WEBVTT

00:16.766 --> 00:20.979
‫هنوزم وقتی یه بی۱۷ می‌بینم
‫واکنشم مثل همون موقع‌ست.

00:21.855 --> 00:24.441
‫هواپیمای قشنگیه، نه؟

00:25.150 --> 00:26.776
‫یه جور تندیس می‌مونه.

00:28.194 --> 00:31.948
‫و وقتی چرخ‌هاش توی هوا جمع میشه معرکه‌ست.

00:37.078 --> 00:39.039
‫وقتی با آرایش پرواز می‌کردی...

00:42.917 --> 00:45.503
‫گاهی با هزار هواپیما...

00:47.922 --> 00:50.383
‫صحنه‌ای قشنگ و دراماتیک بود.

00:52.635 --> 00:55.013
‫در آسمون سرد و آبی اروپا،

00:55.555 --> 00:57.223
‫نبردی جدید در محیطی

00:57.223 --> 01:01.227
‫در گرفته بود که قبلا تجربه نشده بود.

01:01.853 --> 01:04.898
‫یه رویداد یگانه در تاریخ جنگ بود.

01:04.898 --> 01:08.693
‫بی‌سابقه و هرگز تکرارنشدنی.

01:19.245 --> 01:21.748
‫تعداد زیادی از هوانوردان ۴۰ گروه بمباران آمریکایی

01:21.748 --> 01:25.543
‫در نبرد هوایی خون دادن و کشته شدن.

01:26.044 --> 01:29.464
‫یکی از این گروه‌ها
‫که خیلی خشن و بی‌انضباط بود،

01:29.464 --> 01:33.676
‫در دوره‌ای کوتاه به قدری تلفات داد

01:33.676 --> 01:36.471
‫که به اسکادران خونین صدم معروف شد.

01:36.971 --> 01:41.976
وبسایت دوستی ها تقدیم میکند

01:55.782 --> 01:57.992
‫آلمان به لهستان حمله کرد.

01:57.992 --> 02:02.122
‫در حمله‌ای بزرگ حوالی ساعت ۹
‫ورشو بمباران شد.

02:06.876 --> 02:10.130
‫ارتش آلمان امروز صبح از هوا و زمین

02:10.130 --> 02:12.841
‫به هلند و بلژیک حمله کرد.

02:16.761 --> 02:18.805
‫می‌پرسین سیاست ما چیه؟

02:18.805 --> 02:22.142
‫جنگ از زمین و دریا و هوا.

02:22.142 --> 02:26.813
‫جنگ علیه استبدادی هیولاگونه که هرگز مشابه‌اش

02:26.813 --> 02:30.942
‫در تاریکی و تاریخ اسفناک بشر دیده نشده.

02:34.654 --> 02:36.656
‫اگه بریتانیای کبیر سقوط کنه،

02:36.656 --> 02:42.704
‫نیروهای محور کنترل قاره‌های اروپا،
‫آسیا و آفریقا رو

02:42.704 --> 02:46.374
‫در اختیار می‌گیرن،
‫و در موقعیتی قرار می‌گیرن

02:46.374 --> 02:52.463
‫که نیروهای ارتشی و دریایی زیادی رو
‫به این مناطق بیارن.

02:53.631 --> 02:55.508
‫امروز صبح شاهد بمباران شدید

02:55.508 --> 02:59.596
‫پرل هاربر توسط هواپیماهای دشمن بودیم.

03:00.138 --> 03:01.514
‫این شوخی نیست.

03:01.514 --> 03:03.308
‫جنگ واقعیه.

03:05.101 --> 03:08.271
‫از کنگره می‌خوام

03:08.271 --> 03:11.191
‫که به خاطر حمله‌ی بی‌دلیل

03:11.816 --> 03:15.945
‫و فجیع ژاپن

03:16.613 --> 03:18.656
‫وضعیت جنگی اعلام کنه.

03:32.545 --> 03:33.963
‫در این برهه از جنگ،

03:33.963 --> 03:36.925
‫ارتش آلمان قاره‌ی اروپا رو تحت کنترل داشت.

03:36.925 --> 03:39.677
‫بریتانیای کبیر تنها و آسیب‌پذیر باقی مونده بود،

03:39.677 --> 03:44.224
‫آخرین دموکراسی اروپایی در جنگ با نازی‌ها.

03:44.766 --> 03:47.936
‫و سوال این بود که چطور به دشمن ضربه بزنیم.

03:48.937 --> 03:52.190
‫فرماندهی بمباران بریتانیا از سال ۱۹۴۰

03:52.190 --> 03:54.943
‫مداوم ولی بی‌اثر به آلمان حمله می‌کرد،

03:54.943 --> 03:59.906
‫در حملات شبانه تلفات سنگینی می‌دادن
‫که اغلب بااختلاف چند کیلومتر هدف رو می‌زدن.

04:01.908 --> 04:05.370
‫به خاطر نازی‌ها، خطری واضح

04:05.370 --> 04:07.664
‫دموکراسی جهانی رو تهدید می‌کرد.

04:07.664 --> 04:11.459
‫پس میهن‌پرستی چیزی بود که بزرگ‌ترین نسل،

04:11.459 --> 04:14.003
‫نسل پدرم، خیلی جدی می‌گرفتن.

04:16.547 --> 04:19.092
‫من حس نمی‌کنم موظف باشم باهاتون حرف بزنم،

04:19.092 --> 04:22.929
‫خودم دلم می‌خواد در مورد موضوع محبوبم،
‫نیروی هوایی ارتش صحبت کنم.

04:23.972 --> 04:26.349
‫نمی‌تونم از روی تجربه‌‌ی زیاد حرف بزنم.

04:27.141 --> 04:28.643
‫من فقط یه سال خدمت می‌کنم،

04:28.643 --> 04:31.938
‫ولی خیلی چیزها در مورد
‫قابلیت‌های نیروی هوایی یاد گرفتم.

04:33.106 --> 04:34.482
‫در این مورد می‌خوام صحبت کنم.

04:35.692 --> 04:39.362
‫نیروی هوایی ارتش ۱۵ هزار سروان،

04:39.362 --> 04:43.783
‫چهل هزار ستوان، و ۳۵ هزار گروهبان پرنده لازم داره.

04:44.325 --> 04:47.036
‫مردان جوان آمریکا، آینده‌تون در آسمونه.

04:47.620 --> 04:49.247
‫بال‌هاتون منتظره.

04:51.249 --> 04:54.585
‫من وسط سال دوم دانشگاه بودم

04:54.585 --> 05:00.550
‫و فکر و ذکرم فقط دنبال خوشگذرونی بود

05:01.175 --> 05:04.137
‫همزمان بمباران پرل هاربر اتفاق افتاد و بعد

05:04.137 --> 05:09.684
‫به همراه سایر برادرانم در انجمن برادری
‫به عنوان دانشجوی هوانوردی استخدام شدیم.

05:09.684 --> 05:11.311
‫خبردار!

05:12.437 --> 05:15.606
‫اون زمان یهودی ستیزی زیادی بود.

05:15.606 --> 05:20.069
‫و هیتلر در مورد برتری نژاد آریایی حرف می‌زد،

05:20.069 --> 05:24.657
‫و من حس کلافگی داشتم که کاری ازم ساخته نبود.

05:24.657 --> 05:27.493
‫ناگهان اون کلافگی ناپدید شد.

05:27.493 --> 05:29.662
‫حالا حس می‌کردم کاری ازم ساخته‌ست.

05:30.163 --> 05:33.875
‫فکر می‌کردم موثرترین راه خدمت خلبانیه.

05:35.251 --> 05:40.089
‫روز بعدش رفتم واسه دانشجویی
‫نیروی هوایی داوطلب شدم.

05:43.217 --> 05:46.846
‫قبل از ثبت نام،
‫هزاران نفر از خلبان‌های آمریکایی هرگز پاشون رو

05:46.846 --> 05:51.684
‫توی هواپیما نذاشته بودن
‫یا نهایتا فقط به یه سنجاب شلیک کرده بودن.

05:51.684 --> 05:54.771
‫تیم‌ها از مردانی از سراسر آمریکا

05:54.771 --> 05:57.273
‫و همه قشر آدم تشکیل شده بود.

05:57.273 --> 06:01.611
‫دانشجویان تاریخ هاروارد بودن،
‫معدنچی‌های ویرجینیایی بودن.

06:01.611 --> 06:04.739
‫وکلای وال استریت و گاوچرون‌های اوکلاهمایی.

06:05.365 --> 06:08.659
‫چهره‌های برجسته‌ی هالیوودی و قهرمانان فوتبال.

06:11.329 --> 06:13.206
‫دانشجویان آزمون رو قبول شدن.

06:13.206 --> 06:15.249
‫و حالا آموزش پرواز می‌بینن.

06:16.042 --> 06:19.420
‫هر مربی ۴ شاگرد داشت.

06:19.420 --> 06:23.341
‫اون ۳ شاگرد دیگه قبلا
‫آموزش پرواز دیده بودن، ولی من نه.

06:23.341 --> 06:25.510
‫من تا حالا سوار هواپیما نشده بودم.

06:30.014 --> 06:32.934
‫بعد از حدودا ۱۰ ساعت آموزش، تنها پرواز می‌کردیم.

06:33.434 --> 06:36.604
‫وقتی چرخ‌ها از روی زمین بلند بشه،
‫کسی نیست کمکت کنه.

06:36.604 --> 06:37.647
‫دیگه خودتی و خودت.

06:40.024 --> 06:45.279
‫من مسیریاب شدم
‫چون به عنوان خلبان نتونستم موفق بشم.

06:46.656 --> 06:47.740
‫کنار گذاشته شدم.

06:47.740 --> 06:50.993
‫اونی که منو کنار گذاشت
‫ستوان میتگ بود،

06:50.993 --> 06:54.497
‫اسم خوبیه واسه کنار گذاشتن
‫یه دانشجوی پرواز آینده‌دار.

06:55.081 --> 06:59.669
‫من یه مربی ارتشی داشتم
‫و اون می‌خواست منو کنار بذاره،

07:00.378 --> 07:02.422
‫و گفت، "تو به هر حال خودت رو می‌کشی،

07:02.422 --> 07:06.092
‫ولی گوش کن، من میرم زیر اون درخت میشینم.

07:06.092 --> 07:11.514
‫اگه بتونی ۳ بار اینو بلند کنی
‫و الگو رو دور بزنی و فرود بیای، قبولی.

07:12.056 --> 07:14.058
‫وگرنه اخراجی."

07:16.686 --> 07:20.731
‫ما از ۸ صبح تا ۸ شب پرواز می‌کردیم.

07:20.731 --> 07:24.777
‫من مانورهای مختلف چرخشی و اس شکل انجام دادم.

07:24.777 --> 07:27.613
‫و توی تعطیلات نادر،
‫نبرد نزدیک کار می‌کردیم.

07:29.615 --> 07:32.577
‫اون زمان واسم لذت‌بخش‌ترین دوران بود.

07:43.504 --> 07:48.426
‫چهل تا از هم‌کلاسی‌هام که فارغ التحصیل شدن،

07:48.426 --> 07:49.719
‫به همراه من،

07:49.719 --> 07:53.055
‫همگی واسه پرواز با بی۱۷ منصوب شدیم.

07:53.055 --> 07:55.892
‫قبلا سوار بی۱۷ نشده بودیم.

07:58.144 --> 08:01.397
‫بوئینگ قلعه‌ی پرنده ۱۰ نفر خدمه داره،

08:01.397 --> 08:04.400
‫این بمب‌افکن جدید سرعتی
‫حدود ۴۸۰ کیلومتر بر ساعت داره.

08:04.400 --> 08:07.111
‫اون برآمدگی‌هاش برجی واسه تیربار هستن.

08:07.904 --> 08:09.572
‫قدرت موتورش ۴ هزار اسب بخاره،

08:09.572 --> 08:13.451
‫می‌تونه ۴۸۰۰ کیلومتر رو
‫بدون فرود واسه سوخت‌زنی طی کنه.

08:13.451 --> 08:18.748
‫بی۱۷ اولین هواپیمای تهاجمی و تدافعی بود.

08:19.457 --> 08:23.753
‫از لحاظ تهاجمی بمب‌های زیادی رو می‌تونست بندازه.

08:23.753 --> 08:27.298
‫و چون کلی تیربار کالیبر ۵۰ داشت
‫بهش می‌گفتن قلعه‌ی پرنده.

08:28.883 --> 08:31.844
‫حس پرواز با بی۱۷ معرکه بود.

08:32.345 --> 08:37.767
‫هواپیما به قدری قشنگ واکنش نشون داد
‫که فورا باهاش ارتباط برقرار کردم.

08:38.809 --> 08:41.312
‫واسه حضور در بی۱۷ خیلی خوشحال بودم.

08:42.897 --> 08:45.858
‫ما حدودا ۵، ۶ ماه تمرین کردیم

08:45.858 --> 08:48.152
‫و واسه عملیات اونور آبی آماده شدیم.

08:50.112 --> 08:54.116
‫در می ۱۹۴۳ به انگلیس اعزام شدیم

08:54.116 --> 08:55.993
‫تا عضو نیروی هوایی هشتم بشیم.

08:57.954 --> 09:01.082
‫قبل اینکه بریم اونور آب بهمون گفتن،

09:01.874 --> 09:04.502
‫"چپ و راست‌تون رو نگاه کنین،

09:04.502 --> 09:06.671
‫فقط یکی‌تون برمی‌گرده."

09:07.255 --> 09:09.507
‫داشتیم می‌رفتیم اونور آب که بمیریم.

09:25.356 --> 09:28.776
‫در حالی که اسکادران صدم
‫داشت به پایگاه جدیدش

09:28.776 --> 09:33.864
‫در مناطق روستایی انگلیس می‌رسید،
‫جنگ اروپا وارد فاز جدیدی شد.

09:33.864 --> 09:36.534
‫شروع رسمی پوینت‌بلنک بود،

09:36.534 --> 09:38.995
‫بمباران ۲۴ ساعته

09:38.995 --> 09:42.164
‫روزها توسط آمریکا و شب‌ها توسط بریتانیا.

09:42.665 --> 09:47.003
‫هدفش دستیابی به برتری هوایی در شمال اروپا

09:47.003 --> 09:49.589
‫تا قبل از روز دی در بهار آینده بود.

09:50.590 --> 09:54.635
‫بدون برتری هوایی، متفقین نمی‌تونستن
‫به قاره‌ی اروپا حمله کنن.

09:58.222 --> 10:01.892
‫ما تازه رسیدیم و داشتیم با همدیگه آشنا می‌شدیم

10:01.892 --> 10:06.355
‫و خلبان کینگ ازم پرسید،
‫"تا حالا چیکار کردی؟"

10:06.355 --> 10:11.277
‫من گفتم، "خب، اخیرا کابوی بودم."

10:11.277 --> 10:15.031
‫و اون گفت، "باشه، از الان به بعد کابویی."

10:15.948 --> 10:17.825
‫اسکادران صدم جوون بود،

10:17.825 --> 10:20.911
‫و فرماندهان جوون بی‌محابایی داشت.

10:20.911 --> 10:24.206
‫فردی به نام گیل کلون
‫که یه فرمانده اسکادران بود

10:24.206 --> 10:26.876
‫و یه افسر اجرائیات هوایی به نام جان ایگان.

10:26.876 --> 10:30.713
‫ایگان و کلون مجبور نبودن
‫به عنوان رهبر اسکادران پرواز کنن ولی همیشه می‌کردن.

10:30.713 --> 10:33.299
‫و یکی از دلایلی که
‫بچه‌ها اونا رو تحسین می‌کردن همین بود.

10:33.299 --> 10:38.179
‫باک کلون و باکی ایگان شال داشتن

10:38.179 --> 10:41.515
‫و کلاه‌شون رو کج میذاشتن،

10:41.515 --> 10:43.517
‫و خیلی جسور بودن‌.

10:43.517 --> 10:46.562
‫توی باشگاه افسرها بودن و می‌گفتن،

10:46.562 --> 10:49.649
‫"ستوان، بدو بیا کارت دارم."

10:50.441 --> 10:52.360
‫جان ایگان، گیل کلون،

10:52.360 --> 10:55.321
‫جاه‌طلبی زندگی‌شون پرواز با هواپیما بود.

10:55.321 --> 10:56.822
‫و با هواپیما هم پرواز می‌کردن.

10:56.822 --> 10:59.992
‫کاری که دوست داشتن رو
‫واسه کشوری که دوست داشتن

10:59.992 --> 11:01.494
‫در ماموریتی که بهش باور داشتن انجام می‌دادن.

11:02.536 --> 11:05.039
‫کلون و ایگان توی هدایت اسکادران صدم

11:05.039 --> 11:09.585
‫علیه قوی‌ترین نیروی هوایی دنیا،
‫لوفت‌وافه‌ی آلمان، کمک می‌کردن.

11:09.585 --> 11:14.298
‫خلبانان کهنه‌کار اون نیروی هوایی
‫عملیات‌هایی در اسپانیا، نروژ، لهستان،

11:14.298 --> 11:19.679
‫فرانسه، روسیه، یونان،
‫آفریقای شمالی و انگلیس انجام داده بودن.

11:20.179 --> 11:25.101
‫نازی‌ها متوجه میشن چقدر اشتباه می‌کردن

11:25.935 --> 11:30.648
‫که همیشه فکر می‌کردن نیروی هوایی برتر هستن.

11:31.190 --> 11:35.361
‫اون برتری برای همیشه از بین رفت.

11:35.945 --> 11:41.325
‫ما معتقدیم نازی‌ها و فاشیست‌ها خودشون خواستن،

11:41.325 --> 11:43.327
‫پس حساب کار دست‌شون میاد.

11:52.378 --> 11:55.005
‫سروان کرک، سروان تامسون، ستوان بوشکا،

11:55.005 --> 11:57.425
‫آیورسون، هالووی و هاوکرز قراره پرواز کنن.

11:57.425 --> 11:58.342
‫آماده بشین.

12:02.012 --> 12:04.390
‫فرمانده‌ی اصلی میومد

12:05.224 --> 12:07.518
‫و یه پرده رو می‌کشید

12:07.518 --> 12:12.565
‫و یه ربان قرمز از تورپ ابوتس
‫تا هدف کشیده شده بود.

12:13.816 --> 12:16.652
‫این گروه ساختمون‌ها هدف‌تونه.

12:17.403 --> 12:19.989
‫این ساختمون نقطه‌ی هدف‌گیریه.

12:20.531 --> 12:24.160
‫اگه بمبارون‌تون در این منطقه متمرکز باشه،

12:24.160 --> 12:27.538
‫باید خیلی موثر کارخونه رو نابود کنه.

12:35.212 --> 12:38.966
‫بعد از پیاده شدن از جیپ و برداشتن وسایل،

12:38.966 --> 12:42.303
‫سوار می‌شدیم و حرکت می‌کردیم.

12:55.608 --> 12:57.651
‫در یه آرایش دفاعی

12:57.651 --> 13:00.321
‫به نام جعبه‌ی نبرد پرواز می‌کردن،

13:00.321 --> 13:04.825
‫هر هواپیما مجموعا ۱۳ تیربار داشت،

13:04.825 --> 13:09.205
‫می‌تونستن به زور از بین هواپیماهای دشمن رد بشن.

13:10.581 --> 13:13.250
‫در فرودگاه‌های جنگنده‌ها، تاندربولت‌ها حاضرن.

13:18.380 --> 13:20.591
‫اونا راهی میشن که به بمب‌افکن‌ها ملحق بشن.

13:20.591 --> 13:23.969
‫این دو گروه روی کانال انگلیس به هم ملحق میشن،

13:23.969 --> 13:27.473
‫و با گشت زدن جنگنده‌ها
‫در کنار بمب‌افکن‌ها،

13:27.473 --> 13:30.309
‫یگان هوایی وارد قلمروی دشمن میشه.

13:32.228 --> 13:35.606
‫جنگنده‌های کوچیکتر مثل پی۴۷ تاندربولت‌ها

13:35.606 --> 13:39.527
‫تا حدودی از بمب‌افکن‌ها محافظت می‌کردن،

13:39.527 --> 13:42.988
‫ولی به خاطر ظرفیت سوخت محدود
‫مجبور بودن پس از ورود به آلمان

13:42.988 --> 13:45.491
‫بمب‌افکن‌ها رو رها کنن.

13:45.491 --> 13:47.451
‫خدمه در دنیایی بیگانه بودن

13:47.451 --> 13:52.414
‫که بدون لباس و تجهیزات مخصوص

13:52.414 --> 13:54.208
‫و بدون اکسیژن که براشون پمپ می‌شد

13:54.208 --> 13:57.253
‫قادر نبودن زنده بمونن.

13:57.253 --> 14:00.589
‫به محض اینکه به ارتفاع مناسب می‌رسیدیم،
‫باید اکسیژن وصل می‌کردیم،

14:00.589 --> 14:03.133
‫پس یه ماسک اکسیژن می‌زدیم.

14:03.133 --> 14:05.010
‫و سرمای شدید.

14:05.010 --> 14:07.429
‫دمای پایین و سرد.

14:07.429 --> 14:11.308
‫ما در دمای ۴۵ یا ۵۰ درجه زیر صفر
‫عملیات انجام می‌دادیم.

14:17.940 --> 14:21.151
‫جنگنده‌های اسکورت نمی‌تونستن

14:21.151 --> 14:25.281
‫تا جای هدف در خاک آلمان
‫بی‌۱۷ها رو اسکورت کنن،

14:25.281 --> 14:27.533
‫پس جنگنده‌های متفقین برمی‌گشتن انگلیس.

14:35.332 --> 14:39.128
‫یادمه اولین بار که از کانال انگلیس عبور کردیم

14:39.128 --> 14:43.382
‫پایین رو نگاه کردم
‫و فهمیدم روی قلمروی دشمن هستیم،

14:43.382 --> 14:45.426
‫و آب دهنم پرید تو گلوم.

14:45.426 --> 14:46.844
‫مضطرب بودم.

14:49.680 --> 14:51.682
‫توپخانه‌ی ضد هوایی

14:51.682 --> 14:53.976
‫از پایین شلیک میشه.

14:54.768 --> 14:56.937
‫اونا توپ‌های ۸۸ میلی‌متری آلمانی هستن

14:56.937 --> 15:00.065
‫که تا ارتفاع ۴ هزار پایی می‌تونن شلیک کنن.

15:00.065 --> 15:05.195
‫گلوله تو هوا منفجر می‌شد
‫و ترکش پرت می‌کرد.

15:07.573 --> 15:10.659
‫بدنه‌ی هواپیما فولاد نیست، آلومینیمه.

15:10.659 --> 15:13.120
‫پس آتش ضد هوایی هواپیما رو سوراخ می‌کرد.

15:15.247 --> 15:20.336
‫اون اولین باری بود که
‫مقابل آتش سنگین ضد هوایی قرار گرفتم،

15:20.336 --> 15:23.297
‫و ترسناک بود.

15:28.052 --> 15:31.680
‫خلبانان باتجربه

15:31.680 --> 15:36.060
‫و مجهز و آموزش‌دیده‌ی دشمن
‫به مقابله با ما اومدن.

15:36.060 --> 15:39.855
‫اونا حرفه‌ای بودن و ما آماتور.

15:43.901 --> 15:46.487
‫وقتی آرایش به هدف نزدیک می‌شد،

15:46.487 --> 15:50.199
‫بمب‌انداز متغیرهایی نظیر سرعت و سرعت باد رو

15:50.199 --> 15:51.909
‫توی دستگاه بمب‌انداز نوردن وارد می‌کرد،

15:51.909 --> 15:55.454
‫دستگاه هدف‌گیری فوق محرمانه‌ای بود
‫که واسه هدایت هواپیما

15:55.454 --> 15:58.999
‫به نقطه‌ی بمبارون بهینه طراحی شده بود.

15:59.583 --> 16:02.544
‫بمب‌انداز نوردن باید اونقدر دقیق باشه

16:02.544 --> 16:07.800
‫که بتونی از ۲۰ هزار پایی
‫بمب‌هات رو توی بشکه‌ی خیارشور بندازی.

16:10.594 --> 16:12.054
‫وقتی بمبارون کردیم

16:12.054 --> 16:14.640
‫بمب‌های هواپیمای جلومون رو می‌دیدم

16:14.640 --> 16:17.643
‫ولی از دماغه می‌دیدم

16:17.643 --> 16:21.230
‫که‌ بمب‌هامون روی هدف می‌خوره.

16:21.230 --> 16:25.567
‫و انفجار رو می‌دیدیم.

16:25.567 --> 16:27.236
‫اولین بمبارون تموم شد

16:27.236 --> 16:30.572
‫و هدف تا حدودی به خاطر آتیش ناپیدا شده.

16:31.365 --> 16:34.910
‫بمب‌ها به نیروگاه
‫و زیردریایی‌های در دست ساخت

16:34.910 --> 16:36.954
‫و حداقل یه زیردریایی توی آب برخورد کردن.

16:38.956 --> 16:40.374
‫ما بمبارون کردیم،

16:40.374 --> 16:43.043
‫چند تا جنگنده حمله کردن
‫و کسی صدمه ندید.

16:43.627 --> 16:45.713
‫من پیش خودم گفتم،
‫"خب، این خیلی بد نیست."

16:48.507 --> 16:52.219
‫ماموریت‌های اولیه‌ی اسکادران صدم
‫بیشتر اهداف ساحلی بودن،

16:52.219 --> 16:56.557
‫مثل پایگاه‌های زیردریایی
‫و مکان‌های صنعتی در فرانسه و نروژ.

16:57.516 --> 16:59.768
‫نیروی هوایی سعی داشت

16:59.768 --> 17:02.146
‫ماشین جنگی آلمان نازی رو نابود کنه.

17:02.146 --> 17:05.441
‫کارخونه‌هایی که هواپیما و تانک می‌ساختن.

17:05.441 --> 17:07.192
‫کارخونه‌هایی که بلبرینگ می‌ساختن.

17:07.776 --> 17:09.486
‫در فرودگاه‌های بریتانیایی،

17:09.486 --> 17:11.113
‫خبر حملات هوایی پخش شده.

17:12.197 --> 17:14.825
‫خیلی از قلعه‌ها داغون شدن.

17:14.825 --> 17:19.163
‫چند تایی با موتورها
‫و چرخ‌های داغون برگشتن.

17:20.247 --> 17:23.208
‫بی‌۱۷ها قابل اعتماد و امن بودن

17:23.208 --> 17:24.501
‫و خدمه رو برمی‌گردوندن.

17:24.501 --> 17:26.628
‫با ۳ تا موتور خراب هم برمی‌گشتی.

17:26.628 --> 17:30.049
‫نصف هم‌ترازگرهای دم رو از دست می‌دادی

17:30.049 --> 17:31.175
‫و بازم برمی‌گشتی.

17:31.175 --> 17:34.053
‫من با دو تا موتور می‌تونستم برت گردونم،

17:34.053 --> 17:36.555
‫و دیدم با یه دونه هم برگشتن.

17:37.306 --> 17:38.974
‫[هفدهم آگوست ۱۹۴۳]

17:39.058 --> 17:40.726
‫[ده ماه تا روز دی]

17:42.728 --> 17:44.938
‫همه چی قرار بود واسه نیروی هوایی هشتم

17:44.938 --> 17:47.566
‫با حمله‌ای بسیار بزرگ تغییر کنه.

17:47.566 --> 17:51.361
‫حمله‌ای دو جانبه به کارخونه‌های بلبرینگ در شواینفورت

17:51.361 --> 17:54.239
‫و کارخونه‌های مسرشمیت در رگنسبورگ،

17:54.239 --> 17:58.202
‫اهدافی به شدت تحت دفاع در عمق آلمان.

17:58.202 --> 18:01.497
‫اسکادران صدم مسئول حمله به رگنسبورگ شد.

18:02.164 --> 18:04.958
‫وقتی پرده رو از روی نقشه کشیدن،

18:04.958 --> 18:07.961
‫و اون خط قرمز رو در سراسر آلمان دیدیم،

18:07.961 --> 18:10.047
‫گفتیم، "یا خدا."

18:10.714 --> 18:13.425
‫نقشه طبق طراحی هوشمندانه بود.

18:13.425 --> 18:14.343
‫خب واحد بمباران سوم

18:14.343 --> 18:19.056
‫کورتیس لیمی قرار بود بره

18:19.056 --> 18:23.268
‫و به کارخونه‌های مسرشمیت در رگنسبورگ حمله کنه
‫و بعد به آفریقا بره.

18:23.268 --> 18:27.231
‫و ده دقیقه بعد واحد بمباران اول می‌رفت

18:27.231 --> 18:30.067
‫و به کارخونه‌های بلبرینگ شواینفورت حمله می‌کردن

18:30.067 --> 18:31.652
‫و برمی‌گشتن انگلیس.

18:31.652 --> 18:35.030
‫پس آلمانی‌ها باید تصمیم بگیرن
‫کدوم گروه رو بزنن.

18:35.030 --> 18:39.701
‫مشکل اینه که آگوست بود
‫و هوا در بریتانیای کبیر مه بود.

18:41.203 --> 18:42.621
‫اون روز صبح رفتیم بیرون.

18:42.621 --> 18:47.167
‫من فانوس و چراغ قوه بردم
‫و هواپیما‌ها رو به بیرون هدایت کردم.

18:48.085 --> 18:51.421
‫حدودا ۱۰ دقیقه دیرتر ردیف شدیم ولی رفتیم.

18:51.421 --> 18:54.424
‫کورتیس لیمی واحدش رو واسه پرواز

18:54.424 --> 18:56.510
‫در مه انگلیس آموزش داده بود.

18:56.510 --> 18:59.012
‫اون واحد دیگه آموزش ندیده بودن.

18:59.012 --> 19:02.641
‫پس لیمی افرادش رو فرستاد بالا و آرایش گرفتن،

19:02.641 --> 19:05.018
‫ولی واحد دیگه هنوز بلند نشده بودن.

19:05.769 --> 19:08.772
‫پس به جای ۱۰ دقیقه، ۲ ساعت فاصله افتاد.

19:11.233 --> 19:14.111
‫این فیلم آلمانی نشون میده
‫که چقدر سریع اسکادران‌های ۱۰۹

19:14.111 --> 19:17.156
‫فوک ولف ۱۹۰‌شون
‫به هشدار واکنش نشون میدن.

19:17.656 --> 19:21.034
‫اونا کلی وقت داشتن جنگنده‌هاشون رو
‫در نقطه‌ی حمله جمع کنن

19:21.034 --> 19:24.788
‫و تعدادشون رو به ۲ تا ۱۰ برابر اسکورت ما برسونن.

19:27.958 --> 19:30.961
‫از روی کانال رد شدیم‌.
‫روز قشنگی بود.

19:31.753 --> 19:32.838
‫اونا به ساحل هلند رسیدن،

19:32.838 --> 19:35.132
‫و یهو دنیا منفجر شد.

19:36.175 --> 19:38.135
‫تا ۲ ساعت ادامه داشت.

19:41.013 --> 19:44.183
‫آموزش‌هایی که داشتیم باعث شد فکر کنیم

19:44.183 --> 19:46.727
‫می‌تونیم از جنگنده‌های آلمانی فرار کنیم.

19:46.727 --> 19:50.105
‫البته که متوجه شدیم این حقیقت نداره.

19:50.981 --> 19:55.152
‫همه جا آتش ضد هوایی و جنگنده بود.

19:55.152 --> 19:59.865
‫و صدای شلیک تیربار برج فوقانی رو می‌شنیدم.

20:00.532 --> 20:04.244
‫هواپیمای کلون ۶ تا ضربه خورد.

20:04.244 --> 20:07.247
‫سیستم هیدرولیک و یکی از موتورهاش از کار افتاد.

20:07.831 --> 20:09.499
‫کابین خلبان آتیش گرفته بود.

20:09.499 --> 20:13.587
‫کلون برگشت و بیسیمچی رو دید

20:13.587 --> 20:15.881
‫که پاهاش نبود.

20:15.881 --> 20:17.049
‫پاهاش قطع شده بود.

20:19.885 --> 20:22.012
‫و هنوز یادمه یه هواپیما

20:22.012 --> 20:24.806
‫از تمام سوراخ‌های بدنه‌اش آتیش می‌زد بیرون.

20:26.808 --> 20:29.519
‫مدت زیادی خواب اونو می‌دیدم.

20:30.562 --> 20:32.397
‫تک تک خدمه‌ی اون پرواز

20:32.397 --> 20:35.609
‫می‌جنگیدن تا دموکراسی و آزادی حاکم بشه.

20:35.609 --> 20:39.196
‫ولی توی نبرد می‌دونی واسه کی می‌جنگی؟

20:39.196 --> 20:41.990
‫واسه افراد چپ و راستت.

20:41.990 --> 20:44.326
‫واسه افراد جلو و عقبت.

20:44.326 --> 20:45.744
‫واسه اونا می‌جنگی.

20:48.705 --> 20:53.543
‫کلون توی کابین خلبان بود
‫و کمک خلبانش گفت،

20:53.543 --> 20:55.671
‫"باید خارج بشیم.
‫بیا زنگ بیرون پریدن رو بزنیم."

20:55.671 --> 20:57.839
‫کلون گفت، "باید به هدف برسیم.

20:57.839 --> 21:00.092
‫باید بمبارون رو انجام بدیم."

21:00.092 --> 21:05.430
‫پنج دقیقه قبل رسیدن به هدف
‫همه چی متوقف شد.

21:05.430 --> 21:07.391
‫نه جنگنده‌ای، نه آتش توپخانه‌ای، هیچی.

21:08.225 --> 21:10.811
‫ما با موفقیت بمبارون کردیم.

21:13.981 --> 21:16.066
‫با سوختی بسیار کم،

21:16.066 --> 21:21.238
‫گروه رگنسبورگ از آلپ عبور کرد
‫و وارد آفریقای شمالی شد،

21:21.238 --> 21:25.951
‫و گروه شواینفورت به سمت قدرت کامل لوفت‌وافه رفت.

21:26.827 --> 21:30.205
‫آلمانی‌ها پرواز کردن و با افراد لیمی مقابله کردن

21:30.205 --> 21:33.542
‫و فرود اومدن و نوشیدنی خوردن
‫و تجدید قوا کردن و سوخت زدن.

21:33.542 --> 21:35.419
‫و رفتن سراغ گروه شواینفورت.

21:39.172 --> 21:44.511
‫کل لوفت‌وافه به گروه شواینفورت حمله کرد
‫و اونا رو له کردن.

21:51.810 --> 21:53.937
‫بعد از رسیدن به آفریقای شمالی،

21:54.521 --> 21:58.650
‫اسکادران صدم خسته‌ی نبرد بودن،

21:59.192 --> 22:01.528
‫ولی خوش شانس بودن که زنده‌ان.

22:02.904 --> 22:05.782
‫هر فرمانده‌ای که مجبور بود نیرو بفرسته

22:05.782 --> 22:07.743
‫وقتی تعدادشون کم بود

22:07.743 --> 22:10.037
‫و تجهیزات مناسبی نداشتن

22:10.037 --> 22:15.792
‫و آموزش کم دیده بودن،
‫با تصمیم سختی مواجه بود.

22:16.918 --> 22:19.129
‫مثل حکم اعدام دادنه.

22:23.592 --> 22:28.930
‫من تابستون ۱۹۴۳ به انگلیس رفتم،

22:30.182 --> 22:33.518
‫و به اسکادران صدم فرستاده شدم.

22:33.518 --> 22:36.480
‫رزی رزنتال به عنوان جانشین

22:36.480 --> 22:40.734
‫وارد گروه شد.

22:41.318 --> 22:45.322
‫ایگان شنیده بود رزی خلبان خوبیه.

22:45.322 --> 22:48.950
‫پس ایگان اونو کشید کنار و بهش گفت،

22:48.950 --> 22:51.036
‫"تو رو توی اسکادرانم می‌خوام."

22:54.873 --> 22:56.666
‫من توی کافه بودم.

22:56.666 --> 23:03.256
‫داشتم نوشیدنی می‌خوردم
‫که یکی زد روی شونه‌ام

23:03.757 --> 23:06.885
‫و برگشتم و فرمانده‌ی اسکادران بود.

23:07.469 --> 23:10.389
‫اون گفت، "لاکی، بهتره بری خونه بخوابی.

23:11.056 --> 23:12.391
‫فردا پرواز داری."

23:13.058 --> 23:14.976
‫[اکتبر ۱۹۴۳]

23:15.018 --> 23:16.436
‫[هشت ماه تا روز دی]

23:16.520 --> 23:20.232
‫وقتی هوای آلمان در هشتم اکتبر صاف شد،

23:20.232 --> 23:24.236
‫آمریکایی‌ها عملیاتی بزرگ رو برای

23:24.236 --> 23:27.364
‫زدن کارخونه‌های هواپیماسازی آغاز کردن.

23:28.156 --> 23:31.868
‫هوانوردان بعدا اسمش رو هفته‌ی سیاه گذاشتن.

23:32.577 --> 23:36.373
‫در هشتم اکتبر، ۸۵۵ هواپیما از بریتانیا

23:36.373 --> 23:38.875
‫واسه حمله به برمن و فگزاک حرکت کردن.

23:38.875 --> 23:41.711
‫اونا ۱.۱ میلیون کیلو بمب داشتن.

23:41.711 --> 23:44.589
‫حدود ۲.۷۵ میلیون گلوله داشتن.

23:46.508 --> 23:50.011
‫داشتیم به هدف می‌رسیدیم که یهو

23:50.011 --> 23:56.351
‫دو تا اف‌دبلیو ۱۹۰ رو دیدم
‫که مستقیم میومد سمت‌مون.

23:56.351 --> 23:59.813
‫اون هواپیمای جلوی منو زد،

23:59.813 --> 24:03.733
‫و اونا از آرایش خارج شدن و منفجر شدن.

24:05.068 --> 24:06.736
‫گروه لت و پار شد.

24:06.736 --> 24:10.615
‫ما ضربه خوردیم و از آرایش خارج شدیم.
‫موتور شماره‌ی سه‌مون آتیش گرفته بود.

24:11.867 --> 24:13.368
‫کلون سعی کرد بره بالا

24:13.368 --> 24:16.496
‫و گروه رو هدایت کنه که زدنش.

24:17.831 --> 24:18.957
‫کلون خورد.

24:19.666 --> 24:21.668
‫توی هواپیما آشوب بود.

24:21.668 --> 24:23.587
‫کابین خلبان آتیش گرفته بود. باید خارج می‌شدن.

24:27.382 --> 24:28.925
‫گیل کلون رو زدن.

24:28.925 --> 24:33.096
‫این ضربه‌ی بدی به پیکر اسکادران صدم بود.

24:33.096 --> 24:36.475
‫و همه فکر می‌کردن مُرده.

24:37.809 --> 24:43.315
‫اون اولین باری بود که
‫شک کردم واقعا می‌تونم برگردم.

24:44.316 --> 24:49.112
‫هواپیمای من، رزیز ریوترز، بدجور آسیب دیده بود،

24:49.112 --> 24:51.323
‫و دو تا موتور داغون شده بود.

24:53.158 --> 24:54.910
‫بعد اینکه بمبارون کردیم،

24:54.910 --> 24:58.663
‫چیزی که از آرایش موند رو برگردوندم،

24:58.663 --> 25:01.082
‫که فقط ۶ هواپیما بود.

25:04.377 --> 25:08.423
‫تصور کن از دست دادن اون همه تیم
‫توی یه روز چه ضربه‌ی روحی‌ای می‌زنه.

25:09.007 --> 25:11.301
‫اونا سعی می‌کردن قرارگاه‌ها رو خالی کنن.

25:11.301 --> 25:13.386
‫به محض سقوط یه هواپیما
‫قرارگاهش رو خالی می‌کردن.

25:13.386 --> 25:15.931
‫پس وارد یه قرارگاه خالی می‌شدی.

25:17.265 --> 25:20.769
‫ایگان لندن مرخصی بود،

25:20.769 --> 25:23.563
‫و خبردار شد که کلون رو زدن.

25:24.814 --> 25:28.693
‫ایگان اونقدر عصبانی شد
‫که فورا مرخصیش رو کنسل کرد

25:28.693 --> 25:33.448
‫و به پایگاه برگشت و گفت،
‫"ماموریت بعدی رو من رهبری می‌کنم."

25:34.199 --> 25:37.160
‫عملیات مونستر تخریب شهری بود،

25:37.160 --> 25:39.287
‫عملیاتی جدید واسه نیروی هوایی هشتم.

25:39.287 --> 25:43.708
‫هدف راه‌آهن مرکز شهر

25:43.708 --> 25:47.587
‫و خونه‌های کارگران اطرافش بود.

25:48.213 --> 25:53.343
‫در جنگ علیه استبداد نازی،
‫انسان‌ها هدف شده بودن،

25:53.343 --> 25:56.555
‫بخش مهمی از ماشین جنگی رایش.

25:56.555 --> 25:58.557
‫توی اتاق تنش شروع شد.

25:58.557 --> 26:01.643
‫خیلی از هوانوردان برای اولین بار

26:01.643 --> 26:03.103
‫ماموریت رو زیر سوال بردن.

26:03.687 --> 26:05.605
‫ایگان سخنرانی کرد.

26:05.605 --> 26:10.277
‫اونا می‌خواستن واسه کلون عملیات انتقامی بزنن.

26:14.781 --> 26:19.911
‫به خاطر تلفات بالا، گروه‌مون خیلی داغون بود،

26:20.412 --> 26:24.374
‫و فقط تونستیم ۱۳ تا هواپیما بفرستیم.

26:26.001 --> 26:28.670
‫وقتی بحث حمله‌ی جنگنده‌های آلمانی میشه،

26:28.670 --> 26:34.134
‫اگه آرایشت بد بود،
‫اگه به جای ۱۸ تا، ۱۳ تا هواپیما داشتی،

26:34.134 --> 26:36.511
‫آلمانی‌ها آرایش کمتر رو هدف می‌گرفتن.

26:36.511 --> 26:40.765
‫فورا ۲۰۰ جنگنده بهمون حمله کرد‌.

26:41.349 --> 26:46.521
‫دو تا ام‌ای ۱۹۰ اومدن پشت‌مون
‫و تیربارچی عقب‌مون رو کشتن.

26:46.521 --> 26:50.358
‫من کلی ترکش خوردم

26:50.358 --> 26:51.901
‫و افتادم کف هواپیما.

26:51.901 --> 26:54.779
‫معلوم بود کنترل هواپیما از دست در رفته،

26:54.779 --> 26:57.032
‫و داشتیم سقوط می‌کردیم.

26:57.574 --> 27:00.744
‫یادمه در ارتفاع ۲۱، ۲۲ هزار پایی بودیم.

27:00.744 --> 27:04.831
‫زمین انگار کیلومترها فاصله داشت
‫ولی چاره‌ای نداشتم.

27:04.831 --> 27:07.250
‫مجبور بودم بپرم بیرون و پریدم.

27:15.717 --> 27:20.138
‫ما رفتیم جای باند منتظر بودیم.

27:24.476 --> 27:26.853
‫بالاخره یکی‌مون اومد.

27:28.021 --> 27:30.565
‫فقط یه هواپیما از اسکادران صدم برگشت.

27:31.066 --> 27:33.902
‫رزنتال خلبان اون هواپیما بود.

27:33.902 --> 27:38.698
‫اون دوران سختی‌‌ رو دیده بود.

27:40.992 --> 27:43.870
‫ما به باشگاه افسران برگشتیم.

27:43.870 --> 27:46.790
‫سکوت ترسناکی حاکم بود.

27:46.790 --> 27:49.918
‫چند نفری بودن که
‫توی اون ماموریت پرواز نکرده بودن،

27:50.543 --> 27:53.171
‫و هیچ کس به نظر نمیومد سمت‌مون.

27:53.171 --> 27:55.090
‫یه جورایی تنها مونده بودیم.

27:55.090 --> 27:57.592
‫حس خیلی عجیبی بود.

27:59.177 --> 28:04.265
‫قطعا اندوه بزرگی واسه
‫اونایی که سقوط کردن داشتیم.

28:04.265 --> 28:10.897
‫من بهترین دوستم رو در ماموریت مونستر از دست دادم.

28:14.484 --> 28:17.946
‫وقتی باکی ایگان و کلون رو زدن،

28:17.946 --> 28:20.990
‫این ضربه‌ی روحی بدی بود

28:20.990 --> 28:24.786
‫چون همه فکر می‌کردن اونا شکست‌ناپذیرن.

28:26.579 --> 28:30.542
‫ماموریت مونستر تا اون موقع
‫بزرگ‌ترین نبرد هوایی بود‌.

28:30.542 --> 28:33.336
‫نه فقط یه حمله، بلکه جدالی بزرگ

28:33.336 --> 28:37.006
‫بین دو ارتش هوایی بزرگ و مخوف.

28:37.006 --> 28:40.885
‫اسکادران صدم ۴ ماه قبل از
‫ماموریت مونستر

28:40.885 --> 28:43.805
‫با ۱۴۰ افسر پرنده به انگلیس اومد.

28:43.805 --> 28:48.852
‫بعد از مونستر، فقط ۳ تاشون هنوز می‌تونستن پرواز کنن.

28:49.352 --> 28:52.063
‫این آمارها درز پیدا کرد

28:52.063 --> 28:54.357
‫و مردم نگران‌مون شدن.

28:54.357 --> 28:56.359
‫به ما می‌گفتن اسکادران خونین صدم.

28:58.695 --> 29:00.405
‫وقتی هوانوردی و پرواز می‌کنی،

29:00.405 --> 29:02.532
‫چهار ساعت ترس خالص داری.

29:02.532 --> 29:04.951
‫بعد میای سوار دوچرخه میشی
‫و به کافه‌ی محلی میری،

29:04.951 --> 29:07.954
‫نوشیدنی می‌خوری،
‫خوش می‌گذرونی، برمی‌گردی پایگاه،

29:07.954 --> 29:09.289
‫آروم واسه خودت میشینی.

29:09.289 --> 29:12.459
‫روز بعدش پرواز می‌کنی
‫و دوباره همون ترس رو تجربه می‌کنی.

29:15.044 --> 29:22.010
‫این توی بعضی موارد باعث
‫در هم شکستن افراد می‌شد.

29:25.597 --> 29:27.098
‫بعد از هفته‌ی سیاه،

29:27.098 --> 29:30.268
‫روحیه‌ی نیروی هوایی هشتم خیلی افت کرد،

29:30.268 --> 29:32.854
‫و فرماندهان نگران شورش افراد بودن.

29:33.396 --> 29:35.899
‫گزارش‌های نگران‌کننده‌ای از دکترها

29:35.899 --> 29:40.904
‫و روانشناسان نیروی هوایی
‫در مورد رفتار غیر عادی

29:40.904 --> 29:46.576
‫برخی از هوانوردان به خاطر شوک ناشی از نبرد بود.

29:46.576 --> 29:48.661
‫مواردی دیدم که طرف

29:48.661 --> 29:53.958
‫نمی‌تونست از هواپیما خارج بشه.

29:54.959 --> 29:57.670
‫اونا کسایی بودن که به قول ما

29:57.670 --> 30:01.049
‫در آستانه‌ی خستگی نبرد بودن.

30:03.343 --> 30:06.095
‫متوجه شدیم اگه مدتی نبرد کنار گذاشته بشه

30:06.095 --> 30:07.347
‫خیلی از این افراد

30:07.347 --> 30:10.266
‫به سرعت می‌تونن بهبود پیدا کنن.

30:10.767 --> 30:13.394
‫واسه این نوع بهبود

30:13.394 --> 30:16.105
‫باید به قدرت‌های احیایی خود بیمار تکیه کنیم.

30:16.105 --> 30:19.943
‫ولی این قدرت‌ها به دور از
‫محیط بیمارستان بهتر عمل می‌کنن.

30:19.943 --> 30:22.070
‫[سرای توپخانه‌ی هوایی
‫آکسفورد، انگلیس]

30:22.153 --> 30:26.658
‫سعی داشتیم چند روز اونا رو

30:26.658 --> 30:30.495
‫از جو جنگ خارج کنیم و بهشون استراحت بدیم.

30:30.495 --> 30:32.455
‫به اونجا می‌گفتیم سرای توپخانه‌ی هوایی.

30:33.498 --> 30:37.585
‫اغلب موثر بود. گاهی نبود.

30:39.087 --> 30:41.965
‫این مشکلی بود که
‫تمام فرمانده‌ها باید باهاش مقابله می‌کردن

30:41.965 --> 30:46.427
‫چون بعضی‌ها هستن که از لحاظ روحی

30:46.427 --> 30:49.138
‫نمی‌تونن چنین چیزی رو تحمل کنن.

30:49.806 --> 30:53.309
‫باید فورا اونا رو

30:53.309 --> 30:56.437
‫از بین افراد و پایگاه خارج می‌کردیم

30:56.437 --> 31:00.608
‫چون اینجور رفتار مسریه،

31:00.608 --> 31:04.445
‫و نباید میذاشتیم روی روحیه‌ی باقی افرادی که

31:04.445 --> 31:08.658
‫عملیات می‌رفتن و وظایف‌شون رو
‫انجام می‌دادن، تاثیر بذاره.

31:10.952 --> 31:13.830
‫میشه گفت نه تنها نیروهای متفقین

31:13.830 --> 31:17.000
‫حس برتری هوایی به آلمان و اروپا نداشتن،

31:17.000 --> 31:18.960
‫ حتی داشتن جنگ هوایی رو می‌باختن.

31:20.420 --> 31:23.798
‫همیشه دقیق نمی‌زدیم.

31:23.798 --> 31:27.093
‫حتی روزهایی که
‫هوا صاف بود هم پراکنده می‌زدیم،

31:27.093 --> 31:29.637
‫بااختلاف چند کیلومتر از هدف.

31:30.722 --> 31:32.348
‫اونا نمی‌تونستن هدف‌شون رو بزنن،

31:32.348 --> 31:35.935
‫و خودشون هدف

31:35.935 --> 31:39.647
‫جنگنده‌های دفاعی آلمان بودن.
‫نیروها داشتن سلاخی می‌شدن.

31:40.398 --> 31:43.776
‫هر متر مکعب این کپه شامل هواپیماست،

31:43.776 --> 31:46.195
‫بیست و دو هزار ساعت کار کارگران آمریکایی.

31:47.155 --> 31:50.867
‫هر مترش یعنی پسران آمریکایی‌ای
‫که کشته یا اسیر شدن.

31:56.205 --> 31:59.375
‫ترسناک‌ترین چیز سقوط بود.

31:59.375 --> 32:00.418
‫[فرانسه تحت اشغال آلمان]

32:00.418 --> 32:02.211
‫همیشه می‌دونستیم احتمالش هست.

32:02.211 --> 32:05.173
‫جوون بودیم و فکر می‌کردیم نامیرا هستیم،

32:05.173 --> 32:07.675
‫و همیشه فکر می‌کردیم شاید بقیه رو بگیرن،

32:07.675 --> 32:09.010
‫ولی ما رو نمی‌گیرن.

32:09.928 --> 32:12.680
‫می‌دونستم مادرم چقدر نگران من بود،

32:12.680 --> 32:14.599
‫و می‌دونستم دپارتمان جنگ

32:14.599 --> 32:18.603
‫بهش تلگرام مفقود الاثری می‌زنه،

32:18.603 --> 32:21.147
‫و نمی‌فهمه چه اتفاقی برام افتاده.

32:23.524 --> 32:26.819
‫به هوانوردان چتر می‌دادن،
‫ولی آموزش استفاده ازش داده نمی‌شد،

32:26.819 --> 32:31.032
‫و فقط آموزش فرار و تکنیک گریز بهشون داده می‌شد.

32:31.032 --> 32:35.244
‫هشدار درستی هم بهشون نمی‌دادن
‫که بسیاری از شهروندان شهرهای بمبارون‌شده

32:35.244 --> 32:38.665
‫به هوانوردان سقوط‌کرده حمله می‌کنن.

32:40.792 --> 32:43.169
‫کلون سقوط کرد،

32:43.169 --> 32:46.714
‫و دید کشاورزان دورش جمع شدن.

32:46.714 --> 32:47.840
‫یادشه که

32:47.840 --> 32:51.469
‫یه کشاورز چنگک کشاورزیش رو
‫سه میلی‌متر توی قفسه‌ی سینه‌اش کرده بود

32:51.469 --> 32:52.637
‫و می‌خواست فشار بده.

32:53.304 --> 32:56.224
‫پلیس لوفت‌وافه اومد.

32:58.309 --> 33:01.688
‫منو به یه فرودگاه آلمانی بردن

33:01.688 --> 33:03.064
‫که نقطه‌ی تجمیع

33:03.064 --> 33:06.234
‫تمام خلبانان اسیرشده‌ی اون روز بود.

33:08.152 --> 33:10.989
‫[دولاگ لوفت
‫فرانکفورت، آلمان]

33:11.698 --> 33:13.574
‫یه یارویی ازم بازجویی کرد

33:13.574 --> 33:17.286
‫و به خاطر ترفیعم تبریک گفت.

33:18.204 --> 33:22.375
‫من حدودا ۳ روز قبلش ستوان یک شده بودم.

33:22.375 --> 33:24.961
‫این یه جورایی منو شوکه کرد.

33:24.961 --> 33:27.714
‫و اون یه کارت ۷ در ۱۲ بهم داد،

33:27.714 --> 33:33.011
‫و اسم و تاریخ تولد و اسم والدین و آدرسم روش بود.

33:34.762 --> 33:37.640
‫جاسوس‌های آلمان در آمریکا

33:37.640 --> 33:40.143
‫روزنامه‌های اونجا رو براشون می‌فرستادن.

33:40.143 --> 33:41.310
‫پس آرومت می‌کردن

33:41.310 --> 33:43.938
‫که حس کنی داری گفتگو می‌کنی،

33:43.938 --> 33:46.107
‫و اونا همه چی رو راجع بهت می‌دونن.

33:46.107 --> 33:48.234
‫این تکنیک بازجویی

33:48.234 --> 33:51.904
‫گاهی هوانوردان ساده رو مجاب می‌کرد

33:51.904 --> 33:55.450
‫تا اطلاعاتی که فکر می‌کردن
‫اهمیتی نداره رو بدن،

33:55.450 --> 33:58.369
‫ولی بازجوها اونا رو مهم می‌دونستن.

33:59.287 --> 34:02.623
‫روز بعدش ما رو سوار یه واگن کردن.

34:02.623 --> 34:05.793
‫سی یا چهل نفر توی واگن بودیم.

34:07.086 --> 34:09.047
‫هیچ کدوم‌مون نمی‌دونستیم
‫چه اتفاقی قراره بیفته.

34:11.507 --> 34:15.094
‫[استالاگ لوفت ۳
‫ژاگانی، آلمان]

34:15.553 --> 34:17.555
‫یادمه از دروازه وارد شدم،

34:17.555 --> 34:19.932
‫و اونجا تیرک‌های بزرگ چوبی

34:19.932 --> 34:22.685
‫و همه جا سیم‌ خاردار بود،

34:22.685 --> 34:25.730
‫و هر گوشه‌ای برجک بود.

34:25.730 --> 34:30.151
‫و حدودا ۳، ۳.۵ متر فاصله بین فنس بزرگتر

34:30.151 --> 34:32.320
‫و فنس کوچیکتر بود.

34:32.320 --> 34:35.323
‫بهمون گفتن از روی فنس کوچیکتر رد نشیم
‫وگرنه بهمون شلیک میشه.

34:36.574 --> 34:38.910
‫اسرای آمریکایی‌ای که اونجا بودن،

34:38.910 --> 34:41.454
‫بیشترشون اعضای اسکادران بمباران صدم بودن

34:41.454 --> 34:44.499
‫که قبل از من سقوط کرده بودن.

34:44.499 --> 34:46.375
‫به محض اینکه دیدن اومدیم، خب، اونا...

34:46.375 --> 34:49.087
‫بعضی‌هاشون خندیدن و گفتن،
‫"خب، منتظرتون بودیم.

34:49.087 --> 34:50.171
‫بالاخره اومدین."

34:51.589 --> 34:56.094
‫کلون و ایگان با فاصله‌ی چند روز
‫به استالاگ لوفت ۳ رسیدن.

34:56.094 --> 34:59.680
‫کلون فورا با ایگان مجروح شوخی کرد،

34:59.680 --> 35:02.266
‫و به زودی اون دو تا دوباره هم‌اتاقی شدن

35:02.266 --> 35:05.561
‫و به سرعت نقش‌های رهبری در کمپ گرفتن.

35:05.561 --> 35:08.272
‫کنار هم زندگی و آشپزی می‌کردیم،

35:08.272 --> 35:11.234
‫لباس‌هامون رو می‌شستیم و دوش می‌گرفتیم.

35:11.234 --> 35:14.779
‫هفته‌ای یه بار زمان دوش گرفتن بود
‫اگه خوش شانس بودیم.

35:15.780 --> 35:18.241
‫زندگی داخل کمپ‌های استالاگ لوفت

35:18.241 --> 35:19.951
‫خیلی سفت و سخت بود.

35:19.951 --> 35:23.246
‫همه چی به روش نظامی انجام می‌شد
‫تا ذهن‌هاشون رو مشغول نگه دارن،

35:23.246 --> 35:26.332
‫اونا رو منظم و اساسا زنده نگه دارن.

35:27.375 --> 35:29.293
‫[تهران، ایران]

35:29.335 --> 35:31.838
‫[نوامبر ۱۹۴۳]

35:31.879 --> 35:34.090
‫در جلسه‌ای مخفی در کنفرانس تهران

35:34.090 --> 35:36.092
‫در اواخر نوامبر ۱۹۴۳،

35:36.092 --> 35:41.764
‫روزولت، چرچیل و استالین
‫توافق کردن جبهه‌ی دومی علیه آلمان نازی

35:41.764 --> 35:45.518
‫توسط آمریکایی‌ها و بریتانیایی‌ها تشکیل بشه.

35:47.019 --> 35:49.480
‫قرار بود حمله‌ی گسترده‌ای،

35:49.480 --> 35:50.982
‫بزرگ‌ترین حمله‌ی تاریخ،

35:50.982 --> 35:55.653
‫در پنج ساحل در نرماندی فرانسه
‫با اسم رمز "اورلرد" انجام بشه.

35:55.653 --> 36:00.908
‫واسه می ۱۹۴۴ برنامه‌ریزی شد،
‫دقیقا ۶ ماه بعد.

36:01.784 --> 36:04.328
‫ژنرال آیزنهاور رو به لندن آوردن.

36:05.663 --> 36:09.834
‫گفت تا وقتی لوفت‌وافه فلج نشه
‫نمی‌تونیم ناوگان رو بفرستیم.

36:09.834 --> 36:12.378
‫این ماموریت ما بود.

36:12.378 --> 36:17.800
‫می‌دونستیم تا وقتی برتری هوایی نباشه

36:17.800 --> 36:20.720
‫خبری از حمله‌ی زمینی نیست.

36:22.263 --> 36:25.099
‫هدف نهایی زدن کلی جنگنده بود

36:25.099 --> 36:27.643
‫تا آلمانی‌ها دیگه نتونن
‫با جنگنده‌هاشون دفاع کنن.

36:30.855 --> 36:36.736
‫ما به خاطر جنگنده‌ها تلفات زیادی داده بودیم.

36:37.403 --> 36:42.658
‫و خب در آمریکا برنامه‌ای
‫واسه فرستادن جنگنده برامون شروع شد.

36:43.367 --> 36:46.329
‫اواخر ۱۹۴۳، یه جنگنده به انگلیس رسید،

36:46.329 --> 36:49.332
‫و جنگنده‌ای بود که
‫نیروی هوایی هشتم منتظرش بود.

36:49.332 --> 36:51.167
‫موستانگ پی۵۱.

36:52.168 --> 36:54.420
‫موستانگ. پی۵۱.

36:54.420 --> 36:56.881
‫دوربردترین جنگنده‌ی دنیا.

36:56.881 --> 37:01.302
‫سرعت، اوج سریع،
‫کسر ارتفاع سریع و قدرت مانور بالا.

37:01.844 --> 37:03.888
‫وقتی پی۵۱ها اومدن،

37:03.888 --> 37:08.643
‫اونا برد کافی رو داشتن
‫که تا هدف با ما بیان و برگردن.

37:08.643 --> 37:11.854
‫و پی۴۷ها رو اصلاح کرده بودن

37:11.854 --> 37:15.483
‫و روشون مخزن بالی گذاشتن
‫که بتونن همراه‌مون بیان.

37:17.610 --> 37:21.489
‫وقتی رفتیم امدن،
‫و من اون پی۵۱های خوشگل رو دیدم،

37:21.489 --> 37:23.866
‫برای اولین بار فکر کردم،
‫"حالا می‌تونم باخیال راحت برم."

37:25.743 --> 37:26.869
‫اولویت اصلی

37:26.869 --> 37:28.788
‫محافظت از بمب‌افکن‌ها
‫و سالم برگردوندن اونا نبود.

37:28.788 --> 37:33.084
‫حمله به لوفت‌وافه در هوا و زمین بود.

37:37.505 --> 37:39.924
‫صبح یکشنبه، ۲۰ فوریه،

37:39.966 --> 37:40.883
‫[بیستم فوریه ۱۹۴۴
‫چهار ماه تا روز دی]

37:40.883 --> 37:42.927
‫ما واسه سنگین‌ترین حمله

37:42.927 --> 37:46.806
‫در تاریخ نیروی هوایی آمریکا تا اون زمان آماده شدیم.

37:47.974 --> 37:50.726
‫این مقدمه‌ی حمله‌ به نرماندی بود.

37:52.019 --> 37:57.024
‫اونا یه سری حمله‌ی مداوم
‫و روزانه رو برنامه‌ریزی کردن.

37:57.024 --> 37:58.985
‫این روند کل جنگ رو تعیین می‌کرد.

38:05.741 --> 38:07.785
‫روزهای متوالی، ماه‌های متوالی،

38:08.286 --> 38:13.457
‫موستانگ، تاندربولت
‫در مقابل ام‌ای ۱۰۹ و اف‌دبلیو ۱۹۰.

38:13.457 --> 38:16.627
‫جنگنده‌هامون مداوم حمله می‌کنن.

38:17.336 --> 38:20.589
‫شانس پیروزی‌مون ۴ به یک شد.

38:21.882 --> 38:25.219
‫نرخ تلفات خلبانان آلمانی در جبهه‌ی غربی

38:25.219 --> 38:29.724
‫بین ژانویه تا می ۱۹۴۴، ۹۹ درصد بود.

38:29.724 --> 38:31.809
‫اونا سلاخی شدن.

38:33.978 --> 38:36.647
‫وقتی موستانگ‌ به جنگ اومد

38:36.647 --> 38:39.900
‫تازه آمریکا و انگلیس
‫نسبت به آلمان برتری هوایی پیدا کردن.

38:41.235 --> 38:42.862
‫اگه می‌خوای به قلب دشمن بری

38:42.862 --> 38:47.199
‫و مطمئن بشی لوفت‌وافه به آسمون بیاد،
‫باید بری برلین.

38:48.242 --> 38:50.786
‫وقتی جلسه داشتن و پرده رو کشیدن،

38:50.786 --> 38:53.456
‫و نوار تا برلین می‌رفت،

38:54.165 --> 38:57.752
‫اولش فقط سکوت بود و بعدش فریاد شادی.

39:01.422 --> 39:03.424
‫نمیشه شنید ۸ کیلومتر پایین‌تر

39:03.424 --> 39:05.092
‫چه خبره،

39:05.634 --> 39:09.680
‫ولی راه‌آهن و مخازن مواد شیمیایی
‫و کشتی‌ها و انبارها

39:09.680 --> 39:14.310
‫و موتورهای یدکی
‫و کارخونه‌های بلبرینگ دارن می‌سوزون.

39:15.519 --> 39:20.107
‫این اولین تلاش آمریکا
‫واسه بمبارون برلین بود.

39:20.107 --> 39:23.194
‫سخت‌ترین هدف نیروی هوایی هشتم بود،

39:23.778 --> 39:25.112
‫ولی باید انجام می‌شد.

39:27.239 --> 39:29.450
‫می‌تونم بگم اگه توی آلمان بودم

39:29.450 --> 39:35.081
‫و این همه بمب و بمبارون رو هر روز می‌دیدم،

39:35.081 --> 39:37.750
‫روحیه‌ام خیلی افت می‌کرد.

39:37.750 --> 39:41.796
‫حتما روحیه‌ی شهروندان
‫و نظامی‌ها افت کرده بود.

39:43.923 --> 39:47.676
‫[استالاگ لوفت ۳]

39:47.760 --> 39:50.971
‫یکی از بدترین چیزهای اسارت اینه که

39:51.472 --> 39:54.725
‫نمی‌دونی تا کِی قراره اسیر باشی.

39:54.725 --> 39:57.728
‫اینجوری نیست که
‫یه حکم ثابت بهت داده باشن.

39:57.728 --> 40:01.399
‫اونجایی تا وقتی فرار کنی
‫یا همه چی تموم بشه.

40:02.191 --> 40:03.901
‫من شروع به کندن یه تونل کردم.

40:04.402 --> 40:07.446
‫یه توالت قدیمی داشتن که کف کاشی داشت

40:07.446 --> 40:10.324
‫و من فکر کردم، "خب،
‫بذار ببینیم اینجا میشه کاری کرد."

40:10.324 --> 40:14.662
‫و هدفم برداشتن کاشی‌ها بود

40:14.662 --> 40:16.163
‫تا بتونیم شروع به کندن کنیم.

40:16.163 --> 40:18.624
‫نگهبانان فورا متوجه شدن.

40:20.167 --> 40:25.131
‫هفتاد و شش اسیر بریتانیایی
‫توی کمپ کناری ما

40:25.131 --> 40:28.843
‫تونل زدن و فرار کردن.

40:28.843 --> 40:31.137
‫این به فرار بزرگ معروف شد.

40:31.137 --> 40:37.309
‫همه به جز ۲ نفر دستگیر شدن
‫و ۵۰ تاشون اعدام شدن.

40:38.394 --> 40:41.355
‫اون ارتباط کمی خوبی که با آلمانی‌ها داشتیم

40:41.355 --> 40:43.315
‫بعد از اون کلا نابود شد.

40:46.652 --> 40:49.947
‫یه روز باهام تماس گرفتن و گفتن،

40:49.947 --> 40:52.199
‫"ژنرال لیمی می‌خواد باهات حرف بزنه."

40:52.199 --> 40:55.286
‫اون گفت، "جفری، من فرمانده گروه

40:55.286 --> 40:58.205
‫واسه گروه بمباران ۹۵‌ام و صدم می‌خوام.

40:58.205 --> 40:59.957
‫خودت انتخاب کن."

41:00.624 --> 41:03.169
‫گروه ۹۵ام رو به راه بود.

41:03.169 --> 41:05.171
‫اونا از همه کمتر هواپیما از دست دادن.

41:05.171 --> 41:09.467
‫رکورد بمبارون‌شون خوب بود
‫و من فکر کردم

41:09.467 --> 41:11.427
‫بیشتر به درد صدم می‌خورم تا ۹۵ام.

41:11.427 --> 41:15.139
‫پس بهش زنگ زدم گفتم اگه اجازه میده

41:15.139 --> 41:17.266
‫گروه بمباران صدم رو قبول می‌کنم.

41:17.266 --> 41:19.393
‫و ازش پرسیدم،
‫"کِی می‌خوای حضور پیدا کنم؟"

41:19.393 --> 41:20.686
‫اون گفت، "امروز بعد از ظهر‌."

41:25.191 --> 41:30.321
‫اول از ژنرال لیمی خواستم

41:30.321 --> 41:33.866
‫دو روز به صدم استراحت بده
‫و اونم قبول کرد.

41:33.866 --> 41:35.618
‫و خب طی اون ۲ روز،

41:35.618 --> 41:37.703
‫چهار ساعت صبح و چهار ساعت بعد از ظهر،

41:37.703 --> 41:42.082
‫تمام هواپیماهای صدم رو
‫با آرایش به پرواز درمی‌آوردیم.

41:42.917 --> 41:49.298
‫تام جفری پویا، کاریزماتیک و بادانش بود،

41:49.298 --> 41:53.135
‫نه تنها در مورد هواپیما،
‫بلکه در مورد پرواز در نبرد.

41:54.678 --> 41:56.722
‫گفتم یه عده در هواپیما‌ی جلو

41:56.722 --> 41:58.057
‫از آرایش عکس بگیرن

41:58.057 --> 42:01.519
‫تا بتونیم ببینیم کی خوب پرواز می‌کنه و کی نمی‌کنه.

42:01.519 --> 42:05.356
‫بعد یه هواپیمای قدیمی رو برداشتم
‫و دور آرایش دائم دور زدم،

42:05.356 --> 42:08.400
‫و سعی کردم اونا رو توی موقعیت قرار بدم.

42:08.400 --> 42:10.986
‫فرمانده‌ها واسه حفظ آرایش

42:10.986 --> 42:13.989
‫خیلی سختگیر بودن.

42:13.989 --> 42:16.784
‫فکر می‌کردی آرایش چفته
‫و اونا می‌گفتن چفت‌ترش کنین.

42:17.785 --> 42:19.828
‫پس از پایان اون دو روز،

42:19.828 --> 42:23.958
‫صدم توی بهترین آرایشی که
‫دیده بودم پرواز می‌کرد.

42:25.084 --> 42:30.297
‫جفری که اومد ما گروه معرکه‌ای شدیم.

42:31.090 --> 42:33.676
‫به نظرم بهترین گروه در نیروی هوایی.

42:37.763 --> 42:42.268
‫تیم‌های بمب‌افکن نیروی هوایی هشتم
‫باید ۲۵ ماموریت می‌رفتن.

42:42.268 --> 42:44.311
‫وقتی ۲۵ ماموریت رو تکمیل می‌کردی،

42:44.311 --> 42:46.438
‫به آمریکا برگردونده می‌شدی.

42:47.690 --> 42:52.319
‫بعد از تکمیل بهم گفتن می‌تونم بمونم

42:52.319 --> 42:58.117
‫و فرماندهی یه اسکادران رو قبول کنم
‫یا برگردم آمریکا.

42:58.117 --> 43:04.373
‫من به این نتیجه رسیدم که

43:04.373 --> 43:09.753
‫خوش شانس بودم زنده موندم
‫و نباید زیاده‌روی کنم.

43:09.753 --> 43:13.048
‫پس برگشت رو انتخاب کردم.

43:14.842 --> 43:17.219
‫رزی رزنتال ۲۵ ماموریتش رو

43:17.219 --> 43:21.140
‫در هشتم مارس ۱۹۴۴
‫بعد از حمله‌ای به برلین تکمیل کرد.

43:21.849 --> 43:25.603
‫خدمه گفتن وقتی برگشتیم
‫توی فرودگاه جولان بدم.

43:25.603 --> 43:29.106
‫من خلبان محافظه‌کاری بودم
‫و گفتم، "نه خیر."

43:29.857 --> 43:33.360
‫ولی تو راه برگشت گفتم، "گور باباش."

43:33.360 --> 43:38.032
‫و رفتم سمت برج مراقبت
‫و اونجا همه خوابیدن روی زمین

43:38.616 --> 43:42.411
‫و ۳، ۴ بار توی فرودگاه جولان دادم
‫و بعد فرود اومدم.

43:42.411 --> 43:44.413
‫و بعد یکی اومد پیشم و گفت،

43:44.413 --> 43:48.500
‫"رزی، می‌دونستی ژنرال هاگلین اونجا بود؟

43:49.001 --> 43:52.421
‫و اون خوابید زمین و لباس‌هاش کثیف شد."

43:52.421 --> 43:56.216
‫و ژنرال هاگلین اومد توی اتاق جلسه.

43:56.216 --> 43:58.594
‫اومد و دستم رو گرفت

43:58.594 --> 44:01.388
‫و گفت، "خوب جولان دادی، رزی."

44:02.473 --> 44:05.434
‫همه می‌دونستن روز دی نزدیکه

44:05.434 --> 44:10.189
‫و کندن کلک رایش هدف بزرگی واسه رزی بود.

44:10.689 --> 44:14.610
‫رفتن از اینجا مثل رفتن از مرکز عالم می‌مونه.

44:14.610 --> 44:17.988
‫و اونجا بود که تصمیم گرفتم
‫به پرواز ادامه بدم،

44:17.988 --> 44:22.618
‫و نهایتا فرمانده اسکادران شدم.

44:23.535 --> 44:27.706
‫در این روز، ۶۵۰ قلعه‌ی پرنده‌ی آمریکایی

44:27.706 --> 44:31.460
‫به مواضع دفاعی آلمان در ساحل
‫خسارات جدی وارد کردن.

44:35.839 --> 44:39.134
‫من رفتم فرانسه
‫تا یه هدفی رو بمبارون کنم.

44:39.134 --> 44:42.513
‫و وقتی برگشتم، دم هواپیما

44:42.513 --> 44:48.268
‫بهم گفتن همون عصر
‫برم پایگاه مرکزی پیش ژنرال لیمی.

44:49.520 --> 44:54.942
‫ژنرال لیمی اومد و گفت نیروهای متفقین

44:54.942 --> 44:58.737
‫صبح فردا در ساحل نرماندی پیاده میشن.

44:58.737 --> 45:03.117
‫ولی گفت واسه درک

45:03.117 --> 45:06.412
‫اهمیت این موضوع،

45:06.412 --> 45:11.417
‫نیروی هوایی هشتم تمام هواپیماهاش رو

45:11.417 --> 45:14.878
‫اعزام می‌کنه تا مطمئن بشه
‫اونا در ساحل پیاده بشن.

45:16.130 --> 45:18.340
‫یادمه به جلسه اومدم

45:18.340 --> 45:22.720
‫و پرده رو از روی نقشه که کشیدن
‫همه هورا می‌کشیدن.

45:22.720 --> 45:25.723
‫تا حالا اینو از بچه‌ها ندیده بودم.

45:25.723 --> 45:27.641
‫بالاخره روز دی فرا رسید.

45:28.434 --> 45:30.686
‫[ششم ژانویه ۱۹۴۴]

45:30.686 --> 45:31.645
‫[روز دی]

45:31.729 --> 45:34.273
‫سربازان، دریانوردان و هوانوردان

45:34.273 --> 45:36.358
‫نیروهای متفقین،

45:37.901 --> 45:40.988
‫قراره عملیات بزرگی رو شروع کنین

45:40.988 --> 45:43.657
‫که ماه‌ها براش تلاش کردیم.

45:44.575 --> 45:46.535
‫نگاه دنیا به شماست.

45:47.995 --> 45:50.122
‫ماموریت‌تون ساده نیست.

45:50.998 --> 45:54.585
‫دشمن‌تون آماده و مجهزه.

45:55.085 --> 45:56.754
‫وحشیانه می‌جنگه.

45:57.629 --> 46:02.718
‫من به شجاعات، تعهد و مهارت شما اعتماد دارم.

46:03.677 --> 46:06.972
‫ما فقط پیروزی کامل می‌خوایم.

46:10.434 --> 46:12.019
‫از روی کانال که رد می‌شدیم،

46:12.019 --> 46:16.857
‫پایین رو نگاه کردیم
‫و هزاران کشتی دیدیم.

46:18.567 --> 46:25.449
‫اونقدر هیجان‌انگیز بود که یکی از بچه‌ها
‫شروع به دعا کرد و ما هم بهش ملحق شدیم.

46:30.537 --> 46:34.333
‫رابرت سنت جان از اتاق خبری ان‌بی‌سی نیویورک هستم.

46:34.333 --> 46:37.336
‫این ساعتی خاطره‌انگیز در تاریخ جهانه.

46:37.920 --> 46:42.174
‫افراد ژنرال دوایت آیزنهاور
‫دارن کشتی‌هاشون رو ترک می‌کنن،

46:42.174 --> 46:45.886
‫و در ساحل می‌جنگن
‫تا به قلب دژ نازی در اروپا بزنن.

46:46.720 --> 46:48.514
‫اونا از دریا وارد میشن

46:48.514 --> 46:52.267
‫تا تحت حمایت جنگنده‌ها به دشمن حمله کنن.

46:53.519 --> 46:56.146
‫خشم آسمونی ادامه داشت.

46:56.146 --> 47:01.109
‫هوانوردان‌مون در حمایت از نیروهای زمینی
‫کل روز استراحت نکردن.

47:01.109 --> 47:05.531
‫برمی‌گشتن، سوخت می‌زدن
‫و بمب و مهمات برمی‌داشتن

47:05.531 --> 47:08.826
‫و باز حمله می‌کردن.

47:12.204 --> 47:16.583
‫وقتی به نرماندی حمله کردیم
‫تقریبا مداخله‌ی هوایی

47:16.583 --> 47:17.876
‫توسط لوفت‌وافه نبود.

47:19.086 --> 47:21.463
‫نیروی هوایی واقعا راه رو

47:21.463 --> 47:24.758
‫واسه حمله از کانال انگلیس هموار کرد.

47:28.470 --> 47:31.014
‫آلمان مجبور بود در دو جبهه بجنگه،

47:31.014 --> 47:35.310
‫در مقابل متحدان انگلیسی و آمریکایی در غرب
‫و روس‌ها در شرق.

47:35.310 --> 47:39.314
‫در آگوست ۱۹۴۴،
‫ارتش سرخ مایدانک رو کشف کرد،

47:39.314 --> 47:44.528
‫یه کمپ اسرای نازی نزدیک لوبلین لهستان،

47:44.528 --> 47:50.200
‫مدرکی آشکار از برنامه‌ی هیتلر
‫واسه نابودی یهودیان اروپا.

47:50.200 --> 47:56.039
‫[قتل عام توسط نازی‌ها در کمپ]

47:56.081 --> 47:58.834
‫نیروهای مهاجم‌مون به نیروهای نازی‌ای حمله می‌کنن

47:58.834 --> 48:03.881
‫که بهشون دستور داده شده بمیرن
‫به جای اینکه عقب‌نشینی کنن.

48:03.881 --> 48:08.093
‫ولی یا باید بمیرن یا عقب‌نشینی کنن،
‫چون این حمله

48:08.093 --> 48:12.681
‫با قدرت کامل نیروهای متفقین انجام میشه.

48:12.681 --> 48:15.267
‫کمپ ارتش رادیوهای مخفی داشت

48:15.267 --> 48:19.354
‫و ما هر چی بی‌بی‌سی می‌دونست رو می‌دونستیم.

48:19.354 --> 48:23.358
‫وقتی حمله در ژوئن ۱۹۴۴ شروع شد،

48:23.358 --> 48:25.694
‫می‌دونستیم تا ابد قرار نیست اونجا بمونیم.

48:26.987 --> 48:30.574
‫هنوزم هوانوردان سقوطی رو
‫به استالاگ لوفت ۳ می‌آوردن.

48:30.574 --> 48:32.409
‫بین‌شون چند تا خلبان سیاه‌پوست بود،

48:32.409 --> 48:36.872
‫من‌جمله ستوان دوم‌ها الکساندر جفرسون و ریچارد میکن،

48:36.872 --> 48:41.668
‫که جزء گروه جنگنده‌های ۳۳۲ام، دم قرمزها بودن.

48:41.668 --> 48:45.005
‫خلبانان توسکگی دم هواپیماشون رو قرمز می‌کردن.

48:45.005 --> 48:48.175
‫حتی وقتی مردم نمی‌دونستن
‫خلبان‌های سیاه‌پوست بودن،

48:48.175 --> 48:50.552
‫می‌فهمیدن دم قرمزها هستن.

48:51.053 --> 48:54.765
‫ما واسه حمله به دشمن نگرانی نداشتیم

48:54.765 --> 48:57.809
‫چون می‌دونستیم خلبان‌های بهتری نسبت به اونا هستیم

48:57.809 --> 49:00.437
‫و من می‌گفتم، "آماده، هدف، آتش‌."

49:02.272 --> 49:04.650
‫این خلبانان سیاه‌پوست شجاع منتظر بودن

49:04.650 --> 49:09.571
‫تا توی جنگ کمک کنن
‫و عالی خودشون رو نشون دادن.

49:11.782 --> 49:15.619
‫در نیروی هوایی
‫و به‌خصوص بین تیم‌های بمب‌افکن

49:15.619 --> 49:20.290
‫که عملیات‌های طولانی می‌رفتن،
‫اونا قدر دم قرمزها رو

49:20.290 --> 49:23.919
‫بیشتر از سایر اسکادران‌ها می‌دونستن.

49:24.711 --> 49:27.130
‫میکن و جفرسون در پایگاه‌های

49:27.130 --> 49:29.800
‫آمریکا و ایتالیا از لحاظ نژادی جدا شده بودن،

49:29.800 --> 49:31.385
‫و وقتی فهمیدن توی استالاگ لوفت ۳

49:31.385 --> 49:34.846
‫همه کنار هم هستن شوکه شدن.

49:34.846 --> 49:36.598
‫تقریبا ۱۵۰ نفر بودن

49:36.598 --> 49:40.018
‫که به این کمپ اومدن
‫و ما به خط بودیم.

49:40.018 --> 49:45.440
‫نهایتا انتهای صف یه ژولیده‌ی اهل کنتاکی اومد

49:46.191 --> 49:50.988
‫و اومد جلو و گفت،
‫"خدای من، به نظرم این پسر بیاد."

49:50.988 --> 49:54.324
‫سرهنگ اومد و گفت،
‫"ستوان، تو باهاش برو."

49:55.158 --> 49:56.159
‫"بله، قربان."

49:57.160 --> 49:58.996
‫آلمانی‌ها منو بردن توی اتاق

49:58.996 --> 50:03.083
‫و نشون دادن که تختم تخت سوم و بالاست.

50:03.625 --> 50:06.336
‫متوجه نبودم چقدر ناجور آسیب دیدم.

50:06.336 --> 50:09.006
‫من از کمر به پایین فلج بودم.

50:09.006 --> 50:11.591
‫پس وقتی دیدن نمی‌تونم تکون بخورم،

50:11.591 --> 50:14.428
‫آلمانی‌ها بهشون گفتن

50:14.428 --> 50:17.556
‫کی تخت پایینش رو به این مرد میده.

50:17.556 --> 50:19.016
‫هیچ کس قبول نکرد.

50:19.016 --> 50:23.228
‫و نهایتا یه یارویی از تگزاس گفت،
‫"تخت من مال اون، من میرم بالا."

50:23.854 --> 50:26.440
‫من و اون دوستان صمیمی شدیم.

50:27.357 --> 50:30.152
‫این افراد با هم متحد شدن
‫که در کمپ اسرا زنده بمونن.

50:30.152 --> 50:34.698
‫تبعیض‌ها و دیدگاه‌های نژادی رو کنار گذاشتن

50:34.698 --> 50:37.367
‫چون باید با همکاری همدیگه
‫روحیه رو حفظ می‌کردن

50:37.367 --> 50:38.577
‫که از این وضع جون سالم به در ببرن.

50:40.579 --> 50:44.750
‫یکی از آخرین ماموریت‌ها

50:44.750 --> 50:47.878
‫زدن کارخونه‌های سوخت رایش بود.

50:47.878 --> 50:52.090
‫متفقین باید مجموعه‌های انبار و حمل و نقل

50:52.090 --> 50:55.385
‫ذغال سنگ واسه تولیدات کارخونه‌ها رو می‌زدن.

50:55.385 --> 50:58.889
‫این محاصره‌ی هوایی
‫ماشین جنگی رایش رو فلج می‌کرد

50:58.889 --> 51:01.600
‫و باعث می‌شد آلمان در نبردهای پایانی جنگ

51:01.600 --> 51:04.311
‫پشتیبانی هوایی نداشته باشه.

51:04.311 --> 51:07.105
‫ما تا ۱ یا ۲ بامداد توی باشگاه افسران بودیم.

51:07.856 --> 51:10.108
‫ناگهان اعلان رو شنیدیم:

51:10.108 --> 51:12.110
‫"واسه ماموریتی در صبح آماده باشین."

51:15.030 --> 51:18.366
‫ما ۲ هزار بمب‌افکن سنگین رو فرستادیم.

51:18.366 --> 51:22.370
‫فقط بمب‌افکن ۴ موتوره توی افق دیده می‌شد.

51:24.915 --> 51:27.000
‫واسه زدن یه کارخونه در جنگ جهانی دوم،

51:27.000 --> 51:29.211
‫جایی به نام لونا نزدیک مرزبورگ،

51:29.211 --> 51:35.258
‫شش هزار بمب‌افکن ۴۰ تا ماموریت رفتن
‫که اون کارخونه رو بزنن.

51:36.593 --> 51:40.388
‫گروه ما رهبری یکی از
‫بزرگ‌ترین حملات به برلین رو بر عهده داشت.

51:40.388 --> 51:42.182
‫روز خیلی قشنگی بود.

51:42.182 --> 51:44.935
‫خورشید می‌درخشید، ابری توی آسمون نبود.

51:45.602 --> 51:49.773
‫به هدف که نزدیک شدیم، هواپیما رو زدن،

51:49.773 --> 51:52.859
‫ولی ما ادامه دادیم و هدف رو بمبارون کردیم،

51:52.859 --> 51:56.196
‫می‌دونستیم نمی‌تونیم به پایگاه برگردیم.

51:56.780 --> 52:00.534
‫توی هواپیما دود و آتیش بود،
‫و می‌دونستم باید بپرم بیرون.

52:00.534 --> 52:03.120
‫و وقتی پریدم، فکر می‌کردم توی بهشتم.

52:04.371 --> 52:07.833
‫و یهو افتادم روی زمین و وقتی نگاه کردم،

52:08.625 --> 52:11.670
‫سه تا سرباز رو دیدم
‫که با تفنگ میان سمتم‌.

52:12.671 --> 52:16.800
‫یکی از سربازها تفنگش رو کشید
‫و می‌خواست منو بزنه،

52:16.800 --> 52:21.763
‫و متوجه شدم روی کلاهش
‫نماد ارتش سرخ رو داره.

52:22.430 --> 52:25.475
‫و من داد زدم، "آمریکایی، روزولت،

52:25.475 --> 52:28.019
‫استالین، چرچیل، پپسی کولا،

52:28.019 --> 52:31.481
‫کوکا کولا، لاکی استرایک."

52:32.649 --> 52:36.444
‫حمله به برلین ۵۲مین و آخرین ماموریت رزی بود.

52:36.444 --> 52:39.823
‫بیشترین ماموریت در اسکادران صدم.

52:39.823 --> 52:42.492
‫بعد از بهبود در یه بیمارستان روسی،

52:42.492 --> 52:44.828
‫رزی برگشت تورپ ابوتس،

52:44.828 --> 52:49.291
‫جایی که یک سال و نیم قبل
‫اولین ماموریتش رو رفت.

52:52.586 --> 52:55.839
‫روس‌ها داشتن در می‌زدن.

52:55.839 --> 52:57.966
‫می‌تونستیم صدای زرادخانه

52:57.966 --> 53:01.428
‫و سایر نبردها رو در دوردست بشنویم.

53:02.053 --> 53:03.555
‫هیتلر دائم بحث می‌کرد:

53:03.555 --> 53:07.184
‫اسرا رو از کمپ‌ها ببریم یا اونا رو بکشیم؟

53:07.184 --> 53:09.269
‫این احتمال واقعا وجود داشت.

53:09.978 --> 53:11.229
‫و ناگهان یه شب،

53:11.229 --> 53:14.900
‫آلمانی‌ها به افسر ارشد آمریکایی‌مون گفتن

53:14.900 --> 53:17.360
‫که قراره فورا تخلیه بشیم،

53:17.360 --> 53:21.990
‫و ظرف یه ساعت کمپ رو ترک می‌کنیم
‫که پیاده راهی بشیم.

53:22.908 --> 53:25.660
‫گفتن به خاطر امنیت خودتون
‫شما رو جابجا می‌کنیم.

53:26.244 --> 53:28.622
‫این چیزی بود که گفتن
‫ولی همه‌مون اصل قضیه رو می‌دونستیم.

53:30.498 --> 53:32.500
‫هوانوردان نمی‌دونستن کجا دارن میرن.

53:32.500 --> 53:35.462
‫می‌ترسیدن هیتلر بخواد از هوانوردان آمریکایی

53:35.462 --> 53:37.672
‫به عنوان سپر انسانی استفاده کنه.

53:37.672 --> 53:41.051
‫و بدترین زمستون اروپا در ۱۰۰ سال بود.

53:42.427 --> 53:44.012
‫خیلی سرد بود.

53:44.012 --> 53:46.556
‫برف تا زانو بود،

53:46.556 --> 53:50.977
‫و اونا کل شب تا اواخر بعد از ظهر فردا
‫ما رو راه بردن

53:50.977 --> 53:52.062
‫و وقت استراحت‌های کوتاهی دادن.

53:57.025 --> 53:59.236
‫در اسپرمبرگ ما رو سوار قطار کردن.

53:59.236 --> 54:01.738
‫ما داخل واگن‌ها حبس شدیم.

54:01.738 --> 54:04.324
‫حدود ۶۰ تا ۷۰ نفر داخل یه واگن.

54:04.324 --> 54:06.076
‫جای کافی واسه نشستن نبود.

54:06.076 --> 54:07.452
‫جهنم بود.

54:08.161 --> 54:10.664
‫دست و پا توی واگن خیلی تنگ بود.

54:10.664 --> 54:13.667
‫هر کی می‌خورد زمین له می‌شد.

54:13.667 --> 54:14.918
‫وقتی قطار توقف کرد،

54:14.918 --> 54:17.545
‫بچه‌ها با مشت به در می‌کوبیدن
‫که از واگن‌ها خارج بشن.

54:17.545 --> 54:19.756
‫نگهبان‌ها بالاخره درها رو باز کردن.

54:20.382 --> 54:22.550
‫خیلی بد بود.

54:26.846 --> 54:28.098
‫[استالاگ ۷ اِی
‫موسبورگ، آلمان]

54:28.098 --> 54:31.142
‫کمپی بود که ظاهرا واسه

54:31.142 --> 54:34.521
‫نهایتا ۸ تا ۱۰ هزار نفر طراحی شده بود.

54:34.521 --> 54:36.940
‫بیشتر از ۱۰۰ هزار نفر اونجا بودن.

54:36.940 --> 54:38.817
‫کلمه‌ی مناسب براش کمپ جهنمیه.

54:40.735 --> 54:43.029
‫قرارگاهی نبود، آدم‌ها بیرون چادر زده بودن.

54:43.029 --> 54:44.489
‫شرایط افتضاح بود.

54:44.489 --> 54:46.241
‫هیچ کس نمی‌دونست
‫چه بلایی قراره سرش بیاد.

54:47.617 --> 54:49.661
‫[بیست و نهم آوریل ۱۹۴۵]

54:49.744 --> 54:52.289
‫یه روز داشتیم توی کمپ قدم می‌زدیم.

54:52.289 --> 54:55.417
‫یکی گفت، "اون تانکه. اون یه تانک شرمانه."

54:55.417 --> 54:57.168
‫و بعد نگاه کردیم و دیدیم

54:57.168 --> 54:59.629
‫یه تانک شرمان در افق بود.

55:00.630 --> 55:02.757
‫ارتش سوم پاتون اومدن.

55:02.757 --> 55:07.595
‫وقتی پاتون وارد استالاگ ۷ اِی شد
‫اونو روی یه تانک دیدم.

55:07.595 --> 55:08.680
‫ما آزاد شدیم.

55:10.932 --> 55:15.937
‫بچه‌ها از میله پرچم بالا رفتن
‫و پرچم صلیب شکسته رو کشیدن پایین

55:15.937 --> 55:21.151
‫و پرچم آمریکا رو بالا بردن
‫و ما خبردار وایستادیم.

55:21.151 --> 55:24.237
‫یونیفرم تن‌مون نبود.
‫لباس‌های کهنه و این چیزها.

55:24.237 --> 55:26.906
‫و گمونم اون بهترین احترام نظامی‌ای بود که گذاشتم.

55:29.826 --> 55:31.661
‫خیلی احساسی بود.

55:31.661 --> 55:34.748
‫بعد از ماه‌ها و سال‌ها اسارت

55:34.748 --> 55:38.626
‫بالاخره آزاد شدیم.

55:38.626 --> 55:42.630
‫باور اینکه قرار بود برگردیم خونه سخت بود.

55:43.757 --> 55:45.925
‫این برنامه‌ی لاندن کالینگه.

55:45.925 --> 55:47.969
‫خبری فوری داریم.

55:48.470 --> 55:53.266
‫رادیوی آلمان الان اعلام کرد هیتلر مُرده‌.

55:53.266 --> 55:55.143
‫[طبق گفته‌ی نازی‌ها هیتلر مُرده است]

55:55.226 --> 56:00.106
‫اول می ۱۹۴۵،
‫روزی که همه از خودکشی هیتلر با خبر شدن،

56:00.106 --> 56:02.442
‫اسکادران صدم یه ماموریت دیگه رفت،

56:02.442 --> 56:05.487
‫بخشی از عملیات چاوهاوند.

56:05.487 --> 56:09.741
‫تیم‌ها به جای بمب، با چتر غذا مینداختن.

56:09.741 --> 56:12.952
‫برای تقریبا ۵ میلیون هلندی گرسنه

56:12.952 --> 56:15.705
‫که هنوز تحت اشغال نازی‌ها بودن.

56:16.206 --> 56:19.584
‫وقتی بمب‌افکن‌ها به حاشیه‌ی آمستردام رسیدن،

56:19.584 --> 56:23.797
‫از روی زمین‌های گل رز عبور کردن.

56:23.797 --> 56:25.465
‫توی یکی‌شون با گل‌ها

56:25.465 --> 56:29.386
‫نوشته بودن، "خیلی ممنون، آمریکایی‌ها."

56:35.016 --> 56:37.727
‫[متفقین ادعا می‌کنند: تمام شد]

56:37.811 --> 56:39.646
‫جنگ در اروپا تموم شده بود.

56:39.646 --> 56:43.024
‫تیم‌های اسکادران صدم وسایل‌شون رو جمع کردن،

56:43.024 --> 56:46.069
‫و محلی‌های اطراف تورپ ابوتس

56:46.069 --> 56:48.238
‫بهترین‌ لباس‌های یکشنبه‌شون رو پوشیدن

56:48.238 --> 56:51.616
‫و واسه بدرقه‌ی اونا اومدن.

57:00.083 --> 57:02.544
‫وقتی رسیدم آتلانتا، رفتم پای تلفن عمومی

57:02.544 --> 57:05.672
‫و به مادرم زنگ زدم
‫و بهش گفتم برگشتم.

57:06.214 --> 57:07.841
‫البته که فورا زد زیر گریه

57:09.509 --> 57:11.177
‫و اونا اومدن...

57:11.177 --> 57:15.765
‫اومدن فورت مک‌فرسون
‫و منو سوار کردن و برگشتم خونه.

57:18.435 --> 57:20.061
‫ما برگشتیم کالیفرنیا.

57:20.061 --> 57:21.980
‫بابا و مامانم اونجا بودن.

57:21.980 --> 57:25.692
‫خیلی از دیدن همدیگه خوشحال شدیم.

57:26.067 --> 57:29.237
‫مردان اسکادران خونین صدم بالاخره برگشتن خونه،

57:30.113 --> 57:32.365
‫به خانواده‌هاشون

57:33.032 --> 57:34.409
‫و همسران‌شون

57:35.285 --> 57:36.953
‫و عزیزان‌شون ملحق شدن.

57:37.454 --> 57:40.999
‫بعضی‌ها برای اولین بار
‫بعد از اینکه راهی جنگ شدن.

57:42.041 --> 57:46.087
‫وقتی ارتش رو ترک کردم خسته بودم.

57:46.087 --> 57:48.465
‫تجربیات سختی داشتم

57:48.465 --> 57:52.051
‫و می‌خواستم اونا رو فراموش کنم
‫و زندگی عادی رو ادامه بدم.

57:53.261 --> 57:56.931
‫برگشتم توی شرکت سابقم کار کنم،

57:56.931 --> 58:00.477
‫و واسه برگشتن سر کار آماده نبودم.

58:00.477 --> 58:03.938
‫و نهایتا بعد از ۶ ماه حضور در اونجا،

58:03.938 --> 58:09.402
‫شنیدم می‌تونم به عنوان دادستان به نورنبرگ برم‌.

58:11.863 --> 58:14.824
‫توی کشتی، با زنی زیبا آشنا شدم

58:14.824 --> 58:18.828
‫که اونم وکیل بود
‫و می‌خواست اونجا دادستان باشه.

58:18.828 --> 58:22.457
‫و ظرف ۱۰ روز نامزد کردیم،

58:22.999 --> 58:25.001
‫و توی نورنبرگ ازدواج کردیم.

58:26.836 --> 58:31.716
‫اونجا متهمانی رو دیدم که دیگه قدرتی نداشتن،

58:31.716 --> 58:35.428
‫و اونجا نشستن و محاکمه و محکوم شدن.

58:35.970 --> 58:40.058
‫و وقتی اینو دیدم،
‫جنگ واقعا واسه من تموم شد.

58:45.146 --> 58:48.733
‫جنگ جهانی دوم مخرب‌ترین رویداد تاریخ بشر بود.

58:49.943 --> 58:53.404
‫بیشتر از هر جنگی تلفات داشت.

58:54.405 --> 58:59.410
‫نیروی هوایی هشتم بیشتر از

58:59.410 --> 59:02.455
‫سایر نیروهای ارتش آمریکا تلفات داد.

59:05.583 --> 59:08.044
‫حالا که زنده موندم

59:08.044 --> 59:13.633
‫و بعد از این همه سال بهش نگاه می‌کنم،

59:14.592 --> 59:16.803
‫اون زندگی منو تغییر داد.

59:18.304 --> 59:19.597
‫اون دوران

59:19.597 --> 59:23.768
‫یه حس هیجان و رمانس و افسانه‌ای داشت.

59:23.768 --> 59:28.273
‫دوستانی که اونجا پیدا کردم
‫ بار ها جونم رو نجات دادن.

59:28.273 --> 59:31.359
‫اونا بهترین دوستان بودن.

59:31.943 --> 59:34.862
‫کسایی که باهاشون خدمت کردیم متعهد،

59:34.862 --> 59:37.865
‫فداکار و شجاع بودن.

59:38.408 --> 59:41.327
‫دوران تلخ و شیرینی با هم داشتیم.

59:41.327 --> 59:45.790
‫ما شاهد سقوط و کشته شدن

59:45.790 --> 59:49.127
‫و مجروح و اسیر شدن همرزم‌هامون بودیم.

59:49.127 --> 59:54.173
‫و خیلی به هم احترام میذاشتیم
‫و پیروزی مشترکی کسب کردیم.

59:54.674 --> 59:58.469
‫و به نظرم این تجربه‌ی همه‌مون بود.

59:58.469 --> 01:00:01.180
‫آدم‌ها به طرز معجزه‌واری کنار هم جمع شدن.

01:00:03.975 --> 01:00:07.520
‫باید از تمام مردان و زنانی که

01:00:07.520 --> 01:00:12.525
‫جون‌شون رو فدا کردن
‫و دنیا رو از فاشیسم نجات دادن تشکر کنیم.

01:00:15.028 --> 01:00:19.657
‫آزادی‌مون اتفاقی رقم نخورده‌.

01:00:19.657 --> 01:00:23.328
‫نسل من و نسل قبلش

01:00:23.328 --> 01:00:26.581
‫بهاش رو دادن.

01:00:26.581 --> 01:00:27.999
‫و به این دلیل،

01:00:27.999 --> 01:00:33.880
‫به نظرم نسل جنگ جهانی دوم
‫حق‌شونه که در یادها و خاطرات بمونن.

01:00:34.255 --> 01:00:39.260
www.Doostihaa.com
