WEBVTT

00:00.321 --> 00:08.321
‫بامابین تقدیم می‌کند
‫.:: Bamabin.com ::.

00:09.301 --> 00:12.221
‫« آنچه گذشت »

00:15.101 --> 00:17.540
‫توی پیدا کردن
‫دو فراری‌مون به جایی رسیدیم؟

00:17.541 --> 00:20.701
‫کندی چندین بار دیده شده
‫ولی تا می‌رسیم، غیبش می‌زنه

00:21.161 --> 00:22.940
‫اثری از لوکاس کایل نیست
‫« امن نیست. نیاین بیرون »

00:22.941 --> 00:24.981
‫فکر می‌کنیم احتمالاً
‫توی شورش مُرده

00:25.621 --> 00:28.140
‫بیرون‌طلب‌ها چی؟
‫نمی‌دونیم کی هستن؟

00:28.141 --> 00:30.140
‫جز اینکه پیروهای کندی هستن؟

00:30.141 --> 00:31.300
‫نه

00:31.301 --> 00:33.220
‫دنبال زنی بگردین
‫که دست راستش باندپیچی شده

00:33.221 --> 00:35.620
‫بخش فناوری اطلاعات گفت
‫ویتامین دی کم داریم

00:35.621 --> 00:38.660
‫لطفاً دو تا بشکه دی‌پلاس
‫بفرستین بخش تصفیه‌ی آب

00:38.661 --> 00:41.861
‫اسم من "اورلا کنت"ـه
‫و دست راست سرپرست بخش تدارکاتم

00:42.201 --> 00:44.100
‫آخ، داری دستمو درد میاری

00:44.101 --> 00:46.980
‫لطفاً نگین اولین روز تشکیل شورا
‫به مشکل خوردیم

00:46.981 --> 00:47.940
‫خانم شهردار

00:47.941 --> 00:49.780
‫فقط خواستم در مورد حافظه‌تون بپرسم

00:49.781 --> 00:51.404
‫چیزی یادتون نیومده؟

00:51.405 --> 00:52.580
‫یادمه که...

00:52.581 --> 00:54.580
‫همراه برنارد بیرون هوابند بودم

00:54.581 --> 00:56.924
‫- می‌دونی منظورم چیه؟
‫- نه

00:56.925 --> 00:58.220
‫چی بهش گفتی؟

00:58.221 --> 01:00.724
‫- گفتم برنارد بخاطر سم مرد
‫- رابرت

01:00.725 --> 01:02.699
‫به‌جز خاطراتی که بهش دادی

01:02.700 --> 01:04.675
‫سه‌ماهه هیچی یادش نیومده

01:04.676 --> 01:05.700
‫دوز داروهاش رو دو برابر کن

01:05.701 --> 01:07.324
‫اینم ویتامین‌هاتون

01:07.325 --> 01:09.860
‫کسی رو می‌شناسی
‫که توی اون قضیه آسیب دیده باشه؟

01:09.861 --> 01:12.300
‫می‌خواستم در مورد بمب کثیف
‫باهات صحبت کنم

01:12.301 --> 01:15.580
‫کم‌کم دارم حس می‌کنم
‫فقط من فکر می‌کردم قرارمون عاشقانه‌ست

01:15.581 --> 01:17.501
‫اون خبرنگاره، هلن درو

01:18.301 --> 01:19.620
‫داره روی یه مقاله کار می‌کنه

01:19.621 --> 01:22.660
‫به به، ببین کی اینجاست
‫قهرمان نیواورلینز

01:22.661 --> 01:24.460
‫می‌خوام عضو کمیته‌ی ایران بشم

01:24.461 --> 01:27.460
‫به‌نظرم حق دارم بدونم قراره
‫خواهرکوچولوم ایران رو بمبارون کنه یا نه

01:27.461 --> 01:30.101
‫عضو کمیته شو
‫و هرچی فهمیدی به خبرنگاره بگو

01:30.825 --> 01:33.225
‫مهاجم 4، دارم یه چیز عجیب
‫روی صفحه نمایشم می‌بینم

01:36.549 --> 01:38.149
‫هواپیمای شارلوت سقوط کرد

01:38.573 --> 01:40.973
‫قراره بفرستنش درمانگاه
‫هایدی استنسن توی فرفکس

01:41.397 --> 01:43.220
‫ولی دچار تی‌بی‌آی شده. آسیب...

01:43.221 --> 01:45.221
‫آسیب شدید مغزی
‫آره، می‌دونم

01:45.461 --> 01:47.061
‫شما؟

02:11.701 --> 02:13.301
‫گندش بزنن

02:26.821 --> 02:29.140
‫- سلام. بالاخره دارم میرم خونه
‫- سلام

02:29.141 --> 02:30.780
‫فقط خواستم ببینم حالت چطوره

02:30.781 --> 02:33.021
‫- امروز روز مهمی بود
‫- آره، بود

02:33.741 --> 02:35.741
‫- همه‌چی مرتبه؟
‫- آره

02:36.221 --> 02:37.981
‫توی جلسه‌ی شورا عالی بودی

02:38.621 --> 02:40.621
‫به‌نظرم این شروع
‫یه دوران فوق العاده‌ست

02:42.221 --> 02:44.061
‫بوی دود میاد

02:47.981 --> 02:52.021
‫سوپ رو دوست نداشتم
‫برای همین یکم پیتزا گرم کردم

02:53.901 --> 02:55.220
‫خیلی‌خب، پس...

02:55.221 --> 02:56.821
‫- شب بخیر
‫- شب بخیر

03:13.196 --> 03:15.596
‫خود یادداشت خیلی نگران‌کننده نیست

03:16.720 --> 03:18.119
‫چیزی که نگران کننده‌ست

03:18.143 --> 03:20.320
‫اینه که تصمیم گرفت
‫در موردش بهت دروغ بگه

03:21.944 --> 03:24.544
‫دارو فقط می‌تونه
‫خاطرات رو پاک کنه

03:25.568 --> 03:27.568
‫ولی اگر این روایت جدید
‫از اتفاقات رو باور نکنه

03:27.992 --> 03:29.992
‫به مشکل خیلی متفاوتی برمی‌خوریم

03:30.516 --> 03:33.516
‫و باید به حرف‌های تو باور داشته باشه، کامیل

03:34.221 --> 03:37.181
‫نمی‌فهمم چرا این قضیه
‫اینقدر طول کشیده

03:38.021 --> 03:40.501
‫گفتین یک ماه، یا نهایت دو ماه

03:41.225 --> 03:44.025
‫ما 352 سال داده جمع‌آوری کردیم

03:44.049 --> 03:46.549
‫که نشون میده این دستورالعمل موثره

03:46.973 --> 03:48.573
‫اکثر اوقات

03:48.597 --> 03:50.597
‫وقتی به درستی اعمال بشه

03:51.421 --> 03:54.421
‫تابحال 6 سیلو
‫با موفقیت بازنشانی کامل شدن

03:54.445 --> 03:56.945
‫از جمله سیلوی شما، 140 سال پیش

03:56.969 --> 04:00.469
‫و توی این سال‌ها
‫روی افراد خاص هم اعمال شده

04:02.793 --> 04:04.793
‫متوجه استیصالت هستیم

04:06.217 --> 04:07.905
‫با اینکه اکثراً موثر بوده

04:07.929 --> 04:09.617
‫استثناهایی هم وجود داشته

04:09.941 --> 04:11.741
‫ناهنجاری‌هایی مثل جولیت نیکولز

04:11.765 --> 04:13.765
‫که نیازمند درمان طولانی‌تر بودن

04:14.276 --> 04:16.676
‫توام با همچین ناهنجاری‌ای
‫طرف هستی، کامیل

04:16.701 --> 04:18.541
‫حالا خیالم خیلی راحت‌تر شد

04:19.565 --> 04:21.872
‫رویاش نشون میده که
‫بخشی از خاطرات بازگشتش

04:21.896 --> 04:23.765
‫در ضمیر ناخوداگاهش باقی مونده

04:24.789 --> 04:27.789
‫دستورالعمل مصرف دارو رو
‫تا دو هفته‌ی دیگه ادامه بده

04:28.313 --> 04:30.313
‫تدابیر امنیتی اطرافش رو بیشتر کن

04:30.337 --> 04:33.060
‫و بیشتر تلاش کن
‫که به نیکولز اطمینان‌خاطر بدی

04:33.084 --> 04:34.937
‫که تو قابل اعتمادترین متحدش هستی

04:36.821 --> 04:38.741
‫پنجاه کیلومتری کارترز‌ویل

04:39.341 --> 04:42.261
‫با یه منظره‌ی خفن از غرو‌ب‌آفتاب
‫پشت کوهستان پاین

04:43.501 --> 04:48.781
‫آره... اسب و اردک و بز داشتیم

04:51.421 --> 04:53.021
‫با دو تا بولداگ که...

04:54.541 --> 04:56.660
‫بی‌اعصاب‌ترین سگ‌هایی بودن
‫که خدا تابحال خلق کرده

04:56.661 --> 04:59.500
‫فقط بلد بودن هردفعه
‫از اتوبوس پیاده می‌شدیم

04:59.501 --> 05:01.301
‫از در حیاط تا در خونه بیفتن دنبالمون

05:06.261 --> 05:08.501
‫وقتی بهت گفتم به عنوان...

05:08.501 --> 05:11.301
‫نماد تیم بولداگ‌‌های
‫دانشگاه جورجیا انتخاب شدم...

05:15.101 --> 05:16.701
‫نه ولش کن

05:17.341 --> 05:18.700
‫چیه؟

05:18.701 --> 05:20.981
‫خب، اونقدر خندیدی که...

05:22.781 --> 05:24.381
‫خودت رو خیس کردی

05:26.061 --> 05:28.661
‫به‌نظر نمیاد خواهر چندان خوبی باشم

05:31.781 --> 05:36.341
‫اسم مامان گریس بود

05:36.981 --> 05:38.581
‫اسم بابا...

05:39.661 --> 05:41.261
‫ویلیام بود

05:42.141 --> 05:43.300
‫خواهش‌ می‌کنم...

05:43.301 --> 05:46.221
‫معذرت می‌خوام دونالد، ولی...

05:46.701 --> 05:47.980
‫نمی‌دونم چی بگم

05:47.981 --> 05:49.581
‫نـه، نـه

05:53.181 --> 05:55.221
‫نه. معذرت خواهی نکن
‫من معذرت می‌خوام

06:18.541 --> 06:20.141
‫لعنتی

06:21.181 --> 06:22.340
‫حالت خوبه؟

06:22.341 --> 06:24.540
‫معمولاً به اشیاء بی‌جان فحش نمیدم

06:24.541 --> 06:26.740
‫از دست چیزهای بدتری هم میشه عصبانی شد

06:26.741 --> 06:29.181
‫بعلاوه، این دستگاه ماه‌هاست
‫حقشه فحش بخوره

06:31.581 --> 06:32.700
‫دیگه نمی‌خواد

06:32.701 --> 06:34.341
‫فدای سرت

06:35.021 --> 06:36.621
‫همه‌چی مرتبه؟

06:37.501 --> 06:39.101
‫آره. خواهرم اینجاست

06:40.421 --> 06:42.021
‫خب، بهتره بگم جسمش اینجاست

06:42.381 --> 06:46.180
‫کنار کسی نشسته بودم
‫که سه دهه‌ هر روز باهاش حرف می‌زدم

06:46.181 --> 06:48.461
‫ولی جوری نگاهم می‌کنه
‫انگار راننده تاکسیم

06:49.101 --> 06:50.140
‫تو دنیلی

06:50.141 --> 06:52.821
‫منتظرت بودیم
‫ویکتور سرنکوویچ هستم

06:53.421 --> 06:55.340
‫- دکتر شارلوتم
‫- آها

06:55.341 --> 06:56.940
‫- سلام
‫- سلام

06:56.941 --> 06:58.260
‫خوشحالم می‌بینمت

06:58.261 --> 07:00.901
‫آره، متاسفانه بخاطر من
‫تو رو یادش نمیاد

08:38.776 --> 08:40.276
‫« بر اساس سری کتاب‌های سیلو »
‫« نوشته‌ی هیو هاوی »

08:41.600 --> 08:44.100
‫« ســیــلــو »

08:45.301 --> 08:53.301
‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی

08:53.301 --> 08:55.021
‫خب، داروها...

08:55.661 --> 08:59.140
‫مثل نصب کردن یه پل متحرک
‫بین خودش و حافظه‌شه

08:59.141 --> 09:02.420
‫یجورایی میشه گفت
‫یه فاصله‌ی ایمن بین ذهن و بدنه

09:02.421 --> 09:05.700
‫اگر به‌مدت زیادی ازش استفاده بشه
‫پل دیگه بالا می‌مونه و دائمی میشه

09:05.701 --> 09:07.140
‫و خاطراتش هیچوقت برنمی‌گرده

09:07.141 --> 09:10.740
‫ولی وقتی قوی‌تر شد
‫داروهاش رو قطع می‌کنیم

09:10.741 --> 09:13.340
‫پل رو میاریم پایین
‫ازش رد میشیم و انتخاب می‌کنیم...

09:13.341 --> 09:14.820
‫واقعاً انتخاب می‌کنیم...

09:14.821 --> 09:17.141
‫که کدوم خاطراتش رو برگردونیم
‫و کدوم‌ها رو رها کنیم

09:26.141 --> 09:29.380
‫بخاطر مثال پل که زدم گیج شدی؟

09:29.381 --> 09:30.981
‫نـه

09:31.541 --> 09:33.141
‫نمی‌دونم. آره...

09:33.901 --> 09:35.860
‫فکر نمی‌کردم مجبور باشم امروز

09:35.861 --> 09:37.461
‫همچین حرف‌هایی رو هضم کنم

09:38.501 --> 09:41.860
‫وقتی پل متحرک برگشت پایین
‫چطوری خاطراتش رو برمی‌گردونین؟

09:41.861 --> 09:44.181
‫داستانش رو تعریف می‌کنیم، بارها و بارها

09:44.381 --> 09:45.981
‫داستانش؟

09:46.221 --> 09:47.821
‫خیلی‌خب

09:48.981 --> 09:53.701
‫چرا انسان‌ها به دنیا حکومت می‌کنن
‫و نه میمون‌ها؟

09:56.421 --> 09:57.460
‫نمی‌دونم

09:57.461 --> 09:59.061
‫انگشت شست متقابل

10:00.261 --> 10:01.900
‫توانایی کنترل حرکتی بهتر

10:01.901 --> 10:04.060
‫- مغز بزرگ‌تر، موهای کمتر
‫- خیلی‌خب

10:04.061 --> 10:06.500
‫بذار اینطور بگم
‫تمام روز چیکار می‌کنی؟

10:06.501 --> 10:09.740
‫الان؟ به غریبه‌ها زنگ می‌زنم
‫و التماس‌شون می‌کنم بهم پول بدن

10:09.741 --> 10:13.101
‫دقیقاً. با مردم تماس می‌گیری
‫و یه داستان براشون تعریف می‌کنی

10:13.781 --> 10:16.300
‫یه سری داده رو برمی‌داری
‫و باهاش یه داستان معنادار می‌سازی

10:16.301 --> 10:19.460
‫کارمون همینه، ذات‌مون همینه
‫یه مشت قصه‌گو و معنابخشیم

10:19.461 --> 10:20.740
‫تنها ابرقدرت‌مون همینه

10:20.741 --> 10:22.260
‫تو، من، شارلوت

10:22.261 --> 10:25.140
‫چیزی جز یه سری داستان نیستیم
‫که برای خودمون تعریف کردیم

10:25.141 --> 10:27.180
‫خاطرات، زندگی‌نامه‌ی درونی ماست

10:27.181 --> 10:30.781
‫اطلاعاتی که بهشون معنا بخشیدیم
‫که بهمون بگن کی هستیم

10:32.021 --> 10:34.901
‫این دارو، کتاب شارلوت رو پاک کرده

10:36.021 --> 10:37.860
‫خب؟ همونطور که گفتم

10:37.861 --> 10:40.540
‫داروهاش رو قطع می‌کنیم
‫و خاطره به خاطره

10:40.541 --> 10:42.940
‫دوباره کتابش رو با داستانش پر می‌کنی

10:42.941 --> 10:44.180
‫خاطره به خاطره؟

10:44.181 --> 10:45.220
‫خاطره به خاطره

10:45.221 --> 10:46.821
‫خواهری مهربون

10:47.101 --> 10:48.701
‫خلبان نیروی دریایی نخبه

10:49.181 --> 10:51.980
‫حتی ماموریت ایران
‫ولی این‌دفعه یه حق انتخاب داری

10:51.981 --> 10:55.700
‫دنیل، این انتخاب رو داری
‫که با گفتن تمام حقیقت، وجودشو خرد نکنی

10:55.701 --> 10:58.100
‫با ضربه‌ی روحی
‫اتفاقی که برای گروهانش افتاد

10:58.101 --> 11:00.001
‫این انتخاب رو داری
‫که اون مسائل رو رها کنی

11:08.941 --> 11:10.541
‫می‌تونم بهش دروغ بگم؟

11:10.941 --> 11:12.541
‫باورش می‌کنه؟

11:13.421 --> 11:14.860
‫چرا باید دروغ بگی؟

11:14.861 --> 11:17.861
‫خب، یه سری نظر و عقیده در موردم داره
‫که بدم نمیاد فراموششون کنه

11:21.221 --> 11:23.980
‫راستش آره، می‌تونی یه دروغ رو
‫توی ذهنش بکاری

11:23.981 --> 11:27.020
‫زمان و تلاش زیادی می‌طلبه

11:27.021 --> 11:28.340
‫خاطرات واقعی سریع‌تر تداعی میشن

11:28.341 --> 11:29.540
‫چون از قبل توی ذهنش وجود دارن

11:29.541 --> 11:31.141
‫فقط نمی‌تونه ببینتشون

11:36.421 --> 11:40.100
‫برای برگردوندن خاطرات سابق
‫نیاز به وسایل داری

11:40.101 --> 11:43.541
‫وسایلی از زندگیش
‫از دوران کودکیش

11:44.341 --> 11:48.300
‫خاطرات فقط توی ذهن نیستن
‫توی جسم هم هستن

11:48.301 --> 11:49.580
‫توی...

11:49.581 --> 11:51.940
‫توی بوهای قدیمی و معنا و مفهومی

11:51.941 --> 11:54.220
‫که وسایل دوران کودکی‌مون
‫برامون پیدا کردن، نهفته‌ست

11:54.221 --> 11:57.781
‫برای فعال کردن مسیرهای عصبی
‫ازشون به‌عنوان میان‌بر استفاده می‌کنیم

11:59.581 --> 12:01.381
‫والدین‌مون وقتی بچه بودیم فوت کردن

12:02.861 --> 12:04.380
‫رفتیم پیش عمه‌مون زندگی کنیم

12:04.381 --> 12:06.341
‫چیزهای زیادی از دوران بچگی‌مون
‫برامون نمونده

12:07.541 --> 12:11.940
‫متاسفم، ولی بین
‫صفرها و یک‌ها یه چیز دیگه هم هست

12:11.941 --> 12:14.700
‫فقط نورون و آکسون نیست
‫یه چیز دیگه هم هست

12:14.701 --> 12:17.541
‫یه چیز اسرارآمیز، یه چیزی...

12:18.261 --> 12:19.861
‫یه چیزی مثل روح

12:20.141 --> 12:22.861
‫و نه من نه هیچکس دیگه‌ای
‫نمی‌تونه کنترلش کنه

12:24.221 --> 12:29.661
‫برای همین گاهی اوقات
‫شاید 10 درصد اوقات، جواب نمیده

12:30.941 --> 12:35.661
‫ولی داره به‌خوبی به داروها جواب میده
‫پس جای امیدواری هست

12:37.141 --> 12:39.581
‫باشه؟ خیلی‌خب

12:51.301 --> 12:54.260
‫ببخشید مزاحم شدم، رئیس
‫یه خانمی اومده

12:54.261 --> 12:55.980
‫یه گزارش مفقودی عادی پر کرد

12:55.981 --> 12:57.700
‫ولی میگه تا شما رو نبینه نمیره

12:57.701 --> 13:00.461
‫گزارش مفقودی عادی نیست

13:07.621 --> 13:09.060
‫اسم فرد مفقود شده چیه؟

13:09.061 --> 13:10.661
‫اورلا کنت

13:11.261 --> 13:12.820
‫خواهرمه

13:12.821 --> 13:14.421
‫دست راست سرپرست بخش تدارکات؟

13:15.861 --> 13:18.700
‫دیروز توی شورای سیلو دیدمش

13:18.701 --> 13:20.301
‫باهاش صحبت کردم

13:22.141 --> 13:24.100
‫- گم شده؟
‫- هر شب بعد از شیفتش

13:24.101 --> 13:25.140
‫میاد دیدن من

13:25.141 --> 13:27.540
‫دیشب، هیچ خبری ازش نشد

13:27.541 --> 13:29.420
‫شاید رفته خونه و خواب رفته

13:29.421 --> 13:31.021
‫نه، اگر می‌رفت یادداشت می‌فرستاد

13:31.381 --> 13:32.580
‫پدر و مادرم پیرن

13:32.581 --> 13:35.300
‫نگران میشن. قرارمون این بوده

13:35.301 --> 13:36.380
‫از وقتی بچه بودیم

13:36.381 --> 13:38.861
‫بی‌خبر غیب‌مون نزنه
‫تا کسی رو نگران نکنیم

13:40.261 --> 13:43.860
‫ببین، می‌دونم بابت خیلی چیزها سرت شلوغه

13:43.861 --> 13:46.941
‫که برای بقیه‌ی مردم سیلو خیلی مهم‌ترن
‫ولی یه اتفاق بدی افتاده

13:47.661 --> 13:49.381
‫مطمئنم، ته دلم حسش می‌کنم

13:51.741 --> 13:53.341
‫به مامان بابام دروغ گفتم

13:53.741 --> 13:55.901
‫بهشون گفتم اورلا دیشب
‫پیش من مونده

13:57.301 --> 13:59.221
‫نمی‌تونم امروز هم
‫دوباره بهشون دروغ بگم

14:02.141 --> 14:03.741
‫باشه

14:05.701 --> 14:07.301
‫باشه

14:12.076 --> 14:14.076
‫« گیرنده: کارلا مک‌لین »

14:14.100 --> 14:15.077
‫« بخش: تدارکات »

14:15.101 --> 14:16.701
‫ممنون

14:19.125 --> 14:24.125
‫« پیام دادم از اورلا کنت خبر بگیرم
‫باید با خواهرش تماس بگیره »

14:27.741 --> 14:29.341
‫عین داستان فرانکنشتاینه

14:30.261 --> 14:31.660
‫کارهای سرنکوویچ؟

14:31.661 --> 14:33.140
‫نه، من

14:33.141 --> 14:34.820
‫ازم می‌خواد...

14:34.821 --> 14:37.260
‫نمی‌دونم والا، توی ذهنش بگردم

14:37.261 --> 14:39.861
‫تکه‌های مختلفی از خاطراتش رو بردارم
‫و وجودش رو از نو بسازم

14:41.541 --> 14:43.141
‫خب...

14:44.701 --> 14:48.221
‫خب، اگر مجموع خاطرات‌مون نیستیم
‫پس کی هستیم، درست میگم؟

14:50.421 --> 14:52.021
‫آره گمونم

14:52.501 --> 14:55.701
‫ببین، اگر اشکالی نداره
‫تو فکر بودم برم یه سری بهش بزنم

14:56.501 --> 14:59.700
‫هیچوقت تو ارتش خدمت نکردم
‫پس بردن یکم شیرینی و مجله برای یه جانباز

14:59.701 --> 15:01.420
‫واقعاً کمترین کاریه که ازم برمیاد

15:01.421 --> 15:03.021
‫باشه

15:07.141 --> 15:08.741
‫دنیل

15:09.581 --> 15:11.501
‫- سلام
‫- هلن

15:12.261 --> 15:13.780
‫- سلام
‫- سلام

15:13.781 --> 15:16.220
‫آنا ثورمن رو می‌شناسی؟

15:16.221 --> 15:17.540
‫ایشون "هلن درو "ـه

15:17.541 --> 15:19.141
‫رسماً با هم آشنا نشدیم

15:19.581 --> 15:21.660
‫همه میگن از وقتی
‫مادرت تو رو آورده توی تیمش

15:21.661 --> 15:23.620
‫مو لای درز صحبت‌هاش نمیره، پس...

15:23.621 --> 15:26.581
‫من و هلن اتفاقی رفتیم سر قرار

15:27.821 --> 15:29.421
‫قرار نبود

15:30.061 --> 15:32.580
‫میگم، الان یه سر رفتم دفترت
‫قضیه‌ی خواهرت رو شنیدم

15:32.581 --> 15:35.660
‫- می‌خواستم بگم متاسفم
‫- ممنون

15:35.661 --> 15:37.140
‫توی والتر رید بستریه؟

15:37.141 --> 15:40.341
‫نه، منتقلش کردن
‫به درمانگاه هایدی استنسن

15:40.941 --> 15:42.580
‫عجب

15:42.581 --> 15:44.380
‫حتماً یکی حسابی پارتی‌بازی کرده

15:44.381 --> 15:47.980
‫بعید می‌دونم یه خلبان نیروی دریایی
‫اینقدر پس‌انداز داشته باشه

15:47.981 --> 15:50.020
‫راستش، به‌نظرم اگر تحقیق کنی
‫می‌بینی دکتر سرنکوویچ

15:50.021 --> 15:53.141
‫سال‌هاست داره
‫جانبازها رو مجانی درمان می‌کنه

15:55.661 --> 15:57.060
‫آره گمونم، آره

15:57.061 --> 16:00.380
‫اولین سری آزمایش‌هاش
‫روی زندانی‌های کشورهایی بود

16:00.381 --> 16:02.780
‫که اونقدر مدیون آمریکا بودن
‫که نمی‌تونستن نه بگن

16:02.781 --> 16:04.860
‫دومین سری آزمایش‌هاش
‫با همکاری وزارت دفاع

16:04.861 --> 16:07.140
‫روی سربازهای سال اولی بود
‫که توی درمان‌شون حق انتخاب ندارن

16:07.141 --> 16:10.500
‫و توی هر دو مورد
‫یه پاک‌کن گنده برداشت

16:10.501 --> 16:12.140
‫و خاطراتشون رو پاک کرد

16:12.141 --> 16:14.101
‫اجازه داد کهنه‌سربازهایی
‫که ضربه‌ی روحی خوردن

16:14.125 --> 16:15.860
‫اتفاقات وحشتناکی که دیدن رو فراموش کنن

16:15.861 --> 16:18.220
‫کاری کرد مجرم‌های سابقه‌دار
‫فراموش کنن خلافکارن

16:18.221 --> 16:19.860
‫- و تبدیل به اعضای مفید جامعه بشن
‫- صحیح، صحیح

16:19.861 --> 16:23.101
‫ولی اون تصمیم می‌گیره
‫چی یادشون میاد و چی یادشون نمیاد

16:24.141 --> 16:25.741
‫این نگرانت نمی‌کنه؟

16:26.461 --> 16:29.701
‫خب، یه‌خرده پیچیده‌تر از این حرفاست

16:30.381 --> 16:31.420
‫و پای خواهرم درمیونه

16:31.421 --> 16:34.741
‫از وقتی خلبان جنگنده شد
‫تمام مسائلش نگرانم می‌کنه

16:35.221 --> 16:36.460
‫اگر بگم داره از جانبازها

16:36.461 --> 16:38.780
‫برای آزمایش کردن فرضیه‌هاش
‫استفاده می‌کنه، زیادی بدبینانه‌ست؟

16:38.781 --> 16:40.700
‫- هلن
‫- ویکتور بخاطر اینکه

16:40.701 --> 16:43.261
‫پشت فرمون خوابش برد
‫زن و بچه‌ش رو توی تصادف از دست داد

16:44.981 --> 16:47.101
‫به‌نظرم بیشتر از خیلی‌های دیگه
‫ضربه‌های روحی رو درک می‌کنه

16:52.381 --> 16:53.420
‫مراقب خودت باش

16:53.421 --> 16:56.100
‫و سلامم رو به شارلوت برسون

16:56.101 --> 16:57.701
‫باشه

17:03.221 --> 17:05.941
‫رفتی دیدن یه خبرنگار
‫و فکر کردی قرار عاشقانه‌ست؟

17:07.581 --> 17:10.340
‫خودت که می‌دونی
‫رابطه‌ی بین سیاست‌مدارها و خبرنگارها...

17:10.341 --> 17:12.541
‫بده بستونه، آره، می‌دونم...

17:13.141 --> 17:14.460
‫اون‌موقع...

17:14.461 --> 17:16.061
‫حواست‌ پرت شده بود؟

17:17.581 --> 17:21.580
‫خب، علاوه بر اینکه خیلی خوشگله
‫توی کارش هم خیلی مهارت داره

17:21.581 --> 17:23.980
‫حتی اگر فقط تونسته باشه
‫یه شغل آشغال گیر بیاره

17:23.981 --> 17:25.581
‫مگه توی واشینگتن پست کار نمی‌کنه؟

17:26.141 --> 17:27.821
‫نه، یک ساله دیگه اونجا کار نمی‌کنه

17:28.301 --> 17:29.901
‫شیطونی کرده بود

17:30.141 --> 17:33.381
‫الان توی یه سایت
‫اخبار زرد اینترنتی کار می‌کنه

17:34.181 --> 17:36.740
‫با این‌حال خبرنگاره

17:36.741 --> 17:38.341
‫به چیزی که می‌خواست رسید
‫و تو هیچی گیرت نیومد

17:39.261 --> 17:40.861
‫مگه چی فهمید؟

17:41.341 --> 17:43.341
‫بهش گفتی شارلوت کجا بستریه

17:45.341 --> 17:46.941
‫و اینو مجانی بهش گفتی

18:10.941 --> 18:12.541
‫گفت کل جعبه رو بگیر

18:13.501 --> 18:15.101
‫برای خوش‌شانسی

18:16.141 --> 18:17.741
‫باشه؟

18:19.465 --> 18:21.065
‫می‌خواستی حقیقت رو بدونی؟

18:21.489 --> 18:23.289
‫حقیقت اینه که دوستت دارم

18:23.913 --> 18:25.513
‫اصلاً نترس

18:25.937 --> 18:27.937
‫توی تدارکات مشکلی ندارن

18:33.501 --> 18:35.101
‫شهردار؟

18:35.821 --> 18:37.500
‫شهردار؟

18:37.501 --> 18:40.341
‫خانم سیمز ازم خواست
‫امروز رفت‌و‌آمدهامون رو رسمی‌تر ثبت کنم

18:41.581 --> 18:42.820
‫برگردین بخش تدارکات

18:42.821 --> 18:45.821
‫اگر میل‌گردهای بیشتری
‫برامون پیدا نکنن، ساخت پله‌ها...

18:46.861 --> 18:49.061
‫موقع نوه‌هاشون تموم میشه

18:51.701 --> 18:53.301
‫جای من وایسا

19:01.621 --> 19:03.621
‫می‌دونی، درهرحال باید باهاش صحبت کنی

19:04.101 --> 19:05.701
‫نمی‌تونم

19:14.541 --> 19:16.141
‫ازت کمک خواست

19:20.781 --> 19:21.820
‫نمی‌تونم

19:21.821 --> 19:23.300
‫خیلی‌خب

19:23.301 --> 19:24.820
‫شاید بهتر باشه
‫از یکی اجازه بگیرم

19:24.821 --> 19:27.141
‫پایین رفتن امنه و اینا، ولی...

19:27.621 --> 19:29.340
‫چرا؟ می‌خوای از کی اجازه بگیری؟

19:29.341 --> 19:32.140
‫من شهردارم. اینم محافظمه

19:32.141 --> 19:33.741
‫تدی

19:34.221 --> 19:35.821
‫چی شده؟

19:36.461 --> 19:38.461
‫شهردار می‌خواد بره پایین

19:41.301 --> 19:43.141
‫خانم شهردار
‫میشه بپرسم چرا می‌خواین برین پایین؟

19:44.261 --> 19:45.861
‫لازمه دلیلی برات بیارم؟

19:46.221 --> 19:49.300
‫خب، من مسئول بازسازی پله‌هام

19:49.301 --> 19:51.261
‫و هیچکس بدون اجازه‌ی من
‫نمی‌تونه با طناب پایین بره

19:57.461 --> 19:59.660
‫می‌دونی که تو رو یادم نمیاد؟

19:59.661 --> 20:01.420
‫آره، می‌دونم

20:01.421 --> 20:04.381
‫و یه حسی بهم میگه
‫چندان با هم کنار نمیومدیم

20:05.021 --> 20:06.621
‫رابطه‌مون بدک نبود

20:08.501 --> 20:10.381
‫می‌خوام با مارتا واکر صحبت کنم

20:11.461 --> 20:14.301
‫خب، شانس آوردین. رفت طبقه‌ی 60
‫تا یکم لوازم پزشکی برداره

20:15.141 --> 20:16.781
‫به‌زودی برمی‌گرده پایین

20:18.661 --> 20:20.460
‫خیلی‌خب

20:20.461 --> 20:22.381
‫خب پس، منتظر می‌مونیم

20:24.861 --> 20:26.461
‫خانم شهردار

20:27.021 --> 20:28.821
‫حالا که منتظرین
‫میشه یه لحظه باهاتون صحبت کنم؟

20:30.021 --> 20:31.700
‫خصوصی

20:31.701 --> 20:33.301
‫باشه. حتماً

20:35.981 --> 20:37.581
‫مشکلی نیست

20:40.701 --> 20:43.221
‫من... گندش بزنن

20:44.541 --> 20:48.420
‫کامیل به همه‌مون گفت
‫باید چطوری باهات حرف بزنیم

20:48.421 --> 20:50.021
‫که روند بهبودیت رو خراب نکنم

20:50.301 --> 20:51.901
‫اشکال نداره. بگو

20:54.981 --> 20:56.901
‫از شرلی در مورد برنارد هالند پرسیدی

20:57.541 --> 20:58.580
‫خب؟

20:58.581 --> 21:00.181
‫امروز صبح یه چیزی یادش اومد

21:00.901 --> 21:04.821
‫نمی‌دونم به‌دردت می‌خوره یا نه
‫ولی توی شورش

21:06.021 --> 21:07.621
‫یه نفر اومد پایین

21:08.301 --> 21:09.901
‫گفت دست راست برنارده

21:11.021 --> 21:12.621
‫ما وقت نداشتیم ببینیم کیه
‫ شرلی می‌خواست...

21:12.621 --> 21:14.100
‫بندازتش توی یه سلول

21:14.101 --> 21:15.701
‫ولی گفت تو رو می‌شناسه

21:16.741 --> 21:18.700
‫گفت وقتی از تپه رفتی بالا

21:18.701 --> 21:20.980
‫یکی دیده وارد یه جایی شدی

21:20.981 --> 21:23.621
‫و اینکه شاید هنوز زنده‌ای

21:24.261 --> 21:26.101
‫- گفت کی بوده؟
‫- نه

21:27.141 --> 21:29.301
‫فقط اینو می‌دونم که
‫شرلی بردش توی چاله‌ی دریل حفاری

21:30.301 --> 21:31.820
‫ته چاله دنبال یه چیزی می‌گشت

21:31.821 --> 21:33.220
‫نمی‌گفت دنبال چیه

21:33.221 --> 21:35.341
‫ولی اگر طرف واقعاً
‫دست راست برنارد بوده

21:36.501 --> 21:38.101
‫شاید بتونه کمکت کنه

21:38.981 --> 21:40.581
‫اسمش چیه؟

21:41.461 --> 21:43.061
‫لوکاس کایل

21:49.341 --> 21:51.140
‫توی زندگی بعدیم
‫یه دستیار استخدام می‌کنم

21:51.141 --> 21:53.060
‫دیگه خسته شدم از بس

21:53.061 --> 21:55.420
‫کارهای دیگران رو براشون انجام دادم

21:55.421 --> 21:57.420
‫سلام. بذار از اول شروع کنم

21:57.421 --> 21:59.900
‫از طرف دفتر جناب نماینده
‫دنیل کین اومدم

21:59.901 --> 22:01.940
‫ازم خواست یه سر بیام
‫و ببینم حال خواهرش چطوره

22:01.941 --> 22:03.700
‫شاید...

22:03.701 --> 22:05.381
‫شاید یه سر ببرمش بیرون؟

22:07.381 --> 22:09.421
‫چرا شرلی خودش بهم نگفت؟

22:13.221 --> 22:14.821
‫فکر کنم...

22:18.501 --> 22:21.180
‫همه‌مون توش موندیم
‫چطوری با این کنار بیایم...

22:21.181 --> 22:23.261
‫که چیا یادته و چیا یادت نیست

22:25.421 --> 22:27.501
‫و می‌دونم این یادت نمیاد

22:28.941 --> 22:32.301
‫ولی شرلی، وقتی دلش به‌درد میاد
‫اطراف خودش دیوار می‌کشه

22:35.781 --> 22:38.181
‫آخه... اون اول که برگشتی

22:39.541 --> 22:43.580
‫شرل ده روز تمام
‫از دم در اتاق بیمارستانت تکون نخورد

22:43.581 --> 22:45.181
‫حاضر نمی‌شد ولت کنه

22:45.621 --> 22:48.581
‫عملاً مجبور شدم
‫کولش کنم ببرمش بخش مکانیکی

22:50.381 --> 22:54.140
‫بعدش شایعه شد که بخش زیادی از
‫خاطراتت رو توی آتش‌سوزی از دست دادی

22:54.141 --> 22:56.180
‫ولی شرل زیر بار نرفت

22:56.181 --> 22:57.781
‫می‌گفت امکان نداره اونو یادت بره

22:58.101 --> 23:03.220
‫اولین باری که اومدی غذاخوری
‫با کله 144 طبقه دوید اومد دیدنت

23:03.221 --> 23:04.940
‫پشت جمعیت منتظر موند

23:04.941 --> 23:07.141
‫گذاشت همه ببیننت

23:08.661 --> 23:11.621
‫و وقتی نوبت اون شد
‫جوری نگاهش کردی که انگار اصلاً نمی‌شناختیش

23:14.661 --> 23:16.261
‫فکر...

23:17.341 --> 23:22.021
‫فکر کنم فعلاً حرف زدن باهات
‫براش زیادی دردناکه

23:26.341 --> 23:27.941
‫واکر اومد

23:31.381 --> 23:34.821
‫خانم شهردار، ایشون مارتا واکره

23:35.581 --> 23:36.740
‫به خودت زحمت نده

23:36.741 --> 23:38.940
‫روحشم خبر نداره من کیم

23:38.941 --> 23:40.541
‫مگه نه؟

23:42.341 --> 23:43.580
‫بیا با یه چیز ساده شروع کنیم

23:43.581 --> 23:44.940
‫هنوزم قهوه می‌خوری؟

23:44.941 --> 23:48.901
‫یا اجازه ندارم اینو بپرسم
‫چون زیادی حساسی؟

23:49.981 --> 23:51.581
‫قهوه می‌خورم

23:53.341 --> 23:54.941
‫خوبه

23:59.381 --> 24:01.061
‫خب، چیا بهت گفتن؟

24:01.941 --> 24:03.420
‫خب، گفتن قدیما

24:03.421 --> 24:04.981
‫زیاد میومدم کارگاهت

24:04.981 --> 24:05.940
‫شهردار داره میاد

24:05.941 --> 24:07.900
‫خانم شهردار، بفرمایید جلو

24:07.901 --> 24:09.941
‫می‌تونه مثل بقیه‌مون منتظر بمونه

24:14.341 --> 24:15.940
‫خب...

24:15.941 --> 24:20.701
‫می‌دونم وظیفه‌ی اصلیم
‫نگهداری از ژنراتور بوده، درسته؟

24:21.741 --> 24:24.421
‫ولی می‌خوام بدونم
‫چرا اون همه مدت پیش تو می‌موندم؟

24:25.861 --> 24:27.620
‫میومدی ازم مشورت بگیری

24:27.621 --> 24:29.221
‫که هیچوقت گوش نمی‌کردی

24:29.741 --> 24:31.500
‫چرا؟

24:31.501 --> 24:33.260
‫- سلام
‫- کله‌شقی، تکبر

24:33.261 --> 24:35.700
‫هی، دو تا قهوه‌ی تلخ بده

24:35.701 --> 24:37.301
‫اینقدر هم خیره نشو

24:40.541 --> 24:42.181
‫چرا می‌خواستی منو ببینی؟

24:44.741 --> 24:46.661
‫دیشب یه یادداشت به دستم رسید

24:48.021 --> 24:49.460
‫تو فرستادیش؟

24:49.461 --> 24:50.620
‫کار من نبوده

24:50.621 --> 24:52.221
‫چی نوشته بود؟

24:54.021 --> 24:55.621
‫بهم اعتماد نداری

24:56.661 --> 24:57.860
‫دلم می‌خواد بهت اعتماد کنم

24:57.861 --> 24:59.260
‫- واقعاً؟
‫- آره

24:59.261 --> 25:00.901
‫چرا می‌خوای؟

25:03.941 --> 25:06.421
‫یادمه روزی که برای پاکسازی رفتم بیرون
‫یه یادداشت برام فرستادی

25:09.101 --> 25:10.701
‫"توی تدارکات مشکلی ندارن"

25:11.101 --> 25:13.381
‫که باعث شد بفهمم
‫چسب رو عوض کردی

25:13.941 --> 25:16.101
‫چیزی که ممکن بود بابتش
‫برای پاکسازی بفرستنت بیرون

25:17.981 --> 25:19.541
‫و آدم همچین کاری رو
‫برای هرکسی نمی‌کنه

25:19.541 --> 25:21.141
‫برای کسی انجام میده که...

25:23.261 --> 25:24.861
‫آره خب، این قضیه مال قبلاً بود

25:26.101 --> 25:29.301
‫خب که چی؟
‫وقتی چیزی یادت نیاد، دیگه تموم میشه میره

25:30.341 --> 25:32.061
‫جوری که انگار اصلاً وجود نداشته

25:34.461 --> 25:36.061
‫باشه

25:37.501 --> 25:39.101
‫خب...

25:41.021 --> 25:42.621
‫توی یادداشتی که به‌دستم رسید
‫نوشته بود

25:42.981 --> 25:46.221
‫"اگر می‌خوای حقیقت رو بدونی
‫ساعت 2 برو بازار"

25:47.261 --> 25:49.501
‫پس می‌خوام بدونم
‫باید برم بازار یا نه؟

25:50.101 --> 25:51.701
‫باید برم...؟

25:54.581 --> 25:57.301
‫می‌دونی رواعصاب‌ترین خصلتت چی بود؟

25:58.661 --> 26:02.580
‫اگر مشکلی وجود داشت
‫سوالی پیش میومد، باید تصمیمی می‌گرفتی

26:02.581 --> 26:05.100
‫و همه یه چیز رو می‌گفتن

26:05.101 --> 26:08.460
‫تو تصمیم می‌گرفتی
‫دقیقاً برعکسش رو انجام بدی

26:08.461 --> 26:10.740
‫درسته. آره. خیلی اعصاب خردکنه

26:10.741 --> 26:14.501
‫نه. بخش اعصاب‌خردکنش این بود
‫که 99 درصد اوقات حق با تو بود

26:16.261 --> 26:18.101
‫چون به حس ششمت اعتماد می‌کردی

26:20.301 --> 26:23.021
‫پس سوالم ازت اینه که
‫الان حس ششمت چی میگه؟

26:29.061 --> 26:30.661
‫نمی‌تونم...

26:31.541 --> 26:34.980
‫می‌دونی چیه؟ کسی که جونم رو
‫براش به‌خطر انداختم، یه جنگجو بود

26:34.981 --> 26:38.140
‫تا آخرین قطره‌ی لجبازی

26:38.141 --> 26:40.461
‫تکبر و کله‌شقی وجودش می‌جنگید

26:47.501 --> 26:49.101
‫همین؟

26:55.181 --> 26:57.061
‫- این چیه؟
‫- اصلاً سعی هم می‌کنی؟

26:57.861 --> 26:59.461
‫که یادت بیاد؟

27:00.501 --> 27:03.861
‫منظورت...؟ اومدم اینجا دیگه، مگه نه؟
‫پس آره، یعنی چی...؟

27:05.421 --> 27:07.021
‫تکه‌هایی...

27:07.741 --> 27:11.900
‫تکه‌هایی از خاطرات یا همچین چیزی
‫یادم میاد، نمی‌دونم چیه

27:11.901 --> 27:16.701
‫و هرچی بیشتر سعی می‌کنم
‫یادم بمونه، سریع‌تر از یادم میره، پس...

27:17.661 --> 27:19.261
‫نمی‌دونم باید چیکار کنم

27:20.461 --> 27:22.061
‫بیشتر سعی کن

27:30.821 --> 27:32.421
‫تو رو یادم نمیاد

27:33.861 --> 27:36.341
‫اشکال نداره. به‌دل نمی‌گیرم

27:37.541 --> 27:39.020
‫فقط تو به‌دل نمی‌گیری

27:39.021 --> 27:40.621
‫نظرت چیه بریم اونجا بشینیم؟

27:40.861 --> 27:45.021
‫خیلی خوبه که حداقل یکم
‫از خیره شدن‌ها و سوالات مداوم و...

27:46.781 --> 27:50.701
‫فشار برای به‌زبون آوردن
‫یه حرف مفید خلاص بشم

27:52.301 --> 27:54.661
‫هنوز کسی از ارتش نیومده دیدنت؟

27:54.661 --> 27:57.501
‫به این امید که یه حرف مفید بزنی؟

27:58.581 --> 28:00.181
‫هنوز نه

28:01.901 --> 28:05.941
‫بیشتر اوقات برادرم میاد که مراقبم باشه

28:06.501 --> 28:09.220
‫دل تو دلش نیست
‫که یه چیزی یادم بیاد

28:09.221 --> 28:11.141
‫- آره
‫- اونو یادم بیاد

28:12.301 --> 28:15.901
‫خب، محض اطلاعت، من خبرنگارم

28:17.221 --> 28:18.901
‫منم می‌خوام یه حرف مفیدی ازت بشنوم

28:21.901 --> 28:23.580
‫چند باری همدیگه رو دیدیم

28:23.581 --> 28:25.860
‫بابت ماموریت ایران نگران بودی

28:25.861 --> 28:27.660
‫هیچی در مورد ماموریت یادم نمیاد

28:27.661 --> 28:30.940
‫بخشی از کارم اینه که به مردم کمک می‌کنم
‫بفهمن داستان‌شون چیه، خب؟

28:30.941 --> 28:32.460
‫کمک‌شون می‌کنم
‫جاهای خالی داستان رو پر کنن

28:32.461 --> 28:36.300
‫برای همین گفتم بیام چیزهایی که
‫ خودم در مورد ماموریت می‌دونم

28:36.301 --> 28:38.940
‫و رسماً اعلام کردن رو بهت بگم

28:38.941 --> 28:41.101
‫و شاید اینطوری یه چیزی یادت بیاد

28:52.741 --> 28:54.341
‫شارلوت

28:56.301 --> 28:57.901
‫شارلوت؟

28:58.301 --> 29:00.061
‫هی. هی. حالت خوبه؟ هی

29:21.701 --> 29:23.301
‫- حالت خوبه؟
‫- آره

29:28.501 --> 29:31.741
‫خیلی‌خب، ببخشید. هی، ببخشید دوستان
‫ممنون. ببخشید

29:48.261 --> 29:51.420
‫ببین، می‌دونم این جزو دستوراتت نیست

29:51.421 --> 29:52.980
‫ولی باید یکم تنها باشم

29:52.981 --> 29:56.100
‫پس میشه نیم ساعتی
‫ بهم مهلت بدی یا...؟

29:56.101 --> 29:57.701
‫تابحال خانم سیمز رو ندیدی؟

29:58.221 --> 29:59.438
‫اگر بذارم از جلوی چشمام دور بشی

29:59.462 --> 30:01.140
‫از دل و روده‌م به عنوان
‫نخ دندون استفاده می‌کنه

30:01.141 --> 30:02.741
‫- می‌دونم، ولی باید...
‫- جولیت

30:03.061 --> 30:04.860
‫- خودشه. جولیته
‫- سلام

30:04.861 --> 30:07.100
‫- هی، هی، نه
‫- هی، وایسین، وایسین، وایسین

30:07.101 --> 30:09.660
‫- خیلی‌خب دوستان. ببخشید، نه
‫- جری. هی، نه، نه، نه

30:09.661 --> 30:11.140
‫دست از سر شهردار بردارین، خب؟

30:11.141 --> 30:12.700
‫- برین عقب، برین عقب
‫- چه غلطی داری...؟

30:12.701 --> 30:14.380
‫- دستمالیم کردی؟
‫- منظورت چیه؟

30:14.381 --> 30:15.700
‫مرتیکه دستمالیم کرد!

30:15.701 --> 30:17.301
‫- ببخشید
‫- هی!

30:19.421 --> 30:21.940
‫- ببخشید
‫- بهش دست نزن

30:21.941 --> 30:24.861
‫خانم شهردار، سوءتفاهم شده

30:46.981 --> 30:48.581
‫خانم، گم شدین؟

30:49.701 --> 30:52.261
‫اگر دنبال حقیقتی، دنبالم بیا

30:59.461 --> 31:01.141
‫همراه من نفس بکش. سه...

31:03.221 --> 31:04.821
‫نگه دار

31:06.341 --> 31:07.740
‫آفرین. مثل من نفس بکش

31:07.741 --> 31:09.861
‫- سه ثانیه بده داخل و نگه دار
‫- باشه

31:11.061 --> 31:12.661
‫و حالا بده بیرون

31:13.181 --> 31:15.380
‫خوبه. کارت عالیه. آروم باش

31:15.381 --> 31:17.301
‫بده بیرون. خیلی‌خب. خوبه

31:18.836 --> 31:20.436
‫به‌نظر میومد شارلوت می‌شناستش

31:20.461 --> 31:22.581
‫- به پلیس زنگ زدین؟
‫- نه، منتظر تو بودم

31:51.781 --> 31:53.381
‫شما... شما کی هستین؟

31:56.341 --> 31:57.941
‫چیه؟

32:01.461 --> 32:04.500
‫من کسیم که مجبورش کردی
‫بابت هارد کمکت کنه

32:04.501 --> 32:06.020
‫چی؟

32:06.021 --> 32:08.540
‫پاتریک کندی، که بعد از آشنایی با تو
‫زندگیم از همیشه جهنم‌تر شد

32:08.541 --> 32:09.860
‫یکی از فراری‌هایی

32:09.861 --> 32:12.300
‫منم "دنی"ـم
‫زندگی منم خراب کردی

32:12.301 --> 32:14.020
‫بخاطرت افتادم انفرادی بخش قضایی

32:14.021 --> 32:16.021
‫دارم سعی می‌کنم فراموشش کنم
‫ولی احتمالاً هیچوقت نمی‌تونم

32:16.061 --> 32:18.780
‫منم "سندی"ـم
‫وقتی کلانتر بودی زیردستت بودم

32:18.781 --> 32:21.381
‫زندگی منو خراب نکردی
‫ولی درهرحال ازت خوشم نمیاد

32:22.061 --> 32:24.060
‫خیلی‌خب، و شماها...
‫شماها یادداشت رو برام فرستادین؟

32:24.061 --> 32:26.660
‫من نفرستادم. اون فرستاد. اون نوشتش
‫نمی‌دونم چرا نوشت

32:26.661 --> 32:28.660
‫- اگر می‌خوای حقیقت رو بدونی بیا
‫- تو یادداشت رو برام فرستادی؟

32:28.661 --> 32:30.100
‫- چون می‌خواستم بیاد
‫- آره

32:30.101 --> 32:31.500
‫باشه، ولی باید می‌نوشتی

32:31.501 --> 32:33.101
‫"چرا داری در مورد بیرون دروغ میگی؟"

32:33.101 --> 32:34.180
‫آره

32:34.181 --> 32:36.020
‫دروغ نمیگم. منظورت چیه؟

32:36.021 --> 32:39.140
‫خودم دیدم ویدئوی
‫جین کارمودی رو دیدی

32:39.141 --> 32:41.220
‫گل‌ها، و درخت‌ها

32:41.221 --> 32:42.901
‫- و پرنده‌ها
‫- آره، و پرنده‌ها

32:43.461 --> 32:46.820
‫و بعدش رفتی بیرون
‫و برگشتی، درسته؟

32:46.821 --> 32:48.700
‫پس چرا میگی امن نیست؟

32:48.701 --> 32:51.860
‫امن نیست چون امن نیست

32:51.861 --> 32:55.500
‫وقتی از تپه رفتی بالا، چی دیدی؟

32:55.501 --> 32:57.420
‫همون چیزی رو دیدم
‫که همه‌مون دیدیم

32:57.421 --> 32:58.460
‫دیدم...

32:58.461 --> 33:01.700
‫از تپه رفتم بالا و رفتم
‫توی یه پناهگاه، خب؟

33:01.701 --> 33:03.100
‫ولی خودت اینو یادت میاد؟

33:03.101 --> 33:04.620
‫واقعاً یادت میاد؟

33:04.621 --> 33:07.101
‫یا فقط چیزی که بهت نشون دادن یادت میاد؟

33:11.141 --> 33:12.741
‫نه، من...

33:14.861 --> 33:16.541
‫من... خیلی‌خب. نمی...

33:17.661 --> 33:19.261
‫نمی... نمی‌دونم. نمی‌دونم

33:19.621 --> 33:21.221
‫نمی‌دونم. نمی‌دونم

33:21.581 --> 33:24.500
‫پس شاید استفاده کردن
‫شاید واقعاً ازش استفاده کردن

33:24.501 --> 33:26.100
‫- از چی؟
‫- یه لحظه وایسا

33:26.101 --> 33:28.780
‫اون داروهایی که سیمز گفت
‫بهم میده رو یادته؟

33:28.781 --> 33:31.340
‫گفت "این قرص‌ها رو بخور تا یادت بره
‫که زنت رو به کام مرگ کشوندیم؟"

33:31.341 --> 33:32.980
‫یادته؟ منم گفتم همه‌ش چرنده

33:32.981 --> 33:34.100
‫- هی
‫- شاید چرند نیست

33:34.101 --> 33:36.021
‫- ببخشید. منظورم اینه که...
‫- بگو...

33:37.021 --> 33:40.021
‫اگه آسیب مغزیت
‫بخاطر آتیش نباشه چی؟

33:40.941 --> 33:41.980
‫بذار یه سوالی ازت بپرسم

33:41.981 --> 33:44.180
‫الان زیاد دوا و درمون میشی؟

33:44.181 --> 33:45.660
‫- آره
‫- آره، مثلاً ازت می‌خوان

33:45.661 --> 33:47.261
‫یه عالمه قرص بخوری؟

33:48.461 --> 33:50.061
‫- آره؟
‫- آره

33:51.701 --> 33:53.740
‫چشم‌هاتونو باز کنین، ملت
‫ببخشیدا

33:53.741 --> 33:58.620
‫ولی تو تنها کسی هستی
‫که تابحال رفته بیرون و زنده مونده

33:58.621 --> 34:01.980
‫و حالا، سورپرایز اونم چه سورپرایزی

34:01.981 --> 34:04.021
‫تنها چیزی که یادش میاد
‫چیزهاییه که اونا بهش گفتن

34:06.781 --> 34:08.381
‫کلاه‌ها رو بیار

34:16.181 --> 34:18.981
‫هی. هی. داشتی چه غلطی می‌کردی؟

34:19.781 --> 34:21.381
‫کاری که اون می‌خواست

34:21.821 --> 34:23.060
‫اون قرار غیرعاشقانه‌مون؟

34:23.061 --> 34:24.940
‫تصادفی نیومده بودم سراغت
‫که ازت اطلاعات بکشم

34:24.941 --> 34:25.620
‫آره می‌دونم

34:25.621 --> 34:27.940
‫رفتی یه مقاله از شارلوت بکشی بیرون
‫ولی وقتی نتونستی

34:27.941 --> 34:30.261
‫- اومدی سراغ من
‫- نه احمق، من نرفتم پیش اون

34:31.181 --> 34:32.781
‫اون اومد سراغ من

34:34.901 --> 34:36.340
‫مقاله‌هام رو خونده بود

34:36.341 --> 34:38.841
‫فکر می‌کرد می‌تونه بهم اعتماد کنه
‫و یواشکی با هم قرار گذاشتیم

34:39.741 --> 34:41.460
‫سوالاتی براش پیش اومده بود

34:41.461 --> 34:43.140
‫سوالاتی که نمی‌تونست بپرسه

34:43.141 --> 34:45.501
‫بهترین کاری که ازش برمیومد
‫این بود که نشونم بده باید کجا رو بگردم

34:51.621 --> 34:53.221
‫کجا رو دنبال چی بگردی؟

34:53.941 --> 34:56.101
‫فکر می‌کرد ماموریت ایران
‫ یه جای کارش می‌لنگه

34:57.061 --> 34:58.460
‫فکر می‌‌کرد شاید حاضر بشی

34:58.461 --> 35:00.020
‫از قدرت نمایندگی محدودت استفاده کنی

35:00.021 --> 35:01.621
‫و دنبال جواب بگردی

35:03.141 --> 35:04.741
‫چه سوالاتی؟

35:05.621 --> 35:08.660
‫از اون سوالاتی که دولتی
‫که تشنه‌ی جنگ با ایرانه

35:08.661 --> 35:10.140
‫دلش نمی‌خواد کسی بپرسه

35:10.141 --> 35:12.661
‫سوالاتی مثل "اصلاً حمله با
‫بمب کثیف به واشینگتن واقعی بوده؟"

35:16.301 --> 35:19.781
‫بهم گفت تمام ماموریت‌هایی که برای
‫جنگ ایران ریختن، مربوط به بمب هسته‌ای نیست

35:20.461 --> 35:23.340
‫اونی که خودش رفته بود؟
‫توی کوه‌های نزدیک ترکمنستان؟

35:23.341 --> 35:25.901
‫قرار بود هواپیماهاشون
‫مسلح به بمب‌های سنگرشکن باشه

35:26.781 --> 35:28.980
‫گفت سیستم ارتباطی رو درآوردن

35:28.981 --> 35:31.060
‫و یه سیستم قدیمی دهه‌ی هشتادی رو نصب کردن

35:31.061 --> 35:32.661
‫چرا باید همچین کاری بکنن؟

35:33.141 --> 35:34.820
‫سیستم‌های قدیمی
‫چه سودی دارن؟

35:34.821 --> 35:37.580
‫نمی‌خوای ایمیلت رو هک کنن؟
‫از ماشین تحریر استفاده کن

35:37.581 --> 35:38.941
‫نمی‌خوای هواپیماهات رو هک کنن؟

35:38.941 --> 35:40.340
‫سیستم دیجیتالی‌شون رو دربیار

35:40.341 --> 35:42.541
‫گفت "اینطوری هواپیماهامون
‫فرقی با تام‌کت (اف14) ندارن"

35:44.781 --> 35:46.500
‫بقیه‌ی افراد گردان شارلوت مُردن

35:46.501 --> 35:48.541
‫و اون به‌صورت جادویی
‫منتقل شد اینجا؟

35:49.301 --> 35:50.901
‫و قراره درمانش چیکار کنه؟

35:51.221 --> 35:52.821
‫کاری کنه یادش نیاد چی شده؟

35:55.741 --> 35:58.341
‫یواشکی نیومدم اینجا
‫که یه داستان گیر بیارم

35:59.661 --> 36:01.261
‫خواهرت دنبال حقیقت بود

36:02.381 --> 36:05.301
‫اونقدر که حاضر بود بخاطرش خطر از دست
‫دادن حرفه‌ش و زندان رفتن رو به جون بخره

36:06.581 --> 36:08.181
‫به‌نظرم هنوزم می‌خواد

36:08.661 --> 36:13.061
‫پس فقط این سوال باقی می‌مونه
‫که حق داشت منو بفرسته از تو کمک بگیرم؟

36:16.341 --> 36:18.661
‫و یهویی یه مامور اومد سراغش

36:20.061 --> 36:24.701
‫چند ثانیه‌ای حرف زدن
‫و جولیت دنبال ماموره رفت

36:26.261 --> 36:28.381
‫رفتن توی یه کوچه
‫و وارد یکی از انبارها شدن

36:31.461 --> 36:33.061
‫کدوم انبار؟

36:37.501 --> 36:39.101
‫می‌تونم نشون‌تون بدم...

36:40.701 --> 36:42.301
‫ولی در ازاش یه چیزی می‌خوام

36:42.821 --> 36:44.421
‫چی می‌خوای؟

36:50.141 --> 36:53.101
‫اینو چند روز پیش
‫از بخش فناوری اطلاعات دزدیدیم

36:53.581 --> 36:55.181
‫داخلش عدد 18 چاپ شده

36:56.141 --> 36:57.741
‫همون عددی که روی هارده

36:58.781 --> 37:01.381
‫ولی این یکی؟
‫اینی که وقتی برگشتی سرت بود؟

37:02.901 --> 37:04.501
‫روش نوشته 17

37:20.461 --> 37:22.061
‫جولیت

37:22.701 --> 37:24.460
‫یه نوشته دستت بود

37:24.461 --> 37:29.541
‫گرفتیش جلوی دوربین و روش نوشته بود
‫"امن نیست. نیاین بیرون"

37:33.301 --> 37:34.901
‫من زیردستت کار کردم

37:35.581 --> 37:37.501
‫دست‌خطت رو خوب می‌شناسم
‫اون دست‌خط تو نبود

37:38.901 --> 37:40.180
‫کی اونو نوشته بود؟

37:40.181 --> 37:42.861
‫نمی‌دونم. نمی‌دونم. نمی‌دونم
‫لامصب هیچیش یادم نمیاد

38:01.541 --> 38:03.141
‫خیلیم عالی. حالا چیکار کنیم؟

38:03.461 --> 38:05.340
‫بازم دنبال لوکاس کایل می‌گردیم

38:05.341 --> 38:06.780
‫نود و دو روزه دیده نشده

38:06.781 --> 38:08.580
‫ولی به قول معروف
‫تا 93 نشه بازی نشه

38:08.581 --> 38:10.180
‫هی، وایسا ببینم، لوکاس کایل؟

38:10.181 --> 38:12.340
‫- آره، دست راست برنارد بود
‫- نه، می‌دونم، می‌دونم

38:12.341 --> 38:13.460
‫چرا دارین دنبال اون می‌گردین؟

38:13.461 --> 38:16.180
‫چون قبل از اینکه دست راست برنارد بشه
‫توی معادن کار می‌کرد

38:16.181 --> 38:17.220
‫چرا؟

38:17.221 --> 38:20.381
‫چون یه عتیقه‌ی سطح قرمز بهش نشون دادی
‫و گزارشش نکرد

38:20.861 --> 38:22.580
‫گفتم احتمالاً هارده رو نشونش دادی

38:22.581 --> 38:24.181
‫یادم...

38:25.181 --> 38:26.660
‫یادم نمیاد چیزی بهش داده باشم...

38:26.661 --> 38:28.900
‫آره می‌دونم. هیچی یادت نمیاد

38:28.901 --> 38:29.940
‫وایسا، وایسا، صبر کن

38:29.941 --> 38:33.460
‫پس لوکاس رو فرستادن معادن
‫ولی چرا برنارد برش گردوند؟

38:33.461 --> 38:34.700
‫چرا؟ متوجه نمیشم

38:34.701 --> 38:36.460
‫ما هم می‌خوایم همینو بفهمیم

38:36.461 --> 38:38.341
‫ولی از زمان شورش کسی ندیدتش

38:39.821 --> 38:41.940
‫تف توش. ببرش بیرون
‫برو، برو، برو، برو

38:41.941 --> 38:43.180
‫- باید بری. یالا
‫- باید بریم

38:43.181 --> 38:44.781
‫- بجنب
‫- هی، باشه

38:49.541 --> 38:51.661
‫خانم شهردار، لطفاً برین کنار

38:53.741 --> 38:55.220
‫- دژکوب رو بیارین
‫- حالت خوبه؟

38:55.221 --> 38:56.940
‫- آره
‫- وایسین

38:56.941 --> 38:58.541
‫شهردار رو ببرین! از اینجا ببرینش

39:00.501 --> 39:02.101
‫بزن!

39:44.861 --> 39:46.461
‫کندی چیکارت داشت؟

39:47.221 --> 39:49.620
‫همه‌‌ش می‌گفت بیرون امنه

39:49.621 --> 39:52.140
‫و دارم دروغ میگم
‫و باید حقیقت رو بگم

39:52.141 --> 39:54.901
‫- ولی تو که حقیقت رو می‌دونی
‫- آره، می‌دونم

39:58.861 --> 40:01.540
‫وقتی خواب برنارد رو دیدی

40:01.541 --> 40:05.620
‫گفتی باید یه کاری انجام بدی
‫ولی یادت نمیاد چیه

40:05.621 --> 40:07.100
‫خب؟

40:07.101 --> 40:09.020
‫کندی چیزی در موردش نگفت؟

40:09.021 --> 40:10.780
‫چی؟ نه

40:10.781 --> 40:12.901
‫نه، همه‌ش سرم داد می‌زد

40:12.901 --> 40:14.941
‫که باید به همه بگم بیرون امنه

40:15.861 --> 40:17.660
‫- فقط همینو گفت؟
‫- آره

40:17.661 --> 40:19.261
‫خیلی‌خب

40:20.821 --> 40:23.900
‫ببین، می‌دونی که بخاطر اون یادداشت

40:23.901 --> 40:26.700
‫کورکورانه خودتو انداختی وسط جریانی
‫که می‌تونست عاقبت بدی داشته باشه؟

40:26.701 --> 40:27.541
‫آره

40:27.541 --> 40:30.220
‫برای همین به جری گفتم
‫مراقبت باشه، خب؟

40:30.221 --> 40:31.740
‫چون فقط اگر با هم همکاری کنیم

40:31.741 --> 40:33.341
‫- می‌تونم مراقبت باشم
‫- باشه

40:33.941 --> 40:35.541
‫نباید رازی بین‌مون باشه

40:36.821 --> 40:40.380
‫می‌دونم. و به همه‌ی جوانبش
‫فکر نکرده بودم و معذرت می‌خوام

40:40.381 --> 40:41.981
‫نباید... نباید میومدم. می‌دونم

40:42.781 --> 40:44.540
‫- می‌دونم
‫- خیلی‌خب

40:44.541 --> 40:45.900
‫- باشه؟
‫- باشه

40:45.901 --> 40:49.140
‫- خیلی‌خب. می‌تونم برم؟
‫- هنوز نه...

40:49.141 --> 40:50.741
‫ازت می‌خوام یکی رو ببینی

40:52.821 --> 40:54.140
‫چرا؟

40:54.141 --> 40:56.780
‫اون تعقیبت کرد...

40:56.781 --> 40:59.260
‫فقط به‌شرطی بهمون می‌گفت کجایی
‫که بتونه باهات صحبت کنه

40:59.261 --> 41:01.740
‫- بهش گفتم یک دقیقه می‌تونه صحبت کنه
‫- شوخیت گرفته؟ خیلی خسته‌م، نمی‌خوام...

41:01.741 --> 41:03.341
‫یک دقیقه بیشتر نیست

41:03.581 --> 41:05.421
‫- خیلی‌خب. باشه
‫- باشه؟

41:10.861 --> 41:12.700
‫این...

41:12.701 --> 41:14.301
‫"جولیت"ـه

41:14.941 --> 41:15.719
‫آره

41:15.743 --> 41:18.101
‫ما هم به خودمون میگیم جولیت
‫به احترام شما

41:23.901 --> 41:25.501
‫زدن این خالکوبیه درد داشت؟

41:26.501 --> 41:28.101
‫یه‌خرده

41:28.901 --> 41:29.940
‫راستش، خیلی درد داشت

41:29.941 --> 41:31.541
‫می‌دونی معنیش چیه؟

41:33.301 --> 41:34.900
‫- نه
‫- نه؟

41:34.901 --> 41:38.861
‫با خودمون گفتیم اگر شما زدین
‫حتماً معنی خوبی داره

41:39.341 --> 41:40.780
‫صحیح

41:40.781 --> 41:42.621
‫بهم میگین معنیش چیه؟

41:43.861 --> 41:47.141
‫ببخشید، اسمت چی بود؟
‫مامان بابات چی صدات می‌کنن؟

41:48.581 --> 41:50.100
‫- اولین
‫- اولین

41:50.101 --> 41:51.701
‫خب، اسم قشنگیه

41:58.621 --> 42:00.340
‫نمی‌دونم معنیش چیه

42:00.341 --> 42:01.740
‫حتی زدنش هم یادم نمیاد

42:01.741 --> 42:05.941
‫پس گمونم یه خط خطی بی‌معنا
‫روی بدنت زدی

42:08.341 --> 42:09.941
‫ولی... آره دیگه

42:10.501 --> 42:12.101
‫متاسفم

42:12.741 --> 42:14.341
‫شاید

42:15.221 --> 42:16.660
‫شایدم نه

42:16.661 --> 42:18.340
‫شما رفتین بیرون

42:18.341 --> 42:23.581
‫و برگشتین که اجازه ندین
‫خودمون رو به کشتن بدیم

42:26.661 --> 42:29.181
‫پس اگر این خط خطی‌ها
‫هیچ معنایی برای شما نداره

42:30.781 --> 42:32.381
‫برای ما همچین معنایی داره

42:44.541 --> 42:48.021
‫- دیگه این اتفاقات تکرار نشه، باشه؟
‫- باشه

42:53.141 --> 42:55.141
‫دو تا حرف باهات دارم. هی!

42:57.341 --> 43:00.381
‫اولاً، اون کاری که توی بازار کردی؟

43:01.261 --> 43:03.060
‫اصلاً کار جالبی نبود

43:03.061 --> 43:05.861
‫من از اون مردهایی نیستم
‫که دستمم به زن‌ها بخوره

43:06.581 --> 43:09.941
‫برای این نشانم احترام قائلم... و برای زنم

43:10.621 --> 43:15.061
‫آره. کارم خیلی زشت بود
‫و الان توی حال خودم نیستم

43:15.661 --> 43:17.380
‫- باشه؟
‫- باشه

43:17.381 --> 43:23.261
‫دوماً، داشتم به این قضیه‌ی
‫محفاظت از شهردار و اینا فکر می‌کردم

43:24.901 --> 43:27.141
‫عملاً داریم مثل زندانی‌ها باهات رفتار می‌کنیم

43:29.141 --> 43:30.741
‫و اصلاً نمی‌تونم باهاش کنار بیام

43:32.941 --> 43:35.221
‫خیلی‌خب، اگر می‌خوای
‫از این وضع خلاص بشی...

43:37.701 --> 43:40.541
‫یکم تنها باشی، فقط کافیه بهم بگی

43:42.461 --> 43:45.261
‫- یه راهی براش پیدا می‌کنم
‫- پس کامیل چی؟

43:49.661 --> 43:51.261
‫شهردار من تویی

43:52.341 --> 43:54.141
‫خودم یه فکری به حال
‫خانم سیمز می‌کنم

43:57.141 --> 43:58.741
‫بیا بریم

44:23.341 --> 44:25.940
‫بهتره تا دستت خوب نشده
‫آستین‌بلند بپوشی

44:25.941 --> 44:28.341
‫دارن دنبال زنی می‌گردن
‫که مچ دست راستش آسیب دیده

44:30.941 --> 44:33.341
‫چندین هفته خودمو زدم به ندیدن، کت

44:34.261 --> 44:35.420
‫با کارهات مخالفت نکردم

44:35.421 --> 44:37.020
‫- همدستیت با کندی...
‫- مخالفت کنی؟

44:37.021 --> 44:38.220
‫واقعاً می‌خوای همچین کاری کنی؟

44:38.221 --> 44:39.821
‫نمی‌دونم دارم چه غلطی می‌کنم!

44:40.781 --> 44:41.980
‫خودت اون صفحه رو دیدی

44:41.981 --> 44:43.740
‫دنیا قشنگ بود

44:43.741 --> 44:45.341
‫فکر می‌کنی لازمه بهم یادآوری کنی؟

44:46.861 --> 44:50.740
‫تمام عمرم رو با چیزی گذروندم

44:50.741 --> 44:52.740
‫و چیزی رو اجرا کردم که...

44:52.741 --> 44:54.341
‫- دروغه
‫- نه

44:55.501 --> 44:57.101
‫همه‌ش دروغ نیست

44:58.461 --> 45:00.060
‫ولی خیال می‌کنی

45:00.061 --> 45:03.541
‫زیر بار تضاد این کمر خم نکردم
‫که ازم خواستن پیمان رو بازنویسی کنم...؟

45:05.301 --> 45:08.981
‫اینکه چند بار می‌بینم چیزهایی که
‫بهشون باور داشتم اشتباه بودن؟

45:09.541 --> 45:11.141
‫ولی کاری که تو داری می‌کنی...

45:12.941 --> 45:17.061
‫نمی‌تونم به تو یا کندی یا هیچ‌کس دیگه‌ای
‫بگم باید چه تفکری داشته باشین

45:17.701 --> 45:20.620
‫ولی امروز زیاده‌روی کردین

45:20.621 --> 45:25.220
‫هر فکری می‌خواین بکنین! ولی بی‌اجازه
‫وارد بخش فناوری نشین! شهردار رو ندزدیدن!

45:25.221 --> 45:26.821
‫دخترت خوابه

45:33.821 --> 45:36.381
‫معجزه‌ست که کس دیگه‌ای تو رو ندیده

45:37.941 --> 45:41.460
‫اگر دیده بودن چی؟ اون‌موقع چی؟

45:41.461 --> 45:44.941
‫وقتی بهم بگن
‫زنم توی این قضایا دست داره چی؟

45:45.741 --> 45:47.341
‫نمی‌دونم، پاول

45:47.701 --> 45:49.981
‫خودمم نمی‌دونم آخر عاقبت
‫این قضایا چی میشه

46:12.941 --> 46:14.541
‫باید برم

46:15.501 --> 46:17.101
‫کجا؟

46:17.941 --> 46:19.541
‫طبقات میانی

46:20.061 --> 46:21.661
‫یه نفر گم شده

46:31.221 --> 46:32.821
‫فشار خونتون بالاست

46:35.581 --> 46:38.301
‫بعد از همچین روز ترسناکی
‫تعجبی نداره، مگه نه؟

46:39.021 --> 46:40.621
‫آره

46:40.861 --> 46:43.061
‫- وقت خوردن ویتامین‌هاتونه
‫- ممنون

46:55.101 --> 46:57.021
‫- خیلی‌خب. خداحافظ
‫- خداحافظ

47:16.901 --> 47:20.581
‫سلام. می‌خوام برم غذاخوری
‫گشنمه

47:53.476 --> 47:55.476
‫تابحال متوجه این نشده بودم

47:55.501 --> 47:57.101
‫خب، حالا دیگه متوجهش شدی

48:00.981 --> 48:02.781
‫خانم، می‌خواین چیزی سفارش بدین؟

48:03.821 --> 48:05.941
‫نه. نمی‌خوام

49:21.261 --> 49:23.701
‫نکته‌ی مثبتش اینه که
‫فکر کنم بابتش ترسید

49:24.381 --> 49:27.381
‫معذرت‌خواهی کرد که چرا
‫قضیه‌ی یادداشت رو فوراً بهم نگفته بود

49:27.405 --> 49:29.705
‫پس فکر می‌کنی
‫اوضاع برگشته به روال عادی؟

49:30.541 --> 49:33.580
‫نمی‌تونم اوضاع فردا رو تضمین کنم
‫ولی امروز، آره

49:33.581 --> 49:35.181
‫فکر کنم برگشته به روال عادی

49:37.505 --> 49:39.303
‫بعد از برگشتن جولیت

49:39.327 --> 49:41.505
‫زنده موندنش نامطلوب بود

49:41.929 --> 49:44.229
‫ولی بر اساس اعداد و ارقام، قابل تحمل بود

49:44.553 --> 49:46.553
‫و حتی شاید مفید بود

49:47.577 --> 49:48.965
‫خط آبی بیانگر آرامشیه

49:48.989 --> 49:50.771
‫که شهردار بودن جولیت نیکولز

49:50.795 --> 49:52.577
‫برای سیلو به ارمغان میاره

49:53.601 --> 49:56.101
‫خط قرمز بیانگر میزان خطرناک بودنشه

49:56.125 --> 49:58.125
‫اگر دستورالعمل حافظه موفقیت‌آمیز نباشه

49:59.149 --> 50:01.149
‫اگر این دو خط با هم تلاقی پیدا کنن

50:01.173 --> 50:04.173
‫وجود جولیت نیکولز
‫ دیگه فایده‌ای برامون نداره

50:05.197 --> 50:07.197
‫البته مشکل اینه که...

50:07.221 --> 50:09.221
‫حذف ناگهانی جولیت می‌تونه...

50:09.645 --> 50:12.645
‫باعث بی‌ثباتی فاجعه‌باری بشه

50:13.669 --> 50:15.338
‫فقط می‌تونیم امیدوار باشیم

50:15.362 --> 50:17.339
‫قبل از اینکه این‌کار ضروری بشه

50:17.363 --> 50:20.069
‫ترکیب ویتامین به منبع آب سیلو اضافه بشه

50:39.141 --> 50:40.581
‫« ویتامین دی‌پلاس »

50:42.221 --> 50:50.221
‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی

50:50.245 --> 50:55.245
‫تلگرام و اینستاگرام: Bamabin_com@

50:55.269 --> 51:00.269
‫[ کانال تلگرام حسین اسماعیلی ]
‫[ @BDSubs ]

51:00.293 --> 51:05.293
!ب‍ام‍ا‌ب‍یـن‌‌؛ مرجع هرآنچه نمی‌یابید
.:: Bamabin.com ::.
