WEBVTT

00:11.980 --> 00:16.978
وبسایت دوستی ها تقدیم میکند

00:16.979 --> 00:19.378
در حال حاضر می‌دونیم که
...بیست و هفت نفر

00:19.398 --> 00:23.069
از حدود ساعت ۴:۱۵ دیروز بعدازظهر گم شدن

00:25.488 --> 00:27.657
...هنوز خبری در مورد آدمربایی اتوبوس مدرسه

00:27.740 --> 00:28.940
در چوچیلا، کالیفرنیا نیست

00:28.991 --> 00:30.576
...بیست و شش دانش‌آموز

00:30.660 --> 00:32.787
و راننده اتوبوسشون ناپدید شدن

00:32.870 --> 00:36.374
ناپدید شدن. دیروز بعدازظهر در
نزدیکی چوچیلا، کالیفرنیا

00:38.876 --> 00:40.924
رئیس‌جمهور فورد به دادستانی کل
...دستور دادن

00:41.003 --> 00:43.130
تا از همه منابع دولتی موجود بهره بگیرن

00:43.214 --> 00:44.757
...گارد ملی کالیفرنیا

00:44.840 --> 00:47.426
...به پلیس محلی ایالتی و اف‌بی‌آی

00:47.510 --> 00:51.055
در جستجوی گسترده‌ به دنبال
بچه‌ها و راننده ملحق شده

00:51.138 --> 00:52.390
...انگار یکی از

00:52.473 --> 00:53.849
....مریخ اومده بود و

00:53.933 --> 00:55.893
و اونا رو از روی زمین برده بود

00:55.976 --> 00:57.770
یه آدمربایی بی‌عیب و نقص بوده؟

00:57.853 --> 01:01.107
یه روانی یا یه متجاوز آزاد؟

01:01.190 --> 01:03.172
...هر کسی این کارو کرده، کلی واسش

01:03.192 --> 01:05.091
برنامه‌ریزی و تلاش کرده و حتی
شاید بشه گفت پول خرج کرده

01:05.111 --> 01:06.529
...تا حالا هرگز رازی

01:06.612 --> 01:08.239
به این دردناکی نداشتیم

01:08.322 --> 01:09.865
این بدترین نوع‌ داستانی هستش

01:09.949 --> 01:11.534
که می‌تونی تعریف کنی

01:11.617 --> 01:12.827
اینکه زنده زنده دفن بشیم

01:12.910 --> 01:14.495
بدترین ترسِ ماست

01:14.578 --> 01:15.871
...بچه‌های چوچیلا

01:15.955 --> 01:17.873
به دنیا نشون دادن که ترومای
...کودکی واقعا با

01:17.957 --> 01:19.834
یه آدم چی کار می‌کنه

01:19.917 --> 01:21.794
...کودکیم

01:21.877 --> 01:23.921
در پانزدهم جولای، سال ۱۹۷۶ به پایان رسید

01:24.004 --> 01:27.299
...من هرگز دوباره اون بچه‌ای نمیشم

01:27.383 --> 01:30.636
که بودم. اون بچه زیرِ زمین موند

01:30.720 --> 01:32.720
این اتفاق برای تک تک ماها افتاد

01:44.358 --> 01:48.654
چوچیلا در کالیفرنیای مرکزی قرار داره

01:48.738 --> 01:50.823
یه شهر خیلی کوچیک توی ایالات متحده است

01:53.409 --> 01:54.952
...چوچیلا جاییه که

01:55.035 --> 01:56.600
انگار زمان متوقف شده

01:56.620 --> 01:57.954
...اما همیشه یه چیزی هست که

01:57.997 --> 02:00.040
همینطور که چرخه زندگی
...ادامه پیدا می‌کنه

02:00.124 --> 02:02.251
باید کاشت یا برداشت بشه

02:02.334 --> 02:03.919
...وقتی اونجا بودم

02:04.003 --> 02:05.463
...در سال ۱۹۷۰

02:05.546 --> 02:08.340
کارشون اکثرا دامداری و کشاورزی بود

02:08.424 --> 02:09.884
اونا نمایش و رودیو داشتن
[رودیو: گاوبازی]

02:09.967 --> 02:11.302
"دوازده: چهل و شش"

02:12.803 --> 02:15.097
...هر سال، اونا گاوها رو درست از مرکز شهر

02:18.100 --> 02:19.672
عبور می‌دادن

02:21.937 --> 02:24.607
...بابام قهرمان جهانی

02:24.690 --> 02:25.890
گرفتنِ گاو بود

02:27.735 --> 02:29.779
من درست بزرگ شدم

02:29.862 --> 02:32.573
...واقعا به خدا

02:32.656 --> 02:35.910
و کابوی ایمان داشتم

02:35.993 --> 02:39.663
وقتی بچه بودم، می‌دونستم که
می‌خوام مثل بابام و دوست‌هاش

02:39.747 --> 02:42.958
یه کابوی رودیو بشم

02:43.042 --> 02:45.961
چوچیلا جای شگفت‌انگیزی
برای بزرگ شدن بود

02:46.045 --> 02:47.505
ما قورباغه‌ها رو می‌گرفتیم

02:47.588 --> 02:50.299
توی سرازیری‌ها اسکیت بازی می‌کردیم

02:50.382 --> 02:52.009
...توی چاله‌های آبیاری

02:52.092 --> 02:54.136
گِل بازی می‌کردیم

02:54.220 --> 02:55.638
توی شهر هیچ جرمی نبود

02:55.721 --> 02:57.431
اصلا هیچ جرمی نبود

02:57.515 --> 02:59.433
قتل نداشتیم

02:59.517 --> 03:01.560
پرونده‌های بزرگ زیادی وجود نداشت

03:01.644 --> 03:03.229
...غیرمعمول نبود که

03:03.312 --> 03:04.960
تمام شب رو شیفتِ شب وایسی

03:04.980 --> 03:07.066
و تلفن یه بارم زنگ نخوره

03:07.149 --> 03:09.443
...توی چوچیلا، بچه‌ها یاد می‌گرفتن که

03:09.527 --> 03:11.737
می‌تونن به بقیه اعتماد کنند

03:11.821 --> 03:14.907
و توی سال‌های اول زندگی
این شالوده مهمی هستش

03:14.990 --> 03:18.410
اون حس، که می‌تونی یه طورایی
به دنیا اعتماد کنی

03:21.205 --> 03:23.707
یکی از حداقل شهرهای توی آمریکا بود

03:23.791 --> 03:27.002
که تعداد میخانه‌هاش از کلیساهاش کمتر بود

03:28.712 --> 03:32.132
به عنوان یه بچه، خدا واسم خیلی واقعی بود

03:32.216 --> 03:36.136
...با قدرت خداوند زنده‌مون

03:36.220 --> 03:39.014
ما فرشته‌ها و شیاطین رو داشتیم

03:39.098 --> 03:42.476
من می‌تونستم ارتش اهریمن رو تصور کنم

03:42.560 --> 03:44.520
بابام بهم گفته بود

03:44.603 --> 03:46.063
که همه ما یه فرشته نگهبان داریم

03:46.146 --> 03:48.858
که شیاطین رو ازمون دور می‌کنه

03:48.941 --> 03:52.319
وقتی اینو روی مغز یه بچه
...سه ساله حک کنی

03:52.403 --> 03:55.030
اون اصلا بهش شکی نمی‌کنه

03:56.282 --> 03:57.324
...اون زمان

03:57.408 --> 03:58.951
ما توی مدرسه تابستانی بودیم

03:59.034 --> 04:00.911
اونجا نقاشی کشیدیم، کاردستی
و سفال درست کردیم

04:00.995 --> 04:02.195
شنا کردیم

04:02.466 --> 04:04.051
من خانواده بزرگی دارم

04:04.134 --> 04:05.677
توی یه خانواده یازده نفره

04:05.761 --> 04:08.013
من سومی از آخرم

04:08.097 --> 04:11.183
اون روز، سه تا از خواهرها و برادرهام

04:11.266 --> 04:13.185
و دو تا از عموزاده‌هام باهام بودن

04:13.268 --> 04:15.104
ما یه سری بچه کوچولوی معصوم بودیم

04:29.451 --> 04:30.828
خب، سوارشون کن

04:30.911 --> 04:32.531
می‌خوای سوارشون کنی؟ زود باش -
آره -

04:32.579 --> 04:34.248
کجا می‌ریم؟ کجا می‌ریم؟

04:34.331 --> 04:36.375
می‌ریم خونه. می‌برمتون خونه

04:36.458 --> 04:38.877
اون روز اِد ری راننده بود

04:38.961 --> 04:41.046
اون یه کشاورز محلی بود

04:41.130 --> 04:44.258
اون مردِ مغروری بود

04:44.341 --> 04:47.094
و در عین حال خیلیم مهربون بود

04:47.177 --> 04:49.388
همه بچه‌ها رو به اسم کوچیکشون می‌شناخت

04:49.471 --> 04:50.806
اکثر والدینشون رو می‌شناخت

04:50.889 --> 04:52.266
...کسی نبود

04:52.349 --> 04:53.622
که وقتی سوار اتوبوس میشه

04:53.642 --> 04:55.394
نخواد اونو بغل کنه

04:55.477 --> 04:57.020
...یادم میاد تمام تابستون

04:57.104 --> 04:59.064
مامانم سر ظهر میومد سراغم

04:59.148 --> 05:01.442
...و روز قبلِ

05:01.525 --> 05:05.154
...آدمربایی، رفتم سراغ نوشیدنی مامانم ...

05:05.237 --> 05:08.073
و... سعی کردم یه کم ذرت درست کنم

05:08.157 --> 05:10.200
چیزی نمونده بود کل خونه رو به آتیش بکشم

05:10.284 --> 05:11.743
...اون اومد و گفت

05:11.827 --> 05:14.246
،خیلی خب،‌ مایک، ‌باشه"
...تنبیه‌ات اینه که، خب

05:14.329 --> 05:16.615
"باید فردا با اتوبوس بیای خونه

05:19.168 --> 05:21.587
...اون روز، من با

05:21.670 --> 05:24.381
دخترِ معلم توی باغ بودم

05:24.465 --> 05:26.633
...و خرابکاری می‌کردیم

05:26.717 --> 05:29.928
اتوبوس‌ها ساعت سه و نیم
شروع به حرکت می‌کردن

05:30.012 --> 05:32.806
و اون گفت "برو سوار اتوبوس شو

05:32.890 --> 05:34.391
"اتوبوس‌ها دارن میرن

05:34.475 --> 05:36.727
پس من با عجله رفتم

05:36.810 --> 05:39.855
و سوار آخرین اتوبوسی شدم که داشت می‌رفت

05:39.938 --> 05:41.315
و اون مالِ ادوارد بود

05:43.650 --> 05:46.361
♪ تا کردن مایل‌ها پارچه نخی ♪

05:46.445 --> 05:48.989
♪ باعث شد آخرش بابام کمردرد بگیره ♪

05:51.158 --> 05:53.076
♪ ...همینطور که برام جبران کرد ♪

05:53.160 --> 05:55.871
وقتی سوار اتوبوس شدیم

05:55.954 --> 05:58.749
رفتم ته اتوبوس تا سر و صدا کنم

05:58.832 --> 06:00.501
و با دوست‌هام حرف بزنم

06:01.580 --> 06:05.250
داداشم جف هم توی اتوبوس بود

06:05.334 --> 06:08.086
اون توی مدرسه یه سال ازم بالاتر بود

06:08.170 --> 06:09.504
یه دانش‌آموز نمونه بود

06:09.588 --> 06:13.216
یه بچه تمام عیار آمریکایی

06:13.300 --> 06:15.240
بگذریم، جف درست جلوم بود

06:15.260 --> 06:16.803
خیلی دوست‌داشتنی بود

06:16.887 --> 06:18.680
دوستِ ده ساله‌ام بود

06:18.764 --> 06:22.893
♪ همینطور که توی گرد و خاک ♪
♪ چوچیلا گرم می‌افتم ♪

06:22.976 --> 06:26.021
بچگی، بیش فعالی داشتم

06:26.104 --> 06:28.774
توی اتوبوس اینقدر دردسرساز بودم

06:28.857 --> 06:30.297
که اصلا نمیشد منو روی صندلی نگه داشت

06:30.317 --> 06:33.028
...و از اونجایی که منم، اون روز

06:33.111 --> 06:34.529
یادم رفته بود داروهام رو بردارم

06:34.613 --> 06:36.031
همه‌اش ورجه وورجه می‌کردم

06:36.114 --> 06:37.888
اینو اذیت می‌کردم اونو می‌زدم

06:37.908 --> 06:40.702
و موهای اون یکی رو می‌کشیدم

06:40.786 --> 06:42.412
...خواهرم آندریا

06:42.496 --> 06:45.123
توی اتوبوس کنارم نشسته بود

06:45.207 --> 06:47.250
آرومم می‌کرد

06:47.334 --> 06:49.962
در اصل، اون بهترین دوستم بود

06:52.839 --> 06:54.404
...یادم میاد دخترای زیادی از

06:54.424 --> 06:58.553
،اون کابوی چهارده ساله
مایک مارشال خوششون میومد

06:58.637 --> 07:02.015
اون یه پسربچه چهارده ساله خوشتیپ بود

07:02.099 --> 07:04.184
تا حالا در موردش چیزی نشنیده بودم

07:04.267 --> 07:06.895
قبلا ندیده بودمش

07:06.979 --> 07:08.480
...بچه‌ای بود که

07:08.563 --> 07:11.775
...یهو فقط واسه چیزی که

07:11.858 --> 07:13.610
...تنها خدا از اتفاق افتادنش

07:15.278 --> 07:17.114
...خبر داشت

07:17.197 --> 07:18.532
اونجا پیداش شده بود

07:24.621 --> 07:26.331
داشتیم می‌رفتیم خونه

07:28.750 --> 07:31.795
...مثل همیشه بچه‌ها رو طی مسیر

07:31.878 --> 07:34.589
پیاده می‌کردیم

07:34.673 --> 07:39.553
وسط باغ‌ها و زمین‌ها بودیم

07:39.636 --> 07:40.887
...کنار زدیم

07:43.140 --> 07:44.340
و اِد ری وایساد

07:49.730 --> 07:52.774
...می‌خوام به زبونِ خودت

07:52.858 --> 07:54.568
...بهم بگی وقتی سوار اتوبوس بودی

07:54.651 --> 07:56.695
فقط هر چی که یادت میاد رو بهم بگو

07:56.778 --> 07:59.656
یه وَن سفید توی جاده پارک کرده بود

07:59.740 --> 08:01.408
...و بعدش

08:04.911 --> 08:06.997
...دو تا مرد با اسلحه‌هاشون بیرون پریدن

08:10.542 --> 08:12.210
و یکیشون به اِد گفت که درو باز کنه

08:18.050 --> 08:19.426
پس اِد درو باز کرد

08:22.262 --> 08:23.764
و بعد اون مرد وارد اتوبوس شد

08:23.847 --> 08:26.433
اون روی سرش جوراب شلواری کشیده بود

08:26.516 --> 08:30.187
به ادوارد گفت که به انتهای اتوبوس بره

08:30.270 --> 08:32.022
وقتی ادوارد درو باز کرد

08:32.105 --> 08:34.900
یکی از بچه‌ها، جف براون

08:34.983 --> 08:37.444
"بلند شد و گفت "کارِ ما نبوده

08:37.527 --> 08:38.945
و همه خندیدن

08:39.029 --> 08:40.489
اون فکر کرد این یه شوخیه

08:42.157 --> 08:44.242
...من ترسیده بودم، پس

08:44.326 --> 08:45.744
زیر صندلیم رفتم

08:50.582 --> 08:54.711
اِد ری بلند شد و به عقب رفت

08:57.631 --> 09:00.050
من پیش خواهرم آندریا رفتم

09:00.133 --> 09:01.468
دستش رو گرفتم

09:04.429 --> 09:06.139
مردی که شاتگان داشت

09:06.223 --> 09:08.725
با اسلحه‌اش منو ترسوند

09:08.773 --> 09:11.109
همه ترسیده بودن

09:11.192 --> 09:13.174
...اونا اسلحه‌شون رو به سمتِ

09:13.194 --> 09:14.404
همه ما بچه‌ها نگه داشته بودن

09:14.487 --> 09:16.781
...پس تمام مدت

09:16.865 --> 09:18.199
به سمتِ بچه‌ها بود

09:21.494 --> 09:24.789
چیزی که ترسناک‌تر بود اون
...جوراب شلواری بود که

09:24.873 --> 09:26.750
روی صورت‌هاشون کشیده بودن

09:28.209 --> 09:30.253
سفت بود

09:30.337 --> 09:32.756
اینقدر که باعث شده بود نوک
بینی‌هاشون به پایین خم بشه

09:32.839 --> 09:35.717
چشم‌هاشون خالی بود

09:35.800 --> 09:38.637
منو یادِ شیاطین می‌انداختن

09:43.617 --> 09:46.078
و یهو، راه افتادیم

09:48.914 --> 09:51.291
من سعی داشتم بفهمم چه خبره

09:51.375 --> 09:54.169
...اگه دلیلش رو می‌فهمیدم

09:54.253 --> 09:56.797
شاید می‌تونستم یه راهی
...پیدا کنم تا

09:59.341 --> 10:01.551
جلوی اتفاقی که داشت می‌افتاد رو بگیرم

10:03.512 --> 10:06.723
...یه کم جلوتر رفتیم و اون مرد اتوبوس رو

10:06.807 --> 10:08.183
به یه قسمت باتلاقی بزرگ برد

10:13.605 --> 10:15.524
شیب عمیقی داشت

10:17.276 --> 10:20.320
اینطرف و اونطرف پرت شدیم

10:20.404 --> 10:23.323
،وقتی بالاخره ایستادیم
یه وَن دیگه رو دیدیم

10:23.407 --> 10:26.243
حالا یه وَن سفید و یه وَن سبز اونجا بود

10:28.620 --> 10:30.247
...وَن به سمت

10:30.330 --> 10:32.374
درِ اتوبوس اومد

10:34.042 --> 10:35.919
...بعد اونا همه بچه‌هایی که

10:36.003 --> 10:38.088
...سمتِ راست بودن رو

10:38.171 --> 10:41.591
به وَن سفید بردن

10:41.675 --> 10:44.553
توی گروه اول از بچه‌ها داداشم بود

10:44.636 --> 10:46.930
اون برگشت و به ردیفِ من نگاه کرد

10:47.014 --> 10:48.598
با نگاهش بهم گفت که

10:48.682 --> 10:51.101
"فقط باید ساکت باشی"

10:51.184 --> 10:52.394
و منم همین کارو کردم

10:52.477 --> 10:54.104
...اینقدر برنامه تلویزیونی دیده بودم

10:54.187 --> 10:55.981
...که بدونم

10:56.064 --> 10:58.900
قضیه جدیه

10:58.984 --> 11:00.402
...من اولین نفری بودم

11:00.485 --> 11:03.071
که وارد وَن می‌شدم

11:03.155 --> 11:05.137
وقتی از در رد شدم یه مرد دیگه بود

11:05.157 --> 11:07.242
که مثل مجسمه ایستاده بود

11:07.326 --> 11:09.536
و اسلحه‌اش رو مستقیم
به سمتم نشونه رفته بود

11:09.619 --> 11:10.912
پس باید هر کاری می‌گفت انجام می‌دادم

11:13.165 --> 11:16.668
به داخل وَن تخته چند لا زده بودن

11:16.752 --> 11:19.546
پس نمیشد بیرون رو دید

11:25.552 --> 11:30.057
و بعد دومین وَن رو پیش اتوبوس آوردن

11:30.140 --> 11:33.226
بچه‌های دیگه، ماها سوار اون وَن شدیم

11:33.310 --> 11:34.770
من ترسیده بودم

11:34.853 --> 11:37.314
...چون اصلا نمی‌گفتن

11:37.397 --> 11:39.274
که کجا می‌ریم

11:39.358 --> 11:41.025
یا می‌خوان باهامون چی کار کنند

11:41.902 --> 11:43.695
و بعد درها رو بستن

11:48.825 --> 11:52.454
من برای شامِ مایکل ساندویچ
بیکن و گوجه درست کرده بودم

11:53.872 --> 11:56.458
...حدود ساعت چهار و نیم

11:56.541 --> 11:58.210
منتظر رسیدن اتوبوس شدم

12:01.213 --> 12:02.413
نیومد

12:05.926 --> 12:07.594
...حدود چهار و نیم از یه مادر

12:07.677 --> 12:09.554
...تماسی گرفتم که بچه‌ها

12:09.638 --> 12:11.973
بعد از مدرسه هنوز نرسیدن

12:12.057 --> 12:13.892
فکر کردم شاید پنچر شدن

12:13.975 --> 12:16.603
یا اتوبوس خراب شده یا همچین چیزی

12:16.686 --> 12:18.772
بعد تماس‌های بیشتری گرفتیم

12:20.857 --> 12:23.068
...در سال ۱۹۷۶، دفتر کلانتر

12:23.151 --> 12:25.570
یه افسر گشتی توی چوچیلا داشت

12:25.654 --> 12:27.948
...فقط یدونه دفتر فسقلی کوچولو

12:28.031 --> 12:29.616
و یدونه تلفن بود

12:29.699 --> 12:31.952
وقتی تماس گرفتن و گفتن که اتوبوس گم شده

12:32.035 --> 12:34.246
"من گفتم "یعنی چی که گم شده؟

12:34.329 --> 12:37.290
چطور ممکنه اتوبوس مدرسه‌ای
...که سر تا پاش زرده

12:37.374 --> 12:39.960
توی یه شهر کوچیک گم بشه؟

12:40.043 --> 12:41.503
دست به کار شدم

12:44.840 --> 12:46.675
کلاس‌های تابستانه بود

12:46.758 --> 12:49.636
برای همین راننده اتوبوس از
...مسیر همیشگی که

12:49.719 --> 12:52.222
بچه‌ها رو می‌رسوند نیومده بود

12:52.305 --> 12:54.683
پس مجبور بودیم همه جا رو بررسی کنیم

12:54.766 --> 12:56.643
من به مدرسه رفتم

12:56.726 --> 12:59.729
،همون راه رو برگشتم
...همه خیابون‌ها رو گشتم

12:59.813 --> 13:01.940
...تمام مسیرها رو

13:02.023 --> 13:03.608
و چیزی ندیدم

13:03.692 --> 13:07.112
می‌دونستم یه چیزی درست نیست

13:07.195 --> 13:10.407
والدین توی اداره پلیس جمع شده بودن

13:10.490 --> 13:12.826
چون واقعا داشتیم نگران می‌شدیم

13:14.578 --> 13:17.914
...ما سعی داریم ۲۶ تا کودک گم شده

13:17.998 --> 13:19.291
رو به همراه راننده‌شون پیدا کنیم

13:33.473 --> 13:35.893
...به نظر رسید که ما

13:35.976 --> 13:39.313
ساعت‌ها و ساعت‌ها توی اون وَن پیش رفتیم

13:39.396 --> 13:41.982
داخل اون وَن گرم بود

13:42.065 --> 13:43.859
خفه‌کننده بود

13:45.736 --> 13:49.114
بچه‌ها به خاطر حرکت ماشین
...حالت تهوع گرفته بودن

13:49.198 --> 13:52.075
و غذا و آبی نبود

13:52.159 --> 13:55.537
حس کردم مثل حیوونیم که
به کشتارگاه برده میشه

13:56.739 --> 13:58.282
...اگه وقتی بچه‌اید

13:58.365 --> 14:00.826
...شما رو بدونِ هیچ وسیله رفاهی

14:00.910 --> 14:04.747
...پشتِ وَن بندازن
اونا بهمون اهمیتی نمی‌دادن

14:04.830 --> 14:07.541
...من به چند تا از دوست‌های کوچولوم گفتم

14:07.625 --> 14:09.752
...بهشون گفتم شجاع باشید چون همه چیز

14:09.835 --> 14:11.170
درست میشه

14:15.424 --> 14:16.967
فکر کردیم شاید می‌خوان برگردن

14:17.051 --> 14:18.908
و کسانی که توی اتوبوسن رو بکشن

14:18.928 --> 14:22.056
چون نمی‌دونستیم می‌خوان
باهاشون چی کار کنند

14:22.139 --> 14:24.683
من از سه تا خواهرهام جدا شدم

14:24.767 --> 14:26.936
زنده بودن؟

14:27.019 --> 14:29.438
اونجا مونده بودن؟

14:29.521 --> 14:31.148
آندریا و من با هم بودیم

14:32.524 --> 14:34.777
من دستش رو گرفتم

14:34.860 --> 14:36.946
اونطوری احساس امنیت کردیم

14:39.698 --> 14:41.992
دعا کردیم

14:42.076 --> 14:45.829
با هم خوندیم "اگه خوشحالی
"و اینو می‌دونی، پس دست بزن

14:45.913 --> 14:47.539
کسی دست نزد

14:51.377 --> 14:53.420
همه ما یه دیوار

14:53.504 --> 14:56.799
مقابل اینکه کاملا درهم شکسته بشیم داریم

14:56.882 --> 14:58.968
...و اون دیوار دفاعِ ما

14:59.051 --> 15:01.971
مکانیزم تطابقمون و شوخ‌طبعی ماست

15:02.054 --> 15:03.847
...و وقتی دیوار

15:03.931 --> 15:06.350
بشکنه، تروما اتفاق می‌افته

15:08.727 --> 15:10.562
نمی‌ذاشتن به دستشویی بریم

15:10.646 --> 15:12.940
من تمام روز خودمو نگه داشته بودم

15:13.023 --> 15:14.441
اشک می‌ریختم

15:14.525 --> 15:16.110
چون درد فیزیکی داشتم

15:16.193 --> 15:17.955
جف نمی‌خواست شرمنده بشم

15:17.987 --> 15:19.259
چون می‌دونست خجالتزده بودم

15:19.279 --> 15:20.948
برای همین جف شلوارش رو خیس کرد

15:21.031 --> 15:25.035
و دستم رو گرفت و روی پاش گذاشت

15:25.119 --> 15:27.405
گفت "ببین، من خودمو خیس کردم
"تو هم می‌تونی این کارو بکنی

15:29.289 --> 15:30.833
ادوارد خیلی ساکت بود

15:30.916 --> 15:33.627
به نظرم داشت فکر می‌کرد

15:33.711 --> 15:35.462
که توی موقعیتِ جدی‌ای هستیم

15:36.880 --> 15:39.466
...بچه‌ها

15:39.550 --> 15:42.594
،ازم می‌پرسیدن، می‌دونید
...سوالاتی مثل اینکه کِی پدر

15:42.678 --> 15:44.034
...و مادرشون رو می‌بینن

15:44.054 --> 15:47.266
...و... به نظرم اونا

15:47.349 --> 15:50.519
فکر می‌کردن من می‌تونم
راستشو بهشون بگم

15:50.602 --> 15:54.398
"بهشون گفتم "بله، می‌بینید

15:54.481 --> 15:56.066
و دروغ نگفتم

15:56.150 --> 15:59.403
...بهشون نگفتم

15:59.486 --> 16:01.363
قراره این قضیه یه عمر طول بکشه

16:07.870 --> 16:10.330
ما همه جا رو دنبالشون گشتیم

16:10.414 --> 16:12.583
بعد یکی از گروهبان‌هام رو یادم اومد

16:12.666 --> 16:15.794
که هوایپما نداشت اما یه رفیق
داشت که اون هواپیما داشت

16:15.878 --> 16:17.593
پس ازش خواستم با هواپیما پرواز کنه

16:24.553 --> 16:27.056
بابام، روبرت گجول، یه خلبان محلی

16:27.139 --> 16:28.640
معروف بود

16:28.724 --> 16:30.309
...و اون سراغِ بابام اومد

16:30.392 --> 16:32.019
که توی جستجو کمک کنه

16:32.102 --> 16:34.605
...یادم میاد

16:34.688 --> 16:37.357
روی باتلاق خاکستر پرواز کردیم

16:37.441 --> 16:38.641
و دنبال اتوبوس گشتیم

16:40.527 --> 16:43.322
بابام برندا رو برد، از اینجا به
سمت جنوب پرواز کرد

16:43.405 --> 16:45.072
و بابام بود که پیداش کرد

16:46.909 --> 16:48.952
دیدنش از روی زمین سخت بود

16:49.036 --> 16:51.371
چون لجن‌زار درخت‌های زیادی داشت

16:52.956 --> 16:54.156
وقتی اتوبوس خالی رو پیدا کردن

16:54.208 --> 16:55.731
...متوجه شدن که واقعا

16:55.751 --> 16:58.170
یه چیزی درست نیست

16:58.253 --> 16:59.588
نمی‌تونستم بفهمم

16:59.671 --> 17:02.549
راستش به آسمون نگاه کردم

17:02.633 --> 17:04.384
"سفینه فضایی. چی؟"

17:04.468 --> 17:07.304
"بچه‌ها کجان؟ مایکل کجاست؟"

17:07.387 --> 17:09.264
پرونده بزرگی بود

17:09.348 --> 17:11.391
من با دفترِ فرماندار جری براون تماس گرفتم

17:11.475 --> 17:14.019
گفتم می‌خوام تمام مامورین ایالتی

17:14.103 --> 17:16.647
که با خودشون رادیو و ماشین دارن
به دفترم بیان

17:16.730 --> 17:18.899
"اونا گفتن "الساعه

17:18.982 --> 17:20.984
در این بین، بخش کناری گفت

17:21.068 --> 17:23.612
چی لازم دارید؟ ما هر طور"
"که بتونیم بهتون کمک می‌کنیم

17:23.695 --> 17:25.030
جاده‌ها رو بستیم

17:36.416 --> 17:39.128
...برای ساعت‌ها و ساعت‌ها و

17:39.211 --> 17:41.171
ساعت‌ها با ماشین رفتیم

17:44.133 --> 17:46.718
تا اینکه بالاخره وایسادن

17:49.763 --> 17:51.348
...و صدای

17:51.431 --> 17:52.933
چکش و ارّه میومد

18:06.822 --> 18:09.825
و یهویی... در باز شد

18:14.580 --> 18:16.123
اونا اول اد ری رو بیرون بردن

18:19.501 --> 18:21.311
و بعد یکی از بچه‌ها رو گرفتن

18:23.130 --> 18:24.506
دوباره در بسته شد

18:26.049 --> 18:27.926
...چند دقیقه بعد

18:28.010 --> 18:29.630
دوباره درو باز کردن و یه بچه دیگه رو بردن

18:31.388 --> 18:32.764
...و من با سرعت

18:32.848 --> 18:35.767
خودمو به انتهای وَن رسوندم

18:35.851 --> 18:38.520
اون موقع سعی داشتم زنده بمونم

18:40.189 --> 18:41.648
احساس بیچارگی می‌کردم

18:43.817 --> 18:46.445
واسم خیلی ترسناک بود

18:46.528 --> 18:51.241
چون قرار بود بفهمیم چه خبره

18:51.325 --> 18:53.140
وقتی درو باز کردن، چی دیدی؟

18:53.343 --> 18:56.179
...اونا این

18:56.263 --> 18:59.307
...چارچوب رو ساخته بودن و

18:59.391 --> 19:02.394
با یه مدل پارچه روش رو پوشونده بودن

19:02.477 --> 19:04.938
...و ون

19:05.022 --> 19:06.857
رو زیر این چارچوب برده بودن

19:06.940 --> 19:08.650
برای همین محصور بود

19:11.653 --> 19:14.823
...یادمه زانو‌هام چون

19:14.906 --> 19:16.867
خیلی وقت بود نشسته بودم

19:16.950 --> 19:18.493
جون نداشتن

19:21.204 --> 19:22.581
اسمم رو پرسیدن

19:22.664 --> 19:24.958
نتونستم "ر"های توی اسمم رو بگم

19:25.042 --> 19:27.502
"پس گفتم "لوی پوت

19:27.586 --> 19:29.296
...و اینطوری

19:29.379 --> 19:30.579
نوشتنش

19:33.300 --> 19:34.509
...اونا اسمم و

19:34.593 --> 19:37.345
سنم رو پرسیدن و تیشرتم رو گرفتن

19:37.429 --> 19:41.641
پس من موندم و لباس شنای ریش ریش صورتیم

19:41.725 --> 19:43.852
اونا کیفم رو گرفتن، کیف چرم سفیدم

19:43.935 --> 19:45.167
که یه دفترچه آدرس کوچولو داخلش داشت

19:45.187 --> 19:47.147
...و فکر کردم تو داری به این آدم‌ها

19:47.230 --> 19:49.941
که اسلحه‌شون رو به سمتت گرفتن

19:50.025 --> 19:51.465
آدرس و شماره تلفنت رو میدی؟

19:51.485 --> 19:53.485
جایی که می‌تونن بقیه
خانواده‌ات رو پیدا کنند؟

19:56.239 --> 19:59.534
بالاخره نوبتِ من و مونیکا کوچولو رسید

19:59.618 --> 20:02.871
و... اون چهار سالش بود

20:02.954 --> 20:05.540
یکی از سختترین قسمت‌هایی که
...توی ذهنم مونده اینه که

20:05.624 --> 20:08.960
یا باید اونو بهشون می‌دادم

20:09.044 --> 20:11.213
یا همونجا می‌ذاشتمش

20:12.881 --> 20:15.509
و نتونستم اونو بهشون بدم

20:18.428 --> 20:19.971
...اونا منو

20:23.016 --> 20:26.061
...تا یه چاله که توی زمین بود و

20:26.144 --> 20:27.344
یه نردبون ازش بیرون اومده بود همراهی کردن

20:29.564 --> 20:30.816
من به پایین نردبون نگاه کردم

20:32.484 --> 20:34.903
و تونستم اد ری رو ببینم

20:34.986 --> 20:37.989
آدمرباها بهش یدونه چراغ قوه داده بودن

20:39.366 --> 20:41.952
نمی‌خواستم اون پایین برم

20:42.035 --> 20:44.162
می‌دونستم اگه به پایین اون چاله برم

20:44.246 --> 20:45.914
هرگز بیرون نمیام

20:47.290 --> 20:48.500
زمان ایستاده بود

20:51.378 --> 20:52.578
...و بعد اد ری

20:54.005 --> 20:55.549
مچم رو گرفت

20:55.632 --> 20:57.759
"و گفت "بیا پسر، چیزی نیست

21:01.096 --> 21:03.265
بعد به اون زیر رفتم

21:08.103 --> 21:10.689
توی اون حفره‌ای که داخلش بودیم

21:10.772 --> 21:13.066
دوباره در تاریکی فرو رفتیم

21:13.150 --> 21:14.985
نمی‌تونستی متوجه بشی

21:15.068 --> 21:16.695
که الان کجایی

21:20.282 --> 21:21.741
من برادرم رو پیدا کردم

21:21.825 --> 21:23.410
و فهمیدم که زنده است

21:23.493 --> 21:24.911
خواهرهام اونجا بودن

21:26.413 --> 21:28.748
وقتی مونیکا رو دادن پایین

21:28.832 --> 21:31.543
خیالم راحت شد

21:31.626 --> 21:32.961
...بعضی از بچه‌های کوچکتر

21:33.044 --> 21:34.462
داشتن گریه و ناله می‌کردن

21:34.546 --> 21:36.089
یادم میاد جودی هفینگتون

21:36.173 --> 21:37.924
که یکی از دخترهای بزرگتر بود

21:38.008 --> 21:40.051
سعی داشت بچه‌های
...کوچکتر رو یه طوری

21:40.135 --> 21:42.179
...آروم و

21:42.262 --> 21:43.471
ساکت کنه

21:45.974 --> 21:48.727
...بعضی‌ها این مدل شخصیت

21:48.810 --> 21:50.937
خواهر بزرگتر رو دارن

21:51.021 --> 21:52.731
که به بقیه کمک می‌کنند

21:55.066 --> 21:56.266
به اطرافم نگاه کردم

21:59.154 --> 22:01.448
چند تا تشک و پتو بود

22:03.283 --> 22:05.368
اون پشت یه میز بود

22:05.452 --> 22:07.954
و اطرافش آب بود

22:08.038 --> 22:12.751
یادمه فکر کردم خیلی اون آب رو می‌خوام

22:12.834 --> 22:14.628
و یه کمم غذا بود

22:14.711 --> 22:18.506
اونا گندمک، کره بادوم‌زمینی
و نون گذاشته بودن

22:18.590 --> 22:20.258
...برای دستشوییمون

22:20.342 --> 22:22.135
یه سوراخ درست کرده بودن

22:24.346 --> 22:26.765
با خودم گفتم حداقل فعلا مشکلی نداریم

22:26.848 --> 22:29.309
ما خوبیم. همه‌مون زنده‌ایم

22:29.392 --> 22:31.686
همه‌مون پیش هدیگه هستیم

22:31.770 --> 22:34.022
...یهو

22:34.105 --> 22:35.815
...یه چیزی مثل دربِ دریچه

22:35.899 --> 22:39.194
رو روی... حفره گذاشتن

22:39.277 --> 22:41.821
...بعد شروع به شنیدن

22:41.905 --> 22:43.198
صدای خاک کردیم

22:46.618 --> 22:48.161
!می‌دونی، پیشش

22:48.245 --> 22:50.163
...ما

22:50.247 --> 22:52.290
،رو زنده اون زیر گذاشته بودن
دفنمون کرده بودن

23:06.680 --> 23:09.099
من یه مدیر اخبار جوان توی کی‌کیو‌دی

23:09.182 --> 23:10.934
ایستگاه تلویزیونی عمومی بودم

23:11.017 --> 23:13.436
...و خبر آدمربایی از طریق

23:13.520 --> 23:14.813
یه ماشین سیمی به دستم رسید

23:17.023 --> 23:19.401
متوجه شدم داستانِ بزرگیه

23:19.484 --> 23:21.528
احتمالا داستانِ دهه بود

23:21.611 --> 23:23.947
شایدم داستانِ قرن

23:26.908 --> 23:29.452
رسانه‌ها از همه جا سرازیر شدن

23:31.371 --> 23:33.290
خطوط تلفن اشغال بود

23:33.373 --> 23:37.043
هم توسط گزارشگرها و هم والدین نگران

23:37.127 --> 23:39.796
برای گزارشگرها داستان خوبی بود

23:39.879 --> 23:41.965
و یه اتفاق بد برای والدین

23:42.048 --> 23:44.384
...عصربخیر. تا حالا هرگز

23:44.467 --> 23:46.177
رازی به این دردناکی نداشتیم

23:46.261 --> 23:47.637
همه جا پوشش‌اش دادن

23:47.721 --> 23:48.972
اتوبوس پیدا شده

23:49.055 --> 23:50.370
نشانه‌ای از خشونت نیست

23:50.390 --> 23:51.724
و فقط حدس‌های ترسناکی

23:51.766 --> 23:53.248
در مورد اینکه چه اتفاقی افتاده وجود داره

23:53.268 --> 23:54.728
برنامه‌های خبری فقط در اون مورد بود

23:54.811 --> 23:56.876
هنوز خبری در مورد آدمربایی اتوبوس مدرسه

23:56.896 --> 23:58.023
چوچیلا، کالیفرنیا نیست

23:58.106 --> 23:59.733
در سطح بین‌المللی پوشش دادنش

24:02.360 --> 24:05.155
،اما توی اون ساعت‌های اولیه
البته، کسی چیزی نمی‌دونست

24:05.238 --> 24:07.365
واسش تئوری‌های زیادی وجود داره

24:07.449 --> 24:09.597
،شما بهم بگید که تئوری‌ها چین
من یکی رو انتخاب می‌کنم

24:09.617 --> 24:11.036
ما اصلا هیچ تئوری‌ای نداریم

24:11.119 --> 24:12.809
پس در مورد انگیزه احتمالی
چی می‌تونید بگید؟

24:12.829 --> 24:15.687
...تئوری‌ای دارید که چرا -
نه، ندارم. هیچ تئوری ندارم -

24:15.707 --> 24:17.917
،هر نیم ساعت، ای‌بی‌سی
...سی‌بی‌اس، ان‌بی‌سی

24:18.001 --> 24:20.378
همه‌شون میومدن. "خب
"چی می‌تونید بهمون بگید؟

24:20.462 --> 24:22.360
،با چیزهایی که داریم
...رُک بگم

24:22.380 --> 24:25.342
خیلی مورد گیج‌کننده‌ایه چون
ما هنوز انگیزه رو نمی‌دونیم

24:25.425 --> 24:27.907
امروز صبح مقامات، گروه‌های
جستجوی بیشتری رو شکل دادن

24:27.927 --> 24:30.805
اما ما هنوز هیچ توضیحی
واسه این قضیه نداریم

24:30.889 --> 24:33.266
جرمی فرای تصور بود

24:33.350 --> 24:35.518
...گزارشگرها سعی داشتن

24:35.602 --> 24:37.437
هر طور شده اطلاعاتی به دست بیارن

24:37.520 --> 24:39.189
...دبی زیلتسرا آخرین بچه‌ای بوده که

24:39.272 --> 24:41.358
قبل از ناپدید شدنِ اتوبوس پیاده شده

24:41.441 --> 24:44.235
قبل پیاده شدن دیدی که"
"ماشینی اتوبوس رو تعقیب کنه؟

24:44.319 --> 24:46.112
نه

24:46.196 --> 24:48.156
"نمی‌دونی ممکنه کار کی بوده باشه؟"

24:48.239 --> 24:49.616
نه

24:49.699 --> 24:51.985
بعد از اینکه از اتوبوس پیاده شدی"
"چیزی ندیدی؟

24:53.119 --> 24:54.579
نچ

24:54.662 --> 24:56.561
...کلانتر گفت تنها چیزی که

24:56.581 --> 24:59.084
الان می‌تونه احتمالش رو رد کنه
بشقاب‌پرنده است

24:59.167 --> 25:00.691
و کسانی توی این ناحیه هستند

25:00.752 --> 25:04.297
که این احتمال رو رد نمی‌کنند

25:04.381 --> 25:08.218
کسانی بودن که با تئوری‌های
توطئه تماس می‌گرفتن

25:08.301 --> 25:10.929
یادم میاد با یکی حرف زدم

25:11.012 --> 25:13.556
که همه‌اش در مورد پسرِ سم حرف می‌زد

25:16.226 --> 25:18.686
فکر کنم حداقل هزار تا تماس دریافت کردیم

25:18.770 --> 25:21.022
"که فکر می‌کردن این کار "قاتل زودیاک

25:21.106 --> 25:23.108
یا مون، توی اورگان هستش

25:23.191 --> 25:25.507
...یعنی، متاسفانه توی چند سال اخیر ما به

25:25.527 --> 25:28.238
فعالیت‌های تروریستی توی
این کشور عادت کردیم

25:30.240 --> 25:32.158
"یه اقدام سیاسیه؟"

25:32.242 --> 25:34.202
قربان، این یه حدسه

25:34.285 --> 25:36.496
در حال حاضر حدسِ شما
به خوبی مالِ منه

25:50.093 --> 25:53.263
می‌تونستید صدای هواکش‌های خسته رو بشنوید

25:53.346 --> 25:55.348
و اگه به کناره‌ها می‌رفتید

25:55.432 --> 25:57.378
می‌تونستید حس کنید که
هوا داره داخل میاد

25:57.472 --> 26:00.475
به نظرم هوای کمی اونجا بود

26:00.558 --> 26:01.851
تنفس سخت بود

26:03.386 --> 26:05.722
...بعد از ساعت‌های زیاد

26:05.805 --> 26:08.141
اوضاع سخت شد

26:08.224 --> 26:09.517
...ادوارد داد زد که

26:09.601 --> 26:11.561
میشه لطفا"

26:11.644 --> 26:13.271
درو باز کنید؟ خواهش می‌کنم؟

26:13.355 --> 26:16.608
،واقعا ازتون خواهش می‌کنم
خواهش می‌کنم بذارید بریم بیرون

26:16.691 --> 26:19.861
اگه کمکی می‌کنه من چک
"سفید امضا دارم

26:19.944 --> 26:23.031
بعدش گفت "همگی بگید
"خواهش می‌کنم

26:23.114 --> 26:24.532
پس ما شروع به گفتنش کردیم

26:26.534 --> 26:28.011
و اون مردها بهمون جوابی ندادن

26:30.955 --> 26:33.333
...اد ری و مایک مارشال

26:33.416 --> 26:36.586
چراغ قوه رو برداشتن و شروع به
چک کردن اطراف کردن

26:36.669 --> 26:39.881
همه گوشه و کنارها، دیوارها
رو بررسی کردن

26:39.964 --> 26:42.060
به شکاف‌های روی سقف نگاه کردن

26:45.428 --> 26:46.971
...می‌دونستیم باید از بالا

26:47.055 --> 26:48.294
خارج بشیم

26:50.517 --> 26:52.248
همه بچه‌های کوچولو گفتن

26:52.268 --> 26:53.478
"سعی کنید حرکتش بدید"

26:56.439 --> 27:00.777
ادوارد نمی‌خواست، چون
...فکر می‌کرد اگه ببینن

27:00.860 --> 27:03.196
سعی داریم فرار کنیم بهمون آسیب می‌زنن

27:03.279 --> 27:04.989
"به ادوارد خواهش کردیم "لطفا سعی کن

27:05.073 --> 27:06.763
باید سعی کنی وگرنه"
"ما اینجا می‌میریم

27:06.783 --> 27:08.743
"باید ما رو از اینجا بیرون ببری"

27:08.827 --> 27:11.037
...اد ری دست‌هاش رو بالا برد و اون

27:11.121 --> 27:12.414
یه کم هول داد

27:14.082 --> 27:17.710
اد ری یه مرد قوی بود اما آدم بود

27:17.794 --> 27:19.045
تکون نمی‌خورد

27:21.089 --> 27:23.341
آب داشت تموم میشد

27:23.425 --> 27:25.135
کسی دنبالمون نیومد

27:25.218 --> 27:27.971
...و بعد باتری‌هایی که

27:28.054 --> 27:30.432
اون هواکش‌ها رو می‌چرخوندن، از کار افتادن

27:37.439 --> 27:40.150
یادمه آندریا تنها نشسته بود
و دعا می‌کرد

27:47.866 --> 27:50.493
اد ری همه‌مون رو آروم کرد

27:53.913 --> 27:56.916
هر ۲۶ نفرمون رو خوابوند

28:00.587 --> 28:02.338
...نمی‌دونم به خاطر گرما بود یا نه

28:04.340 --> 28:08.011
اما من همه‌اش به سفرهای
...کمپینی که

28:08.094 --> 28:09.679
با خانواده‌ام رفته بودم برمی‌گشتم

28:13.016 --> 28:14.309
می‌تونستم آب رو ببینم

28:19.647 --> 28:21.858
منتظر ماهی مانستر بودم

28:23.610 --> 28:24.810
...می‌تونستم

28:26.237 --> 28:29.407
...ببینم دور آتیش

28:29.491 --> 28:31.910
جمع شدیم، بوش رو حس می‌کردم

28:42.212 --> 28:44.005
توهمات در گذشته

28:44.088 --> 28:46.132
...به خاطر ویروس‌ها

28:46.216 --> 28:47.634
یا جراحات سر بودن

28:47.717 --> 28:50.345
اما چیزی که قبل از چوچیلا نمی‌دونستیم

28:50.428 --> 28:52.222
...این بود که ترس خالص

28:52.305 --> 28:54.098
اینکه به حد مرگ بترسی

28:54.182 --> 28:56.184
می‌تونه باعث توهم بشه

28:59.062 --> 29:00.563
...یه بچه کوچولو

29:00.647 --> 29:02.732
اون طرف سقف رو دیده بود

29:04.776 --> 29:06.633
...اون طرفِ سنگ‌ها و خاک‌هایی

29:06.653 --> 29:07.853
که ریخته شده بودن

29:09.906 --> 29:12.450
...و اون صحنه اینکه آدمرباها بالای

29:12.534 --> 29:14.035
!سرشون خوابیدن رو مشاهده کرده بود

29:18.164 --> 29:21.209
...یه توهم کامل

29:21.292 --> 29:23.503
و ناشی از وحشت بود

29:27.632 --> 29:29.509
وقتی بیدار شدم

29:29.592 --> 29:30.792
یه چیزی درست نبود

29:35.306 --> 29:37.976
خاک داشت داخل میومد

29:38.059 --> 29:39.686
و غبار

29:39.769 --> 29:41.604
...یه شیار درست کرد

29:41.688 --> 29:44.399
!همچین چیزی

29:46.442 --> 29:48.528
چه خبره؟

29:48.611 --> 29:51.447
تنها چیزی که سقف رو نگه داشته بود

29:51.531 --> 29:53.449
چهار تا تیر بود

29:53.533 --> 29:54.951
یکیشون به سقف بود

29:55.034 --> 29:56.286
و بعد یدونه تیرک

29:56.369 --> 29:59.163
که اونو نگه داشته بود

29:59.247 --> 30:01.374
...می‌تونستید صدای جیغ فلزها

30:04.002 --> 30:05.202
...و سقف رو بشنوید

30:07.005 --> 30:10.425
که داشتن فرود میومدن

30:11.884 --> 30:13.636
وحشتناک بود

30:13.720 --> 30:15.346
همه جا غبار و خاک بود

30:15.430 --> 30:18.182
که توی هوا پرواز می‌کردن

30:22.234 --> 30:24.444
و بالاخره متوقف شد

30:24.528 --> 30:26.905
اما، اگه کسی به تیرک دست می‌زد

30:28.073 --> 30:29.699
شن‌ها داخل می‌ریختن

30:29.783 --> 30:30.992
پس نمی‌تونستیم تکون بخوریم

30:31.076 --> 30:32.536
...باید همونجایی که

30:32.619 --> 30:35.247
بودیم می‌موندیم

30:35.330 --> 30:37.473
می‌دونستیم اونجا خیلی دوام نمیاریم

30:40.001 --> 30:42.287
...عصربخیر. گارد ملی کالیفرنیا امروز

30:42.337 --> 30:44.381
...به پلیس محلی و ایالتی

30:44.464 --> 30:46.424
و اف‌بی‌آی در جستجوی گسترده

30:46.508 --> 30:49.177
برای ۲۶ کودک کالیفرنیایی ملحق شد

30:49.261 --> 30:50.720
سرنخی نیست

30:50.804 --> 30:52.305
...و فقط یه سکوت وهم‌آور

30:52.389 --> 30:55.600
توی این پرونده عجیب و ترسناک وجود داره

30:55.684 --> 30:57.185
...امروز

30:57.269 --> 30:59.334
...والدین و اقوام بچه‌های گم شده

30:59.354 --> 31:03.441
به پُست فرماندهی که توی مرکز
شهرِ چوچیلا برپا شده اومدن

31:03.525 --> 31:05.569
...اون زمان، صد نفر

31:05.652 --> 31:08.405
منتظر یه خبر بودن و واقعا ترسناک بود

31:08.488 --> 31:10.115
...می‌خوام بهتون

31:10.198 --> 31:12.576
نگرانی فرماندار و خودم رو ابراز کنم

31:12.659 --> 31:15.412
پلیس گشتی بزرگراه کالیفرنیا

31:15.495 --> 31:18.373
و اگه لازم باشه، گارد ملی

31:18.456 --> 31:22.127
آماده‌ان که توی جستجو به ما کمک کنند

31:22.210 --> 31:24.713
وقتی یه نفر برای اون همه مدت ناپدید بشه

31:24.796 --> 31:27.215
...و شما خبری ازش نداشته باشید

31:27.299 --> 31:30.260
،که ممکنه کجا باشه
به حد مرگ می‌ترسید

31:30.343 --> 31:31.678
"شما بچه‌ای دارید؟"

31:31.761 --> 31:33.571
...دارم و دو تا بچه

31:33.638 --> 31:36.266
توی اون اتوبوس داشتم اما یکیشون
دیروز صبح بیدار شد و مریض بود

31:36.349 --> 31:37.934
پس نفرستادمش بره

31:38.018 --> 31:39.978
...و اون خیلی

31:45.650 --> 31:48.278
...شوهرم، باب، توی کانادا

31:48.361 --> 31:50.405
در کَلگری اِستمپید بود

31:50.488 --> 31:53.575
عملا داشت گریه می‌کرد
و در تلاش بود بیاد خونه

31:55.160 --> 31:57.913
تونستم یه کم بخوابم

31:57.996 --> 31:59.539
اما به محض اینکه چشم‌هام رو باز کردم

31:59.623 --> 32:02.250
حس کردم یه تُن آجر آوار شد روی سرم

32:02.334 --> 32:04.858
حدس می‌زنم الان تنها کاری که می‌تونیم
...بکنیم اینه که پیش خانواده‌ها

32:04.878 --> 32:07.464
و عزیزان کسانی که درگیر این قضیه‌ان بریم

32:07.547 --> 32:10.717
و دعا کنیم، دعا کنیم که به سلامت برگردن

32:15.639 --> 32:17.557
ما از ادوارد خواهش کردیم "لطفا سعی کن

32:17.641 --> 32:19.039
باید سعی کنی، ما اینجا می‌میریم

32:19.059 --> 32:20.936
"باید ما رو از اینجا بیرون ببری

32:21.019 --> 32:22.812
یادم میاد ادوارد

32:22.896 --> 32:24.606
...گفت

32:24.689 --> 32:26.524
ظاهرا باید اونجا بمونیم

32:26.608 --> 32:29.194
و منتظر شیم

32:29.277 --> 32:30.487
ادوارد ترسیده بود

32:30.570 --> 32:32.572
...که کارهاش

32:32.656 --> 32:34.282
ممکنه نه فقط به خودش

32:34.366 --> 32:37.410
بلکه به ما آسیب برسونه

32:37.494 --> 32:40.121
اما مایک ناامید نبود

32:42.207 --> 32:44.112
می‌دونید، یه ترس کوچولو
که باعث میشه عقب بکشی

32:44.167 --> 32:45.502
...اما همزمان

32:45.585 --> 32:46.962
...بهت

32:48.505 --> 32:50.382
قدرت بیشتری میده

32:50.465 --> 32:52.384
سعی داشتم قضیه رو هضم کنم

32:52.467 --> 32:53.843
و با خودم فکر کردم

32:53.927 --> 32:55.283
...اگه قرار باشه بمیریم، موقع"

32:55.303 --> 32:56.534
بیرون رفتن از اینجا می‌میریم

32:56.554 --> 32:58.014
"ما موقع تلاش می‌میریم

32:58.250 --> 33:00.002
اونا شروع کردن و تشک‌ها رو
رویهم گذاشتن

33:00.086 --> 33:01.796
تا به بالا برسن

33:01.879 --> 33:03.881
حتی تعداد زیادی از بچه‌های کوچکتر

33:03.964 --> 33:07.301
نوبتی هر کاری که از دستشون برمیومد

33:07.385 --> 33:09.116
رو انجام می‌دادن

33:09.136 --> 33:13.265
ما نمی‌میریم. اینطوری همه
چیز برامون تموم نمیشه

33:13.349 --> 33:15.393
کار جودی این بود که چراغ قوه رو بگیره

33:15.476 --> 33:17.228
در حالی که مایکل بالا رفت

33:17.311 --> 33:18.771
و با تمام قدرتش

33:18.854 --> 33:20.856
یه هول کابویی داد

33:24.777 --> 33:26.112
همه بچه‌ها داد می‌زدن

33:26.195 --> 33:29.740
"مایک، تو می‌تونی، مایک"

33:29.824 --> 33:32.410
و من ندیدم که حرکت کنه

33:32.493 --> 33:34.537
یا تکونی بخوره

33:34.620 --> 33:36.664
اما شنیدم

33:36.747 --> 33:37.873
،بچه‌ها می‌گفتن

33:37.957 --> 33:41.127
"تکون خورد، تکون خورد"

33:41.210 --> 33:44.004
برای اولین بار، امید رو حس کردم

33:44.088 --> 33:47.675
یه طورایی فکر کردم اون فرشتمه

33:47.758 --> 33:51.262
فرشته نگهبانم که بابام در
موردش بهم گفته بود

33:51.345 --> 33:53.848
اون زمان ما گفتیم "ادوارد
باید بهش کمک کنی

33:53.931 --> 33:55.621
تو، ما باید بریم بیرون

33:55.641 --> 33:58.310
"ما می‌میریم. اینجا خفه می‌شیم

33:58.394 --> 34:00.146
...ادوارد می‌ترسید که

34:00.229 --> 34:02.022
یه نفر اون بیرون منتظر باشه

34:04.358 --> 34:06.861
اما بالاخره رفت بالا و کمک کرد

34:06.944 --> 34:08.821
اِد ری با تمام توانش

34:08.904 --> 34:11.031
شروع به هول دادن کرد

34:11.115 --> 34:13.075
می‌دونستن یه چیزی روشه

34:13.159 --> 34:15.953
اما نمی‌دونستیم چیه

34:16.036 --> 34:18.664
...و بنابراین هول داد

34:18.748 --> 34:21.333
...و تونست

34:21.417 --> 34:23.878
درب دریچه رو یه کم بالا ببره

34:23.961 --> 34:27.715
و مایک مارشال دستشو بیرون برد

34:27.798 --> 34:30.593
و بررسی کرد

34:30.676 --> 34:32.428
که روی درب چیه

34:33.888 --> 34:36.557
مایک دستشو اونجا برد

34:36.640 --> 34:39.226
و این کارو کرد

34:39.310 --> 34:42.563
و با هم، درب رو عقب دادن

34:42.646 --> 34:45.566
...اینقدر که گوشه باتری

34:46.817 --> 34:48.017
رو میشد دید

34:50.029 --> 34:51.906
از اون باتری‌های ماشین نبود

34:51.989 --> 34:53.657
از این باتری‌های اتوبوس بود که

34:53.741 --> 34:57.703
وزنی حدود ۱۵۰ تا ۱۲۵ پوند دارن

34:57.787 --> 34:59.121
...اگه اد ری

34:59.914 --> 35:01.207
...دستش می‌لغزید

35:01.290 --> 35:03.793
اگه اد ری سست میشد

35:05.294 --> 35:08.923
مایک مارشال دستشو از دست می‌داد

35:09.006 --> 35:11.717
...یادم میاد می‌گفتن "مراقب باش" و دو تا

35:11.801 --> 35:13.886
...از این باتری‌های بزرگ

35:13.969 --> 35:16.514
افتادن روی تشک‌هایی که رویهم بودن

35:18.432 --> 35:20.810
و بعد اِد ری یه نگاه دقیق انداخت

35:25.105 --> 35:28.609
آدمرباها اطراف حفره یه چاله
مربعی درست کرده بودن

35:28.692 --> 35:31.570
ارتفاعش حدود سه فوت بود

35:31.654 --> 35:36.200
و به این وسیله روی وَن رو
...با خاک پوشونده بودن

35:36.283 --> 35:39.161
که روی چاله رو نپوشونن

35:41.121 --> 35:43.749
...ادوارد منو از اون

35:43.833 --> 35:46.001
سوراخ نیم فوتی رد کرد

35:46.085 --> 35:48.212
به بالاش رفتم

35:48.295 --> 35:51.048
و به جعبه کوبیدم

35:51.131 --> 35:52.800
اون بالا یه جعبه بود

35:52.883 --> 35:54.802
...و اون سعی کرد راهشو باز کنه

35:54.885 --> 35:56.720
اما نتونست

35:56.804 --> 35:58.709
و بعد اونا منو اون بالا بردن

36:01.308 --> 36:05.938
ما سعی کردیم با کتفمون هول بدیم، هول بدیم

36:06.021 --> 36:07.962
نتونستیم این کارو بکنیم
پس مایک با پاش تلاش کرد

36:07.982 --> 36:10.317
...و من با کتفم تلاش کردم

36:10.401 --> 36:11.944
و بازم نتونستیم انجامش بدیم

36:12.027 --> 36:14.238
به نظر میومد همه درزها بهم وصلن

36:14.321 --> 36:16.907
مایک گفت یه چیزی می‌خوایم
...که باهاش بلندش کنیم

36:16.991 --> 36:19.326
قسمتی از تختِ تشک فنری رو برداشتیم

36:19.410 --> 36:20.661
و از چوب استفاده کردیم

36:23.747 --> 36:26.333
رابرت برای مدتی باهام اون بالا اومد

36:26.417 --> 36:28.127
و ما شروع به کوبیدن و
ضربه زدن کردیم

36:28.210 --> 36:29.587
کوبیدن و ضربه زدن

36:29.670 --> 36:31.005
مایک به اون گوشه

36:31.088 --> 36:32.631
دوباره و دوباره و دوباره

36:32.715 --> 36:36.093
ضربه میزد

36:37.720 --> 36:39.096
به نظر غیرممکن می‌رسید

36:42.182 --> 36:44.727
من شروع به کندن زیر تخته چند لا کردم

36:47.187 --> 36:49.982
و بعد از اینکه یه کم این کارو کردم

36:50.065 --> 36:54.194
،متوجه شدم که مصالح
سنگ‌ها و چیزهای دیگه

36:54.278 --> 36:56.113
...دارن از بیرونِ

36:56.196 --> 36:59.199
...تخته چند لا

36:59.283 --> 37:00.522
به داخل حفره‌ای که می‌کَنَم می‌ریزن

37:02.161 --> 37:04.580
...فکر کردم شاید بتونم

37:04.663 --> 37:05.863
روی درب رو سبک کنم

37:07.875 --> 37:10.252
و می‌تونم خاک‌ها رو داخل بیارم

37:10.336 --> 37:12.880
و به درونِ حفره بریزم

37:15.466 --> 37:17.468
اون همینطوری خاک‌ها رو داخل می‌ریخت

37:22.514 --> 37:28.228
مرتب می‌کَند -
نمی‌دونم چطوری مایک تونست -

37:28.312 --> 37:30.147
توی اون جعبه چوبی آزادی عمل داشته باشه

37:30.230 --> 37:32.040
نمی‌دونم چقدر اونجا بود

37:33.692 --> 37:36.028
ساعت‌ها بود

37:36.111 --> 37:38.906
حساسیتمون به زمان تحت
شرایط ترسناک

37:38.989 --> 37:41.408
...یکی از آسیب‌پذیرترین حس‌هایی

37:41.492 --> 37:43.786
هستش که داریم

37:43.869 --> 37:45.329
بچه‌ای که چراغ رو نگه داشته بود

37:45.412 --> 37:48.082
می‌دونست که زمان خیلی خیلی طولانی‌ای بوده

37:50.000 --> 37:52.503
من خسته و کوفته بودم

37:52.586 --> 37:54.004
انرژی نداشتم

37:54.088 --> 37:56.382
خسته بودم

37:56.465 --> 37:58.926
تعادل نداشتم

37:59.009 --> 38:00.344
و نمی‌دونستم

38:00.427 --> 38:02.346
بالا یا پایین کدوم طرفه

38:02.429 --> 38:04.765
بعد وقتی ادوارد گفت

38:04.848 --> 38:07.142
خواهش می‌کنم، بهش آسیبی نرسونید"

38:07.226 --> 38:09.603
"خواهش می‌کنم کاری بهش نداشته باشید

38:09.687 --> 38:12.815
می‌شنیدم که توی گوش‌هام
دوباره و دوباره زنگ می‌زنه

38:12.898 --> 38:14.483
لطفا بهش آسیبی نرسونید"

38:14.566 --> 38:16.318
"اون نمی‌دونه داره چی کار می‌کنه

38:16.402 --> 38:19.238
و من باور کردم که اونا اون بالان

38:21.949 --> 38:23.492
و این واسم ترسناک بود

38:26.203 --> 38:29.915
تلاش کردم که ببینم می‌تونم
درب رو حرکت بدم یا نه

38:31.709 --> 38:34.253
یه کم تکون خورد

38:34.336 --> 38:36.672
و به بیرونش نگاه کردم

38:36.755 --> 38:39.341
...و به روشنی روز دیدم که

38:39.425 --> 38:40.843
...داشتم به سمتِ دری که

38:42.720 --> 38:44.263
...باز میشد بالا می‌رفتم

38:46.140 --> 38:49.143
و ورای اون در فقط تاریکی خالص بود

38:50.894 --> 38:53.480
...و مشخص بود که یه نفر

38:53.564 --> 38:55.315
توی اون تاریکیه

38:58.235 --> 39:01.488
به خوبی به یاد میارمش

39:01.572 --> 39:03.490
...این یه توهم بوده که

39:03.574 --> 39:06.118
اون بیخودی حفاری کرده بوده

39:06.201 --> 39:09.788
...و اونا هنوز توی دردسر وحشتناکین

39:09.872 --> 39:12.958
و در هر حال می‌میرن

39:13.042 --> 39:14.501
پس برگشته پایین

39:14.585 --> 39:16.014
و روی زمین نشسته و فکر کرده

39:16.086 --> 39:17.504
من برای چی می‌کنم؟"

39:17.588 --> 39:19.208
"وحشتناکه، نمی‌تونم این کارو بکنم

39:22.009 --> 39:25.179
و بعد تصمیم گرفته "من در هر
"حال میرم اون بالا

39:25.262 --> 39:27.264
یه استراحت کوچولو کردم

39:27.347 --> 39:28.557
...اونجا، اما بعدش

39:30.142 --> 39:32.770
یه چیزی توی فکرم جرقه زد

39:32.853 --> 39:35.189
،به خودم گفتم "تو یه کابویی

39:35.272 --> 39:37.483
تو روی اون اسب دیوونه می‌شینی

39:37.566 --> 39:39.860
"تو هر کاری لازمه انجام میدی

39:42.237 --> 39:43.952
برام مهم نبود اگه اونا اون بالا باشن

39:43.989 --> 39:45.282
نمی‌خواستم تسلیم بشم

39:45.365 --> 39:47.868
از اون لحظه به بعد دیگه واسم مهم نبود

39:49.328 --> 39:51.497
شروع به ضربه زدن کردم

39:51.580 --> 39:54.833
،ضربه می‌زدم و می‌کوبیدم
ضربه می‌زدم و می‌کوبیدم

39:54.917 --> 39:57.211
درب رو بالا دادم

40:00.339 --> 40:03.217
و بعد یه شکاف بزرگ به وجود اومد

40:09.431 --> 40:10.641
سقف رو سوراخ کردم

40:14.853 --> 40:17.272
و تقریبا بازش کردم

40:18.607 --> 40:19.942
...بیشتر کشیدمش

40:21.693 --> 40:23.612
و دوباره یه ترک درست کردم

40:30.091 --> 40:31.634
که به عمرم دیده بودم

40:33.878 --> 40:36.172
...فقط نور

40:36.256 --> 40:37.674
و هوا رو یادم میاد

40:37.757 --> 40:40.593
یه عالمه هوا، هوای خنک

40:43.429 --> 40:44.828
نمی‌دونستم اونا اون بالان یا نه

40:44.848 --> 40:46.432
همه‌اش فکر می‌کردم

40:46.516 --> 40:48.560
یا اینجا از بین می‌ریم یا می‌ریم بیرون

40:48.643 --> 40:49.894
و فکر کنم برای همین

40:49.978 --> 40:51.521
...تردید نکردم که

40:51.604 --> 40:52.939
به محض باز شدنش

40:53.022 --> 40:54.649
سرمو بیرون ببرم

41:05.368 --> 41:07.328
وقتی بالای حفره رفتم

41:07.412 --> 41:09.038
اصلا نمی‌دونستم

41:09.122 --> 41:10.540
اونجا کجاست

41:12.250 --> 41:14.419
درخت‌ها بودن

41:14.502 --> 41:17.005
و حس کردم وسط کوهستانیم

41:17.088 --> 41:18.298
اونجا کسی نبود

41:21.217 --> 41:23.428
یادمه بلند شدم

41:23.511 --> 41:24.711
و به اطراف نگاه کردم

41:26.181 --> 41:28.892
...اون دورها یه ساختمون خیلی بزرگ

41:28.975 --> 41:30.175
وجود داشت

41:31.853 --> 41:34.230
و نگران اون ساختمون بودم

41:34.314 --> 41:36.441
...چون ممکن بود آدمرباها

41:36.524 --> 41:38.151
اونجا باشن

41:38.234 --> 41:41.112
ادوارد همه بچه‌ها رو جمع کرد

41:41.196 --> 41:43.489
گفت باید ساکت باشیم

41:43.573 --> 41:45.825
...و بعد مثل یه مشت اردک کوچولو

41:45.909 --> 41:48.077
توی شن‌ها راه افتادیم

41:49.954 --> 41:52.248
ما بیست و هفت نفر بودیم

41:52.332 --> 41:54.792
و اگه آدم‌رباها اون اطراف بودن

41:54.876 --> 41:57.462
می‌تونستن به راحتی ما رو ببینن

41:57.545 --> 41:59.255
...اما بعد دیدیم یکی داره

42:00.965 --> 42:03.259
به سمت ما میاد، و من نمی‌دونستم

42:03.343 --> 42:05.887
اون کیه یا چی می‌خواد

42:05.970 --> 42:08.890
و صورتِ اون مَرده اینطوری بود که

42:08.973 --> 42:11.142
!خدا جونم"

42:11.226 --> 42:12.769
!من شماها رو توی اخبار دیدم

42:12.852 --> 42:14.979
"از کجا اومدید؟

42:17.482 --> 42:20.068
معلوم شد توی معدن سنگ بودیم

42:22.946 --> 42:27.617
و خیلی سریع بوق الکتریکی به کار افتاد

42:29.577 --> 42:32.580
اونا زنگ هشدارشون رو روشن کرده بودن

42:32.664 --> 42:34.916
بچه‌ها پیدا شدن

42:34.999 --> 42:36.376
حالشون خوبه

42:36.459 --> 42:38.044
راننده اتوبوس پیدا شده

42:38.127 --> 42:39.462
حالش خوبه

42:39.545 --> 42:41.214
نشانی از آسیب نیست

42:47.387 --> 42:49.722
تا جایی که یادم میاد
...کارآگاه برنی سروینگ و من

42:49.806 --> 42:52.558
...اولین کسانی بودیم که رسیدیم و با

42:52.642 --> 42:54.214
راننده اتوبوس و بچه‌ها صحبت کردیم

42:56.437 --> 42:57.772
...راستش بچه‌ها

42:57.855 --> 42:59.565
اکثرا آروم بودن

43:06.530 --> 43:09.825
ما توی یه انبار بزرگ بودیم

43:09.909 --> 43:13.162
یادم میاد آبسردکن داشتن

43:13.245 --> 43:15.811
من لیوان کوچولوم رو برداشتم
و روی سرم ریختمش

43:15.831 --> 43:17.897
و بعد پرش کردم و روی سرم ریختم

43:17.917 --> 43:19.346
سعی داشتم خودمو تمیز کنم

43:22.713 --> 43:25.090
اون روز عصر تلویزیون رو روشن کردیم

43:25.174 --> 43:27.092
...و من فکر کردم، شنیدم که میگه

43:27.176 --> 43:29.553
بچه‌های چوچیلا پیدا شدن

43:29.637 --> 43:31.847
...من دویدم اونجا

43:31.931 --> 43:33.287
...روی میز قهوه پریدم

43:33.307 --> 43:35.142
صدای تلویزیون رو زیاد کردم

43:35.226 --> 43:37.019
...و مطمئن

43:37.102 --> 43:38.687
و سپاسگزار بودم

43:38.771 --> 43:40.898
پسرم مایکل چهارده سالشه

43:40.981 --> 43:42.483
و اون زنده و سالمه

43:42.566 --> 43:45.027
و میاد خونه و من نمی‌تونم
برای دیدنش صبر کنم

43:45.110 --> 43:46.800
"۲۴ساعت گذشته براتون چطور بوده؟"

43:46.820 --> 43:48.364
خیلی خوب نبوده

43:48.447 --> 43:50.991
نمی‌خوام دوباره تجربه‌اش کنم

43:51.075 --> 43:52.660
هرگز

43:57.456 --> 43:59.041
باید تصمیم می‌گرفتیم

43:59.124 --> 44:00.731
چطور مصاحبه‌ها و چیزهای
دیگه رو انجام بدیم

44:00.751 --> 44:01.877
و تصمیم گرفتیم بهتره

44:01.961 --> 44:04.004
اونا رو به محل امنی ببریم

44:04.088 --> 44:07.174
...پس مسیر کوتاهی رو

44:07.258 --> 44:09.051
به زندان رفتیم

44:12.263 --> 44:14.640
اونا ما رو پشت یه سری میز کوچولو نشوندن

44:14.723 --> 44:16.892
...و بهمون سیب

44:16.976 --> 44:18.227
و شیرهای قوطی دادن

44:20.145 --> 44:22.690
بهمون لباس سرهمی زندانی‌ها رو دادن

44:22.773 --> 44:24.817
لباس سرهمی سفیدشون تا بپوشیمشون

44:24.900 --> 44:26.986
همه اون بچه‌های کوچولو
لباس‌ها رو پوشیده بودن

44:27.069 --> 44:29.363
...و ما باید شلوارها رو اندازه

44:29.446 --> 44:30.823
ده فوت تا می‌زدیم

44:30.906 --> 44:32.304
ما اونجا نشسته بودیم و بال بال می‌زدیم

44:32.324 --> 44:33.993
"می‌گفتیم "هی، من پرواز می‌کنم

44:34.076 --> 44:38.330
و تظاهر می‌کردیم داریم پرواز می‌کنیم

44:38.414 --> 44:40.541
و بعد پلیس اومد

44:40.624 --> 44:41.824
و باهامون حرف زد

44:43.168 --> 44:45.462
"وضعیت به چه صورته؟" -
"بگید" -

44:45.546 --> 44:47.903
"در کل می‌تونم بگم که روحیه‌اشون خوبه"

44:47.923 --> 44:49.508
...آره. اون -
...اونا حرف -

44:49.592 --> 44:51.323
پرسیدیم کی می‌خواد
...نفر بعدی باشه و اونا

44:51.343 --> 44:53.679
دست‌هاشون رو بالا بردن
و خیلی خوشحالن

44:53.762 --> 44:55.764
...بعدش، اونا ما رو سوار

44:55.848 --> 44:58.767
اتوبوس گریهوند کردن تا
به خونه، چوچیلا بریم

45:05.566 --> 45:07.443
وقتی به چوچیلا رسیدیم

45:07.526 --> 45:09.987
همه جا روشن بود، مردم همه جا بودن

45:10.070 --> 45:11.572
دریایی از آدم‌ها

45:11.655 --> 45:14.074
خیلی شلوغ بود

45:22.333 --> 45:23.917
یه آقای خیلی مهربون

45:24.001 --> 45:25.586
...منو از اتوبوس پیاده کرد

45:28.213 --> 45:30.674
و توی آغوش مادرم گذاشت

45:32.426 --> 45:34.136
و من سرمو روی شونه‌اش گذاشتم

45:37.222 --> 45:39.850
...شگفت‌انگیزه. کلمات کافی

45:39.933 --> 45:42.311
...برای توصیفش وجود نداره. من

45:42.394 --> 45:44.313
خیلی خوشحالم، اینقدر
که می‌تونم گریه کنم

45:50.486 --> 45:51.570
"بیا اینجا، مایک"

45:51.654 --> 45:53.197
گزارشگرها از همه طرف

45:53.280 --> 45:54.865
می‌پرسیدن چی شده

45:54.948 --> 45:56.659
و من شروع کردم

45:56.742 --> 45:59.370
...صحبت کردن و بعد یهو

45:59.453 --> 46:01.997
مدیر تاتوم اومد

46:02.081 --> 46:05.000
و گفت "چطوره بهش
،یه استراحتی بدیم پسرها

46:05.084 --> 46:07.378
"بذارید بره خونه و یه کم بخوابه

46:07.461 --> 46:09.546
و ما سوار ماشین شدیم و رفتیم

46:11.173 --> 46:13.842
اون فرصتی بود که به همه بگم

46:13.926 --> 46:16.345
چطوری بیرون اومدیم و این چیزها

46:16.428 --> 46:19.223
من انجامش ندادم. گذاشتم
بزرگترها انجامش بدن

46:19.306 --> 46:22.226
،ساعت هفت. ما بیرون اومدیم
...من بچه‌ها رو به

46:22.309 --> 46:24.061
پسرهای دیگه دادم و ما بیرون اومدیم

46:24.144 --> 46:25.521
همه‌مون به سلامت اومدیم خونه

46:27.773 --> 46:29.983
به همون شگفت‌انگیزی که ناپدید شدن

46:30.067 --> 46:32.945
بچه‌های چوچیلا به خاطر تلاش‌های قهرمانانه

46:33.028 --> 46:34.655
...راننده اتوبوس، اد ری

46:34.738 --> 46:36.490
پیش والدینشون برگشتن

46:43.080 --> 46:45.249
ما آروم بودیم، اما آدمرباها

46:45.332 --> 46:46.709
هنوز اون بیرون بودن

46:49.586 --> 46:52.423
می‌دونستیم یه جایین، اما نمی‌دونستیم کجان

46:52.506 --> 46:54.071
هنوز یه راز بود

46:54.091 --> 46:56.093
ما جوابی برای این راز نداشتیم

46:59.430 --> 47:01.390
من مامورین زیادی رو اون بیرون داشتم

47:01.473 --> 47:04.184
که سرنخ‌ها رو دنبال می‌کردن
تا بفهمن چه کسی این کارو کرده

47:04.268 --> 47:07.604
...کل ایالت رو داشتم، کل اف‌بی‌آی

47:07.688 --> 47:10.482
!و البته افراد خودم رو

47:10.566 --> 47:13.569
...صبح بعد من به

47:13.652 --> 47:15.529
محلی که اونا دفن شده بودن رفتم

47:18.407 --> 47:20.242
...یه تیم داشتم که

47:20.325 --> 47:23.036
دنبال هر گونه مدرکی که
می‌تونستیم پیدا کنیم بودن

47:23.120 --> 47:25.352
اینجا جاییه که توی"
"سقف یه حفره کندن

47:25.372 --> 47:29.585
و خارج شدن و، آه، وارد و خارج شدن

47:29.668 --> 47:31.253
تنها کسانی که توی حفره رفتن

47:31.336 --> 47:33.277
چند تا از جرم‌نگارهای کلانتری بودن

47:33.297 --> 47:35.279
دفتر کلانتری داره با دقت تلاش می‌کنه

47:35.299 --> 47:36.759
چون امیدوارن سرنخی پیدا کنند

47:36.842 --> 47:38.700
که اونا رو به آدمرباها برسونه

47:40.137 --> 47:41.847
...صحنه جرم

47:41.930 --> 47:44.683
یه حفره رازآلود توی زمین بود

47:44.767 --> 47:48.353
حدسیاتی بود که ممکن بود
اون یه غار باشه

47:48.437 --> 47:50.606
یه اتاق زیرزمین

47:50.689 --> 47:53.317
یه مقدار طول کشید تا متوجه بشیم

47:53.400 --> 47:56.737
که اون در واقع یه کاروان بوده

48:01.283 --> 48:04.828
،براساس استانداردهای امروزه
اون یه ون چهل فوتی نبود

48:04.912 --> 48:09.249
یه کاروان کوچیک ۲۷ فوتی بود

48:11.668 --> 48:14.963
وقتی بهش فکر می‌کنم، که ۲۶
...تا بچه رو داخل

48:15.047 --> 48:17.549
همچین اتاقکی زندانی کرده بودن

48:17.633 --> 48:19.092
انگشت به دهان می‌مونم

48:22.429 --> 48:24.119
...جستجوی مجرمین الان

48:24.139 --> 48:25.891
چیزیه که فکر مقامات رو مشغول کرده

48:25.974 --> 48:28.811
چیزی که اونا دنبالشن
دو تا وَن و سه مرد هستش

48:28.894 --> 48:30.209
نمی‌دونیم الان چه رنگین

48:30.229 --> 48:32.731
اونا در ماه نوامبر در آلامیدا خریداری شدن

48:32.815 --> 48:36.026
اطلاعات ثبت شده نادرسته

48:36.109 --> 48:39.071
پس فعلا نمی‌دونیم دنبال کی می‌گردیم

48:39.154 --> 48:41.073
...اون زمان، ما دنبال

48:41.156 --> 48:42.658
هر اطلاعاتی که می‌تونستیم
به دست بیاریم بودیم

48:42.741 --> 48:44.409
"مدرک قطعی‌ای نداریم"

48:44.493 --> 48:46.912
...ما با مقامات پلیس

48:46.995 --> 48:48.247
چندین بار صحبت کردیم

48:53.252 --> 48:54.795
...برادرم و من

48:54.878 --> 48:56.380
طرحشون رو کشیدیم

48:56.463 --> 48:59.299
تا به شناسایی آدمرباها کمک کنیم

48:59.383 --> 49:02.719
این آخرین طرحه

49:02.803 --> 49:05.472
در حال حاضر اسم یا مشخصاتی نداریم

49:05.556 --> 49:07.599
این چیزیه که بچه‌ها یادشون میومد؟

49:07.683 --> 49:09.142
ام، بله

49:09.226 --> 49:11.645
...و بعد اطلاعات

49:11.728 --> 49:14.189
با تحقیق در مورد وَن‌ها بیشتر شد

49:15.983 --> 49:17.359
...ون‌های آدمرباها

49:17.442 --> 49:18.966
...توی یه ساختمون تجاری یه طبقه

49:18.986 --> 49:20.487
در جنوب شرقی سن خوزه پیدا شد

49:20.571 --> 49:22.656
گزارشگرها میگن که یه مشاور املاکی
...به پلیس گفته که

49:22.739 --> 49:26.326
یه مرد جوانی حدود شش ماه پیش
اونجا رو اجاره کرده

49:26.410 --> 49:27.995
...راننده اتوبوس، اد ری

49:28.078 --> 49:30.060
توسط مقامات به انبار آورده شد

49:30.080 --> 49:31.957
به نظر میاد آقای ری تلاش می‌کنند

49:32.040 --> 49:33.292
که ون‌ها رو شناسایی کنند

49:37.045 --> 49:38.755
وقتی وسایل نقلیه رو پیدا کردن

49:38.839 --> 49:41.717
اونا مدارک کلیدی دیگه‌ای
رو هم پیدا کردن

49:41.800 --> 49:44.177
یه شاتگان با لوله دوازده رو پیدا کردن

49:44.261 --> 49:45.951
که احتمالا همونی بوده که ازش

49:45.971 --> 49:49.308
برای متوقف کردن اتوبوس مدرسه استفاده کردن

49:49.391 --> 49:52.561
ما الوار پیدا کردیم

49:52.644 --> 49:54.688
...مثل همون الوار

49:54.771 --> 49:57.357
دو در چهاری که توی چهارگوشه بودن

49:57.441 --> 49:59.234
...تعداد تشک‌ها

49:59.318 --> 50:03.572
به همون اندازه‌ای بود که
داخل تریلر گذاشته شده بود

50:03.655 --> 50:06.491
...اونا همینطورم یه کادیلاک

50:06.575 --> 50:08.994
که به کل رنگش مشکی شده بود

50:09.077 --> 50:10.537
رو پیدا کردن

50:10.621 --> 50:13.248
حتی قالپاق‌هاش. خیلی عجیب بود

50:13.332 --> 50:15.063
"اونا رو موقع کار روی این وسایل دیدید؟"

50:15.083 --> 50:16.857
رنگ می‌کردن؟ داخلِ"
"اونجا چی کار می‌کردن؟

50:16.877 --> 50:18.754
نمی‌دونم -
"حرف زدن؟" -

50:18.837 --> 50:20.361
به خاطر دیوار نتونستم ببینم

50:21.924 --> 50:22.925
...اونا یه چیزی رو که شبیه

50:23.008 --> 50:25.719
دفتر وقایع روزانه، خاطراتِ
روزانه بود پیدا کردن

50:25.802 --> 50:30.015
اونو به شکل یه جور نوشته
نامعمول رمزنگاری کرده بودن

50:30.098 --> 50:32.559
توی عمرم عمچین چیزی رو ندیده بودم

50:36.521 --> 50:38.065
...ترسیده بودم، راستش

50:38.148 --> 50:40.233
هنوزم از اون آدمرباها می‌ترسیدم

50:40.317 --> 50:41.715
کجان، چی کار می‌کنند"

50:41.735 --> 50:42.935
"ما رو دنبال می‌کنند؟

50:45.489 --> 50:47.679
،می‌دونن کجا زندگی می‌کنیم
آدرس‌هامون رو می‌دونن

50:47.699 --> 50:49.117
شماره‌های تماسمون رو می‌دونن

50:49.201 --> 50:51.453
واقعا برام سخت بود

50:51.536 --> 50:53.518
خیلی‌هاشون اینقدر ترسیدن که نمی‌ذارن
بچه‌هاشون از خونه بیرون برن

50:53.538 --> 50:55.562
همسرم اون طرف شهر یه دوست داره

50:55.582 --> 50:57.606
که میگه نمی‌ذاره بچه‌هاشون
از خونه بیرون برن

50:57.626 --> 50:58.877
وحشت کرده بودیم

50:58.961 --> 51:00.379
...زیر پنجره‌ها

51:00.462 --> 51:01.797
...نمی‌خوابیدیم و هر صدایی

51:01.880 --> 51:04.758
...باعث میشد

51:05.884 --> 51:07.260
فرار کنیم

51:16.269 --> 51:18.105
اولین خبر واقعی وقتی اومد

51:18.188 --> 51:20.315
...که کارمند سابق معدن سنگ

51:20.399 --> 51:23.485
تماس گرفت و گفت که اون توی دفترش
...یادداشت‌هایی نوشته

51:23.568 --> 51:26.738
که موقع گشت‌هاشون ثبتش می‌کنند

51:26.822 --> 51:28.490
...که دیده چند تا مرد

51:28.573 --> 51:30.867
با بولدوزر کَت کار می‌کنند

51:30.951 --> 51:33.620
و همینطورم یادداشت کرده بود
...که دو تا کاروان در

51:33.704 --> 51:35.622
اونجا پارک شده بودن

51:35.706 --> 51:38.625
یه بار، گفت که متوجه شده
...یه مرد جوون

51:38.709 --> 51:41.795
توی یکی از اوراقی‌های منطقه کار می‌کنه

51:41.878 --> 51:44.423
و وقتی با اون فرد رو به رو شده

51:44.506 --> 51:47.718
...هویتش رو فهمیده، که اون فدریک وودز

51:47.801 --> 51:49.325
پسرِ صاحب اونجاست

51:52.264 --> 51:53.765
یکی از چیزهایی که فهمیدیم

51:53.849 --> 51:55.684
...این بود که خانواده وودز

51:55.767 --> 51:57.728
از دره مرکزی نبودن

51:57.811 --> 51:59.855
بلکه از ناحیه خلیج بودن

51:59.938 --> 52:02.524
یکی از بهترین حومه‌های ناحیه خلیجی

52:04.401 --> 52:07.154
در واقع، وودز اسم دوم برجسته‌ای داره

52:07.237 --> 52:08.780
فردریک نیوهال وودز

52:10.824 --> 52:12.967
وقتی تب جستجوی طلا
توی کالیفرنیا بالا گرفته بود

52:13.035 --> 52:15.101
...هنری نیوهال ثروت زیادی رو

52:15.142 --> 52:17.978
اسم شهرهای راه آهن رو
از روی اون گذاشته بودن

52:18.062 --> 52:19.396
اونا صاحب مجیک مونتین بودن

52:22.841 --> 52:24.677
چرا باید این آدم‌ها درگیر این قضیه باشند؟

52:25.719 --> 52:27.763
یه جرم هیجانی بوده؟

52:31.058 --> 52:33.519
...روز بعد درخواستِ

52:33.602 --> 52:36.981
حکم جستجو توی ملک وودز رو کردم

52:40.859 --> 52:42.403
وقتی درها رو باز کردیم

52:42.486 --> 52:44.697
و وارد عمارت اصلی شدیم

52:44.780 --> 52:47.533
همه چیز اونجا گرون بود

52:47.616 --> 52:51.328
مجسمه‌های کریستال خیلی شیکی اونجا بودن

52:54.373 --> 52:55.874
...اونجا پر از

52:55.958 --> 52:59.003
وسایل نقلیه قدیمی بود

52:59.086 --> 53:01.630
رولز رویس‌های قدیمی

53:01.714 --> 53:03.132
و بنتلی داشتن

53:03.215 --> 53:05.384
...انواع و اقسام

53:05.467 --> 53:07.261
جیپ‌های مازاد نظامی

53:07.344 --> 53:08.971
واقعا دیدنی بود

53:11.181 --> 53:12.975
...یه ساختمون مجزا

53:13.058 --> 53:14.602
در قسمت مخالف عمارت بود

53:14.685 --> 53:17.187
اونجا یه مجموعه از گاراژ‌ها بود

53:17.271 --> 53:19.148
...بهمون گفته بودن که فرد

53:19.231 --> 53:20.566
بالای گاراژها می‌خوابه

53:20.649 --> 53:22.568
پس رفتیم طبقه بالا

53:22.651 --> 53:24.903
اونجا پر از وسیله بود

53:24.987 --> 53:27.197
به سختی می‌تونستی توی اتاق راه بری

53:27.281 --> 53:28.866
...دوربین‌های فیلمبرداری قدیمی

53:28.949 --> 53:31.045
اونجا کلی از اونا بود

53:31.076 --> 53:32.911
و یه میز بود

53:32.995 --> 53:35.247
...و روی میز یه پاک نامه

53:35.331 --> 53:37.625
مثل این پاک‌ نامه‌های مانیل بود

53:39.209 --> 53:41.295
نقشه اونجا بود

53:41.378 --> 53:42.838
نقشه واقعی اینکه چطوری

53:42.921 --> 53:45.215
مراحل آدمربایی

53:45.299 --> 53:46.550
باید انجام میشد

53:50.888 --> 53:53.599
و داخلش، یه کیسه آدم ورجه بود

53:53.682 --> 53:56.352
...و پشتش اسامی

53:56.435 --> 53:59.063
و سن بچه‌ها نوشته شده بود

54:01.815 --> 54:04.151
...اما احتمالا

54:04.234 --> 54:06.528
...گویاترین مدرک نوشته خون‌بهایی بود که

54:06.612 --> 54:07.812
توی اون پاکت پیدا شد

54:17.623 --> 54:19.833
و اون موقع، متوجه شدیم

54:19.917 --> 54:21.584
کی مسئول بوده

54:26.256 --> 54:28.384
...فرد وودز، پدر مظنون

54:28.467 --> 54:30.052
خیلی باهامون همکاری کرد

54:30.135 --> 54:32.262
گفت سعی کرده پسرشو

54:32.346 --> 54:33.639
به حرفه خانوادگیشون علاقمند کنه

54:33.722 --> 54:34.922
...و پسرش به اون ماشین‌های قدیمی

54:34.973 --> 54:36.767
علاقمند شده

54:36.850 --> 54:37.851
...اون تجارت

54:37.935 --> 54:39.520
...تعمیر ماشین‌های قدیمی و

54:39.603 --> 54:40.729
فروششون رو توسعه داده بود

54:40.813 --> 54:42.189
اون با یه دوستی از زمانِ دبیرستان

54:42.272 --> 54:44.358
...به اسم جیمز شونفلد

54:44.441 --> 54:46.402
وارد شراکت شده بود

54:46.485 --> 54:48.821
...برادرش، ریک شونفلد هم بوده

54:48.904 --> 54:51.865
اما بیشتر آویزون دو نفر دیگه بوده

54:51.949 --> 54:54.993
....برادرها، پدرشون

54:55.077 --> 54:56.620
متخصص پا بود

54:56.704 --> 54:59.665
اونا از طبقه اجتماعی بالایی بودن

54:59.748 --> 55:02.376
همیشه خیلی مودب و اجتماعی بودن

55:02.459 --> 55:05.170
و اگه اونا رو بیرون می‌دیدیم

55:05.254 --> 55:06.714
همیشه باهامون خوش و بش می‌کردن

55:06.797 --> 55:08.674
پسرهای خیلی مهربونی بودن

55:08.757 --> 55:10.050
واقعا شوکه شدیم

55:10.134 --> 55:12.052
که این سه تا مرد جوون

55:12.136 --> 55:15.723
که از این خانواده‌های فوق
پولدار بودن، مجرم بودن

55:15.806 --> 55:18.517
زبونم بند اومده بود

55:18.600 --> 55:20.457
"چرا آخه باید همچین کاری بکنن؟"

55:20.477 --> 55:23.522
نمی‌دونم. پول نداشتن

55:23.605 --> 55:24.982
...فرد وودز

55:25.065 --> 55:27.234
برای چی دنبال پول بود؟

55:27.317 --> 55:29.445
اون از کل شهر بیشتر پول داشت

55:32.239 --> 55:34.408
دیگه می‌دونستیم اون آدم‌ها کین

55:34.491 --> 55:36.452
پس فقط باید ردشون رو می‌زدیم

55:36.535 --> 55:38.746
با توجه به مدارکی که توی خونه پیدا شد

55:38.829 --> 55:40.289
...مقامات پلیس

55:40.372 --> 55:42.416
براشون قرارِ تعقیب صادر کردن

55:42.499 --> 55:43.699
تصور میشه که مظنونین

55:43.751 --> 55:45.711
مسلح و خطرناکن

55:45.794 --> 55:47.921
و براساس شواهد باید دستگیر بشن

55:50.132 --> 55:52.384
بازرسین ۲۴ ساعت روز تلاش کردن

55:52.468 --> 55:54.052
...و متوجه شدن که

55:54.136 --> 55:56.180
فرد و جیمز شونفلد فرار کردن

55:57.806 --> 55:59.641
فرد به ونکوور رفته بود

55:59.725 --> 56:01.268
اون از کارت شناسایی جعلی برای

56:01.351 --> 56:02.551
اقامت در هتل استفاده کرده بود

56:05.063 --> 56:08.150
،در حالی که وودز توی کانادا بود
...از دفتر پست برای دوستانش

56:08.233 --> 56:11.528
نامه ‌می‌نوشت و ازشون
درخواست پول می‌کرد

56:11.612 --> 56:15.282
...جیم شونفلد ماشینش رو به مرز برد

56:15.365 --> 56:17.826
و سعی کرد از مرز رد بشه

56:17.910 --> 56:20.621
اون توی ماشینش سلاح داشت
ولی دستگیرش نکردن

56:20.704 --> 56:22.770
.واسش نوشابه خریدن
باهاش مهربون بودن

56:22.790 --> 56:25.793
سلاح‌هاش رو پَس دادن و اونو برگردوندن

56:25.876 --> 56:28.462
...عصربخیر، امشب اف‌بی‌آی داره کل کشور رو

56:28.545 --> 56:31.799
دنبال فردریک وودز و جیمز شونفلد می‌گرده

56:31.882 --> 56:34.134
دو نفر از سه نفر مظنون به
...آدمربایی هفته گذشته

56:34.218 --> 56:36.845
بیست و شش کودک در کالیفرنیا

56:36.929 --> 56:39.389
...سومین نفر، برادر کوچکتر شونفلد

56:39.473 --> 56:41.600
خودش رو تحویل داده

56:41.683 --> 56:43.477
...در اوکلند، کالیفرنیا، شب گذشته

56:43.560 --> 56:45.854
ریچارد آلن شونفلد خودشو تحویل داد

56:45.938 --> 56:47.898
...اون با پدر و وکیلش

56:47.981 --> 56:49.713
وارد دفتر پیگیری پرونده‌های قضایی

56:49.733 --> 56:51.360
بخش آلامیدا شد

56:51.443 --> 56:53.278
...وکیل گفت که ریچارد واسه محافظت از

56:53.362 --> 56:54.562
خودش، خودشو تحویل داده

56:57.366 --> 57:00.452
یه بار دیگه جیمز تلاش کرد
وارد کانادا بشه

57:00.536 --> 57:02.788
اون اکثر اسلحه‌ها رو دور انداخته بود

57:02.871 --> 57:05.332
...اما یه سلاح دیگه داشت که

57:05.415 --> 57:07.668
خبر نداشت فِرِد توی وسیله
نقلیه پنهان کرده بوده

57:07.751 --> 57:10.045
پس اونا برش گردوندن و بالاخره
...بی‌خیال شد

57:10.128 --> 57:12.130
و به خونه برگشت

57:12.214 --> 57:14.800
سپیده دم امروز جیمز شونفلد دستگیر شد

57:14.883 --> 57:17.719
وکیلش گفت اون از فرار
...خسته شده، تماس گرفته

57:17.803 --> 57:19.993
و گفته ساعت هشت امروز
صبح خودشو تحویل میده

57:20.013 --> 57:23.100
یکساعت قبل از اون پلیس محاصره‌اش کرد

57:23.183 --> 57:24.852
...مظنون سوم، فرد وودز

57:24.935 --> 57:26.645
...توی دفتر پستی اصلی ونکوور

57:26.728 --> 57:29.523
بعد از اینکه اف‌بی‌آی به پلیس سوار کانادا

57:29.606 --> 57:31.525
اطلاع داد دستگیر شد

57:31.608 --> 57:33.277
میگن مظنون ۲۴ ساله

57:33.360 --> 57:35.571
مسلح نبوده و درگیر نشده

57:35.654 --> 57:38.115
اون عصبی و مقداری جسور بوده

57:38.198 --> 57:39.950
...اما علاقه‌ای نداشته با

57:40.033 --> 57:41.618
گزارشگرها صحبت کنه

57:41.702 --> 57:43.287
نظری ندارم

57:43.370 --> 57:45.310
در مورد اتهاماتی که علیهتون
هست چی فکر می‌کنید؟

57:45.330 --> 57:47.666
دارم بهتون میگم، نظری ندارم

57:47.749 --> 57:50.377
اصلا بابتِ اینکه به کالیفرنیا"
"برید نگرانی‌ای ندارید؟

57:50.460 --> 57:52.004
با شما؟

57:58.844 --> 58:01.638
...آدمرباها با بردن بچه‌ها

58:01.722 --> 58:02.973
...درست به قلبِ

58:03.056 --> 58:04.349
این شهر ضربه زدن

58:10.022 --> 58:12.149
جامعه این مسئله رو کاملا به خودش گرفت

58:12.232 --> 58:15.485
اینکه بگیم ناراحت بودیم خیلی خیلی ملایمه

58:15.569 --> 58:19.031
...توی کل شهر پخش میشد که

58:19.114 --> 58:21.263
همه چیزی که می‌خوایم اینه که مثل"
"قدیم‌ها توی خیابون به دار آویخته بشن

58:21.283 --> 58:23.368
پایان نقل قول. عملا این چیزیه که گفته شد

58:24.912 --> 58:26.455
...اون سه تا مرد

58:26.538 --> 58:28.707
خیلی منفور بودن

58:28.790 --> 58:32.127
بالای اداره پلیس یه تک تیرانداز بود

58:32.210 --> 58:34.671
بالای شهرداری، یه تک تیرانداز بود

58:34.755 --> 58:37.966
همه‌شون برای محافظت از اونا بودن

58:43.931 --> 58:46.224
...داخل، هم وودز و هم جیمز شونفلد

58:46.308 --> 58:48.769
،با صدای محکم حرف می‌زدن
اصلا ترسی نداشتن

58:48.852 --> 58:53.440
بهشون دستور داده بودن برای هرکدوم
قرار وثیقه یک میلیون دلاری بذارن

58:53.523 --> 58:55.255
بزرگترین سوال این پرونده عجیب

58:55.275 --> 58:56.568
هنوز بی‌پاسخه

58:56.652 --> 58:57.925
انگیزه‌های سیاسی

58:57.945 --> 58:59.071
انگیزه‌های روانی

58:59.154 --> 59:00.739
انگیزه‌های انتقام درگیر قضیه بوده؟

59:00.822 --> 59:02.022
انگار کسی نمی‌دونه

59:04.701 --> 59:06.703
...وقتی با فرد مصاحبه کردم

59:06.787 --> 59:09.748
گفت که اون و پدرش خیلی
بهم نزدیک نبودن

59:09.831 --> 59:13.043
اون کاری که پدرش انتظار داشته
انجام بده رو انجام نمی‌داده

59:13.126 --> 59:14.711
همه‌اش در مورد اینکه اون

59:14.795 --> 59:16.380
دانشگاه رو ول کرده بوده

59:16.463 --> 59:17.923
...و می‌خواسته پول خودشو داشته باشه

59:18.006 --> 59:20.175
تا به پدرش تکیه نکنه جر و بحث می‌کردن

59:24.137 --> 59:25.337
"بچرخ به سمت چپ"

59:27.307 --> 59:28.934
...جیمز بهم گفت که

59:29.017 --> 59:31.895
می‌خواستن یه فیلم بسازن
تا باهاش پول دربیارن

59:31.979 --> 59:34.606
و اینطوری بوده که همه چیز شروع شده

59:34.690 --> 59:37.275
اونا فیلمنامه‌ای به اسم
واکنش زنجیری رو نوشتن

59:37.359 --> 59:40.737
و اون ترکیبی از پرونده آدمربایی
پتی هرست بوده

59:40.821 --> 59:44.157
"ارتباط فرانسوی" و "هری کثیف"

59:44.241 --> 59:46.139
باید از خودت یه سوال بپرسی

59:46.159 --> 59:47.452
"من خوش‌شانسم؟"

59:47.536 --> 59:49.246
خب، آره، عوضی؟

59:49.329 --> 59:51.289
و نتونستن بسازنش

59:51.373 --> 59:53.458
...طی اون زمان، اونا

59:53.542 --> 59:55.377
متوجه شدن که ایالت سرمایه اضافه داره

59:55.460 --> 59:56.937
...پس در تلاش بودن

59:57.004 --> 59:59.297
بفهمن چطوری می‌تونن از
ایالت خون‌بها بگیرن؟

59:59.381 --> 01:00:01.883
و در نهایت این باعث شده
اونا اتوبوس مدرسه رو بدزدن

01:00:01.967 --> 01:00:03.920
چون ایالت سیستم مدرسه رو اداره می‌کنه

01:00:06.221 --> 01:00:08.098
...اونا مشخصا تحتِ تاثیر

01:00:08.181 --> 01:00:10.142
فیلم "هری کثیف" قرار گرفته بودن

01:00:10.225 --> 01:00:11.935
♪ ببر، ببر، قایقت رو ببر ♪

01:00:12.019 --> 01:00:13.375
چتونه؟ نمی‌خونید؟

01:00:13.395 --> 01:00:14.438
...توی صحنه‌های آخرِ

01:00:14.521 --> 01:00:15.522
...فیلم، یه نفر بود

01:00:15.605 --> 01:00:16.732
...که یه اتوبوس

01:00:16.815 --> 01:00:18.442
پر از بچه رو دزدید

01:00:18.525 --> 01:00:20.527
و اونا رو به معدن سنگ برد

01:00:22.529 --> 01:00:25.615
فرد سردسته‌ای بود که
این قضیه رو شروع کرد

01:00:25.699 --> 01:00:27.617
اما فرد نمی‌تونست

01:00:27.701 --> 01:00:29.870
تنهایی برنامه همچین چیزی رو بریزه

01:00:29.953 --> 01:00:32.164
و با خودش فکر کرد که جیم شونفلد

01:00:32.247 --> 01:00:34.104
احتمالا برنامه‌ریز بهتریه

01:00:34.124 --> 01:00:36.356
...و اونو وادار کرد دفتر وقایعی که

01:00:36.376 --> 01:00:38.879
توی انبار پیدا شد رو بنویسه

01:00:38.962 --> 01:00:41.089
وقتی این نوشته‌ها رو رمزگشایی کردن

01:00:41.173 --> 01:00:42.696
جیمز شونفلد از خودش می‌پرسیده

01:00:42.716 --> 01:00:44.859
در نتیجه این جرم چه"
"اتفاقی برای ما می‌افته؟

01:00:46.720 --> 01:00:48.305
جیمز باید تصمیم می‌گرفته

01:00:51.892 --> 01:00:54.728
و در نهایت تصمیم گرفت که با
فرد وودز پول دربیاره

01:00:56.146 --> 01:00:57.481
...برای هجده ماه

01:00:57.564 --> 01:00:59.524
...اونا اهداف مختلف

01:00:59.608 --> 01:01:01.526
رو بررسی کردن

01:01:01.610 --> 01:01:03.820
نقشه‌هایی داشتن

01:01:03.904 --> 01:01:06.114
...که اطراف همه مدارسی که

01:01:06.198 --> 01:01:08.658
توی فکرشون بوده، خط کشیدن

01:01:08.742 --> 01:01:10.223
اونا تونستن کارت‌های شناسایی

01:01:10.243 --> 01:01:11.578
با اسامی مختلف بگیرن

01:01:11.661 --> 01:01:13.538
تا چیزهایی که نیاز داشتن رو بخرن

01:01:13.622 --> 01:01:15.854
اونا در تاریکی به معدن سنگ رفتن

01:01:15.874 --> 01:01:18.543
تا یه کاروان رو دفن کنند

01:01:18.627 --> 01:01:20.212
سلاح‌ها رو گرفتن

01:01:20.295 --> 01:01:22.506
کلی، کلی سلاح

01:01:22.589 --> 01:01:25.634
،واسه گرفتن خون‌بها
...می‌خواستن دولت

01:01:25.717 --> 01:01:28.720
پول خون‌بها رو داخل هواپیما بذاره
و توی یه محل پرتابش کنه بیرون

01:01:28.804 --> 01:01:30.889
...برنامه داشتن اونو

01:01:30.972 --> 01:01:33.683
روی کوهستان سانتا کروز بندازه

01:01:33.767 --> 01:01:36.353
...در واقع، می‌خواستن از کادیلاک برای

01:01:36.436 --> 01:01:37.813
برداشتن پول خون‌بها استفاده کنند

01:01:37.896 --> 01:01:39.689
برنامه داشتن دیده نشن

01:01:39.773 --> 01:01:42.818
می‌خواستن موقع عملیات شب
توی تاریکی قایم بشن

01:01:42.901 --> 01:01:44.549
...تمام مدت، فکر کردن

01:01:44.569 --> 01:01:45.926
که فکر همه جاشو کردن

01:01:45.946 --> 01:01:47.781
اما شبِ آدمربایی

01:01:47.864 --> 01:01:49.763
چون خطوط تلفن اِشغال بوده

01:01:49.783 --> 01:01:51.641
نتونستن درخواست پول خون‌بها رو بکنند

01:01:53.537 --> 01:01:55.038
برای همین تصمیم می‌گیرن برن خونه

01:01:55.122 --> 01:01:56.832
...فرد وودز مثل شب‌های دیگه

01:01:56.915 --> 01:01:59.126
دیروقت با والدینش شام می‌خوره

01:01:59.209 --> 01:02:00.877
بعدش خبرش پخش میشه

01:02:00.961 --> 01:02:02.963
که بچه‌ها خودشون رو آزاد کردن

01:02:03.046 --> 01:02:05.257
بچه‌ها خونه‌ان

01:02:05.340 --> 01:02:06.758
ریک و جیمز شونفلد

01:02:06.842 --> 01:02:08.093
...به ملک میان

01:02:08.176 --> 01:02:09.891
و از اونجا برنامه‌ فرارشون رو می‌کشن

01:02:11.805 --> 01:02:14.099
وقتی بچه‌ها فرار کردن

01:02:14.182 --> 01:02:16.810
کل نقشه‌شون خراب شد

01:02:20.188 --> 01:02:22.232
حالا که سه تا مجرم پشتِ میله‌هان

01:02:22.315 --> 01:02:23.792
امروز مردم قدرشناس شهر

01:02:23.859 --> 01:02:26.570
از قهرمان شهرشون تجلیل کردن

01:02:26.653 --> 01:02:29.281
سیاستمدارهای محلی تصمیم گرفتن

01:02:29.364 --> 01:02:32.325
...که ما باید از قهرمانانی که

01:02:32.409 --> 01:02:35.787
از این اتفاق وحشتناک جون
سالم به در بردن تجلیل کنیم

01:02:35.871 --> 01:02:37.956
...برای همین شهر چیزی که

01:02:38.039 --> 01:02:39.583
"اسمشو "روز اِد ری
گذاشتن رو برگزار کرد

01:02:41.877 --> 01:02:45.297
من و ۲۶ تا بچه دیگه می‌خوایم
یه چیزی رو به ادوارد بدیم

01:02:47.674 --> 01:02:48.874
ممنونم

01:02:50.635 --> 01:02:52.929
ادوارد خیلی آدم فروتنی بود

01:02:53.013 --> 01:02:55.515
...اون این تبلیغات

01:02:55.599 --> 01:02:58.101
و این توجهی که بهش شده بود

01:02:58.185 --> 01:02:59.811
رو نخواسته بود

01:02:59.895 --> 01:03:03.398
رسانه‌ها تصور می‌کردن که
ادوارد ما رو نجات داده

01:03:03.481 --> 01:03:06.484
،و اون، از اون لحظه به بعد
یه قهرمان بود

01:03:06.568 --> 01:03:07.819
و این درسته

01:03:07.903 --> 01:03:10.238
ادوارد ما رو پیش هم نگه داشت

01:03:10.322 --> 01:03:12.365
و ادوارد کمکمون کرد بیرون بریم

01:03:12.449 --> 01:03:15.243
اما ادوارد تنها قهرمان نبود

01:03:16.953 --> 01:03:19.581
،به مردم می‌گفتم که
مایک مارشال ما رو بیرون برد

01:03:19.664 --> 01:03:20.998
مایک بود که اونجا رو کند

01:03:21.041 --> 01:03:22.375
اما کسی گوش نمی‌داد

01:03:24.711 --> 01:03:27.130
...اون روز می‌تونستم ببینم که مایکل

01:03:27.214 --> 01:03:30.091
خیلی ناراحته

01:03:30.175 --> 01:03:33.720
یادمه با خودم فکر می‌کردم

01:03:33.803 --> 01:03:36.139
چرا همچین حسی دارم؟"

01:03:36.223 --> 01:03:37.515
من چمه؟

01:03:37.599 --> 01:03:39.392
هی، اصلا می‌دونی چیه؟
برای کی مهمه؟

01:03:39.476 --> 01:03:42.354
.ما اومدیم بیرون، ما بیرون اومدیم
"فقط همین مهمه

01:03:42.437 --> 01:03:43.637
...برای اینکه

01:03:45.023 --> 01:03:46.262
حس بدی داشتم عذاب وجدان گرفتم

01:03:48.193 --> 01:03:51.196
مایک نمی‌خواست در مورد کاری
که کرده بود فخرفروشی کنه

01:03:51.279 --> 01:03:53.490
مایک اصلا همچین آدمی نبود

01:03:53.573 --> 01:03:55.388
.همه بچه‌ها می‌دونن
همه ما داستان رو می‌دونیم

01:03:55.408 --> 01:03:56.743
ما اونجا بودیم

01:03:56.826 --> 01:03:58.370
...پس می‌دونیم

01:03:58.453 --> 01:04:00.247
همه چی کار کردن و نقششون چی بوده

01:04:00.330 --> 01:04:02.729
ولی نمی‌کنم واقعا ماها بیرون
رفته باشیم و حرف زده باشیم

01:04:02.749 --> 01:04:05.252
ما فقط بچه بودیم

01:04:05.335 --> 01:04:08.171
هنوز داشتیم سعی می‌کردیم
اتفاقی که افتاده بود رو هضم کنیم

01:04:10.090 --> 01:04:11.675
...اون روز قرار بود

01:04:11.758 --> 01:04:13.551
روز تجلیل از ما باشه

01:04:13.635 --> 01:04:15.428
...اونا یه پلاک

01:04:15.512 --> 01:04:18.265
با اسمِ همه‌مون اونجا گذاشتن

01:04:18.348 --> 01:04:22.143
اما هنوز خیلی از ما توی
اون چاله بودیم

01:04:25.814 --> 01:04:28.024
...وقتی رسیدیم خونه، فکر کردم

01:04:28.108 --> 01:04:31.194
زندگی... درست میشه

01:04:31.278 --> 01:04:34.656
...با اینکه آدمرباها دستگیر شده بودن

01:04:35.824 --> 01:04:39.244
...این باعث نشد جلوی ذهنم

01:04:39.327 --> 01:04:41.037
...رو بگیره که

01:04:41.121 --> 01:04:43.832
اتفاقی که افتاده بود، یا اینکه
ممکن بود بیافته رو مرور نکنه

01:04:43.915 --> 01:04:46.626
یادم میاد بعدش کابوس می‌دیدم، فورا

01:04:48.623 --> 01:04:49.909
داشتیم توی جاده می‌رفتیم

01:04:49.957 --> 01:04:51.792
و تصادفا اونجا یه وَن بود

01:04:51.876 --> 01:04:53.753
یا مالِ‌ شرکت تلفن بود
...یا پی‌جی اند ای

01:04:53.836 --> 01:04:56.172
یا فقط یه وسیله نقلیه که کنار جاده بود

01:04:56.255 --> 01:04:58.549
،ازش رد شو، مامان"
"واینسا، سرعتت رو کم نکن

01:05:01.761 --> 01:05:04.764
...از اون زمان اعتماد به نفسم

01:05:08.220 --> 01:05:11.682
از خوابیدن بدم میومد

01:05:11.765 --> 01:05:13.308
بدم میومد برم بخوابم

01:05:13.392 --> 01:05:15.644
چون هر شب کابوس می‌دیدم

01:05:18.730 --> 01:05:21.608
.می‌تونستم صدای جیغ آندریا رو بشنوم
اون می‌تونست صدای جیغم رو بشنوه

01:05:21.692 --> 01:05:25.320
"!مامان! مامان! مامان"

01:05:25.804 --> 01:05:29.516
اون شیاطین می‌خواستن
ما رو تا ابد نگه دارن

01:05:34.062 --> 01:05:36.648
می‌دونستم مایکل مشکل داره

01:05:36.731 --> 01:05:39.776
اونم توی خواب جیغ و فریاد می‌کرد

01:05:39.860 --> 01:05:42.529
خودمو اونجا تصور می‌کردم

01:05:42.612 --> 01:05:44.489
و فکر می‌کردم قراره چطوری بمیرم

01:05:47.951 --> 01:05:50.704
خانواده‌مون زیر و رو شده بود

01:05:50.787 --> 01:05:53.456
نمی‌دونستیم چطوری درستش کنیم

01:05:53.540 --> 01:05:55.834
نمی‌دونستیم با کی در موردش حرف بزنیم

01:05:55.917 --> 01:05:58.670
ما رفتیم، به جاده زدیم

01:05:58.753 --> 01:06:01.298
،سعی کردیم فراموشش کنیم
ازش بگذریم

01:06:02.883 --> 01:06:05.635
...و مدرسه هیچ کمکی رو به اون

01:06:05.719 --> 01:06:07.178
بچه‌ها پیشنهاد نکرد

01:06:07.262 --> 01:06:09.431
یه چیزی مثل مشاوره یا همچین چیزی

01:06:09.514 --> 01:06:11.808
در حال حاضر نمی‌تونم مشکلی رو ببینم

01:06:11.892 --> 01:06:13.957
چه بخوایم چه نخوایم یه سری
...زخم‌های روانی وجود داره که

01:06:13.977 --> 01:06:15.312
قطعا من ازشون خبر ندارم

01:06:15.395 --> 01:06:18.189
اما می‌دونید، این فقط ظاهر امره

01:06:18.273 --> 01:06:19.733
من نمی‌تونم کاری بکنم

01:06:19.816 --> 01:06:21.016
نه حتی یه بار

01:06:21.067 --> 01:06:22.986
بچه‌ها به کل فراموش شده بودن

01:06:25.697 --> 01:06:27.198
...می‌دونید، هیچ

01:06:27.282 --> 01:06:30.285
زمینه‌ای برای همچین چیزی نبود

01:06:30.368 --> 01:06:32.913
...اون موقع اینطوری بود که، آه

01:06:32.996 --> 01:06:34.748
"برو دیزنی‌لند"

01:06:34.831 --> 01:06:36.041
"برو دیزنی‌لند"

01:06:38.710 --> 01:06:41.004
...گروه باشگاه اتحاد توی لس‌آنجلس

01:06:41.087 --> 01:06:44.090
هزینه یه سفر به دیزنی‌لند رو

01:06:44.174 --> 01:06:47.969
...به عنوان راهی برای غلبه بر

01:06:48.053 --> 01:06:49.804
ترومایی که باهاش رو به رو
شده بودیم داد

01:06:52.474 --> 01:06:54.643
...و برای یه لحظه

01:06:54.726 --> 01:06:57.604
فرصتی بود که از چوچیلا دور شیم

01:06:57.687 --> 01:07:00.690
و بریم و میکی و مینی رو ببینیم

01:07:02.275 --> 01:07:03.944
برامون رژه برگزار کردن

01:07:05.487 --> 01:07:07.697
سفر به دیزنی‌لند

01:07:07.781 --> 01:07:10.784
مثل یه ورود بی‌اجازه به کابوس بود

01:07:10.867 --> 01:07:12.327
همه‌اش همین بود

01:07:20.126 --> 01:07:22.212
توی سال ۱۹۷۶

01:07:22.295 --> 01:07:24.714
صحبت ترومای کودکی بود

01:07:24.798 --> 01:07:28.134
اما کسی دقیقا نمی‌دونست چیه

01:07:28.218 --> 01:07:29.928
وقتی کسی دچار تروما میشه

01:07:30.011 --> 01:07:32.972
اون احساس اعتماد اولیه‌اش از بین میره

01:07:33.056 --> 01:07:35.642
زمانی که به عنوان روانپزشک
کودک مشغول آموزش بودم

01:07:35.725 --> 01:07:39.938
...می‌خواستم بدونم چه اتفاقی

01:07:40.021 --> 01:07:41.564
...برای بچه‌هایی که به حد مرگ ترسیدن

01:07:42.816 --> 01:07:45.235
ولی نمردن می‌افته

01:07:45.318 --> 01:07:47.278
و اون مطالعه چوچیلا رو کلید زد

01:07:48.822 --> 01:07:51.032
...کسی به جز دکتر تری

01:07:51.116 --> 01:07:52.784
سعی نکرد کمکی بکنه

01:07:52.867 --> 01:07:54.160
اون بی‌پرده بهمون گفت

01:07:54.244 --> 01:07:56.037
...که داره یه مقاله

01:07:56.121 --> 01:07:58.748
برای ژورنال پزشکی آمریکایی می‌نویسه

01:07:58.832 --> 01:08:01.418
اون با بچه‌ها مصاحبه می‌کرد

01:08:01.501 --> 01:08:04.337
همینطورم بهشون گوش کرد

01:08:04.421 --> 01:08:07.966
یادمه شاهدِ اظهاراتِ مختلفی بودم

01:08:08.049 --> 01:08:10.677
حال بچه‌ها خوب نبود

01:08:10.760 --> 01:08:14.389
یه نفر یه روانپزشک رو به شهر آورد

01:08:14.472 --> 01:08:15.890
و اون یه پیش‌بینی کرد

01:08:15.974 --> 01:08:19.269
...گفت "یکی از این ۲۶ بچه

01:08:19.352 --> 01:08:21.312
"به مشکل می‌خوره

01:08:21.396 --> 01:08:23.231
...اما اتفاقی که افتاد

01:08:23.314 --> 01:08:25.191
این بود که هیچکدوم از والدین
نمی‌خواستن قبول کنند

01:08:25.275 --> 01:08:28.695
که بچه‌اش همون بچه‌ایه که از
بین ۲۶ نفر به مشکل می‌خوره

01:08:28.778 --> 01:08:30.280
وقتی من به اونجا رفتم

01:08:30.363 --> 01:08:33.324
صد در صد اون بچه‌ها مشکل داشتن

01:08:33.422 --> 01:08:35.883
...گفتن که اگه وقتی

01:08:35.967 --> 01:08:37.969
...کابوس می‌بینیم پیشمون بیان

01:08:38.052 --> 01:08:41.597
اونا دارن به این رفتار کابوس
دیدنمون پاداش میدن

01:08:41.681 --> 01:08:43.538
و اگه به اون رفتارها دیگه پاداش ندن

01:08:43.558 --> 01:08:44.939
ما دیگه کابوس نمی‌بینیم

01:08:46.419 --> 01:08:49.213
آندریا به شدت درونگرا شد

01:08:49.297 --> 01:08:52.258
...در حالی که قبلا اجتماعی بود

01:08:52.341 --> 01:08:55.094
دیگه ترجیح می‌داد توی اتاقش قایم شه

01:08:55.178 --> 01:08:57.513
...بعضی‌هاشون واقعا می‌ترسیدن

01:08:57.597 --> 01:08:59.515
که با کسی صمیمی بشن

01:08:59.599 --> 01:09:01.100
اون بغلم نمی‌کرد

01:09:03.352 --> 01:09:05.938
بهش می‌گفتم دوستش دارم

01:09:06.022 --> 01:09:08.524
ولی طوری نادیده می‌گرفتنش
انگار که اصلا نگفته بودمش

01:09:10.902 --> 01:09:12.361
...بچه‌های چوچیلا

01:09:12.445 --> 01:09:15.406
بدترین ایده رو در مورد آینده‌هاشون داشتن

01:09:15.490 --> 01:09:18.409
توی ناخودآگاهمون، ما فناناپذیریم

01:09:18.493 --> 01:09:20.745
...ما، ما

01:09:20.828 --> 01:09:22.663
تا ابد زنده می‌مونیم

01:09:22.747 --> 01:09:24.832
بعد از تروما؟ اینطور نیست

01:09:26.542 --> 01:09:28.169
می‌فهمی که می‌میری

01:09:31.130 --> 01:09:34.008
...توی کالیفرنیا، دیروز، سه مرد جوان

01:09:34.091 --> 01:09:35.801
...به خاطر آدمربایی ۲۶ کودک

01:09:35.885 --> 01:09:38.971
اتوبوس مدرسه و راننده اتوبوسشون
در سال گذشته گناهکار شناخته شدن

01:09:39.055 --> 01:09:41.557
...این افراد برای اتهاماتِ‌ مختلفی که

01:09:41.641 --> 01:09:44.352
منجر به حبس ابد بدون عفو مشروط
میشه درخواست بی‌گناهی کردن

01:09:47.355 --> 01:09:49.732
دادستان دیوید مانیر هم
...سعی داره نشون بده

01:09:49.815 --> 01:09:51.776
...که چیزی ورای آسیب جسمانی

01:09:51.859 --> 01:09:53.611
به قربانیان آدمربایی وارد شده

01:09:53.694 --> 01:09:55.780
وقتی در تاریکی مطلق هستید

01:09:55.863 --> 01:09:58.074
...بدون غذا یا آب کافی

01:09:58.157 --> 01:10:01.869
و گرمای شدید... اینا شرایط
وحشت‌زدگی بچه‌ها هستش

01:10:01.953 --> 01:10:04.497
این باید برای اینکه نتیجه گرفته بشه
...بدون شکستنِ استخوانی

01:10:04.580 --> 01:10:07.083
اونا دچار آسیب جسمانی شدن کافی باشه

01:10:07.166 --> 01:10:10.086
از نظر جسمی، بچه‌ها یکی
...یا دو تا کبودی

01:10:10.169 --> 01:10:11.629
و یکی یا دو تا بریدگی داشتن

01:10:11.712 --> 01:10:14.006
...یه کم مشکل ادراری داشتن که

01:10:14.090 --> 01:10:15.716
رفع شده بود

01:10:15.800 --> 01:10:17.927
"پس وکیل مدافع گفت "آسیبی وارد نشده

01:10:18.010 --> 01:10:20.263
همونطوری که شماهایی که
رونوشت رو دیدید می‌دونید

01:10:20.346 --> 01:10:22.974
جراحت جسمی خیلی کمی بوده

01:10:23.057 --> 01:10:25.393
و عملا میشه گفت وجود نداره

01:10:25.476 --> 01:10:28.125
پس آسیبی روانی که در"
موردش حرف زدن چی؟

01:10:28.145 --> 01:10:30.022
"ممکنه؟

01:10:30.106 --> 01:10:31.504
تا جایی که می‌دونم توی
کالیفرنیا پرونده‌ای نیست

01:10:31.524 --> 01:10:33.234
...که بخواد آسیب روانی رو

01:10:33.317 --> 01:10:35.987
به عنوان آسیب جسمی تلقی کنه

01:10:36.070 --> 01:10:37.613
باورم نمیشد

01:10:37.697 --> 01:10:40.366
ذهن و مغز، این آسیب جسمی نیست؟

01:10:40.449 --> 01:10:42.076
شما با ذهن یه آدم چی کار می‌کنید؟

01:10:42.159 --> 01:10:45.079
با ذهن در حال رشد یه بچه چی کار می‌کنید؟

01:10:45.162 --> 01:10:46.539
...راننده اتوبوس اِد ری

01:10:46.622 --> 01:10:47.957
...بین کسانی بود که زودتر

01:10:48.040 --> 01:10:49.792
به دادگاه بخش آلامیدا رسیدن

01:10:49.875 --> 01:10:51.691
...و توسط تعدادی از بچه‌هایی که

01:10:51.711 --> 01:10:54.463
با اون در جولای سال قبل
دزدیده شده بودن دنبال میشد

01:10:54.547 --> 01:10:56.299
بچه‌هایی که آورده شده بودن

01:10:56.382 --> 01:10:58.718
...باید در مورد جراحاتی که

01:10:58.801 --> 01:11:01.262
بهشون وارد شده بود شهادت می‌دادن

01:11:01.345 --> 01:11:04.181
اونا باید توی دادگاه با آدمرباها
رو به رو می‌شدن

01:11:06.809 --> 01:11:09.228
یادمه مامانم می‌گفت

01:11:09.312 --> 01:11:12.398
که آدمرباها توی اتاقن

01:11:12.481 --> 01:11:15.526
خیلی ترسیده بودم

01:11:15.610 --> 01:11:17.695
اد ری توضیح داد که چطوری اون و بچه‌ها

01:11:17.778 --> 01:11:19.780
داخل دو تا ون بدون هوا رفتن

01:11:19.864 --> 01:11:21.198
و چطوری بچه‌ها گریه می‌کردن

01:11:21.282 --> 01:11:23.242
و اون از خفگی ترسیده بوده

01:11:23.326 --> 01:11:26.120
جودی هفینگتون زمانی که سعی کرد

01:11:26.203 --> 01:11:27.955
...داستانِ دزدیدن و دفن شدنش زیرِ زمین رو

01:11:28.039 --> 01:11:31.125
در جایگاه شاهد بگه شروع به گریه کرد

01:11:31.194 --> 01:11:34.448
وقتی منو به دادگاه بردن

01:11:34.473 --> 01:11:36.820
...بهشون گفتم آسیبی که

01:11:36.903 --> 01:11:38.655
...اونا به ما زدن

01:11:38.738 --> 01:11:41.741
به خاطر شرایطی بوده که
ما رو بهش دچار کردن

01:11:41.825 --> 01:11:43.869
و به محض اینکه حرفم تموم شد
بلند شدم و بیرون رفتم

01:11:43.952 --> 01:11:45.662
و شروع به گریه کردم

01:11:50.191 --> 01:11:53.152
خیلی شجاع بودن که به جایگاه شاهد رفتن

01:11:56.447 --> 01:11:58.491
"فکر می‌کنید اونا باید بعدا آزاد بشن؟"

01:11:58.575 --> 01:12:00.827
نه، فکر نمی‌کنم باید آزاد بشن -
"چرا؟" -

01:12:00.910 --> 01:12:02.934
اگه خودمون بیرون نیومده بودیم

01:12:02.954 --> 01:12:05.248
برنامه داشتن که برگردن و آزادمون کنند؟

01:12:05.331 --> 01:12:09.002
ما زیر زمین دفن شده بودیم

01:12:09.085 --> 01:12:11.838
بعد از شانزده روز شهادت خسته‌کننده

01:12:11.921 --> 01:12:15.008
قاضی دیگان هر سه نفر
رو گناهکار شناخت

01:12:15.091 --> 01:12:17.427
دیگان، "این تجربه وحشتناکی بوده

01:12:17.510 --> 01:12:19.596
و به نظرم باعث زجرشون شده

01:12:19.679 --> 01:12:22.974
"زجر یعنی آسیب جسمی

01:12:23.057 --> 01:12:26.477
...اینکه آدم‌رباها

01:12:26.561 --> 01:12:28.897
حبس ابد بدون عفو مشروط گرفتن

01:12:28.980 --> 01:12:32.275
دقیقا همون چیزی بود که بهش امید داشتیم

01:12:33.902 --> 01:12:35.862
...اما درست وقتی که بازمانده‌ها

01:12:35.945 --> 01:12:38.406
حس کردن که می‌تونن یه خرده
به آرامش برسن

01:12:38.489 --> 01:12:40.909
آدمرباها درخواست تجدیدنظر کردن

01:12:40.992 --> 01:12:42.535
...و در سال ۱۹۸۰

01:12:42.619 --> 01:12:44.746
دادگاه استیناف باهاش موافقت کرد

01:12:44.829 --> 01:12:46.539
و رای رو برگردوند

01:12:52.211 --> 01:12:55.423
آدمرباها کلی پول

01:12:55.506 --> 01:12:57.467
و کلی زمان داشتن

01:12:57.550 --> 01:12:59.802
و یه وکیل خیلی خوب

01:12:59.886 --> 01:13:03.389
،و اونا گفتن که آسیب روانی
آسیب جسمی محسوب نمیشه

01:13:03.473 --> 01:13:06.059
اونا می‌تونستن بعد از ۲۵ سال آزاد بشن

01:13:06.142 --> 01:13:08.561
فکر کردیم دیگه در امانیم، می‌دونید؟

01:13:08.645 --> 01:13:14.609
اون مثل یه سیلی توی صورتمون بود
و البته همچنانم هست

01:13:20.156 --> 01:13:22.116
بدترین قسمتش براتون چی بود؟

01:13:22.200 --> 01:13:24.807
.واقعا فکر نمی‌کردم بیرون بریم
برادرم فکر می‌کرد بیرون می‌ریم

01:13:24.827 --> 01:13:27.101
اما من فکر نمی‌کردم بیرون بریم
...چون نمی‌دونستم

01:13:27.121 --> 01:13:29.354
چه بلایی سر ما میاد یا
...یا اصلا ولمون می‌کنند

01:13:29.374 --> 01:13:31.064
،یا غذا و آبمون تموم میشه
!یا می‌میریم، یا چی

01:13:31.084 --> 01:13:33.378
فکر می‌کردم کارمون تمومه

01:13:35.546 --> 01:13:37.256
بعد از اینکه دادگاه تموم شد

01:13:37.340 --> 01:13:40.426
نتونستم قضیه آدمربایی رو فراموش کنم

01:13:40.510 --> 01:13:44.389
اعتماد به نفسم از بین رفته بود

01:13:44.472 --> 01:13:46.849
...نمی‌خواستم کسی در مورد

01:13:46.933 --> 01:13:48.851
چیزهایی که از سر گذرونده بودم بدونه

01:13:48.935 --> 01:13:51.437
اما همه توی چوچیلا در
مورد آدمربایی می‌دونستم

01:13:51.521 --> 01:13:53.189
پس چشم‌های زیادی توی اون برهه

01:13:53.272 --> 01:13:55.400
منو نظاره می‌کردن

01:13:55.483 --> 01:13:58.403
...و بعد، متاسفانه

01:13:58.486 --> 01:14:00.238
پنج سال بعد از آدمربایی

01:14:00.321 --> 01:14:02.532
...برادرم با پدرم دچار

01:14:02.615 --> 01:14:05.243
یه حادثه صنعتی شدن و برادرم کشته شد

01:14:07.537 --> 01:14:09.914
حدود سیصد نفر در مراسم ختم
جف شرکت کردن

01:14:09.998 --> 01:14:12.750
چون کلیسا پر بود افراد
زیادی بیرون ایستادن

01:14:16.587 --> 01:14:18.965
حس می‌کردم خدا دوستم نداره

01:14:19.048 --> 01:14:22.051
که کاری کرده آدمربایی رو تجربه کنم

01:14:22.135 --> 01:14:25.013
و بعدش برادر عزیزم رو ازم گرفته

01:14:27.306 --> 01:14:29.809
دوباره همه توجه‌ها به ما بود

01:14:29.892 --> 01:14:34.147
تمام مدت خبرنگاها دم خونه‌مون بودن

01:14:34.230 --> 01:14:38.401
در اون نقطه خانواده کوچیکم فرو ریخت

01:14:38.484 --> 01:14:41.320
والدینم طلاق گرفتن

01:14:41.404 --> 01:14:45.616
اون شهر کوچیک اینقدر
واسم خفقان‌آور شده بود

01:14:45.700 --> 01:14:50.079
که نمی‌تونستم بدون اینکه کسی
بهم زل بزنه به مدرسه برم

01:14:50.163 --> 01:14:53.791
نمی‌تونستم بدونِ اینکه کسی
پشتِ سرم حرف بزنه به مدرسه برم

01:14:53.875 --> 01:14:55.835
...نمی‌تونستم بدونِ اینکه کسی

01:14:55.918 --> 01:14:57.879
بهم بگه "متاسفم" به مدرسه برم

01:15:00.882 --> 01:15:03.259
و مامانم و من تصمیم گرفتیم

01:15:03.342 --> 01:15:04.719
از چوچیلا بریم

01:15:07.981 --> 01:15:10.149
وقتی اونا بزرگ بشن

01:15:10.233 --> 01:15:12.902
تروماهای کودکی از بین نمیره

01:15:12.986 --> 01:15:14.696
در واقع، بعضی‌هاش بدتر میشه

01:15:22.245 --> 01:15:24.956
من حدود نوزده یا بیست ساله بودم

01:15:25.039 --> 01:15:27.625
که هر شب می‌رفتم بیرون

01:15:27.709 --> 01:15:30.044
...و تا می‌تونستم

01:15:30.128 --> 01:15:31.337
نوشیدنی می‌خوردم

01:15:33.339 --> 01:15:35.967
دیگه نمی‌خواستم چیزی رو در
مورد آدمربایی به خاطر بیارم

01:15:36.050 --> 01:15:37.384
فقط می‌خواستم از ذهنم پاک بشه

01:15:40.888 --> 01:15:42.682
...حدود چهار یا پنج سال بعد

01:15:42.765 --> 01:15:44.434
...اون به عنوان

01:15:44.517 --> 01:15:46.352
یه رودیو آشوبگر توی دردسر افتاد

01:15:46.436 --> 01:15:48.104
خیلی حیف بود

01:15:48.187 --> 01:15:50.565
که دیگه به خودش افتخار نمی‌کرد

01:15:51.649 --> 01:15:53.818
...و همینطورم مقداری از اون افتخار

01:15:53.901 --> 01:15:56.321
واسه یه کودکِ قهرمان بودن

01:15:56.404 --> 01:15:58.072
...توسط واکنش‌های شهر

01:15:58.156 --> 01:16:00.158
ازش دزدیده شد

01:16:02.243 --> 01:16:03.661
اون هرگز تایید نشد

01:16:05.621 --> 01:16:09.459
دیگه نمی‌دونستم کیم

01:16:09.542 --> 01:16:12.879
اون قسمت کابویی من از بین رفته بود

01:16:14.422 --> 01:16:17.050
من هنوز زنده‌ام. هنوز
راه میرم و حرف می‌زنم

01:16:17.133 --> 01:16:19.802
...اما با این وجود حسِ درونم

01:16:19.886 --> 01:16:21.346
...کاری که با من کردن

01:16:23.097 --> 01:16:24.223
...هرگز نمی‌تونن

01:16:24.307 --> 01:16:26.601
فکرشم بکنند که چه بلایی سرمون آوردن

01:16:27.935 --> 01:16:30.438
الکل در اون مورد کمکِ بزرگی بهم کرد

01:16:34.817 --> 01:16:38.154
در طی سال‌ها، همه چیز واسش سخت بود

01:16:38.237 --> 01:16:40.198
...اون بیشتر و بیشتر

01:16:41.657 --> 01:16:42.992
توی اون حفره رفت

01:16:43.076 --> 01:16:45.870
می‌نوشیدم و بیشتر درونش فرو می‌رفتم

01:16:45.953 --> 01:16:51.959
تا جایی که به هفت تا
مرکز بازپروری رفتم

01:16:52.043 --> 01:16:53.628
در جنون زندگی می‌کردم

01:16:55.296 --> 01:16:58.216
قبل از آدمربایی

01:16:58.299 --> 01:17:01.677
می‌تونستم نور زیادی رو

01:17:01.761 --> 01:17:05.181
در مقابلم ببینم، می‌تونستم
آینده‌ام رو ببینم

01:17:05.264 --> 01:17:07.642
...اما بعد از آدمربایی

01:17:07.725 --> 01:17:09.102
نمی‌تونستم هیچی ببینم

01:17:18.111 --> 01:17:19.926
...از اوایل ۱۹۸۰ آدمرباها

01:17:19.946 --> 01:17:22.448
جلسات عفو مشروط داشتن

01:17:22.532 --> 01:17:25.743
بازمانده‌های زیادی می‌خواستن
توی فرآیندش شرکت کنند

01:17:25.827 --> 01:17:29.038
جودی هوفینگتون تقریبا به تمام جلسات رفت

01:17:29.122 --> 01:17:31.207
...و مجبور بود هر پنج سال

01:17:31.290 --> 01:17:32.667
با تک تک آدمرباها رو به رو بشه

01:17:32.750 --> 01:17:34.752
...اونا به همه ما

01:17:34.836 --> 01:17:37.380
آسیب روانی وارد کرده بودن

01:17:37.463 --> 01:17:40.967
حتی به خانواده‌ها، و والدینمون

01:17:41.050 --> 01:17:46.180
ام... بعدش هرگز زندگی‌هامون
!مثل قبل نشد، هرگز

01:17:46.264 --> 01:17:47.849
...طی آدمربایی

01:17:47.932 --> 01:17:50.726
جودی هیفنگتون یکی از
دخترهای بزرگتری بود

01:17:50.810 --> 01:17:53.646
...که برای بچه‌های زیادی

01:17:53.729 --> 01:17:55.731
مثل یه خواهربزرگتر بود

01:17:55.815 --> 01:17:58.025
اون بچه‌ای بود که چراغ قوه رو نگه داشت

01:17:58.109 --> 01:18:02.488
تمام مدت و انگار که سخت نیست
تمام مدت ایستاده بود

01:18:02.572 --> 01:18:05.616
اون یکی از قوی‌ترین حامیان ما شد

01:18:05.700 --> 01:18:08.077
اون و ملیندا کوریخو سوار ماشین می‌شدن

01:18:08.161 --> 01:18:10.580
و ساعت‌ها رانندگی می‌کردن
تا به ناحیه خلیجی برن

01:18:10.663 --> 01:18:14.709
تا به دفعات زیادی شخصا اونجا باشن

01:18:14.792 --> 01:18:17.670
،به خاطر کاری که کردن
باید همونجا بمونن

01:18:17.753 --> 01:18:20.236
برعهده قربانیان بود که با اونا
بجنگن تا توی زندان بمونن

01:18:20.256 --> 01:18:22.717
اگه اونا به جلسات عفو مشروط نرفته بودن

01:18:22.800 --> 01:18:25.039
احتمالا آدمرباها در ۱۹۸۰ و
خرده آزاد شده بودن

01:18:26.929 --> 01:18:30.224
توی یه جلسه، چون خیلی عصبانی بودم

01:18:30.308 --> 01:18:32.393
ساکتم کردن

01:18:32.477 --> 01:18:35.480
یکی از نگهبانان منو به بیرون هدایت کرد

01:18:35.563 --> 01:18:38.024
،اینکه به من آسیب زدن به کنار

01:18:38.107 --> 01:18:40.568
اونا کلا خانواده‌ام رو نابود کردن

01:18:42.695 --> 01:18:47.116
آندریا از خانواده جدا شد

01:18:47.200 --> 01:18:49.368
و چوچیلا رو ترک کرد

01:18:49.452 --> 01:18:51.078
...مامانم

01:18:51.162 --> 01:18:52.997
ایمانش رو به پدرم به عنوان
یه حامی از دست داده بود

01:18:54.499 --> 01:18:57.084
من روز به روز زندگی می‌کردم

01:18:57.168 --> 01:18:59.128
از زندگیم متنفر بودم، از خودم متنفر بودم

01:18:59.212 --> 01:19:00.671
از همه اطرافیانم متنفر بودم

01:19:04.967 --> 01:19:06.761
پارک با قانون به مشکل خورد

01:19:06.844 --> 01:19:08.638
و مدتی رو توی زندان گذروند

01:19:08.721 --> 01:19:10.306
میگه الان بهتره

01:19:10.389 --> 01:19:11.849
اما هنوزم در کشمکشه

01:19:11.933 --> 01:19:14.477
...اگه می‌خوان باور کنم که اونا آماده‌ان

01:19:16.020 --> 01:19:19.148
باید بذارن گریه کردنشون رو ببینم

01:19:19.232 --> 01:19:21.442
...باید ببینم که واسه من

01:19:21.526 --> 01:19:23.361
واسه خواهر و خانواده‌ام گریه می‌کنن

01:19:25.154 --> 01:19:27.448
وقتی به جلسات عفو مشروط می‌رفتن

01:19:27.532 --> 01:19:29.472
...مسئولیتِ قربانی‌ها بود که

01:19:29.492 --> 01:19:32.161
داستانشون رو تعریف کنند

01:19:32.245 --> 01:19:34.185
مامانم در مورد اینکه کنار
مردها احساس امنیت نمی‌کنه

01:19:34.205 --> 01:19:36.666
...در مورد افسردگیش

01:19:36.749 --> 01:19:39.669
تقلاش با مشکل اعتیادش صحبت کرد

01:19:39.752 --> 01:19:41.879
...چیزی که بهت نمیگن

01:19:41.963 --> 01:19:44.570
اینه که تو حرفت رو فقط یه بار نمی‌زنی

01:19:44.590 --> 01:19:48.553
قربانی‌ها هرگز استراحت نکردن

01:19:48.636 --> 01:19:52.723
برای سال‌های زیادی عفو
مشروط آدمرباها رد شد

01:19:52.807 --> 01:19:54.600
تا بعد از سال ۲۰۱۰ نبود

01:19:54.684 --> 01:19:57.144
که عموم ازشون حمایت کردن

01:19:57.228 --> 01:20:00.856
امروز یه راهپیمایی توی
...سن‌فرانسیسکو توسط

01:20:00.940 --> 01:20:03.025
حامیانِ آدمرباها که درخواست عفو
مشروطشون رو داشتن برگزار شد

01:20:03.109 --> 01:20:07.363
چند تن از سیاستمدارهای
...بالارتبه و خانواده‌هاشون

01:20:07.446 --> 01:20:09.865
درگیر حمایت از عفو مشروطشون شدن

01:20:09.949 --> 01:20:12.076
...این شامل پدرِ گَوین نیوسام

01:20:12.159 --> 01:20:13.828
که یه قاضی استینافیه بود

01:20:13.911 --> 01:20:16.330
کسی آسیب جسمی ندیده بوده

01:20:16.414 --> 01:20:18.541
بزرگترین فاکتور این پرونده

01:20:18.624 --> 01:20:22.461
...و دِل فور که زمانی که پرونده

01:20:22.545 --> 01:20:24.213
آدمربایی چوچیلا اتفاق افتاد عضوی از

01:20:24.297 --> 01:20:26.591
تیم تحقیقات از ایالت مادرا بود

01:20:26.674 --> 01:20:28.050
چیزی که درسته، درسته

01:20:28.134 --> 01:20:30.074
چند سال از این آدم‌ها می‌خواید؟

01:20:30.094 --> 01:20:32.263
اون یکی از افرادی بود که
به ما اطمینان داد

01:20:32.346 --> 01:20:35.266
هیچکدوم از آدمرباها هرگز بیرون نمیرن

01:20:35.349 --> 01:20:38.227
اون واسه تیم فرد وودز
شروع به کار کرده بود

01:20:38.311 --> 01:20:41.731
اون تعداد زیادی از بازمانده‌ها
...رو می‌شناخت و اون زمان

01:20:41.814 --> 01:20:43.713
بهشون نزدیک شده بود و به
...اونا پیشنهاد پول داده بود

01:20:43.733 --> 01:20:47.028
که بیان و از راهپیمایی حمایت کنند
و موضعشون رو تغییر بدن

01:20:47.111 --> 01:20:49.989
...یه بار خودش شخصا

01:20:50.072 --> 01:20:53.075
بهم پیشنهاد کرد که برم یه کم پول دربیارم

01:20:53.159 --> 01:20:55.369
...می‌خواست نامه‌هایی در حمایت از

01:20:55.453 --> 01:20:58.247
عفو مشروط برای آدمرباها بنویسم

01:20:58.331 --> 01:21:00.791
و بهش فهموندم من
...دختری نیستم

01:21:00.875 --> 01:21:03.127
که بشه خریدش

01:21:03.210 --> 01:21:04.670
...توی جلسه عفو مشروط بعدی

01:21:04.754 --> 01:21:06.589
...یکی از قربانیان آدمربایی

01:21:06.672 --> 01:21:09.216
...با دِل به عنوان حامیش

01:21:09.300 --> 01:21:11.719
با نامه‌هایی در حمایت از
آزادی اونا پیداش شد

01:21:11.802 --> 01:21:14.180
ازم هیچی نپرسید

01:21:14.263 --> 01:21:17.183
اون به همه خیانت کرده بود

01:21:17.963 --> 01:21:21.183
[وکیل فردریک وودز گفت که غرامت مالی‌ای]
[...در عوض حمایت از]

01:21:21.184 --> 01:21:23.983
[عفو مشروط آدمرباها به هیچکدام]
[از قربانیان پیشنهاد نشده]

01:21:30.029 --> 01:21:31.822
...طی سال‌ها

01:21:31.906 --> 01:21:34.450
توی من خشمی شکل گرفت

01:21:34.533 --> 01:21:36.869
...که به تمام

01:21:36.952 --> 01:21:39.372
جنبه‌های زندگیم هجوم برده بود

01:21:41.123 --> 01:21:44.418
من مرتب حادثه آدمربایی رو
توی ذهنم تکرار می‌کردم

01:21:45.711 --> 01:21:47.546
می‌خواستم اون آدم‌ها رو شکنجه کنم

01:21:48.881 --> 01:21:50.299
...در مورد راه‌های مختلفی

01:21:51.634 --> 01:21:54.178
...که می‌تونستیم بریم سراغشون

01:21:54.261 --> 01:21:55.554
رویاپردازی می‌کردم

01:21:58.265 --> 01:22:01.310
من توی زندانی بودم

01:22:01.394 --> 01:22:03.020
...که خودم درستش کرده بودم

01:22:05.731 --> 01:22:07.316
و تصمیم گرفتم دعا کنم

01:22:09.110 --> 01:22:11.612
گفتم "خدا ببخششون چون من نمی‌تونم

01:22:11.696 --> 01:22:13.173
"خدایا بیامرزشون، چون من نمی‌تونم

01:22:13.197 --> 01:22:14.990
و متوجه شدم

01:22:15.074 --> 01:22:17.910
خدایا، ببخششون چون من"
"این کارو نمی‌کنم

01:22:19.578 --> 01:22:22.832
و خدا، گفت

01:22:22.915 --> 01:22:24.458
من می‌تونم با حقیقت کار کنم"

01:22:26.085 --> 01:22:28.003
"ما می‌تونیم ازش بگذریم

01:22:34.427 --> 01:22:36.345
...لری پارک تصمیم گرفت

01:22:36.429 --> 01:22:38.556
پروسه عدالت ترمیمی رو انجام بده

01:22:38.639 --> 01:22:39.839
...و اون روندیه

01:22:39.890 --> 01:22:41.350
که به بازمانده‌هایی که مایلن کمک می‌کنه

01:22:41.434 --> 01:22:44.770
با متجاوزشون صحبت کنند

01:22:44.854 --> 01:22:46.981
که شاید این بهشون کمک کنه باهاش
قضیه رو برای خودشون ببندن

01:22:51.736 --> 01:22:52.936
...پس رفتم داخل

01:22:55.072 --> 01:22:58.284
"و گفتم "من برای ۳۶ساعت قربانیتون بودم

01:23:00.703 --> 01:23:03.789
،اما برای ۳۸ سال گذشته
قربانی خودم بودم

01:23:06.375 --> 01:23:08.753
...بهشون گفتم که بخشیدمشون

01:23:10.629 --> 01:23:12.882
اما بخشیدنشون کافی نبوده

01:23:14.633 --> 01:23:17.011
...من عمرم رو

01:23:18.429 --> 01:23:20.848
...صرف تنفر ازشون کردم، و ازشون خواستم

01:23:22.266 --> 01:23:23.642
منو ببخشن

01:23:31.942 --> 01:23:35.196
مردِ متهم به دزدیدن اتوبوسی
...پر از بچه‌های

01:23:35.279 --> 01:23:39.366
چوچیلا در بیشتر از ۳۵ سال پیش الان آزاده

01:23:39.450 --> 01:23:41.223
دپارتمان اصلاحات کالیفرنیا

01:23:41.243 --> 01:23:43.496
...شب گذشته ریچارد شونفلد رو

01:23:43.579 --> 01:23:45.998
از زندان سان لوییس اوبیسپو آزاد کرد

01:23:46.081 --> 01:23:49.835
او در سال ۱۹۷۶، ۲۶ کودک را دزدید

01:23:49.919 --> 01:23:53.589
جرمی که باعث نگرانی
بزرگی برای کشور شد

01:23:53.672 --> 01:23:56.217
وقتی جوانترین آدمربا آزاد شد

01:23:56.300 --> 01:23:59.303
...حملاتِ وحشت و نگرانیم

01:23:59.386 --> 01:24:00.785
...شروع شد، همه احساساتی که

01:24:00.805 --> 01:24:02.556
برای مدتِ زیادی تجربه نکرده بودم
خودشون رو نشون دادن

01:24:02.640 --> 01:24:05.309
تهوع داشتم

01:24:05.392 --> 01:24:07.228
و بعد اشک ریختم

01:24:07.311 --> 01:24:10.314
چون اول به بقیه بچه‌ها فکر کردم

01:24:10.397 --> 01:24:13.734
خودمو آماده کردم چون
می‌دونستم که برادرش

01:24:13.818 --> 01:24:16.904
خیلی زود بعد از اون آزاد میشه

01:24:16.987 --> 01:24:19.031
بعد از حدود ۴۰ سال پشت میله‌ها

01:24:19.114 --> 01:24:22.618
به زودی جیمز شونفلد به قید
مشروط آزاد میشه

01:24:22.701 --> 01:24:24.161
...اخبار آزادی اخیر

01:24:24.245 --> 01:24:26.163
خیلی به مذاق قربانیان خوش نیومده

01:24:26.247 --> 01:24:29.917
...پس بیاید همه زندانی‌هایی که به یه آدم

01:24:30.000 --> 01:24:32.429
و خانواده‌اش آسیب رسوندن رو آزاد کنیم

01:24:34.505 --> 01:24:37.800
جودی دچار افسردگی شدیدی شد

01:24:37.883 --> 01:24:39.532
می‌گفت "لیندا، همه‌اش تقصیر منه

01:24:39.552 --> 01:24:42.076
همه‌اش تقصیر منه که دارن
"آزاد میشن، تقصیر منه

01:24:42.096 --> 01:24:44.223
و من می‌گفتم "ما هم به اندازه
تو مسئولیت داریم

01:24:44.306 --> 01:24:46.100
"که اونا رو اونجا نگه داریم

01:24:49.019 --> 01:24:50.896
دیگه نمی‌تونست از تخت بیرون بیاد

01:24:50.980 --> 01:24:52.606
و اون خیلی ضعیف بود

01:24:54.358 --> 01:24:55.965
...چون خیلی می‌نوشید

01:24:55.985 --> 01:24:58.217
و از اونجایی که افسرده بود چیزی نمی‌خورد

01:24:58.237 --> 01:25:01.574
...و نتونست اونطوری که باید

01:25:01.657 --> 01:25:04.577
زندگی کنه

01:25:04.660 --> 01:25:06.161
...و مامانم تا جای ممکن

01:25:06.245 --> 01:25:07.621
نهایتِ تلاششو کرد

01:25:11.745 --> 01:25:14.021
[جودی هفینگتون در سال ۲۰۲۱ در]
[سن ۵۵ سالگی از دنیا رفت]

01:25:14.253 --> 01:25:15.730
و این تقصیر اونا بود

01:25:23.679 --> 01:25:26.181
...در حالی که به نظر می‌رسید

01:25:26.265 --> 01:25:29.768
شونفلدها توی زندان براساس
قوانین رفتار می‌کنند

01:25:29.852 --> 01:25:31.645
وضعیتِ وودز متفاوت بود

01:25:31.729 --> 01:25:34.690
معلوم شد که اون توی زندان
تجارت‌هایی رو اداره می‌کرده

01:25:34.773 --> 01:25:37.234
از جمله یه مزرعه درخت
کریسمس و یه معدن طلا

01:25:37.318 --> 01:25:39.737
...و زمانی که حبس بوده به خرید و

01:25:39.820 --> 01:25:41.655
جمع‌آوری ماشین‌ها ادامه داده

01:25:41.739 --> 01:25:42.740
...اون تونسته بود به

01:25:42.823 --> 01:25:44.408
تلفن‌های قاچاق دست پیدا کنه

01:25:44.491 --> 01:25:46.744
و ازشون برای انجام تجارت‌هاش بهره ببره

01:25:46.827 --> 01:25:50.039
...حدی که فرد وودز خودشو درگیر

01:25:50.122 --> 01:25:53.792
کوچکترین جزئیات کرده بود سرسام‌آور بود

01:25:53.876 --> 01:25:56.462
...این یه تماس از پیش پرداخت شده از -
فرد -

01:25:56.545 --> 01:25:59.089
زندانی‌ای در موسسه اصلاحی بخش هستش

01:25:59.173 --> 01:26:00.654
...هی، مایک، فِرِدم، قضیه

01:26:00.674 --> 01:26:02.151
اینکه ژنراتور خراب شده چیه؟

01:26:02.176 --> 01:26:05.054
...گوش بده، من یه تعدادی سبز تیره

01:26:10.851 --> 01:26:14.688
...همینطورم مالکیتِ کامیون

01:26:14.772 --> 01:26:16.690
...یکی از چیزهای شگفت‌انگیزتر

01:26:16.774 --> 01:26:19.234
...این بود که فرد وودز

01:26:19.318 --> 01:26:21.278
...صاحب دو تا ون آدمربایی‌ای بود

01:26:21.362 --> 01:26:23.447
که بچه‌ها و راننده اتوبوس

01:26:23.530 --> 01:26:24.823
داخلش منتقل شده بودن

01:26:24.907 --> 01:26:26.992
...چون فکر می‌کرد ارزششون

01:26:27.076 --> 01:26:29.203
به خاطر بدنامیشون بالا میره

01:26:31.497 --> 01:26:34.583
ارزش معنوی‌ای ندارن

01:26:34.667 --> 01:26:37.836
...فقط به نظرم وسواس ادامه‌دارِ فِرِد

01:26:37.920 --> 01:26:40.673
با پول بوده

01:26:40.756 --> 01:26:43.759
خیلی جالبه، چون اون حتی
به پول نیازی نداشت

01:26:43.842 --> 01:26:47.429
خانواده وودز یه تراست درست کردن
[چند شرکت دارای یک مدیریت و هیئت مدیره]

01:26:47.513 --> 01:26:50.766
می‌خواستن هر چی که
...می‌تونن رو به پسرشون بدن

01:26:54.144 --> 01:26:56.146
...و توی یه حساب سرانگشتی

01:26:56.230 --> 01:26:58.899
تخمین زده میشد که صد میلیون دلار باشه

01:26:58.983 --> 01:27:02.444
پولی که وودز، حتی به عنوان
یه زندانی بهش دسترسی داشت

01:27:06.115 --> 01:27:08.534
خیلی سریع موعد جلسه رسید

01:27:11.203 --> 01:27:12.997
واقعا سخت بود

01:27:13.080 --> 01:27:16.375
چون ما به تازگی جودی رو از دست داده بودیم

01:27:16.458 --> 01:27:19.003
...اما انجمن دور هم اومد و گفت

01:27:19.086 --> 01:27:21.422
باشه، نه فقط باید اینو"
برای خودمون انجام بدیم

01:27:21.505 --> 01:27:24.842
...بلکه به خاطر جودی و جف و
"همدیگه باید انجامش بدیم

01:27:27.094 --> 01:27:29.596
...این هفدهمین جلسه عفو مشروط

01:27:29.680 --> 01:27:32.182
برای فردریک وودزه

01:27:34.268 --> 01:27:37.187
...فقط زندانی و وکیلش

01:27:37.271 --> 01:27:38.856
توی زندان بودن

01:27:38.939 --> 01:27:41.025
بقیه از اونجا دور بودن

01:27:41.108 --> 01:27:44.903
ما نمی‌دونیم اصلاح اتفاق افتاده یا نه

01:27:44.987 --> 01:27:47.823
شخصی که تحتِ اصلاحه داره یه تجارت
رو بیرون سلول زندان اداره می‌کنه

01:27:47.906 --> 01:27:50.139
...یواشکی چیزهایی مثل تلفن همراه

01:27:50.159 --> 01:27:51.826
...رو بدون توجه به قوانین، مقررات

01:27:51.869 --> 01:27:53.662
و قانون‌گذار به داخل و بیرون زندان می‌بره؟

01:27:53.746 --> 01:27:55.664
اون نباید آزاد بشه

01:27:55.748 --> 01:27:57.541
هنوز فکرش شیطانیه

01:27:57.624 --> 01:27:59.543
و اگه بیرون بیاد برنامه داره
به چیزهایی که می‌خواد برسه

01:27:59.626 --> 01:28:01.587
و ضمانتی برای امنیت بقیه نیست

01:28:01.670 --> 01:28:04.006
...آقای وودز توی این

01:28:04.089 --> 01:28:06.759
چهل و پنج سال و اندی حبس بهتر نشده

01:28:06.842 --> 01:28:09.136
اون باید اصلاح بشه

01:28:09.219 --> 01:28:12.347
و مادرم از سال ۱۹۷۶ تا دو سال پیش که مُرد

01:28:12.431 --> 01:28:16.226
هرگز اینو ندید

01:28:16.310 --> 01:28:18.353
...بزرگترین سوالی که اعضای هیئت داشتن

01:28:18.437 --> 01:28:20.439
اون سوالی بود که نماینده اصلی پرسید

01:28:20.522 --> 01:28:25.194
که چرا وودز اینقدر به پول اهمیت میده

01:28:25.277 --> 01:28:27.071
همیشه گفتم که به پول نیاز داشتم

01:28:27.154 --> 01:28:29.656
.خب، به پول نیاز نداشتم
پول رو می‌خواستم

01:28:29.740 --> 01:28:32.284
اینو توی چند سال گذشته فهمیدم

01:28:32.367 --> 01:28:34.369
که در واقع داشتم اشتباه می‌کردم

01:28:34.453 --> 01:28:37.081
من خیلی اشتباه کردم که همچین
طرز تفکری رو داشتم

01:28:37.164 --> 01:28:39.917
تفکرم عوض شده

01:28:40.000 --> 01:28:43.253
...حس کردم که اون هنوزم

01:28:43.337 --> 01:28:46.507
...کاملا قابل اعتماد نیست و همون

01:28:46.590 --> 01:28:50.636
ویژگی‌هایی رو داره که اون زمانی که
آدمربایی رو برنامه‌ریزی کرد، داشت

01:28:50.719 --> 01:28:53.347
...نمی‌دونم درک می‌کنه که اون تروما

01:28:53.430 --> 01:28:56.391
،اون ترومای جسمی و روحی
زندگی رو زیر و رو می‌کنه

01:28:58.430 --> 01:28:59.929
[هیئت عفو برای فِرِد وودز]
[پیشنهاد عفو مشروط داد]

01:28:59.930 --> 01:29:01.691
[او در ۱۸ام آگوست سال ۲۰۲۲]
[از زندان آزاد شد]

01:29:01.772 --> 01:29:04.566
...وقتی به این فکر می‌کردم که

01:29:04.650 --> 01:29:06.944
چقدر تلاش کردیم خیلی واسم دردناک بود

01:29:09.655 --> 01:29:12.908
حس می‌کنم هر کاری می‌تونستم
...رو انجام دادم

01:29:12.991 --> 01:29:16.120
...اما باید بی‌خیال این فکر می‌شدم

01:29:16.203 --> 01:29:19.289
که می‌تونم همه چیزو کنترل کنم

01:29:20.916 --> 01:29:24.253
...اگه اون منو

01:29:24.336 --> 01:29:26.338
برای مدتِ خیلی بیشتری
توی تاریکی نگه می‌داشت

01:29:26.421 --> 01:29:27.631
دیگه خیلی سخت میشد

01:29:34.429 --> 01:29:37.724
مسئله‌ای که این پرونده رو
...منحصربه‌فرد کرده بود

01:29:37.808 --> 01:29:42.354
تاثیر پیوسته این جرم روی بچه‌ها بود

01:29:42.437 --> 01:29:46.191
در سال ۱۹۷۶، فکر کردیم که بهش غلبه می‌کنند

01:29:46.861 --> 01:29:50.197
اما همه‌شون به شدت تحت
تاثیر قرار گرفته بودن

01:29:50.281 --> 01:29:52.324
...دکتر تیر یه بار بچه‌ها رو

01:29:52.408 --> 01:29:54.493
پیشگامان کوچولو پزشکی نامید

01:29:54.577 --> 01:29:56.704
چون اونا کمک زیادی به درک

01:29:56.787 --> 01:29:58.205
ترومای کودکان کردن

01:29:58.289 --> 01:30:01.750
...اونا راه رو برای اینکه ما

01:30:01.834 --> 01:30:03.711
امروزه چیزهای بیشتری رو بدونیم باز کردن

01:30:03.794 --> 01:30:05.359
چه اتفاقی می‌افته وقتی توی مرز

01:30:05.379 --> 01:30:07.381
بچه‌ها رو به زور از والدینشون جدا می‌کنید

01:30:07.464 --> 01:30:09.466
...چه اتفاقی برای بچه‌هایی که

01:30:09.550 --> 01:30:13.345
توی این تیرانداز‌های وحشتناک
مدارس هستند میافته

01:30:13.429 --> 01:30:15.639
...به خاطر آدمربایی چوچیلا

01:30:15.723 --> 01:30:19.101
بعد از تیراندازی توی کلمباین
مشاورها مستقر شدن

01:30:19.185 --> 01:30:23.731
توی کافه‌ها بعد از تیراندازی‌ها
مشاورها هستند

01:30:26.256 --> 01:30:30.260
ما در ناحیه‌ای زندگی می‌کنیم
که مستعد توفانه

01:30:30.343 --> 01:30:33.722
خیلی معموله که اینجا
پناهگاه توفان داشته باشی

01:30:33.805 --> 01:30:36.224
پس ما هم یکی خریدیم

01:30:36.307 --> 01:30:38.810
نتونستیم زیر زمین بذاریمش

01:30:38.893 --> 01:30:42.439
چون راستش یه خرده واسم ترسناکه

01:30:44.232 --> 01:30:46.526
خانواده‌ام می‌دونن که برام سخته

01:30:46.609 --> 01:30:48.528
اونا با من روش کار می‌کنند

01:30:48.611 --> 01:30:52.365
از والدینم ممنونم که تشویقم کردن

01:30:52.449 --> 01:30:55.618
که تلاش کنم رشد کنم و جبران کنم

01:30:55.702 --> 01:31:00.040
که نشون بدم این یدونه
اتفاق منو تعریف نکرده

01:31:03.543 --> 01:31:07.172
...سعی کردم انرژیم رو روی

01:31:07.255 --> 01:31:09.007
چیزهای مثبت توی زندگیم بذارم

01:31:09.090 --> 01:31:10.884
پس تحصیلات رو انتخاب کردم

01:31:10.967 --> 01:31:13.845
و به چوچیلا برگشتم

01:31:13.928 --> 01:31:16.473
و توی آوی دیریلند در چوچیلا درس دادم

01:31:18.141 --> 01:31:21.269
و من مسئولیت قبول کردم

01:31:21.352 --> 01:31:23.257
همیشه چشمم به بچه‌هاست

01:31:23.313 --> 01:31:25.933
تا مطمئن بشم هر ثانیه
در کلاس در امنیت هستند

01:31:27.734 --> 01:31:29.736
اینطوری تصمیم گرفتم
یه تفاوت ایجاد کنم

01:31:32.947 --> 01:31:35.200
برای سی و چهار سال

01:31:35.283 --> 01:31:36.785
من چیزی جز یه بازمانده نبودم

01:31:38.411 --> 01:31:40.038
امروز من یه پدر روحانیم

01:31:40.121 --> 01:31:42.290
یه مشاور مسیحی

01:31:44.167 --> 01:31:45.376
و من یه دوستم

01:31:47.253 --> 01:31:48.588
صبح‌ها بیدار میشم

01:31:48.671 --> 01:31:50.882
...ذکرم رو میگم و با ایمان

01:31:52.300 --> 01:31:53.500
بیرون میرم

01:31:54.385 --> 01:31:55.585
هرگز تسلیم نشدم

01:31:56.846 --> 01:31:58.046
نه کاملا

01:31:59.891 --> 01:32:03.770
...چون توی شش سالگی

01:32:03.853 --> 01:32:07.232
از یه پسربچه ۱۴ ساله یاد گرفتم
که هرگز تسلیم نشم

01:32:08.358 --> 01:32:09.567
باید همینطوری بِکَنی

01:32:10.693 --> 01:32:12.445
حالت چطوره؟ -
خوبه -

01:32:12.529 --> 01:32:17.367
سال ۱۹۷۷،‌ آخرین باری بود
که مایک مارشال رو دیدم

01:32:17.450 --> 01:32:20.328
می‌دونی که کنار قهرمانم ایستادم؟

01:32:21.913 --> 01:32:23.373
کاری که کرد رو باور نمی‌کنم

01:32:24.874 --> 01:32:26.167
هنوز باورم نمیشه

01:32:27.669 --> 01:32:29.045
سپاسگزارم

01:32:29.129 --> 01:32:30.839
ممنونم

01:32:30.922 --> 01:32:32.632
خیلی ممنونم، مایک

01:32:36.845 --> 01:32:39.305
...متوجه نشدم چقدر

01:32:39.389 --> 01:32:41.224
...بهم کمک می‌کنه

01:32:43.309 --> 01:32:46.646
...که درک کنم و بشنوم

01:32:46.729 --> 01:32:49.524
یکی از اون بچه‌ها بهم میگه که

01:32:49.607 --> 01:32:52.402
من جونشون رو نجات دادم و ازم ممنونن

01:32:52.485 --> 01:32:56.990
...افراد زیادی، می‌دونی
نمی‌تونن درکش کنند

01:33:00.368 --> 01:33:04.122
وقتی بچه بودم می‌خواستم
مثل بابام یه کابوی رودیو بشم

01:33:06.332 --> 01:33:09.294
می‌دیدم که در آینده دور

01:33:09.377 --> 01:33:10.879
برای معاشم رودیو انجام میدم

01:33:10.962 --> 01:33:14.215
...اما در سن ۴۸ سالگی

01:33:14.299 --> 01:33:16.759
...با یه حال خراب

01:33:16.843 --> 01:33:19.179
بیدار شدم

01:33:20.972 --> 01:33:23.683
اما بعدش، هوشیار شدن عالی بود

01:33:23.766 --> 01:33:26.102
که یه زندگی داشته باشی

01:33:26.186 --> 01:33:29.147
و، امم، اینکه برای هر روز سپاسگزار باشی

01:33:33.151 --> 01:33:36.613
مدتی طول کشید تا برگردم
و رودیو انجام بدم

01:33:36.696 --> 01:33:39.324
اما وقتی یه کابویی، همیشه یه کابویی

01:33:39.407 --> 01:33:40.950
چون توی قلبته

01:33:43.328 --> 01:33:46.581
بنابراین می‌خوام فردا
...کابوی بازی دربیارم و

01:33:46.664 --> 01:33:48.958
توی چوچیلا طناب رو بردارم

01:33:49.042 --> 01:33:51.878
و یه چند تا گاو رو هدایت کنم

01:33:56.716 --> 01:33:58.156
"پنج، لیزا جونز،‌ جف کابال"

01:33:58.176 --> 01:33:59.782
،شش، آدام سیلورا"
"اسنپنسر میتچل

01:33:59.802 --> 01:34:01.231
"هفت، تاتویل، جیمی جو"

01:34:03.348 --> 01:34:05.308
خدا راهی داره که کاری کنه

01:34:05.391 --> 01:34:08.061
همه چیز توی زمانش اتفاق بیافته

01:34:08.144 --> 01:34:09.604
"مایک، نوبتِ توئه"

01:34:14.604 --> 01:34:18.654
www.Doostihaa.com

01:34:18.655 --> 01:34:21.241
♪ تا کردن مایل‌ها پارچه نخی ♪

01:34:21.324 --> 01:34:23.952
♪ باعث شد آخرش بابام کمردرد بگیره ♪

01:34:26.120 --> 01:34:28.539
♪ چون آموزش ندیده بود ♪

01:34:28.623 --> 01:34:31.000
♪ از اون ور بوم افتاد ♪

01:34:32.961 --> 01:34:35.672
♪ وقتی بچه بودم پشتش سوار می‌شدم ♪

01:34:35.755 --> 01:34:38.841
♪ روی کیسه کتانیش ♪

01:34:38.925 --> 01:34:42.804
♪ و هر روز ۵۰۰ پوند شادی بود ♪

01:34:44.430 --> 01:34:46.266
♪ همینطور که منو توی گرد و خاک ♪

01:34:46.349 --> 01:34:48.518
♪ چوچیلا گرم کشید ♪

01:34:50.270 --> 01:34:52.772
♪ وقتی اینقدر بزرگ شدم ♪
♪ که دیگه نتونستم پشتش بشینم ♪

01:34:52.855 --> 01:34:55.775
♪ یه کیسه دوخته شده قدیمی گرفتم ♪

01:34:57.735 --> 01:35:00.530
♪ مامان واسم یه کمربند دوخت ♪

01:35:00.613 --> 01:35:02.657
♪ و واسم بستش ♪

01:35:04.575 --> 01:35:07.036
♪ بابا به سمت زمین‌ها رفت ♪

01:35:07.120 --> 01:35:10.164
♪ و من مسیرشو دنبال کردم ♪

01:35:10.248 --> 01:35:11.582
♪ مطمئن نیستم ♪

01:35:11.666 --> 01:35:15.920
♪ ...اما فکر کنم وقتی اونو توی ♪

01:35:16.004 --> 01:35:20.174
♪ اون گرد و خاک چوچیلا گرم ♪
♪ دنبال کردم مامانم فحش داد ♪
