WEBVTT

00:00.000 --> 00:15.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت زرفيلم ::..
‏.::   www.ZarFilm.CoM  ::.

00:17.425 --> 00:20.343
و اکنون یکی از مهمترین
سرمایه‌گذاران امریکا

00:20.386 --> 00:23.137
با شما از رازهایش می‌گوید.

00:31.022 --> 00:33.773
<i> «وارن بافت» </i>
این صدای پوله.

00:33.816 --> 00:35.816
۹.۲ میلیارد دلار...
سرمایه‌گذار میلیاردر، وارن بافت

00:35.860 --> 00:37.735
دومین مرد پولدار امریکا.

00:37.779 --> 00:40.404
ارزش دارایی او
حدود ۶۲ میلیارد دلار پیش‌بینی می‌شود.

00:40.448 --> 00:42.281
این موضوع ایشان را ثروتمندترین
انسان روی زمین می‌کند.

00:46.913 --> 00:50.873
میدونید، بافت دقیقاً
اون چیزی که تصور میکنید، نیست.

00:50.917 --> 00:52.416
با اینکه کارش
تجارت پول است،

00:52.460 --> 00:55.169
اما حتی یک ماشین‌حساب
یا کامپیوتر ندارد.

00:55.213 --> 00:56.879
او نمای بزرگتر را می‌بیند،

00:56.923 --> 01:00.424
و این برایش میلیاردها پول
درآورده است.

01:02.387 --> 01:03.761
هر کسی را ممکن است بتوانید شکست دهید،

01:03.805 --> 01:06.764
اما بعید میدونم بشه وارن بافت
رو شکست داد.

01:06.808 --> 01:09.684
بافت اولین گواهی مالیاتش رو
در سن ۱۳ سالگی پر کرد.

01:09.727 --> 01:11.519
اما اصلاً میلیارد معمولی‌ای نیست.

01:11.562 --> 01:13.020
مطمئناً نیست مت.

01:13.064 --> 01:16.565
اون یه میلیاردر ۴۴ میلیارد
دلاریه.

01:18.611 --> 01:20.277
وارن بافت رویکردی داشت

01:20.321 --> 01:23.447
که اون رو بین همتاهای میلیاردرش
متمایز نمیکرد.

01:25.451 --> 01:27.660
وارن بافت،
پسرک اهل نبراسکا

01:27.704 --> 01:29.912
که در بزرگسالی
جادوگر اوماها شد.
(نام یک ایالت)

01:29.956 --> 01:31.914
او چه چیزی داشت که باعث شد

01:31.958 --> 01:33.916
پولدارترین مرد جهان شود؟
او چه کرد؟

01:47.640 --> 01:51.475
۷۰ سال پیش
دبیرستان میرفتم.

01:51.519 --> 01:54.478
حدوداً یک‌سوم زمان
ایجاد کشور.

01:55.690 --> 01:57.231
و وقتی من دبیرستانی بودم،

01:57.275 --> 01:59.316
فقط دو چیز در ذهنم داشتم...

02:00.236 --> 02:01.944
دختر و ماشین.

02:01.988 --> 02:04.655
و...و کارم
با دخترا خیلی خوب نبود،

02:04.699 --> 02:05.823
پس در مورد ماشین حرف میزنیم.

02:05.867 --> 02:09.910
تصور کنیم وقتی این صحبت تموم شد،

02:09.954 --> 02:14.957
بهتون اجازه میدم هر ماشینی
میخواین انتخاب کنین.

02:15.001 --> 02:17.209
خوب به نظر میاد، مگه نه؟

02:17.253 --> 02:20.171
هر رنگ و مدلی که
میخواید امتحان کنید

02:20.214 --> 02:23.841
تا فردا با یه پاپیون گنده
رو سقفش، در خونتون باشه.

02:25.178 --> 02:28.012
و شما میپرسید:
«اصل قضیه چیه؟»

02:29.390 --> 02:31.182
قضیه اینه که...

02:31.225 --> 02:34.643
این تنها ماشینیه که کل زندگیتون
خواهید گرفت.

02:34.687 --> 02:38.647
حالا با دونستن اینکه این آخرین ماشینیه

02:38.691 --> 02:41.067
که خواهید داشت، چکار میکنید؟

02:41.110 --> 02:44.320
شما جوری ازش نگهداری میکنید
که هیچکس به عمرش ندیده.

02:45.156 --> 02:47.073
چیزی که میخواستم بگم اینه که

02:47.116 --> 02:49.825
قرار نیست تو کل عمرتون
فقط یک ماشین داشته باشید،

02:49.869 --> 02:53.120
اما کل عمرتون با همین بدن و
همین ذهنه

02:53.164 --> 02:54.955
و فقط همین یکی رو خواهید داشت.

02:54.999 --> 02:59.001
و این بدن و ذهن الان به نظر
فوق‌العاده میان

02:59.045 --> 03:00.878
اما یه عمر باید براتون
کار کنن.

03:05.009 --> 03:06.300
دارم میرم شرکت.

03:06.344 --> 03:08.511
مسیرم تا شرکت
با ماشین ۵ دقیقه‌ست.

03:09.597 --> 03:10.888
این کار رو...

03:11.933 --> 03:15.851
۵۴ ساله انجام میدم.

03:15.895 --> 03:18.771
یکی از خوبیای این رانندگی
۵ دقیقه‌ای

03:18.815 --> 03:23.901
اینه که یه مک‌دونالد سرراهمه
و میتونم یچیزی واسه خودم بخرم.

03:26.656 --> 03:28.823
صبح بخیر، ممنون که مک‌دونالد
رو انتخاب کردین.

03:28.866 --> 03:30.241
بفرمایید هرچی میخواید سفارش بدید.

03:30.284 --> 03:34.578
یه مک‌مافین سوسی با تخم‌مرغ و
پنیر میخوام.

03:34.622 --> 03:36.288
چیز دیگه میل دارید؟
نه ممنون، بسه.

03:36.332 --> 03:41.001
و صبح وقتی داشتم ریشامو میزدم
به همسرم گفتم

03:41.045 --> 03:45.714
۲.۶۱ یا ۲.۹۵ یا
رو انتخاب کنه .۳.۱۷ دلار

03:45.758 --> 03:49.260
و اون مبلغو تو یه فنجون گذاشت اینجا کنارم

03:49.303 --> 03:52.763
و این میزان تعیین میکرد
اون روز چه صبونه‌ای باید بخورم.

03:52.807 --> 03:55.683
سلام. ۲.۹۵
اوکی، ۲.۹۵.

03:55.726 --> 03:56.976
بفرمایید.
حالتون چطوره قربان؟

03:57.019 --> 03:59.645
هی عالیه!
شما تو برنامه‌ی «کاندید کمرا» هستید!

03:59.689 --> 04:02.231
صحیح. سلام به همگی!

04:02.275 --> 04:04.066
وقتایی که خیلی حس
موفقیت ندارم،

04:04.110 --> 04:07.611
ممکنه ۲.۶۱ رو انتخاب کنم که
دوتا پتیِ سوسیسه

04:07.655 --> 04:11.240
و بعد میچسبونمشون به همدیگه
و یه کوکا واسه خودم میریزم.

04:13.369 --> 04:16.745
سلام، حالتون چطوره؟
سلام، ممنون خوبم.

04:16.789 --> 04:20.457
۳.۱۷ بیکن و تخم‌مرغ و
و بیسکوییت پنیریه،

04:20.501 --> 04:23.085
اما امروز بازار خوب نیست

04:23.129 --> 04:27.214
واسه همین ۳.۱۷ رو بیخیال میشم
و میرم سراغ ۲.۹۵

04:33.222 --> 04:36.432
از اعداد خوشم میاد.

04:36.475 --> 04:39.059
این علاقه برمیگرده که زمانیکه
درست یادم نمیاد.

04:41.647 --> 04:43.898
وقت کار با اعداد
حالم خوبه.

04:46.444 --> 04:48.944
همیشه داشتم با اعداد
بازی میکردم.

04:48.988 --> 04:51.322
و خیلی کیف میداد که
دوستاتو جمع کنی

04:51.365 --> 04:54.742
و باهاشون شرط ببندی کدوم تیله
زودتر میره تو سوراخ.

04:56.996 --> 04:58.662
خیلی بچه‌ی پرانرژی‌ای بودم.

04:58.706 --> 05:02.041
خیلی کنجکاو بودم
و همیشه تو کلاسا از

05:02.084 --> 05:03.751
همه جوون‌تر بودم،
چون کلاسا رو میپیچوندم.

05:03.794 --> 05:06.337
همیشه در حال رقابت بودم.

05:09.008 --> 05:11.091
نسبت به اغلب بچه‌ها بیشتر
کتاب میخوندم.

05:11.135 --> 05:13.969
از کتاب خوندن
خیلی لذت میبردم.

05:14.013 --> 05:16.722
خاله ادی بهم سالنمای
جهان رو داد

05:16.766 --> 05:18.599
و این بهترین اتفاق زندگیم بود.

05:18.643 --> 05:24.271
هنوز یادمه که جمعیت اوماها
در سال ۱۹۳۰، 214،006 نفر بوده.

05:24.315 --> 05:26.982
بعضی اعداد تو خاطر آدم میمونن.

05:27.026 --> 05:30.277
و خیلی زود، احتمالاً وقتی هفت‌ساله
یا بیشتر بودم

05:30.321 --> 05:32.613
یه کتاب از کتابخونه‌ی بنسون امانت گرفتم

05:32.657 --> 05:34.823
با عنوان «هزار راه برای درآوردن ۱۰۰۰ دلار»

05:36.953 --> 05:38.994
و یکی از روش‌های داخل این کتاب

05:39.038 --> 05:41.830
داشتن ترازو بود.

05:44.377 --> 05:47.419
نشستم و محاسبه کردم چقدر پول برای

05:47.463 --> 05:48.754
خرید اولین ترازو لازمه،

05:48.798 --> 05:50.297
و اینکه چقدر طول میکشه تا ازش سود عایدم بشه

05:50.341 --> 05:52.675
تا بتونم یکی دیگه بخرم، و میشستم

05:52.718 --> 05:54.677
جداول پیچیده‌ی سوددهی میکشیدم

05:54.720 --> 05:56.345
تا بفهمم چقدر طول میکشه تا بتونم برای

05:56.389 --> 05:58.097
تمام آدمای دنیا یه ترازو بخرم.

06:00.059 --> 06:03.102
اونطوری همه‌ی آدمای دنیا روزی
سه بار ورزنشونو با ترازو میکشیدن

06:03.145 --> 06:06.021
و من مثه راکرفلر دنیای ترازوها
تو خونه‌ی خفنم نشسته بودم.

06:09.860 --> 06:12.319
پولِ هفتگیم زمان بچگی
هفته‌ای یک نیکل بود

06:12.363 --> 06:17.825
اما از ایده‌ی هفته‌ای بیشتر از یک نیکل داشتن
خوشم اومده بود،

06:17.868 --> 06:19.743
واسه همین خیلی زود
شروع به کار کردم.

06:21.247 --> 06:23.622
اول میرفتم در خونه‌ها و
کوکاکولا میفروختم.

06:23.666 --> 06:24.999
آدامس درِ خونه‌ها فروختم.

06:25.042 --> 06:26.625
مجله‌ی «دنیای خانواده»
رو خونه به خونه فروختم.

06:26.669 --> 06:28.669
«چلچراغ»، «گل‌آقا»
هرچی فکر کنید.

06:31.132 --> 06:33.716
فکر کنم از همون اول از این
بازی خوشم میومد.

06:35.803 --> 06:38.721
اما دلم میخواد واسه خودم کار کنم.

06:38.764 --> 06:40.723
یه دلیلی که از روزنامه پخش کردن
خوشم میومد همین بود.

06:42.101 --> 06:43.600
میتونستم خودم مسیرمو انتخاب کنم.

06:43.644 --> 06:46.603
هیچکس ساعت ۵ و ۶ صبح مزاحمم نمیشد.

06:50.818 --> 06:53.235
روزی ۵۰۰ تا روزنامه
میرسوندم

06:53.279 --> 06:56.405
و به ازای هر روزنامه ۱ پنی می‌گرفتم
اما یوقتایی

06:56.449 --> 06:58.657
این پنی تبدیل به چیزای دیگه میشد.

07:07.835 --> 07:10.294
این حرف انیشتین مشهوره که
«سود مرکب

07:10.338 --> 07:12.421
هشتمین عجایب زمینه»
یا همچین چیزی،

07:12.465 --> 07:16.717
و این برمیگرده به داستانی که
احتمالاً تو دبستان خوندین.

07:16.761 --> 07:18.969
یک کسی یک کاری
واسه یه پادشاهی انجام داد

07:19.013 --> 07:20.596
و وقتی پادشاه گفت:
«چطور میتونم جبران کنم؟»

07:20.639 --> 07:23.474
اون گفت:
«یه صفحه‌ی شطرنج بیارید

07:23.517 --> 07:26.393
و یک دونه گندم بذارید اولین مربع
از بالا

07:26.437 --> 07:28.145
و تو مربع دومی دوبرابرش کنید

07:28.189 --> 07:29.980
و تو سومی، دوبرابر
دومی رو بذارید.»

07:30.024 --> 07:32.566
و پادشاه سریعاً پذیرفت،
و زمانیکه فهمید

07:32.610 --> 07:35.861
دو برابر خونه‌ی ۶۴ام چقدر میشه

07:35.905 --> 07:37.988
کل سرزمینش رو از دست داد.

07:38.032 --> 07:42.659
این یه مفهوم خیلی ساده‌ست،
اما به مرور زمان

07:42.703 --> 07:45.329
چیزهای خیلی فوق‌العاده‌ای
رو ایجاد کرده.

07:51.253 --> 07:53.379
برک‌شایر یک شرکت بی نظیره.

07:53.422 --> 07:56.965
چهارمین شرکت بزرگ در لیست
«۵۰۰» تای برتر فوربز.

07:57.009 --> 08:01.053
اون اولین کسیه که تا حالا یک شرکت رو

08:01.097 --> 08:05.682
از هیچ رسونده به این مقام.

08:11.190 --> 08:13.899
برک‌شایر هاتاوِی.
خیلی ممنون.

08:13.943 --> 08:16.652
برک‌شایر یجورایی
یه هلدینگه.

08:16.695 --> 08:20.656
این شرکت مالک چندین
کسب‌وکار مستقله

08:20.699 --> 08:23.283
که جدا از هم هستن

08:23.327 --> 08:27.204
و تا حدود زیادی متعلق به کمپانی مادر
یعنی برک‌شایر هاتاوی هستند.

08:32.420 --> 08:34.503
چند لحظه‌ی دیگه
بازم باهاتون خواهیم بود.

08:34.547 --> 08:37.423
ما احتمالا ۷۰ یا ۸۰
شرکت داریم

08:37.466 --> 08:40.759
و ازشون خواستیم طوری
رفتار کنن

08:40.803 --> 08:42.636
که به اعتبار ما در

08:42.680 --> 08:45.013
برک‌شایر هاتاوی لطمه نزنه.
اما اونا بطور مستقل اداره میشن.

08:47.977 --> 08:51.520
بقیه‌ی افراد،  اغلب به دفترشون حساسن
برای همین اتفاقات متعددی میفته.

08:53.315 --> 08:56.817
در اصل
سال ۱۹۶۲ وقتی برای اولین بار اومدم اینجا

08:57.945 --> 08:59.361
میتونستید ببینید...

08:59.405 --> 09:02.281
رفتم به کتابخونه‌ی
اوماهای جنوبی

09:02.324 --> 09:06.243
و فکر کنم یک دلار دادم و هفت نسخه

09:06.287 --> 09:09.037
از تیراژ قدیمی «نیویورک تایمز»

09:09.081 --> 09:13.000
که واسه زمانای مهم مثل
ترس عظیم ۱۹۰۷ بود، گرفتم.

09:13.043 --> 09:15.878
این یکیشه...
مشخصاً مال ۱۹۲۹ ه.

09:15.921 --> 09:18.297
اما من میخواستم روزهای سرشار از وحشت

09:18.340 --> 09:21.091
تو وال‌استریت رو به دیوار اتاقم بزنم،

09:21.135 --> 09:24.720
تا یادم بمونه که هرچیزی ممکنه
تو این دنیا اتفاق بیفته.

09:24.763 --> 09:25.804
جدی میگم...

09:25.848 --> 09:27.931
میتونید اسمشو بذارید
هنر آموزنده.

09:36.692 --> 09:39.818
من سال ۱۹۳۰ اینجا
یعنی اوماها تو ایالت نبراسکا

09:39.862 --> 09:41.111
در حین سقوط بازار سهام به دنیا اومدم.

09:44.200 --> 09:48.619
پدرم سال ۱۹۳۱ یعنی یکسال بعد از بدنیا
اومدنم کارش رو از دست داد.

09:50.539 --> 09:52.039
اون یک فروشنده‌ی سهام بود

09:52.082 --> 09:54.541
و کمی پس‌انداز توی حساب بانکیش داشت.

09:54.585 --> 09:56.668
پس شرکت خودش رو تأسیس کرد.

09:56.712 --> 09:58.253
کارش رو در دوران اوج
افسردگیش شروع کرد.

10:03.302 --> 10:06.053
اون یک شرکت سرمایه‌گذاری داشت

10:06.096 --> 10:07.429
و به‌عنوان یک فرد بالغ
وقتی به عقب نگاه میکنم

10:07.473 --> 10:10.140
با خودم میگم: «اوه، اینکار
روان خیلی قوی‌ای میخواد»

10:11.769 --> 10:13.602
بعضی یکشنبه‌ها میرفتیم اونجا

10:13.646 --> 10:15.646
و من با دستگاه جمع‌زن
بازی میکردم.

10:17.358 --> 10:20.400
من و برادرم با هم بازی میکردیم.

10:20.444 --> 10:23.403
و یادمه یکبار بهم گفت:

10:23.447 --> 10:28.200
«تا سی‌سالگی یه میلیونر میشم...»
یا همچین چیزی

10:28.244 --> 10:31.453
این ورای هرچیزی بود که
خانواده‌ی من تا اون زمان انجام داده بود

10:31.497 --> 10:33.830
اما اون عجیب و غریب بود.

10:37.795 --> 10:39.211
من از همه بزرگتر بودم

10:39.255 --> 10:41.296
بعدش برادرم و بعد خواهرم.

10:41.340 --> 10:44.299
پدرم چند وقت یکبار میرفت نیویورک

10:44.343 --> 10:46.843
تا سهام و شرکت‌ها و اینجور چیزا رو بررسی کنه.

10:46.887 --> 10:48.971
وقتی برمیگشت همیشه برای ماها
لباس میوورد

10:49.014 --> 10:51.306
و وارن عاشقشون بود.

10:52.518 --> 10:55.686
خیلی پسر خوش‌ذاتی بود.
ساکت بود.

10:55.729 --> 10:57.938
به سختی میشد گفت
یه نابغه‌س

10:57.982 --> 11:00.023
اما کسی دقت نمیکرد.

11:04.822 --> 11:06.780
اولین کتابهایی که در مورد
سرمایه‌گذاری خوندم

11:06.824 --> 11:08.699
رو از دفتر پدرم برداشته بودم.

11:10.828 --> 11:12.786
خیلی زود تمام کتابهای
دفتر پدر رو خوندم

11:12.830 --> 11:14.871
و حتی چندتاشون رو بیشتر از
یکبار خوندم.

11:16.875 --> 11:18.959
پدرم القاب زیادی بهم میداد.

11:19.003 --> 11:20.836
بعضی وقتا بهم میگفت «گوله‌ی آتیش»

11:20.879 --> 11:22.671
چون کسب‌وکارای کوچیک راه مینداختم.

11:22.715 --> 11:25.716
اون اصلاً به پول اهمیت نمیداد.

11:25.759 --> 11:28.594
همیشه معتقد به
یه برگ‌برنده‌ی مخفی بود

11:28.637 --> 11:31.763
و هیچوقت نگران این نمیشد که
بقیه چه فکری میکنن.

11:31.807 --> 11:34.099
میدونید...

11:34.143 --> 11:38.020
همین که بدونید دلیل کاری که
میکنید چیه، کافیه.

11:38.063 --> 11:40.439
من انقدر تمام خصوصیاتشو تحسین میکردم

11:40.482 --> 11:43.692
که بدون اینکه بفهمه ازش
درس یاد میگرفتم.

11:43.736 --> 11:47.404
و این عقیده که همه‌ی جان‌ها به یک اندازه
ارزشمندن

11:47.448 --> 11:50.240
هم اعتقاد هر سه تای مای بود.

11:53.996 --> 11:56.038
پدرم یکبار نامزد
کنگره شد

11:56.081 --> 11:57.748
فکر کنم ۱۲ سالم بود.

11:58.834 --> 12:00.917
خانواده‌ی جمهوری‌خواهی داشتم.

12:00.961 --> 12:03.712
براش کمپین راه انداختم. خواهرام
براش کمپین راه انداختن.

12:03.756 --> 12:05.172
کل فامیل اینکارو کردن.

12:08.844 --> 12:11.845
مادرم زن بسیار بسیار باهوشی بود.

12:11.889 --> 12:14.765
و فرد خیلی معتقدی بود.
اون بهترین کمپینر برای
بابام بود.

12:16.393 --> 12:19.436
مادرم خیلی رؤیا داشت

12:19.480 --> 12:22.397
و فکر کنم برادرم وارن
میزان زیادی از

12:22.441 --> 12:27.277
روحیه‌ی رقابتیش رو از مادرم به ارث برده.

12:28.489 --> 12:30.197
تو ریاضی حرف نداشت.

12:30.240 --> 12:32.324
فکر میکنم هنوز از این ماشینایی که

12:32.368 --> 12:34.159
میچرخونیشون و چیزای
جدید جمع میشن داشتن

12:34.203 --> 12:37.162
و مادرم خیلی سریعتر از ماشین حساب میتونست
اونا رو حساب کنه

12:37.206 --> 12:39.623
در این زمینه فوق‌العاده بود.

12:41.377 --> 12:43.919
در مورد مراقبت از بچه‌ها
خیلی احساس وظیفه می‌کرد

12:43.962 --> 12:46.463
اما هیچوقت اون حس...اون حس
عشق رو نمیگرفتی.

12:46.507 --> 12:49.800
عشقه وجود داشت، اما شبیه عشق پدرم
بروز پیدا نمیکرد.

12:52.096 --> 12:54.721
در این جامعه، تنها
راه کاربردی

12:54.765 --> 12:57.766
به سمت سعادت، بودجه‌ی متعادله.

12:57.810 --> 13:00.310
تا زمانیکه به
هدف نرسیده باشید

13:00.354 --> 13:04.940
تمام نقشه‌های پس از جنگتان
مانند پیروزی هیتلر فرو خواهد ریخت.

13:04.983 --> 13:07.609
شما صدای آقای هاوارد ال اچ بافت

13:07.653 --> 13:09.695
عضو جمهوری‌خواه مجلس نمایندگان امریکا

13:09.738 --> 13:11.029
از نبراسکا را در...

13:11.073 --> 13:12.739
وقتی ۱۲-۱۳ سالم بود

13:12.783 --> 13:16.034
با خانواده به واشنگتن نقل مکان کردیم
و من عصبانی بودم.

13:16.078 --> 13:19.079
بهم تو اوماها خوش میگذشت
و همه‌ی دوستامو از دست دادم

13:19.123 --> 13:21.915
و حالا اومدیم به شهری که
همه‌ی آدماش باهام غریبه‌ن،

13:21.959 --> 13:25.377
بخاطر همین خیلی ناراحت بودم.

13:29.299 --> 13:31.675
ذوقم به درس خوندن
رو از دست دادم.

13:33.137 --> 13:35.345
از زجر دادن معلمام لذت میبردم.

13:38.517 --> 13:42.018
مثلاً اون موقع
سهام AT&T

13:42.062 --> 13:44.271
که زمان بازنشستگی به
معلما میدادن.

13:44.314 --> 13:48.066
به این نتیجه رسیدم که اگر برم و
این سهامو کم‌فروشی کنم

13:48.110 --> 13:50.694
خیلی عصبانی میشن، چون
با اینکار

13:50.738 --> 13:53.321
سهام رو به قیمت کمتر میفروشی و
باعث کاهش ارزششون میشی.

13:53.365 --> 13:55.407
برای همین ۱۰ سهم از AT&T رو کم‌فروشی کردم.

13:55.451 --> 13:57.492
و بعد برگه‌ی تأییدشو
میووردم مدرسه

13:57.536 --> 13:59.494
و به اون معلما نشون میدادم
که چیکار کردم.

14:00.748 --> 14:02.372
من واسشون یه دردسر بزرگ بودم

14:02.416 --> 14:04.249
اما واقعاً فکر میکردن از سهام سر در میارم.

14:08.505 --> 14:12.966
تو خونه
مادرم سردردای وحشتناک میگرفت

14:13.010 --> 14:15.635
طوریکه اصلاً دلت نمیخواست
وقتی سرش درد میگیره پیشش باشی

14:15.679 --> 14:18.555
چون اون موقع بیشتر...بیشتر بهمون حمله میکرد.
کاریکه تو خیابون انجام نمیداد

14:20.517 --> 14:22.184
فکر کنم هممون ازش میترسیدیم.

14:23.937 --> 14:25.395
وقتی صبحا بیدار میشدم

14:25.439 --> 14:27.647
به صداش گوش میدادم.
از روی تن صداش میتونستم

14:27.691 --> 14:30.942
تشخیص بدم که روز بدی
دارم یا خوب.

14:30.986 --> 14:33.737
وقتی کنار اومدن باهاش سخت شد،
هر سه تا بچش ازش میترسیدن.

14:36.533 --> 14:40.243
وقتی حالم خراب بود، تقریباً
تصمیم گرفتم فرار کنم.

14:42.289 --> 14:45.040
واسه همین با دو نفر دیگه
در مورد فرار صحبت کردم.

14:46.752 --> 14:48.585
زدیم بیرون و
شروع به هیچ‌هایک کردیم...
(درخواست حمل رایگان مسافر)

14:50.047 --> 14:52.088
و وقتی گشت بزرگراه
سوارمون کرد

14:52.132 --> 14:54.925
خیلی وحشت کردیم.

14:57.554 --> 15:01.097
خیلی جالبه. پدرم در مورد اینکار
اصلاً دعوام نکرد

15:01.141 --> 15:02.641
فقط گفت: «میدونی

15:02.684 --> 15:05.685
میتونی خیلی بهتر از اینا باشی.»

15:05.729 --> 15:08.772
و شنیدن این جمله باعث شد

15:08.816 --> 15:11.024
حس کنم که دارم
ناامیدش میکنم.

15:11.068 --> 15:14.152
اون از همه لحاظ
بهم درس میداد.

15:14.196 --> 15:16.321
هیچوقت چیزی رو مستقیم بهم
یاد نداد،

15:16.365 --> 15:18.323
فقط با مثال میگفت.

15:18.367 --> 15:21.535
خیلی بهم اعتماد داشت،
حتی وقتایی که گند میردم.

15:21.578 --> 15:24.746
و این خیلی ارزش داشت.

15:28.252 --> 15:30.210
بهترین هدیه‌ی زندگیم

15:30.254 --> 15:32.754
داشتن این پدر بود.

15:38.720 --> 15:42.639
دلم نمیخواست برم کالج
تو ۱۶ سالگی از مدرسه اومدم بیرون

15:42.683 --> 15:44.683
و سهام میفروختم.

15:44.726 --> 15:46.601
واقعاً داشت بهم
خوش میگذشت

15:46.645 --> 15:49.563
و درست نمیفهمیدم که
کالج رفتن فایده‌ی خیلی زیادی برام داره

15:49.606 --> 15:51.314
اما پدرم هم
یجورایی پشتم وایساد.

15:53.735 --> 15:55.735
یه هم‌اتاقی داشت که دوستم بود

15:55.779 --> 15:58.071
و هم‌اتاقیه گفت که این
قضیه داره دیوانه‌ش میکنه

15:58.115 --> 15:59.823
چون خیلی
درس میخوند

15:59.867 --> 16:03.076
و وارن ۱۵ دقه قبل از امتحان
میرسید سر جلسه

16:03.120 --> 16:06.580
و بهترین نمره رو هم میگرفت.

16:06.623 --> 16:09.291
کالجو سه ساله تموم کردم چون
به قدر کافی اعتبار داشتم

16:09.334 --> 16:11.626
و خیلی هم عجله داشتم.

16:15.799 --> 16:17.549
وقتی از دانشگاه نبراسکا
فارغ شدم

16:17.593 --> 16:20.385
برای دانشکده کسب‌وکار هاروارد
درخواست فرستادم.

16:20.429 --> 16:24.347
اونا یجایی نزدیک شیکاگو
باهام قرار مصاحبه گذاشتن.

16:24.391 --> 16:28.393
رفتم اونجا و حدود ۱۰ دقیقه باهام مصاحبه کردن

16:28.437 --> 16:30.437
و مصاحبه‌کننده گفت:
«فراموشش کن.»

16:30.480 --> 16:32.147
«تو قرار نیست
بری هاروارد.»

16:32.190 --> 16:34.774
و با خودم گفتم:
«چجوری به بابا بگم؟

16:34.818 --> 16:37.944
این خیلی وحشتناکه.»
و بعد این اتفاق تبدیل شد

16:37.988 --> 16:39.321
به بهترین اتفاق زندگیم.

16:39.364 --> 16:41.156
تابستون همون سال

16:41.199 --> 16:43.116
داشتم کاتالوگ دانشگاه
رو ورق میزدم

16:43.160 --> 16:46.828
و توش اسم یسری
آدم بود که تدریس میکردن

16:46.872 --> 16:49.831
یکیشون گراهام بود و یکی دیگه داد.

16:49.875 --> 16:52.626
من کتابی که این دو نوشته
بودن رو خونده بودم

16:52.669 --> 16:54.461
به همین خاطر اواسط آگوست براشون
نامه فرستادم

16:54.504 --> 16:57.631
و نوشتم: «پروفسور داد عزیز،

16:57.674 --> 17:00.133
من فکر میکردم شما عزیزان فوت کرده‌اید.

17:00.177 --> 17:03.178
اما اکنون دریافتم که
در قید حیات هستید

17:03.221 --> 17:05.931
و در دانشگاه کلمبیا تدریس می‌کنید،
که من بسیار مشتاقم درش درس بخوانم.»

17:05.974 --> 17:08.516
و اون منو پذیرفت.
میدونین چیه؟

17:08.560 --> 17:11.227
این اتفاق نشون داد
هیچی قابل پیش‌بینی نیست.

17:17.861 --> 17:19.986
آقایان
پروفسور گراهام.

17:20.030 --> 17:21.780
بن یه استاد فوق‌العاده بود.

17:21.823 --> 17:25.158
ذاتش همینقدر خوب بود و
همین ما رو جذب میکرد.

17:25.202 --> 17:26.952
آیا پیش‌بینی‌های حرفه‌ای‌های وال‌استریت

17:26.995 --> 17:31.623
در کوتاه‌مدت دقیق‌ترن
یا بلند مدت؟

17:31.667 --> 17:36.962
مطالعات ما نشون داده که شما میتونید انتخاب کنید
که شانستون رو با پرت کردن یک سکه به هوا امتحان کنید

17:37.005 --> 17:39.923
یا با مشورت با متخصصان امر.

17:39.967 --> 17:43.176
نتایج در هر دو روش تقریباً با هم یکسانن.

17:44.554 --> 17:45.929
مثل این میمونه که فوتبال رو

17:45.973 --> 17:48.306
از کسی یاد بگیرید که
تا حالا برگردون نزده.

17:48.350 --> 17:50.767
این واقعاً...واقعاً
زندگی حرفه‌ایمو ساخت.

17:53.647 --> 17:56.815
سرمایه‌گذاری به روش وارن
دو قانون داره

17:56.858 --> 17:59.234
که خود وارن از بن گراهام
یادشون گرفته.

18:02.906 --> 18:05.907
قانون شماره یک
هیچوقت پولتون رو هدر ندید.

18:05.951 --> 18:09.452
قانون شماره دو
قانون شماره یک رو فراموش نکنید.

18:11.999 --> 18:15.750
بن گراهام تا حد زیادی خالق اصطلاح
«سرمایه‌گذاری ارزشمند» بود.

18:15.794 --> 18:18.586
ایشون به بررسی دقیق

18:18.630 --> 18:21.423
صورت‌های مالی یک شرکت
اعتقاد زیادی داشت

18:21.466 --> 18:25.635
و همچنین معتقد بود اگر ارزش رو بخری
بالاخره یجایی به سود میرسه.

18:28.682 --> 18:31.766
چند سال پیش رفتم آمازون

18:31.810 --> 18:33.268
و اونا یه دستورالعمل
اونجا داشتن

18:33.311 --> 18:37.439
زمانیکه من داشتم به جوونیم برمیگشتم...
بقیه میرفتن تو آمازون

18:37.482 --> 18:41.026
و احتمالاً مجلات «پلی‌بوی» قدیمی
یا همچین چیزایی میخریدن

18:41.069 --> 18:43.153
اما من دستورالعمل قدیمی مودی رو
خریدم

18:43.196 --> 18:46.906
و وقتی از مدرسه فارغ‌التحصیل شدم
شروع به فروختن سهام کردم.

18:46.950 --> 18:48.742
اون موقع ۲۰ سالم بود

18:48.785 --> 18:51.161
قیافم ۱۶ ساله بود و رفتارم شبیه بچه های ۱۲ ساله.

18:51.204 --> 18:55.165
واسه همین جذاب‌ترین فروشنده‌ی
اون موقع نبودم.

18:55.208 --> 18:58.418
اما کاری که میکردم این بود که
ورق به ورق رو میگشتم

18:58.462 --> 19:01.463
و دنبال سهام کم‌فروشی
شده میگشتم.

19:03.258 --> 19:05.550
شبیه نگاه کردن به یه آلبوم
خانوادگی قدیمیه؟

19:05.594 --> 19:07.385
از اون بهتره!

19:11.600 --> 19:14.476
وقتی از دانشکده بازرگانی کلمبیا
فارغ التحصیل شدم

19:14.519 --> 19:17.896
مهارت‌های خیلی خوبی در زمینه‌ی
تجارت و کسب‌وکار داشتم

19:17.939 --> 19:21.316
اما هنوز تکلیفم با دنیا مشخص نشده بود.

19:22.861 --> 19:25.153
اون زمان روابطت با دخترا چطور بود؟

19:25.197 --> 19:29.574
بد. تا مدت مدیدی کلاً توی باغ نبودم.

19:31.078 --> 19:34.829
رفتم به شصتمین سالگرد دانشگاه
و اونجا یه دخترو دیدم.

19:34.873 --> 19:38.666
یکبار بردمش به تئاتر آپ‌تاون تو واشنگتن

19:38.710 --> 19:41.336
و ازش پرسیدم فیلمی که
دیدیم رو یادش مونده یا نه

19:41.379 --> 19:43.129
و اون گفت:
«اونو یادم نمیاد.»

19:43.173 --> 19:45.632
و بعد گفت: «اما یچیزیو یادم میاد.»

19:45.675 --> 19:47.884
و من مثل احمقا پرسیدم:
«چیو یادت مونده؟»

19:47.928 --> 19:49.803
و اون جواب داد:
«با یه نعشکش اومدی دنبالم.»

19:49.846 --> 19:51.513
و این درست بود. وقتی تو دبیرستان بودم

19:51.556 --> 19:53.932
به ماشینای نعشکش یکم علاقه داشتم

19:53.975 --> 19:55.975
که همونطور که میدونید گزینه‌ی خوبی...

19:56.019 --> 19:57.602
یا گزینه‌ی مناسبی برای...

19:57.646 --> 20:00.063
بردن سر قرار نیست.

20:03.777 --> 20:06.653
زندگی من دوتا
نقطه‌ی عطف داره.

20:06.696 --> 20:08.113
اولی زمانی بود
که از رحم مادرم خارج شدم

20:08.156 --> 20:09.697
و دومی زمانی بود که سوزی رو ملاقات کردم.

20:13.745 --> 20:15.495
آره اون نیمه‌ی گمشده‌م بود.

20:17.249 --> 20:18.498
اما واسه اون یکم طول کشید

20:18.542 --> 20:20.834
تا بفهمه نیمه‌ی گمشده‌شم.

20:23.713 --> 20:25.505
قرار بود

20:25.549 --> 20:28.591
هم‌اتاقی خواهر کوچیکه‌ش تو نورث‌وسترن بشم.

20:28.635 --> 20:32.554
واسه همین رفتم خونشون، اون روی
صندلی نشسته بود

20:32.597 --> 20:36.432
و یه شوخی طعنه‌آمیز کرد.

20:36.476 --> 20:39.686
منم جوابشو دادم.
به خودم گفتم: «چه آدم بیخودی!«

20:41.064 --> 20:43.022
و بله، اینطوری با هم ملاقات کردیم.

20:46.027 --> 20:49.154
گوش کنید، وارن از هرکی که
تاحالا دیدید باهوش‌تره.

20:49.197 --> 20:52.115
مغزش همیشه در حال
فعالیته.

20:52.159 --> 20:54.742
و پدرم به من گفت:

20:54.786 --> 20:57.036
باید یه چیزی رو در موردش
بفهمید...

20:57.080 --> 20:59.247
شما قرار نیست یه بحث معمولی

20:59.291 --> 21:01.207
مثه بقیه‌ی مردم باهاش داشته باشی،

21:01.251 --> 21:03.710
اما قلبش از طلاست.»

21:05.714 --> 21:07.881
اون واقعاً عاشق شده بود

21:07.924 --> 21:10.466
چرا که نه؟
سوزی هم عاشقش شده بود.

21:10.510 --> 21:13.928
سوزی همیشه رو پاش میشست
و وارن موهاشو نوازش میکرد.

21:15.015 --> 21:16.306
نرم شده بود.

21:17.767 --> 21:20.852
سوزی خیلی مهربون، باملاحظه

21:20.896 --> 21:22.979
و یک نیروی متعادل‌کننده بود.

21:26.484 --> 21:29.194
من خیلی خیلی خیلی
شانس آوردم.

21:29.237 --> 21:31.279
اما من آدم
به‌هم‌ریخته‌ای بودم

21:31.323 --> 21:33.698
و یکم زمان برد، اون کنار موند

21:33.742 --> 21:36.659
با یک آب‌پاش

21:36.703 --> 21:40.788
و به مرور منو پرورش و تغییر
داد.

21:43.585 --> 21:46.294
یکی گفت که زنجیرهای
عادت اونقدر سبکن که حس نمیشن

21:46.338 --> 21:49.839
ولی وقتی میخوای پاره‌شون کنی
میفهمی چقدر سنگینن.

21:51.801 --> 21:55.220
من از صحبت توی جمع
وحشت داشتم.

21:55.263 --> 21:56.763
نمیتونستم انجامش بدم.
بالا میووردم از استرس.

21:58.225 --> 22:00.975
و میدونستم اگر درمانش نکنم
هیچوقت دیگه خوب نمیشم.

22:03.104 --> 22:07.232
یه تبلیغ تو روزنامه در مورد
کارگاه دیل کارنج خوندم

22:07.275 --> 22:10.860
که روی تقویت مهارت صحبت در جمع کار میکرد

22:10.904 --> 22:12.070
و من تو این کارگاه شرکت کردم.

22:12.113 --> 22:14.197
مهربان باشید.

22:14.241 --> 22:16.282
تأثیر یک لبخند مناسب

22:16.326 --> 22:18.201
به اندازه‌ی دم سگه. وقتی یک سگ دمش رو...

22:18.245 --> 22:19.744
اونا مجبورمون میکردن یسری کار
عجیب انجام بدیم

22:19.788 --> 22:22.538
که بتونیم خودمونو بروز بدیم.
روی میز وایمیسادیم

22:22.582 --> 22:23.915
و کارای مختلف میکردیم.

22:29.339 --> 22:31.089
اگر اون کارو انجام نداده بودم...

22:31.132 --> 22:32.966
زندگیم خیلی با الان
متفاوت میبود.

22:34.552 --> 22:36.886
توی دفترم چیزی از

22:36.930 --> 22:39.180
مدرکی که از دانشگاه نبراسکا
گرفتم، نمیبینید.

22:39.224 --> 22:42.225
مدرک ارشدم از دانشگاه کلمبیا رو هم نخواهید دید.

22:42.269 --> 22:44.936
اما گواهی کوچولوی

22:44.980 --> 22:47.188
خوبی که از این کارگاه
گرفتم روی دیوار دفترمه.

22:48.817 --> 22:51.067
در واقع هر هفته

22:51.111 --> 22:53.778
به هرکسی که درسای هفته‌ی قبل رو به درستی

22:53.822 --> 22:58.032
انجام داده یک مداد هدیه می‌داد.

22:58.076 --> 23:00.410
و در هفته‌ی چهارم
یا پنجم

23:00.453 --> 23:02.829
من از مادرش خواستگاری کردم

23:02.872 --> 23:05.999
و اون گفت بله. و همون هفته

23:06.042 --> 23:09.210
که یک مداد کادو گرفتم، عقد کردم

23:09.254 --> 23:10.878
و اون بهترین هفته‌ی
زندگیم بود.

23:16.636 --> 23:18.261
روز عروسی هم جالب بود

23:18.305 --> 23:20.138
چون من بدون عینک نمیتونستم چیزی رو ببینم

23:20.181 --> 23:21.389
و انقدر استرس داشتم که...

23:21.433 --> 23:24.058
تصمیم گرفتم عینکمو دربیارم

23:24.102 --> 23:26.728
تا نتونم هیچکدوم از اون آدما رو ببینم.

23:33.695 --> 23:36.070
وقتی ازدواج کردیم ۱۹ سالش بود
و منم ۲۱ ساله بودم

23:38.033 --> 23:41.451
اما خیلی بزرگونه‌تر از من رفتار
میکرد. اصلاً قابل‌مقایسه نبودیم.

23:46.916 --> 23:48.458
نسبت به من آدم بهتری بود...

23:50.003 --> 23:52.086
اما وقتی ازدواج میکنی
داستان دیگه شبیه این نیست:

23:52.130 --> 23:54.589
«۱۴ درصد فاکتور شوخی
رو در نظر میگیرم

23:54.632 --> 23:58.009
و ۱۷ درصد هوش و ۲۲ درصد ظاهر.»

23:58.053 --> 24:00.720
قضیه اینطوری نیست.

24:00.764 --> 24:03.890
من میدونستم تصمیم درستو گرفتم
و این بهم ثابت شد.

24:13.151 --> 24:15.026
میتونستی هرجای این
جهان زندگی کنی.

24:15.070 --> 24:16.527
چرا اوماها از ایالت نبراسکا رو انتخاب کردی؟

24:16.571 --> 24:19.405
عاشق اینجام و من...میدونی من

24:19.449 --> 24:22.241
حدود دوکیلومتری اینجا به دنیا اومدم.

24:22.285 --> 24:24.410
هیچ تجربه‌ی بدی تو اوماها
نداشتم.

24:36.841 --> 24:39.342
اوماها و نبراسکا خونه‌ی منن

24:41.805 --> 24:43.596
همه چیزش حس خونه رو میده.

24:45.934 --> 24:50.144
این یعنی سرعت، یعنی روابط.

24:50.188 --> 24:53.231
اونجا پیوستگی زیادی هست.
اجتماع زیادی هست.

24:53.274 --> 24:54.774
دوستی‌های زیادی هست.

24:54.818 --> 24:57.318
اونجا یک مکان پابرجا
و دوستانه

24:57.362 --> 25:00.029
برای تولد و بزرگ شدن و
برای ایجاد یک کسب‌وکار است.

25:04.953 --> 25:08.663
وقتی اوایل ۱۹۵۶ به اوماها برگشتم

25:08.706 --> 25:10.540
اصلاً نمیدونستم چیکار میخوام بکنم.

25:12.252 --> 25:15.211
چند ماه بعد، چند نفر از اعضای خانواده گفتن:

25:15.255 --> 25:16.421
«با پولمون چکار کنیم؟»

25:16.464 --> 25:17.839
و من گفتم: «خب، منکه به کار

25:17.882 --> 25:19.298
فروش سهام برنمیگردم،

25:19.342 --> 25:21.551
اما اگر دلتون میخواد باهام شریک شید.»

25:21.594 --> 25:22.802
و گفتم:
«از انجامش خوشحال میشم.»

25:22.846 --> 25:25.138
و چند ماه بعد از برگشتنم

25:25.181 --> 25:26.764
اولین شراکت
رو انجام دادم.

25:33.648 --> 25:35.523
همه‌ی چکها رو
شخصاً نوشتم.

25:35.567 --> 25:37.525
یازده تا فرم مالیات بر درآمد نوشتم.

25:37.569 --> 25:40.403
برای چندین شرکت کار
سهام انجام دادم.

25:40.447 --> 25:43.656
شیش سال همه‌کاره‌ی
شرکتم بودم.

25:47.662 --> 25:50.830
وارن طبقه‌ی بالا
تو دفتر کوچیکش می‌نشست

25:50.874 --> 25:53.666
و اغلب وفتاییکه اسم یک شرکتو میاوردم

25:53.710 --> 25:55.209
اون خیلی بیشتر از من

25:55.253 --> 25:56.878
در موردش اطلاعات داشت.

25:56.921 --> 25:59.088
اون میدونست چندتا سهام
معوق دارن.

25:59.132 --> 26:01.340
سرمایه‌شون و درآمدشون رو میدونست.

26:01.384 --> 26:04.802
خیلی فوق العاده بود.

26:04.846 --> 26:07.889
وقتی وارن چیزی میگفت
حرفش خیلی پرمعنی بود

26:07.932 --> 26:10.850
و فکر کنم وقتی اون روی یک قضیه پافشاری میکرد

26:10.894 --> 26:13.936
هممون به این عکس‌العملش
توجه میکردیم.

26:15.857 --> 26:19.942
وقتی اولین بار وارن رو در سال
۱۹۵۹ ملاقات کردم،

26:19.986 --> 26:21.527
بلافاصله فهمیدم

26:21.571 --> 26:24.864
که فرد بسیار باهوشیه.

26:24.908 --> 26:26.741
تا چهار یا پنج سال

26:26.784 --> 26:28.534
بازار سهام اوضاع خیلی خوبی داشت

26:28.578 --> 26:31.162
و پیش‌بینی کسب‌وکار خوبی در آینده رو میکرد

26:31.206 --> 26:32.788
که در واقعیت اتفاق نیفتاد،

26:32.832 --> 26:35.333
پس شاید این بار بازار سهام

26:35.376 --> 26:37.502
داره یک پیش‌بینی
اشتباه رو اصلاح میکنه

26:37.545 --> 26:39.462
و قرار نیست یک پیش‌بینی
جدید درست کنه.

26:39.506 --> 26:43.925
اون با خرید اوراق کم
خرید و فروش شده

26:43.968 --> 26:47.303
که به شدت ارزون بودن،
پول زیادی درآورد.

26:50.975 --> 26:52.350
وارن اون زمان

26:52.393 --> 26:54.060
با شرکتای کوچیک سروکار داشت

26:54.103 --> 26:57.939
و سرمایه‌گذاریاش معمولاً خرید
شرکتهایی بود

26:57.982 --> 27:01.275
که ارزشش از نظر بقیه با ته‌سیگار
برابری میکرد.

27:01.319 --> 27:03.110
اما هنوز یه پک توی
اون ته‌سیگار مونده بود

27:03.154 --> 27:06.197
و اون میخواست تو زمان مناسب
شرکت رو بخره

27:06.241 --> 27:09.784
تا بتونه از اون پک آخر بهترین
استفاده رو ببره.

27:09.827 --> 27:13.371
اولین شراکت با ۱۰۵،۱۰۰ دلار شروع شد.

27:13.414 --> 27:16.457
من ۱۰۰ دلار و بقیه‌ی افراد ۱۰۵،۰۰۰ دلار گذاشتن.

27:16.501 --> 27:21.045
و اول سال ۱۹۶۲ به
کیویت پلازا نقل مکان کردم.

27:21.089 --> 27:23.756
تا زمان نقل مکانم به کیویت پلازا

27:23.800 --> 27:25.758
ما ۷ میلیون دلار سرمایه‌گذاری کرده بودیم

27:25.802 --> 27:27.969
که بخش قابل تأملی از این
مبلغ، سودمون بود.

27:32.141 --> 27:35.518
اون موقع یک خونه اجاره کرده بودم.
تا اون زمان مالک هیچ خونه‌ای نبودم.

27:36.771 --> 27:38.104
و دو سال بعد،

27:38.147 --> 27:41.440
خونه‌ای که الان توش زندگی میکنم
رو در سال ۱۹۵۸ خریدم.

27:49.492 --> 27:51.450
سوزی و من سه تا بچه داشتیم.

27:55.540 --> 27:56.831
و خیلی جوون بودیم

27:56.874 --> 27:58.416
که فکر کنم نکته‌ی مثبتیه.

28:04.007 --> 28:05.965
دخترم سوزی اینجا
به دنیا آمد.

28:07.760 --> 28:09.844
وقتی چشمم به چشماش افتاد
اسمشو سوزی گذاشتم، به همین راحتی

28:09.887 --> 28:11.262
چون دقیقاً شبیه مادرشه

28:15.602 --> 28:17.393
و خیلی بی دردسره.

28:20.523 --> 28:25.026
و هووی یک گوله‌ی
انرژیه

28:26.487 --> 28:28.571
و این قضیه اوضاع رو
یه مدت

28:28.615 --> 28:30.656
برای سوزی سخت کرد.

28:33.953 --> 28:36.704
شخصیت پیتر شبیه به سوزیه

28:36.748 --> 28:38.414
و اونم بچه‌ی بی دردسریه.

28:43.671 --> 28:45.755
خب، کودکیم به نظرم
نرمال بود

28:45.798 --> 28:47.923
اما کی میدونه نرمال یعنی چی؟

28:47.967 --> 28:49.467
آدما معمولاً به خودشون میگن:

28:49.510 --> 28:52.136
«وارن بافت خیلی پولدار و معروفه.»

28:52.180 --> 28:53.554
وقتی کوچیک بودیم اون نه معروف بود

28:53.598 --> 28:54.722
و نه پولدار.

28:56.809 --> 29:00.686
چیزی که اول و بیشتر از همه دیدم

29:00.730 --> 29:03.814
ثبات بود.

29:03.858 --> 29:07.151
هر روز صدای بسته شدن
در پارکینگ رو میشنیدیم

29:07.195 --> 29:10.571
و بعد مثه ساعت،
پدرم میومد تو خونه و میگفت:

29:10.615 --> 29:13.908
«من اومدم!» و بعد همه
شام میخوردیم

29:13.951 --> 29:16.118
و فکر کنم این کار خیلیا رو
متعجب میکنه.

29:19.082 --> 29:21.457
پدرم شبا واسه خواب
منو تکون میداد و

29:21.501 --> 29:24.043
و برام لالایی «روی رنگین‌کمان»
رو میخوند و

29:24.087 --> 29:28.464
همین باعث شده که به این آهنگ
تعلق خاطر عجیبی داشته باشم.

29:28.508 --> 29:30.383
همیشه رابطه‌ی نزدیکی با هم داشتیم.

29:36.516 --> 29:37.890
من سه تا بچه‌ی
متفاوت دارم

29:37.934 --> 29:40.184
اما قلب همشون مثه همه

29:40.228 --> 29:41.769
که ارث مادرشونه.

29:44.440 --> 29:46.190
سوزی با تربیت بچه‌ها خیلی کار

29:46.234 --> 29:47.525
قابل‌توجهی انجام داد

29:47.568 --> 29:48.943
که خودش یک کار خیلی خوبه.

29:48.986 --> 29:51.070
خصوصیتای خوبشون رو بیشتر
از مادرشون به ارث بردن تا من،

29:51.114 --> 29:53.447
که خیلی...
خیلی هم خوبه.

29:54.992 --> 29:56.242
مادرم بخش بزرگی

29:56.285 --> 29:58.828
از زندگیم بود

29:58.871 --> 30:01.580
حتی با اینکه دائماً
باید طبق قوانین رفتار میکردم

30:01.624 --> 30:03.249
و اون مسئول بود

30:03.292 --> 30:05.251
اما همچنان بهترین دوستم بود.

30:05.294 --> 30:07.503
اون کسی بود که به
همه کمک میکرد

30:07.547 --> 30:09.338
چه کساییکه میشناخت
و چه غریبه‌ها

30:09.382 --> 30:12.675
و حتی اگر با اون آدم موافق هم نبود،
باز هم کمک میکرد.

30:14.345 --> 30:16.387
اون خیلی با عاطفه بود

30:16.431 --> 30:20.766
و به تمام اشخاص علاقمند بود.

30:20.810 --> 30:24.645
پول یا کار هیچوقت براش مهم نبود.

30:24.689 --> 30:26.188
در این حد که وارن مثلاً میگفت:

30:26.232 --> 30:30.151
«من پولدارترین مرد
روی زمین میشم.»

30:30.194 --> 30:32.570
و تو فکرم اینطوری بود که گفته:

30:32.613 --> 30:35.281
«من آهنگسازم و یه روز موتزارت میشم.»

30:35.324 --> 30:38.868
نمیدونم. چطور یکنفر...

30:39.746 --> 30:41.912
از کجا میشه فهمید؟ منظورمو میفهمید؟

30:41.956 --> 30:46.167
پس مشکلی نیست.
این قضیه هم خیلی مهم نیست.

30:47.670 --> 30:49.795
میتونم بگم سوزی باعث شد

30:49.839 --> 30:51.964
دیدگاه سیاسی وارن تغییر کنه.

30:52.008 --> 30:53.799
وارن در یک خانواده‌ی
جمهوری‌خواه چشم به جهان گشود

30:53.843 --> 30:56.719
پدرش نماینده‌ی جمهوری‌خواه کنگره بود

30:56.763 --> 30:59.847
اما سوزی جور دیگری میدید.

30:59.891 --> 31:01.640
نقش کاتالیزور رو داشت.

31:01.684 --> 31:05.352
آزادی! آزادی! آزادی!

31:05.396 --> 31:08.063
بلندتر، بلندتر، بلندتر، بلندتر، بلندتر!

31:08.107 --> 31:11.692
آزادی، آزادی....
ما چی میخوایم؟

31:11.736 --> 31:13.694
وقتی بچه‌ها داشتن
بزرگ میشدن

31:13.738 --> 31:16.781
من خیلی درگیر حقوق مدنی بودم.

31:16.824 --> 31:21.827
خیلی درگیر این مسئله بودم،
و فکر کنم همین باعث شد وارن دموکرات بشه.

31:21.871 --> 31:25.414
با من به سخنرانیا میومد.

31:27.043 --> 31:29.627
سخنرانی مارتین لوتر کینگ
رو به خوبی یادم میاد.

31:29.670 --> 31:33.631
تأثیرگذارترین سخنرانی‌ای بود
که تا حالا شنیده بودم.

31:33.674 --> 31:35.716
امروز اومدم اینجا که بگم...

31:35.760 --> 31:38.052
منو از روی صندلی بلند کرد.
همسرم با من بود.

31:38.095 --> 31:39.720
هر دو تجربه‌ی مشابهی داشتیم.

31:39.764 --> 31:41.847
طول نخواهد کشید.
جالبه، اون...

31:41.891 --> 31:45.768
در اون سخنرانی، در مورد این صحبت کرد
که حقیقت همیشه روی سکوی اعدامه

31:45.812 --> 31:51.106
اما این اعدام، آینده رو تغییر خواهد داد.

31:51.150 --> 31:53.484
اون شش ماه بعد فوت کرد

31:53.528 --> 31:55.569
اما اون اعدام، آینده رو تغییر داد.

31:57.573 --> 31:59.406
همسرم از من فعالتر بود.

31:59.450 --> 32:01.575
اما ذهن من ۱۰۰ درصد پیش همسرم بود.

32:01.619 --> 32:06.872
فقط یکم بیشتر داشتم روی
سرمایه‌گذاریم کار میکردم.

32:06.916 --> 32:08.666
اما تصمیمی که برای خرج کردن پول
عایدشده در آینده

32:08.709 --> 32:10.251
داشتیم، تغییری نکرد.

32:10.294 --> 32:12.211
فکر میکردم چندین سال پولا رو جمع میکنم

32:12.255 --> 32:16.215
و اون برشون میداره و میگه که میخوام یه...

32:16.259 --> 32:18.425
یه بنیاد خیلی بزرگ تأسیس کنم.

32:18.469 --> 32:21.637
من تو ترکیب کردن پول خیلی ماهر بودم

32:21.681 --> 32:24.682
و در نتیجه جامعه از انتظارش سود می‌برد.

32:28.521 --> 32:32.189
من از نعمت ژنتیک خیلی
خوب دارا بودم

32:32.233 --> 32:34.900
که در بازار توسعه‌یافته‌ی
پیچیده‌ی سهام، خیلی مفید بود.

32:34.944 --> 32:36.902
بازاری که هزاران قمار روی
میزش هست

32:36.946 --> 32:39.655
و میدونید چیه؟ من تو این بازی
خیلی قوی بودم.

32:41.951 --> 32:44.159
تد ویلیامز کتابی به اسم
«علم ضربه» نوشت

32:44.203 --> 32:46.954
که توش یک تصویر از خودش
با چوب بیسبال

32:46.998 --> 32:51.917
در منطقه‌ی ضربه‌ای که حدوداً به

32:51.961 --> 32:53.961
و گفته بود اگر
منتظر اوج بمونه

32:54.005 --> 32:56.839
که بهترین حالته،
ضربه میزنه و امتیاز ۴۰۰

32:56.883 --> 32:59.508
ولی اگر منتظر چیزی
پایین‌تر بمونه

32:59.552 --> 33:02.219
ممکنه بتونه ضربه بزنه و ۲۳۵
امتیاز بگیره.

33:02.263 --> 33:05.347
و تو سرمایه‌گذاری،
کسب‌وکارم در منطقه‌ی نامعلومه

33:05.391 --> 33:07.641
و این بهترین جاییه که
شرکتتون میتونه باشه.

33:07.685 --> 33:09.602
میتونم هزاران شرکتو ببینم

33:09.645 --> 33:13.355
و نظر درستی در مورد هیچکدومشون یا
حتی ۵۰ تاشون ندم

33:14.859 --> 33:16.734
واسه همین میتونم توپی که میخوام باهاش
ضربه بزنم رو انتخاب کنم

33:18.905 --> 33:23.574
و نکته‌ی سرمایه‌گذاری اینه
که بشینید و هر ضربه رو نگاه کنید

33:23.618 --> 33:25.534
و منتظر اونی باشید که
بهترین گزینه براتونه.

33:25.578 --> 33:28.120
و به کساییکه بهتون میگن:
«بزن ترسو.» توجه نکنید.

33:29.498 --> 33:32.708
مردم توی بازار سهام خیلی

33:32.752 --> 33:34.335
وسوسه میشن،

33:34.378 --> 33:36.962
دلیلش هم نقدینگی
زیادشه.

33:37.006 --> 33:39.632
در طول سالها
فیلترهای مختلف میسازید،

33:39.675 --> 33:42.635
و من حلقه‌ی شایستگی
خودم رو کاملاً میشناسم

33:42.678 --> 33:45.095
واسه همین داخل اون حلقه میمونم،

33:45.139 --> 33:48.766
و نگران چیزاییکه بیرون این
حلقه هستن، نمیشم.

33:48.809 --> 33:50.893
تشریح بازی‌ای که میخواید بکنید

33:50.937 --> 33:54.605
در جاییکه ریسک وجود دارده
اهمیت بسیار زیادی داره.

34:02.698 --> 34:05.658
اولین سهام برک‌شایر رو
سال ۱۹۶۲ خریدم

34:05.701 --> 34:07.868
اون یک شرکت تولید منسوجات
در شمال امریکا بود

34:07.912 --> 34:09.745
که در نهایت از بین میرفت،

34:09.789 --> 34:14.375
و اون یک سهام بسیار ارزان
برای یک شرکت افتضاح بود

34:15.920 --> 34:18.587
برک‌شایر هاتاوی کارخانه‌ها را بستند

34:18.631 --> 34:22.007
و با بستن هر کارخانه مقداری
سرمایه آزاد میشد

34:22.051 --> 34:24.301
بعد اونها سهام رو مجدد
خریداری میکردن

34:24.345 --> 34:26.136
بخاطر همین با این فکر سهامشو خریدم

34:26.180 --> 34:28.764
که یکجا بلخره مناقصه
برگزار میشه

34:28.808 --> 34:31.892
و اون موقع سهام رو با سود متوسط
میفروشیم.

34:31.936 --> 34:34.478
یکبار مدیریت

34:34.522 --> 34:37.439
ازم پرسید سهاممونو با چه قیمتی
عرضه کنیم

34:37.483 --> 34:39.233
و من گفتم ۱۱/۵۰ دلار.

34:42.321 --> 34:45.030
و عرضه چند ماه بعد
بیرون اومد

34:45.074 --> 34:49.576
و قیمتش ۱۱ و سه‌هشتم دلار بود.

34:49.620 --> 34:51.620
یعنی هشت‌دهم ارزونتر.

34:52.665 --> 34:54.123
و این خیلی منو عصبانی کرد

34:54.166 --> 34:57.167
پس شروع به خریدن سهمای
بیشتری کردم.

34:57.211 --> 35:00.587
حس کردم مدیریت
منو دور زده.

35:00.631 --> 35:03.424
و در ماه می ۱۹۶۵

35:03.467 --> 35:05.884
انقدر سهم خریدم که کنترل
شرکت دست ما افتاد

35:05.928 --> 35:07.720
و مدیریت رو تغییر دادیم.

35:14.353 --> 35:16.395
خیلی رفتار عجیبی کردیم

35:16.439 --> 35:20.482
همونطور که وارن قبلاً توضیح داد.

35:20.526 --> 35:22.151
یکی از دلایل موفقیت وارن

35:22.194 --> 35:24.987
اینه که در خصوص ارزیابی گذشته‌ش
بسیار بی‌رحمه.

35:25.031 --> 35:29.825
اون میخواد نظرات نادرستشو پیدا کنه
و در آینده دیگه تکرارشون نکنه

35:29.869 --> 35:32.953
اما انتخاب برک‌شایر هاتاوی یک اتفاق بود.

35:32.997 --> 35:36.040
اگر مدیرعامل سعی نکرده بود اون یک‌هشتم رو سرش
کلاه بذاره

35:36.083 --> 35:39.793
بافت-برک‌شایر هاتاوی به وجود نمیومد.

35:42.631 --> 35:45.758
اگر در مورد سرمایه‌گذاری احساساتی
برخورد میکنید، موفق نخواهید شد.

35:45.801 --> 35:47.676
ممکنه یه عالمه حس مختلف
به سهام داشته باشید.

35:47.720 --> 35:50.804
اما سهام هیچ حسی
به شما ندارن.

35:50.848 --> 35:52.890
الان که بهش نگاه میکنم
برام جالبه که الان میبینم اون عرضه

35:52.933 --> 35:57.186
پنج روز بعد از فوت شدن پدرم اتفاق افتاد

35:57.229 --> 35:59.938
و نمیدونم که اون اتفاق تأثیری روی تصمیم‌گیریم
داشته یا نه.

36:04.403 --> 36:07.446
آخرین مکالمت با پدر رو
یادت میاد؟

36:07.490 --> 36:09.698
آره اما دلم نمیخواد در موردش
صحبت کنم.

36:16.999 --> 36:19.833
فکر کنم این هوشیار
و آزرده‌ش کرد

36:20.836 --> 36:22.211
اما...

36:24.548 --> 36:26.048
سربازان وارن به پیش.

36:29.553 --> 36:32.638
وارن و من میتونیم به پدرامون نگاه کنیم

36:32.681 --> 36:35.808
و کارای درست و غلطشون رو بفهمیم.

36:35.851 --> 36:40.562
پدر وارن یک ایدئولوگ
راست‌گرای قدیمی بود.

36:41.732 --> 36:43.982
و در این مورد خیلی متعصب بود

36:44.026 --> 36:47.361
به قدریکه وارن به این نتیجه رسید
که اینکار اشتباهه

36:47.404 --> 36:50.739
تا این حد ایدئولوگ بودن میتونه
آسیب‌زننده باشه.

36:50.783 --> 36:53.700
اون عاشق پدرش بود اما نمیخواست قدر اون

36:53.744 --> 36:56.912
به هیچ چیزی اعتقاد داشته باشه.

36:59.708 --> 37:04.628
سیاست‌هام بعد از فوت پدرم
آشکار شدن.

37:06.715 --> 37:08.924
حقوق شهروندی دیدگاه منو عوض کرد.

37:08.968 --> 37:11.677
توماس جفرسون در سال ۱۷۷۶ نوشت:

37:11.720 --> 37:14.346
«انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند.» و بعد
وقتیکه قانون اساسی نوشته شد

37:14.390 --> 37:16.348
به یکباره تصمیم گرفتن که

37:16.392 --> 37:18.392
اگر سیاه‌پوست باشی سه‌پنجم
یه انسان ارزش داری.

37:18.435 --> 37:19.685
یجورایی احمقانه‌س.

37:22.648 --> 37:26.233
یه روز داشتم در مورد یک مسئله‌ی
نژادپرستانه باهاش صحبت میکردم

37:26.277 --> 37:30.779
و به من گفت:
«صبر کن تا زنا بفهمن

37:30.823 --> 37:33.198
برده‌های جهانن.»

37:34.535 --> 37:38.287
چندتا مرد و حتی زن
اون زمان

37:38.330 --> 37:40.205
اینو میفهمیدن؟

37:42.543 --> 37:44.918
اولین مثال، مادر منه.

37:44.962 --> 37:47.004
اون از نسلیه که

37:47.047 --> 37:49.173
فعالیت اصلی یک زن

37:49.216 --> 37:51.466
کمک به همسر در کاره.

37:51.510 --> 37:56.346
و خواهرای من به قدر من باهوشن.

37:56.390 --> 37:58.432
اونا شخصیت بهترین نسبت به من داشتن،

37:58.475 --> 38:00.893
اما این پیام رو به میلیون‌ها روش دریافت کردن

38:00.936 --> 38:03.437
که آینده‌شون محدوده،

38:03.480 --> 38:06.106
و من این پیام رو دریافت کردم که
هیچ سقفی واسم وجود نداره

38:06.150 --> 38:09.568
و دلیل این قضیه اصلاً تبعیض یا نبود عشق نبود.

38:09.612 --> 38:11.236
این فقط...
این فرهنگ اون دوره بود.

38:13.282 --> 38:14.698
از طرف دیگه، میتونی به اون لبه‌ی

38:14.742 --> 38:16.575
دیگه نگاه کنی و بگی این خیلی دلگرم‌کننده‌س

38:16.619 --> 38:18.535
چون اگر به دستاوردای این کشور نگاه کنی که

38:18.579 --> 38:20.245
فقط با نصف استعدادش بهشون رسیده،

38:20.289 --> 38:22.080
میتونی پتانسیل آتی این
کشورو پیش‌بینی کنی.

38:22.124 --> 38:24.416
من به آینده‌ی امریکا
خیلی خوش‌بینم

38:24.460 --> 38:26.043
و یکی از دلایلش اینه که ما

38:26.086 --> 38:28.462
و چند تصمیم تقریباً احمقانه

38:28.505 --> 38:31.215
نصف استعدادمون رو صرف
کارای جانبی کردیم.

38:33.010 --> 38:36.553
وارن منطقی‌ترین آدمیه که
تا حالا دادم.

38:36.597 --> 38:39.973
چارلی مونگر رقیب سرسختشه.

38:40.017 --> 38:41.934
و چارلی تبدیل به مردی شد

38:41.977 --> 38:45.562
که وارن شدیداً بهش اعتماد داره

38:45.606 --> 38:48.482
و فکر میکنم اولین تجربیاتش در

38:48.525 --> 38:51.193
دوره‌ی ته‌سیگار (که یه پک ازش مونده)

38:51.237 --> 38:55.948
قانعش کرد که این، جایی
نیست که میخواست باشه.

38:55.991 --> 38:58.116
اون برای مدتی طولانی
از

38:58.160 --> 39:00.494
کاری که از بن گراهام یاد گرفته بود، پول در آورد

39:00.537 --> 39:02.996
که این سهام خیلی ارزون
رو خرید.

39:03.040 --> 39:04.831
اگر به قدر کافی ارزون بودن، اهمیتی به

39:04.875 --> 39:06.708
یک شرکت بد و مدیریت بدش نمیداد.

39:06.752 --> 39:11.213
میدونست که بخاطر ارزونیش
بالاخره ازش پول درمیاد.

39:11.257 --> 39:13.799
چارلی مونگر از نظر تغییر دیدگاهم از

39:13.842 --> 39:18.845
شرکت‌های معمولی با قیمت‌های عالی به

39:18.889 --> 39:21.682
شرکت‌های عالی با قیمت‌های منطقی
تأثیر زیادی روم داشت.

39:21.725 --> 39:25.852
این خیلی موضوع مهمیه،
چون باعث شد برک‌شایر طوری پیشرفت

39:25.896 --> 39:28.814
کنه که به هیچ روش دیگه‌ای
ممکن نبود.

39:30.025 --> 39:32.734
آره؟
شاخص‌های اصلی‌ای

39:32.778 --> 39:36.446
که قبل از سرمایه‌گذاری روی یک شرکت
بهش توجه میکنی، کدومان؟

39:36.490 --> 39:39.241
دنبال چیزی میگردم که اونا بتونن
ازش استفاده کنن.

39:42.663 --> 39:45.330
ما یه شرکت به اسم سیز کندیز
تو ساحل غربی داریم.

39:45.374 --> 39:48.417
شکلات جعبه‌ای
سیز کندیز.

39:48.460 --> 39:52.462
اگر یک جعبه از شکلات‌های سیز کندیز
رو تو اولین قرار به دوست‌دخترتون

39:52.506 --> 39:56.133
بدید و اون شما رو ببوسه؟

39:56.176 --> 39:57.884
ما مالک شماییم.
میدونید؟ ما...

39:57.928 --> 39:59.428
میتونیم قیمتا رو از فردا افزایش بدیم.

39:59.471 --> 40:00.721
شما همون جعبه رو میخرید.

40:00.764 --> 40:02.306
قرار نیست با موفقیت بازی کنید،

40:02.349 --> 40:05.267
پس کلید این کار
پاسخه.

40:05.311 --> 40:08.478
مطمئناً دلتون نمیخواد ولنتاین برسین خونه

40:08.522 --> 40:10.480
و به همسرتون یا دوست‌دخترتون

40:10.524 --> 40:13.066
که در بهترین حالت هردوشون
یکی‌ان

40:13.110 --> 40:15.777
بگید: «بیا عزیزم،
کم‌قیمتا رو گرفتم.»

40:15.821 --> 40:17.404
اینطوری نمیشه.

40:17.448 --> 40:20.282
قیمت تا درجه‌ای،
بی‌اهمیته.

40:20.326 --> 40:22.826
اگر یه قصر اقتصادی دارید،

40:22.870 --> 40:25.454
مردم میان و تلاش میکنن از شما
بگیرنش.

40:25.497 --> 40:27.372
پس بهتره که دورش
خندق بکشید.

40:27.416 --> 40:29.875
بهتره یه شوالیه تو قصرتون داشته باشید
که بدونه باید چیکار کرد.

40:31.378 --> 40:32.961
شما یک دارایی نمی‌خرید،

40:33.005 --> 40:35.213
یک اسم، یک برند می‌خرید،

40:35.257 --> 40:38.133
یک حق‌امتیاز واقعی می‌خرید

40:38.177 --> 40:42.929
و چارلی بیش از همه در این مورد
مسئولیت‌پذیر بود.

40:45.809 --> 40:47.351
از اولین دیدارمون تبدیل شدیم

40:47.394 --> 40:49.936
به دوتا شریک روحی.

40:49.980 --> 40:51.813
میخوام بدونم ۵۰ سال قبل

40:51.857 --> 40:54.399
وقتی اولین بار وارن رو دیدی چه حسی داشتی.

40:54.443 --> 40:55.984
خب، فکر میکردم یه نابغه‌س...

40:57.279 --> 40:58.779
و بابتش خیلی ازم
انتقاد شد.

40:58.822 --> 41:01.990
همسرم میگفت: «چرا به این پسر جوان که

41:02.034 --> 41:03.575
علاقه‌ای هم به سبزیجات نداره، این همه

41:03.619 --> 41:07.871
احترام میذاری؟»

41:07.915 --> 41:09.623
به طرز غریبی باهوشه.

41:09.666 --> 41:12.584
هوشش خیلی بیشتر و
گسترده‌تر از منه

41:12.628 --> 41:15.295
و تو خلاصه کردن چند ایده‌ی مهم به چند کلمه

41:15.339 --> 41:19.049
خیلی استاده.

41:19.093 --> 41:24.054
اگر الان به تصویر اقتصادیش علاقه‌ای نداری،

41:24.098 --> 41:25.847
مطمئناً مرگ مغزی شدی.

41:25.891 --> 41:27.557
چارلی تدبیر نداشت.

41:27.601 --> 41:29.643
خیله خب، بیاید یکم در مورد بانکدارها صحبت کنیم.

41:29.686 --> 41:32.771
جمعه، چارلی اونا رو به
معتاد تشبیه کرد.

41:32.815 --> 41:34.439
آره. خب، این خودِ چارلیه

41:34.483 --> 41:36.525
اما اگر من بودم این تشبیهو انتخاب نمیکردم.

41:36.568 --> 41:38.485
یکبار در موردش نوشتم که

41:38.529 --> 41:40.112
زمان توزیع فروتنی،

41:40.155 --> 41:42.197
داشته پشت درخت گیگیل‌بازی میکرده.

41:42.241 --> 41:46.243
بهترین راه برای مدیریت
یک شرکت اینه که ینفر

41:46.286 --> 41:48.578
ترجیحاً بالای ۸۰ سال داشته باشی

41:48.622 --> 41:51.248
که تنها تو دفترش بشینه.

41:51.291 --> 41:54.709
هر چیزی جز این
جلف به نظر میاد.

41:54.753 --> 41:56.753
اون همیشه با من صادقانه
صحبت میکنه،

41:56.797 --> 41:58.547
واسه همین...بهش گوش میکنم.

42:00.843 --> 42:02.384
ما تا حالا دعوا نکردیم.

42:03.387 --> 42:04.678
فقط...

42:06.348 --> 42:09.766
فقط یجورایی از کنارش گذشتیم.

42:09.810 --> 42:13.603
تصور کنید وارن کاری که من
میخوام رو انجام نمیده،

42:13.647 --> 42:17.858
و تصور کنید این کار تو طول ۴۰ سال اخیر
۴ بار تکرار شده.

42:17.901 --> 42:20.026
چه فرقی واسه من میکنه؟

42:21.864 --> 42:24.030
نت، رکورد داره
خوب میره جلو.

42:28.829 --> 42:33.290
هر دوی ما میدونیم که با رعایت
اخلاقیات بهتر عمل کردیم.

42:33.333 --> 42:34.875
وارن علاقه‌ای به درآوردن پول

42:34.918 --> 42:36.585
از کلاه گذاشتن سر بقیه، نداره.

42:39.673 --> 42:40.964
نظرات وارن

42:41.008 --> 42:43.550
در مورد بانکدارای سرمایه‌گذار وال‌استریت

42:43.594 --> 42:46.887
اونا رو پیش ماماناشون
محبوب نمیکنه.
(نظرات بدیه)

42:46.930 --> 42:50.182
اون حس میکنه اغلب اونا

42:50.225 --> 42:52.142
واسه مشتریاشون کار نمیکنن.

42:52.186 --> 42:55.270
اونا در اصل به نفع کسب‌وکار خودشون
کار میکنن.

42:56.815 --> 42:59.900
اواخر دهه‌ی ۱۹۶۰،
سیلی از

42:59.943 --> 43:03.361
کلاهبرداری‌های حسابداری و ادغام‌ها

43:03.405 --> 43:07.032
براساس حسابداریای اشتباه
جاری شد.

43:07.075 --> 43:09.951
در اون زمان شارلاتانای زیادی

43:09.995 --> 43:11.870
وال‌استریت رو احاطه کرده بودن.

43:11.914 --> 43:13.788
و ما توسط وال‌استریت تشویق میشدیم.

43:13.832 --> 43:16.041
من فهمیدم داستان چیه،

43:16.084 --> 43:17.626
ولی نمیخواستم نقشی توش داشته باشم

43:17.669 --> 43:21.713
واسه همین آخر سال ۱۹۶۹ شراکت رو لغو کردم

43:21.757 --> 43:25.258
و مدیرعامل برک‌شایر هاتاوی شدم.

43:28.597 --> 43:30.514
راستش فکر میکنم
برک‌شایرِ جدید

43:30.557 --> 43:32.516
تقریباً انعکاس کاملِ وارنه.

43:35.354 --> 43:40.232
کسب‌وکاری رو درست کردم
که مناسبمه.

43:40.275 --> 43:43.276
خیلی احمقانه‌س که کل عمرت رو

43:43.320 --> 43:45.195
صرف کشیدن سوژه‌ای کنی که نمیخوای ببینی.

43:45.239 --> 43:48.406
من باید نقاشی خودمو تو این کار
میکشیدم

43:48.450 --> 43:50.825
اونم روی یک بوم تقریباً تمام‌نشدنی.

43:52.788 --> 43:54.412
اینجا یکم فرق داره.

43:56.166 --> 43:57.666
با گروه بی‌نظیری کار میکنم

43:57.709 --> 44:00.961
که زندگیم رو آسون کردن
و مراقبمن.

44:01.004 --> 44:03.129
بیا. اوکی.

44:04.424 --> 44:06.967
تو دفتر ۲۵ نفر کار میکنن

44:07.010 --> 44:12.347
و تمام این سالها، همین ۲۵
نفر همینجا کار میکردن.

44:13.892 --> 44:16.142
تو برک‌شایر هیچ کمیته‌ای نداریم.

44:16.186 --> 44:18.019
بخش روابط‌عمومی نداریم.

44:18.063 --> 44:20.355
اداره‌ی سرمایه‌گذاری نداریم.
مجمع عمومی نداریم.

44:20.399 --> 44:22.399
اداره‌ی روابط انسانی نداریم.

44:22.442 --> 44:26.361
ما هیچکدوم از کارایی که آدما
بصورت یک‌شکل انجام میدنو انجام نمیدیم.

44:27.656 --> 44:29.406
این دقیقاً زندگی موردنظر منه

44:29.449 --> 44:32.242
و واسم کار حساب نمیشه.

44:32.286 --> 44:34.286
اساساً یجور بازیه برام.

44:43.672 --> 44:45.797
اوه من...
من سکوتو دوست دارم.

44:45.841 --> 44:47.549
همیشه در دفترمو میبندم

44:47.593 --> 44:50.302
چون نمیخوام از بیرون صدای
حرف زدن بشنوم.

44:50.345 --> 44:51.970
تفاوت‌های فاحشی بین
دیدگاه ایشون

44:52.014 --> 44:53.430
و پیشنهادهای مقاومتی هست.

44:53.473 --> 44:55.432
و من هنوز حدود

44:55.475 --> 44:57.058
پنج یا شیش ساعت هرروز
مطالعه میکنم.

44:57.102 --> 44:58.560
...پرطرفدارای امروز
رو ببینیم.

44:58.604 --> 45:00.186
افزایش رند ما...

45:00.230 --> 45:02.230
اینکه همه چیز یادشه
خیلی فوق‌العاده‌س.

45:03.400 --> 45:05.650
مغزش مثل کامپیوتره.

45:05.694 --> 45:08.528
همش حس میکنم هاردش
بالاخره پر میشه، اما اینطور نیست.

45:10.991 --> 45:13.241
ایشون یکی از باهوش‌ترین
آدماییه که دیدم.

45:13.285 --> 45:14.993
من تو مهمونی شام خانوادگی

45:15.037 --> 45:17.037
خونه‌ی گیتس بودم که ماری
مادر بیل، سعی داشت

45:17.080 --> 45:18.580
قانعش کنه تا به محل

45:18.624 --> 45:20.582
خانوادگیشون تو هود کانال بیاد تا

45:20.626 --> 45:23.126
وارن بافت رو ببینه، و بیل گیتس مقاومت میکرد

45:23.170 --> 45:24.753
چون سرش با مایکروسافت خیلی شلوغ بود.

45:24.796 --> 45:28.048
و بالاخره گفت: «باشه مامان، واسه نهار میام.»

45:30.218 --> 45:32.177
ما دوتا از روی
بی‌میلی

45:32.220 --> 45:34.095
به اونجا پرواز کردیم، چون میدونید

45:34.139 --> 45:36.848
خرید و فروش سهام...یعنی کاریکه وارن میکنه

45:36.892 --> 45:41.019
خیلی موردعلاقه‌م نبود
و ارزش افزوده‌ای برام نداشت.

45:41.063 --> 45:43.355
بعداً معلوم شد کاملاً
در اشتباه بودم.

45:43.398 --> 45:46.775
همون روز فهمیدم که با هم
دوستای صمیمی خواهیم شد.

45:46.818 --> 45:49.819
در واقع از بودن پیش هم سیر نمیشدیم.

45:51.490 --> 45:53.281
کمی بعد از ملاقاتم
با بیل گیتس،

45:53.325 --> 45:56.117
پدر بیل ازمون خواست روی
یک کاغذ، یک کلمه

45:56.161 --> 45:59.454
بنویسیم که چیزی که بیشترین کمک رو
بهمون کرده، نشون بده.

45:59.498 --> 46:01.998
من و بیل بدون هیچ هماهنگی

46:02.042 --> 46:03.458
کلمه‌ی «تمرکز» رو نوشتیم.

46:05.712 --> 46:10.465
خب، تمرکز همیشه بخش قابل‌توجهی
از شخصیت من بوده.

46:10.509 --> 46:12.676
اگه به چیزی علاقمند شم،
با تمام وجودم علاقمند میشم.

46:12.719 --> 46:15.512
اگه به یک موضوع علاقمند شم،
در موردش میخونم،

46:15.555 --> 46:18.640
دلم میخواد در موردش حرف بزنم،
و با آدمایی که باهاش سروکار دارن ملاقات کنم.

46:21.019 --> 46:22.560
هر دوی ما عاشق
سخت کار کردنیم.

46:22.604 --> 46:25.772
میدونید، هیچکدوم از ما
از چیزای فریبنده خوشمون نمیاد.

46:25.816 --> 46:27.273
اون خیلی از آشپزی سر در نمیاره

46:27.317 --> 46:32.070
یا هنر، یا... یه عالمه چیزای دیگه.

46:32.114 --> 46:36.241
رنگ دیوارای اتاق خوابم یا اتاق نشیمن رو یادم نمیاد.

46:36.284 --> 46:37.909
ما روی خط تلفن ماهواره‌ای هستیم.

46:37.953 --> 46:40.370
ذهنم با فیزیک این جهان
ارتباط خوبی برقرار نمیکنه.

46:40.414 --> 46:42.247
وارن در حال چک کردن DOW.

46:42.290 --> 46:45.917
اما فکر کنم دنیای
تجارت رو به خوبی میفهمم.

46:47.379 --> 46:50.797
قابلیت وارن در موفق کردن افراد و شرکت‌ها

46:50.841 --> 46:53.216
یک استعداد جادوییه.

46:53.260 --> 46:56.010
اون تو این کار بی‌نظیره،
از همه بهتره.

46:56.054 --> 46:59.681
ما... ما باید سعی کنیم حداقل ۲۰ درصد شبیهش بشیم.

47:04.479 --> 47:05.687
دوست دارم بشینم و فکر کنم

47:05.731 --> 47:08.148
و زمان زیادی رو صرف اینکار میکنم.

47:08.191 --> 47:10.775
بعضی وقتا کار بیهوده‌ایه

47:10.819 --> 47:15.113
اما فکر کردن در مورد...به‌خصوص در مورد

47:15.157 --> 47:16.406
مشکلات کسب و کار یا سرمایه‌گذاری

47:16.450 --> 47:18.158
رو دوست دارم. راحتن.

47:18.201 --> 47:20.243
از اونطرف، مشکلات انسانی خیلی پیچیده‌ن.

47:20.287 --> 47:22.620
مشکلات انسانی بعضی وقتا
راه‌حل مشخصی ندارن.

47:22.664 --> 47:25.123
اما در مورد پول، همیشه یک
جواب مشخص وجود داره.

47:38.680 --> 47:40.722
اون یجورایی نابغه بود.

47:41.933 --> 47:44.267
فکر کنم بعضی نابغه‌ها بصورت

47:44.311 --> 47:48.396
از پیش‌تعیین‌شده‌ای
تنها و جدا از جامعه‌ن.

47:51.943 --> 47:55.236
اون هیچوقت کامل
با جامعه تطبیق پیدا نکرد.

47:55.280 --> 47:58.198
فقط خیلی...

47:58.241 --> 48:02.327
یه آدم شوخ بود که دورش سیم خاردار کشیده بود

48:02.370 --> 48:06.956
چون میترسید و هیچکسی که باهاش

48:07.000 --> 48:09.375
راحت باشه رو نمیدید.

48:11.922 --> 48:16.090
و تا امروز، نمیدونم...

48:17.594 --> 48:19.552
هیچکس قد من نمیشناستش

48:19.596 --> 48:23.056
و احتمالاً همه‌ی همسرا همینو میگن ولی...

48:28.230 --> 48:30.897
از یه نظرایی آدم تنهاییه.

48:30.941 --> 48:33.942
و ارتباط احساسی برقرار کردن
باهاش سخته

48:33.985 --> 48:38.780
چون فکر کنم این جزو کاربردای
اصلیش نیست.

48:40.534 --> 48:44.369
اون بصورت فیزیکی پیشم بود...

48:44.412 --> 48:48.039
اما همیشه طبقه‌ی بالا داشت مطالعه میکرد.

48:50.585 --> 48:54.295
همیشه به مادرم میگفتم
باید با ساند بایت با هم صحبت کنیم
(صداهای کامپیوتری)

48:54.339 --> 48:58.800
خیلی زود فهمیدم اگر بخوای
وارد یچیز طولانی بشی

48:58.844 --> 49:01.761
اگر بهش توضیح ندی که قضیه طولانیه
و

49:01.805 --> 49:05.890
بهش نیاز داری و میخوای که پیشت
باشه، از دست میدیش.

49:05.934 --> 49:08.142
اونو به فکر بزرگی میبازی که اون لحظه

49:08.186 --> 49:10.019
تو سرشه و احتمالاً قبل از

49:10.063 --> 49:12.772
داخل شدنت تو سرش بوده

49:12.816 --> 49:14.566
و الانم دلش میخواد برگرده پیشش.

49:19.114 --> 49:21.364
اون مثه بقیه‌ی ما نیست.

49:21.408 --> 49:24.576
فکر نکنم پدرم تا حالا ارزش
یک آدم رو نادیده گرفته باشه

49:24.619 --> 49:27.328
اما فکر کنم شما در فهمیدن

49:27.372 --> 49:30.623
کارایی که آدما پشت صحنه انجام میدن،
ناتوانید.

49:30.667 --> 49:33.334
و پدرم تا حدودی این توانایی رو داشت.

49:36.172 --> 49:38.506
وارن نمیتونست کلید
برق رو پیدا کنه

49:38.550 --> 49:40.633
و احتمالاً تقصیر من بود.

49:40.677 --> 49:44.304
یکبار سالها پیش،
وقتی بچه‌ها کوچیک بودن

49:44.347 --> 49:46.556
حالم خیلی بد بود. آنفولانزا گرفته بودم

49:46.600 --> 49:48.600
واسه همین روی تخت دراز کشیدم
و به وارن گفتم:

49:48.643 --> 49:51.853
«میشه یه ماهیتابه یا یچیز دیگه از آشپزخونه
برام بیاری؟

49:51.897 --> 49:55.064
ممکنه به دستشویی نرسم. خیلی حالت تهوع دارم.»

49:55.108 --> 49:58.985
اون گفت باشه و دویید سمت آشپزخونه و

49:59.029 --> 50:02.822
بعدش یسری صدای بنگ و تق و توق و دنگ شنیدم.

50:02.866 --> 50:06.951
وقتی برگشت بالا
دستش یه آبکش بود.

50:06.995 --> 50:11.122
نگاش کردم و گفتم:
«عزیزم این سوراخ داره.»

50:11.166 --> 50:14.459
اون گفت: «اوه اوه باشه»
و دوباره دویید پایین

50:14.502 --> 50:17.337
و دوباره همون صداهای دنگ و دونگ تکرار شد.

50:17.380 --> 50:21.841
و اومد بالا و آبکشو
گذاشت رو یه سینی فِر.

50:26.848 --> 50:31.392
نزدیکی جسمی با وارن هیچوقت
تضمینی بر این نبود که فکرشم پیش توئه.

50:34.481 --> 50:36.898
اون خیلی آدم متفکریه.

50:40.654 --> 50:42.946
واسه همین من یاد گرفتم
زندگی خودمو داشته باشم.

50:42.989 --> 50:45.823
ما دوتا خط موازی بودیم

50:45.867 --> 50:49.994
اما وقتی از ارتباط استقبال میکرد
خیلی به هم نزدیک بودیم.

50:53.667 --> 50:55.667
یه بار جوک گفتم.
میدونید

50:55.710 --> 50:57.919
تو یه نوار صدای مامانو ضبط
کردیم که میگه:

50:57.963 --> 50:59.921
«خدافظ وارن. برمیگردم!»

50:59.965 --> 51:04.300
و بعد صدای در ورودیو در آوردیم،
تا فکر کنه اینجاست.

51:04.344 --> 51:06.719
فکر کنم اکثر اوقات نمیدونه که سوزی
داره چیکار میکنه.

51:09.724 --> 51:11.516
یکبار من و هووی خونه نبودیم

51:11.559 --> 51:15.478
چون بزرگ شده بودیم، نوشته‌های
روی دیوار رو دید و

51:15.522 --> 51:17.689
سعی کرد بفهمه چطور میتونه

51:17.732 --> 51:19.899
حداقل یکم بیشتر داشته باشه،

51:19.943 --> 51:22.151
چون همونطور که خودش میگه
اینجا اتاقشه.

51:29.411 --> 51:31.577
بدترین اشتباها

51:31.621 --> 51:34.789
درک نکردن بقیه‌ی مردم
و همچنین خودتونه.

51:45.010 --> 51:47.969
اون سال ۱۹۷۷ اوماها رو ترک کرد

51:48.013 --> 51:51.472
و حرف زیادی ندارم در موردش بزنم.

52:00.775 --> 52:04.777
خیلی اتفاق بدی براش بود،
و من اومدم خونه

52:04.821 --> 52:09.782
چون ن..نم...نمیتونستم بگم
از اون عصبانی‌ام،

52:09.826 --> 52:12.869
اما هی به خودم میگفتم:
«چطور میتونی ترکش کنی؟

52:12.912 --> 52:17.665
اون خیلی...
اون تنها نمیتونه از پس خودش بربیاد.»

52:17.709 --> 52:22.086
واسه همین مادرم...
از چندتا از دوستاش خواست

52:22.130 --> 52:26.257
که مراقبش باشن،
و استرید هم یکی از اونا بود.

52:26.301 --> 52:28.676
پس به استرید زنگ زدم
و گفتم: «استرید

52:28.720 --> 52:31.012
میشه وارن رو...
میشه براش سوپ درست کنی؟»

52:31.056 --> 52:33.222
«برو اونجا و
مراقبش باش

52:33.266 --> 52:35.933
چون تنهایی از پسش
برنمیاد.»

52:35.977 --> 52:40.104
یکم طول کشید تا بتونه،
ولی بالاخره تونست.

52:40.148 --> 52:42.356
گفتم: «من ترکت نمیکنم

52:42.400 --> 52:45.777
چون هروقت بخوای
همونجایی‌ام که میخوای.»

52:48.281 --> 52:50.198
مادرم به سان‌فرانسیسکو
نقل مکان کرد

52:50.241 --> 52:53.326
و فکر کنم یکی از دلایلی که ترک
اوماها براش خیلی مهم بود،

52:53.369 --> 52:57.497
این بود که حس میکرد توی
این محیط یجورایی زندانی شده.

52:57.540 --> 52:59.916
بخاطر اینکه همه میدونستن کیه

52:59.959 --> 53:03.753
و اینکه نمیتونست هویت مستقل
خودش رو حفظ کنه.

53:03.797 --> 53:06.422
وارن میدونست مادرش باید
یه کاری رو انجام بده

53:06.466 --> 53:12.011
و اینکه میدونست که پولی که نصیب ما و
اون شده

53:12.055 --> 53:16.224
باعث میشه انتخابایی تو زندگیمون
داشته باشیم که نصیب اکثر آدما نمیشه.

53:16.267 --> 53:19.811
یک دوره‌ای از وارن
انتقاد میشد.

53:19.854 --> 53:23.606
اون یه مرد خیلی خیلی
پولدار بود که هرسال پولدارتر میشد

53:23.650 --> 53:26.067
و پول زیادی خرج یا خیرات نمیکرد

53:26.111 --> 53:29.112
بخاطر همین بعضی افراد
به شدت ازش انتقاد میکردن

53:29.155 --> 53:31.489
و وارن هیچوقت چیزی در این مورد نگفت.

53:32.951 --> 53:34.992
بزرگترین فاکتور در پول
در آوردن، زمانه.

53:35.036 --> 53:39.372
لازم نیست حتماً نابغه
باشید، اما حتماً باید صبور باشید.

53:39.415 --> 53:41.624
سوزی به قدر من نمیتونست منتظر بمونه،

53:41.668 --> 53:45.795
اما هیچوقت ترکیب کردن
رو مثل من دوست نداشت.

53:45.839 --> 53:48.422
این یکی از
اختلافات بینمون بود.

53:48.466 --> 53:51.134
الان یک بنیاد رو اداره میکنم.

53:51.177 --> 53:54.178
فکر کنم باید پول بیشتر خیرات کنیم

53:54.222 --> 53:57.181
اما می‌فهمم چرا...

53:57.225 --> 54:00.226
چون این...تجارته.

54:00.270 --> 54:04.689
معمای اینجا واسه من این
بود که مسئله در مورد پول نیست.

54:04.732 --> 54:06.816
شما میتونید اینو تو
روش زندگیش ببینید.

54:06.860 --> 54:10.361
اون اصلاً نقاشیای عظیم نمیخره

54:10.405 --> 54:12.905
یا خونه‌های بزرگ و اینجور چیزا نمیسازه.

54:12.949 --> 54:17.577
همش ذهنیه،
و پولش هم تابلوی امتیازاتشه.

54:19.414 --> 54:21.747
قبلاً بهم میگفت

54:21.791 --> 54:24.333
«همه میتونن چیزی که من
میخونم رو بخونن.

54:24.377 --> 54:26.669
قوانین بازی واسه همه برابره.»

54:26.713 --> 54:29.297
و عاشقش بود، چون از رقابت خیلی خوشش میومد.

54:29.340 --> 54:32.967
و تنها توی دفترش می‌نشست،

54:33.011 --> 54:36.554
همین چیزایی که همه میتونن بخونن
رو میخوند

54:36.598 --> 54:40.224
اما از اینکه میبره خیلی خوشش میاد. ها!

54:43.813 --> 54:45.438
بهتون میگم چطور
انجامش بدین.

54:46.399 --> 54:48.191
تا حالا یه شامورتی بازو دیدین

54:48.234 --> 54:50.776
که ۲۵ تا شیشه شیر رو بگردونه؟

54:50.820 --> 54:53.362
چطور این کارو میکنه؟

54:53.406 --> 54:56.324
جواب اینه که اول از یک بطری شروع میکنه، بعد دوتا
بعد سه تا

54:56.367 --> 54:59.035
و همینجور ادامه میده تا
به ۲۵ بطری برسه

54:59.078 --> 55:01.370
روش کار کردنش اینطوریه.

55:01.414 --> 55:03.581
پس اساساً با پول شروع کردیم

55:03.625 --> 55:06.709
و در انتها چندین شرکت خریدیم،

55:06.753 --> 55:08.794
از جمله چند شرکت بیمه.

55:08.838 --> 55:13.341
بیمه به خودیِ خود
یک شغل سودآوره

55:13.384 --> 55:16.052
اما یک مزیت دیگه هم داره

55:16.095 --> 55:19.013
و اون خلق چیزی به
اسم «فلوت»ه

55:19.057 --> 55:22.558
فلوت پولیه که تا زمان پرداخت یک خسارت

55:22.602 --> 55:25.144
تو برک‌شایر باقی میمونه.

55:25.188 --> 55:29.690
و وارن یک قابلیت خارق‌العاده در

55:29.734 --> 55:32.485
استفاده از پول دورانداخته شده‌ی فلوت برای

55:32.528 --> 55:36.280
خرید شرکت‌های تأثیرگذار روی پیشرفت برک‌شایر
داره.

55:39.244 --> 55:42.495
در سال ۱۹۸۳ خانم بی با

55:42.538 --> 55:45.873
فروش کنترل به قیمت ۵۵ میلیون دلار

55:45.917 --> 55:48.334
به یک شرکت با مالکیت وارن بافت،
نقدینگی خود را افزایش داد.

55:54.801 --> 55:58.761
وارن متخصص روزنامه بود.

55:58.805 --> 56:00.554
دلیل علاقه‌ش به «پست»

56:00.598 --> 56:02.014
این بود که به نظرش

56:02.058 --> 56:05.059
یک شرکت بسیار ارزان میامد.

56:06.562 --> 56:08.229
باید برام نامه می‌نوشت.

56:08.273 --> 56:11.190
«خانم گراهام عزیز،
من ۵ درصد از سهام شرکت

56:11.234 --> 56:12.984
شما را خریدم و قصد اذیت ندارم

56:13.027 --> 56:14.860
و فکر میکنم شرکت خیلی خوبیه.

56:14.904 --> 56:16.904
«میدونم که تأسیس و اداره‌ش
با گراهام‌هاست

56:16.948 --> 56:18.531
و مشکلی با این قضیه ندارم.»

56:18.574 --> 56:23.160
و با خودم گفتم: «ایول
این یارو چقد باحاله.»

56:23.204 --> 56:27.331
اون با ۲۰ تا گزارش سالانه به جلسات
هیئت مدیره میومد

56:27.375 --> 56:29.875
و تمام این گزارش‌ها رو با من مرور میکرد.

56:29.919 --> 56:33.713
مثل این بود که سر کلاس
بافت تو دانشگاه بشینی.

56:33.756 --> 56:37.717
کِی گراهام وارن رو با دنیای واشنگتن آشنا کرد،

56:37.760 --> 56:41.095
یک گروه کاملاً متفاوت که او تا آن زمان
با آنها همکاری نداشت.

56:42.932 --> 56:46.392
کاملاً مشخص بود که کار کردن با کی

56:46.436 --> 56:50.521
بهش اعتمادبه‌نفس خوبی داد،
و اون ستاره بود.

56:52.150 --> 56:53.232
همه میخواستن ببینن

56:53.276 --> 56:54.817
وارن بافت چی میخواد بگه.

56:54.861 --> 56:56.652
پیشگوی اوماها

56:56.696 --> 56:59.530
در حال ایجاد اعتبار
و کمی خوشگذرانی.

57:01.951 --> 57:03.367
ارزش سهام برک‌شایر

57:03.411 --> 57:05.536
بیش از ۲۰۰۰ درصد افزایش داشت.

57:05.580 --> 57:08.289
یکی از بیشترین ارزش‌های سهام
بازار در کل جهان

57:08.333 --> 57:09.957
که ممکن است باز هم رشد داشته باشد

57:10.001 --> 57:12.835
چون ظاهراً وارن بافت
قصد کنار نشستن ندارد.

57:12.879 --> 57:14.587
چطور اینکار رو میکنه؟

57:14.630 --> 57:17.298
با سرمایه‌گذاری روی چیزی که
میشناسه و میفهمه...

57:17.342 --> 57:20.176
برندهای قدیمی خوب امریکایی
مثل کوکاکولا،

57:20.219 --> 57:22.136
فروت آف دِ لوم و دِیری کویین.

57:22.180 --> 57:24.847
چه چیزی الهام‌بخشتون بود؟
این!

57:24.891 --> 57:26.891
هرچی دلت میخواد بخر، همین؟
بله همین.

57:29.729 --> 57:32.188
امروز شرکت کوکاکولا

57:32.231 --> 57:36.108
حدود دو میلیارد وعده‌ی
سی گرمی

57:36.152 --> 57:38.611
از محصولات خود در هر قالبی
می‌فروشد.

57:38.654 --> 57:42.198
حالا اگر روزی یک پنی بیشتر بگذارید،
به ازای هر وعده یک پنی

57:42.241 --> 57:43.741
این یعنی روزی ۲۰ میلیون دلار

57:43.785 --> 57:48.788
سالی ۷/۳ میلیارد دلار فقط
با یک پنی بیشتر.

57:48.831 --> 57:51.999
وقتی مالک کوکاکولا باشی،
یک تکه از

57:52.043 --> 57:55.669
ذهن میلیاردها و میلیاردها انسان رو در اختیار داری.

57:57.215 --> 57:58.464
این خیلی خوبه.

58:00.968 --> 58:03.010
چه کسی امروز بیشترین
اسکناس ‍۱۰۰ دلاری رو در جهان داره؟

58:03.054 --> 58:05.346
در این کشور اسمش وارن بافته،

58:05.390 --> 58:08.224
و به تازگی جایگاه پولدارترین
فرد جهان

58:08.267 --> 58:11.102
رو از بیل گیتس ربوده.

58:18.694 --> 58:20.653
و هدف دیدار چهارشنبه بحث

58:20.696 --> 58:22.863
در مورد نقشه‌ی شرکت وارن، برک‌شایر

58:22.907 --> 58:24.990
برای خرید غول خط آهن کشور یعنی
برلینگتون نورثرن

58:25.034 --> 58:29.537
به ارزش ۲۶ میلیون دلار بود.
این بزرگترین خرید بافت است.

58:33.751 --> 58:36.168
وارن برک‌شایر را از هیچ، به

58:36.212 --> 58:39.130
هزاران میلیارد دلار ارزش
در بازار تبدیل کرد.

58:39.173 --> 58:42.758
هیچکس چنین رکوردی ندارد.

58:42.802 --> 58:46.137
اون میخواست اعتباری
کسب کنه

58:46.180 --> 58:50.224
و در عین حال اوضاع
رو هنگام خرید یک شرکت خراب نکنه،

58:50.268 --> 58:52.059
و مدیریت رو سرجاش
نگه داره.

58:53.729 --> 58:56.272
اون داشت اعتباری رو کسب میکرد

58:56.315 --> 58:59.733
که نتیجه‌ش در آینده مشخص میشد.

58:59.777 --> 59:02.653
از وقتی میشناسمش فقط در حال ساختن و ساختن بود.

59:04.907 --> 59:07.032
ساختن اعتبار ۲۰ سال طول میکشه،

59:07.076 --> 59:09.034
و از بین بردنش فقط ۵ دقیقه.

59:13.416 --> 59:15.499
وقتی وارن توی سالومون (یک برند)
سرمایه‌گذاری کرد

59:15.543 --> 59:19.336
من و خیلیای دیگه که ازش تبعیت کردیم

59:19.380 --> 59:22.047
خیلی شگفت‌زده بودیم، چون وارن

59:22.091 --> 59:27.470
با لحن بسیار تند از سرمایه‌گذاری بانکدارها
و طمع اونها انتقاد کرد.

59:27.513 --> 59:30.681
و حالا خودش یکی از همین
سرمایه‌گذاریا رو انجام داده بود

59:30.725 --> 59:34.518
یعنی برادران سالومون،
که همه می‌دونستن عضو این گروهن.

59:37.148 --> 59:39.523
وارن و چارلی جزو
هیئت مدیره بودن

59:39.567 --> 59:43.736
چارلی نمیتونست اوضاع رو تحمل کنه

59:43.779 --> 59:46.280
و فرهنگی اونجا رو اصلاً دوست نداشت.

59:46.324 --> 59:51.368
و بعد از گذشت مدتی از ورودشون،
همه چیز ترکید.

01:00:00.171 --> 01:00:04.089
در یک روز افتضاح تو
سال ۱۹۹۱ میلادی

01:00:04.133 --> 01:00:09.094
تلفن زنگ خورد، و مدیران ارشد
سالومون

01:00:09.138 --> 01:00:11.388
پشت خط بودن و گفتن

01:00:11.432 --> 01:00:13.974
که...«یک مشکل داریم.»

01:00:15.269 --> 01:00:18.562
با اخبار شبانه‌ی NBC در خدمت شما هستیم.

01:00:18.606 --> 01:00:21.190
عصر بخیر. این رسوایی‌ایه

01:00:21.234 --> 01:00:23.526
که وال‌استریت رو منفجر میکنه و
سئوالای زیادی

01:00:23.569 --> 01:00:26.612
در مورد انسجام نهادهای مالی
ما ایجاد میکنه.

01:00:26.656 --> 01:00:30.533
شرکت عظیم بورسی
سالومون بخاطر تجارت

01:00:30.576 --> 01:00:32.535
غیرسالم اوراق خزانه‌داری
تحت ممیزی قرار گرفته است.

01:00:33.829 --> 01:00:35.913
سالومون اعتراف کرد که
از حدود

01:00:35.957 --> 01:00:37.790
قوانین تجارت اوراق دولتی،
تجاوز کرده.

01:00:37.833 --> 01:00:40.292
یکبار از طریق خرید اوراق به نام
شخصی که

01:00:40.336 --> 01:00:42.253
هیچ اطلاعی در مورد این
خرید نداشت.

01:00:42.296 --> 01:00:45.839
شرکت برادران سالومون
از سوی اداره‌ی خزانه‌داری،

01:00:45.883 --> 01:00:49.134
خزانه‌داری فدرال، SEC
و قوه‌ی قضاییه تحت بازرسی‌ست.

01:00:49.178 --> 01:00:52.137
اما مهمتر از سرنوشت خودِ شرکت

01:00:52.181 --> 01:00:54.348
تأثیر بالقوه‌ی اعمال این شرکت

01:00:54.392 --> 01:00:56.517
روی اعتماد عمومی و اعتبار

01:00:56.561 --> 01:00:58.477
بازار سهام امریکا در جهان است.

01:01:00.690 --> 01:01:03.649
شرکت ۱۵۰ میلیارد دلار
بدهکار بود.

01:01:03.693 --> 01:01:06.235
در اون زمان، میزان بدهکاریش
بیشتر از سرمایه‌ی

01:01:06.279 --> 01:01:08.279
تمام شرکت‌های خصوصی
ایالات متحده بود.

01:01:08.322 --> 01:01:13.325
و اون شب با مسئول خزانه‌ی
فدرال نیویورک که

01:01:13.369 --> 01:01:17.288
کلانترِ این قضیه بود ملاقات کردم
و بهش گفتم:

01:01:17.331 --> 01:01:19.123
«من تاحالا انقد پول بدهکار نبودم.

01:01:19.166 --> 01:01:21.000
«فقط یه وام روی خونه گرفتم

01:01:21.043 --> 01:01:24.128
اما ۱۵۰ میلیارد دلار یکم گیج کننده‌س.»

01:01:24.171 --> 01:01:26.213
و امیدوار بودم بگه:
«پس نگران نباش وارن،

01:01:26.257 --> 01:01:28.382
چند هفته تنفس بهت میدیم.»

01:01:28.426 --> 01:01:32.511
اما بهم گفت:
«خودتو برای هر اتفاقی آماده کن.»

01:01:38.936 --> 01:01:41.812
امروز
اداره‌ی خزانه‌داری امریکا

01:01:41.856 --> 01:01:44.023
اعلام کرد شرکت برادران سالومون از شرکت در

01:01:44.066 --> 01:01:46.275
عرضه‌های جدید، منع شده است.

01:01:46.319 --> 01:01:48.152
این اتفاق یک شوک دیگر

01:01:48.195 --> 01:01:50.237
برای وال‌استریت زخمی بود.

01:01:51.782 --> 01:01:53.782
دولت در نتیجه گفت:

01:01:53.826 --> 01:01:57.745
«تو یک نیروی شیطانی هستی
و ما نمیخوایم واسه ما سهام بخری.»

01:02:00.207 --> 01:02:03.709
این یک نقطه‌ی عطف
قابل‌توجه برای وارن بود.

01:02:03.753 --> 01:02:06.754
و در اون زمان، وارن معتقد بود

01:02:06.797 --> 01:02:09.965
اعتبارش به مو بنده.

01:02:10.009 --> 01:02:13.093
وارن ۲۴ ساعت وقت داشت فکراشو در مورد

01:02:13.137 --> 01:02:16.388
ادامه دادن یا پا پس کشیدن
بکنه.

01:02:16.432 --> 01:02:20.434
و در اون نقطه فکر میکردم برادران
سالومون ورشکست بشه.

01:02:20.478 --> 01:02:23.979
و وارن جلو بیاد و مسئولیتشو قبول کنه.

01:02:28.319 --> 01:02:31.403
اوکی. من وارن بافت هستم.

01:02:31.447 --> 01:02:34.990
من...چند ساعت پیش...

01:02:35.034 --> 01:02:37.910
در جلسه‌ی هیئت‌مدیره

01:02:37.953 --> 01:02:40.412
به سمت مدیرعامل موقت شرکت
برادران سالومون منصوب شدم.

01:02:40.456 --> 01:02:42.831
چرا ورود شما و
در اختیار گرفتن سکان هدایت

01:02:42.875 --> 01:02:44.833
شرکت انقدر ضروری بود؟

01:02:44.877 --> 01:02:47.169
به این دلیل فکر میکنم
ورود کردن، ضروری بود که

01:02:47.213 --> 01:02:49.713
من هر کاری نیاز باشه انجام میدم
و هر اطلاعات

01:02:49.757 --> 01:02:53.008
کوچکی که در مورد گذشته‌ی شرکت
وجود داشته باشه رو جمع میکنم

01:02:53.052 --> 01:02:54.677
و هر اقدام دیگه‌ای رو انجام میدم تا
مطمئن شم

01:02:54.720 --> 01:02:56.136
اوضاع در آینده روبراهه.

01:02:56.180 --> 01:02:58.514
آقای بافت آیا راضی هستید که...

01:02:58.557 --> 01:03:02.851
من باید خزانه‌داری رو قانع میکردم
که کارهایی که در گذشته انجام شده

01:03:02.895 --> 01:03:07.272
بد و احمقانه بوده،
و اونا حق دارن عصبانی باشن

01:03:07.316 --> 01:03:09.733
اما این شرکت ۸۰۰۰ کارمند داره

01:03:09.777 --> 01:03:11.610
و قراره به زودی منحل شه

01:03:11.654 --> 01:03:14.405
مگر اینکه بذارن به فعالیت ادامه بدیم.

01:03:17.034 --> 01:03:21.161
وارن معتقد بود این سناریو بزرگتر
از اینه که بخواد شکست بخوره.

01:03:21.205 --> 01:03:23.080
اون زمان از این اصطلاح
استفاده نمیکرد

01:03:23.124 --> 01:03:26.542
اما باور داشت سالومون واسه
از بین رفتن خیلی بزرگه.

01:03:26.585 --> 01:03:29.253
و اگر سالومون غرق بشه،

01:03:29.296 --> 01:03:33.006
بخش‌های مهمی از وال‌استریت
رو هم با خودش میکشه پایین.

01:03:36.053 --> 01:03:38.387
خزانه‌داری زنگ اعداممون
رو به صدا درآورده بود

01:03:38.431 --> 01:03:40.597
واسه همین به خزانه‌داری زنگ زدم.

01:03:40.641 --> 01:03:42.891
نیک بریدی مسئول دفتر بود.

01:03:42.935 --> 01:03:45.686
من خواستم زندگیمو بهم ببخشن.

01:03:45.730 --> 01:03:47.855
مطمئنم صدام خیلی شکسته و اینا بود

01:03:47.898 --> 01:03:50.566
و گفتم: «نیک، این
مهمترین روز زندگیمه.»

01:03:50.609 --> 01:03:55.362
و واقعاً احساس میکردم یه
فاجعه‌ی بزرگ در حال به وقوع پیوستنه.

01:03:56.866 --> 01:03:58.615
اون فکر میکرد
حال درستی ندارم...

01:03:58.659 --> 01:04:00.033
در واقع احتمالاً فکر میکرده
من حقی ندارم

01:04:00.077 --> 01:04:02.703
اما احساس واقعیمو از
لحنم میفهمید.

01:04:03.873 --> 01:04:06.457
به همین خاطر خزانه‌داری
در تصمیمش تجدید نظر کرد

01:04:06.500 --> 01:04:08.083
و تغییرات رو اجرا کرد.

01:04:08.127 --> 01:04:09.543
اون یه الحاقیه‌ی خیلی خوب بود.

01:04:10.629 --> 01:04:12.880
و خیلی بزرگ.

01:04:16.761 --> 01:04:18.552
این تصمیم، سالومون
رو نجات داد.

01:04:18.596 --> 01:04:22.723
نیک بریدی طرف وارن رو گرفت
چون بهش اعتماد کرده بود.

01:04:22.767 --> 01:04:25.934
این نشون میده اعتبار خوب
چقدر میتونه تأثیر گذار باشه.

01:04:28.189 --> 01:04:29.772
از فرصتی که به من داده شده
تا در این کمیته

01:04:29.815 --> 01:04:31.565
حضور پیدا کنم خیلی ممنونم.

01:04:32.818 --> 01:04:34.985
صحبت‌هامو با عذرخواهی بابت

01:04:35.029 --> 01:04:37.070
اعمالی که ما رو به اینجا رسوند
شروع میکنم.

01:04:37.114 --> 01:04:40.866
یک جامعه حق داره که انتظار
داشته باشه همه از قوانینش پیروی کنن

01:04:40.910 --> 01:04:43.702
اما من هم از تمام کارکنان
سالومون خواستم که

01:04:43.746 --> 01:04:46.288
هرکس بازرس خودش باشه.

01:04:46.332 --> 01:04:48.707
بعد از اینکه همه‌ی
قوانین رو رعایت کردن

01:04:48.751 --> 01:04:51.251
از کارکنان خواستم از خودشون بپرسن

01:04:51.295 --> 01:04:54.671
که آیا دلشون میخواد یک کار عمدی انجام بدن

01:04:54.715 --> 01:04:57.382
که باعث شه روز بعدش تیتر صفحه‌ی

01:04:57.426 --> 01:05:00.594
اول روزنامه باشه و همسر،

01:05:00.638 --> 01:05:02.054
بچه‌ها و دوستاشون بخوننش یا نه.

01:05:03.182 --> 01:05:04.723
اگر این تست رو رعایت میکردن

01:05:04.767 --> 01:05:07.601
لازم نبود نگران پیام‌های دیگر من باشن:

01:05:07.645 --> 01:05:10.687
اگر بخاطر شرکت پول از دست بدید، درک میکنم.

01:05:10.731 --> 01:05:12.731
اما اگر ذره‌ای از اعتبار شرکت هزینه کنید،

01:05:12.775 --> 01:05:14.483
برخورد به شدت بی‌رحمانه‌ای خواهم داشت.

01:05:14.527 --> 01:05:16.276
پذیرای سئوالات شما هستم.

01:05:38.217 --> 01:05:39.550
از وقتیکه مدیریت برک‌شایر هاتاوی

01:05:39.593 --> 01:05:42.511
رو شروع کردم، ۵۰ سال میگذره

01:05:42.555 --> 01:05:45.681
و در این مدت قدم به قدم
چیزی رو ساختیم

01:05:45.724 --> 01:05:49.852
که رؤیای من بود،

01:05:49.895 --> 01:05:51.728
زمان خیلی زیادی برد اما
شد.

01:05:51.772 --> 01:05:53.897
اصلاً به نظر نمیومد که کاری
میکنیم، روز به روز نمیشد میزان

01:05:53.941 --> 01:05:56.483
پیشرفت رو فهمید، اما منافع
مشترک بالاخره نتیجه میدن.

01:05:57.611 --> 01:06:00.070
وقتی به ۵۰ سال پیش فکر میکنید

01:06:00.114 --> 01:06:01.864
یعنی زمانیکه این شرکتو تأسیس کردید،

01:06:01.907 --> 01:06:04.992
به این فکر میکردی که روزی بشه جزو ۵
شرکت بزرگ دنیا؟

01:06:06.495 --> 01:06:09.788
نه فکر نمیکردم،
اما اگر هم بهش فکر میکردم

01:06:09.832 --> 01:06:11.707
فکر نمیکردم پنجم، یا چهارم

01:06:11.750 --> 01:06:14.084
یا سوم بشیم.

01:06:14.128 --> 01:06:15.627
حتماً شماره ۱ رو میخواستی.

01:06:15.671 --> 01:06:18.839
اوه! میخوام بگم اگر میخوای رؤیا ببافی
بهترینشو بباف

01:06:18.883 --> 01:06:21.925
...دو، سه!

01:06:21.969 --> 01:06:25.554
بیل گیتس برد. بیل گیتس برد.

01:06:25.598 --> 01:06:28.098
جلسه‌ی سهامداران
برک‌شایر هاتاوی

01:06:28.142 --> 01:06:31.310
بیشتر یه فستیوال تفریحیه. این اتفاق یه

01:06:31.353 --> 01:06:33.270
ماردی‌گرا (نام یک فستیوال) برای کساییه
که هرسال به این میتینگ میان.

01:06:33.314 --> 01:06:36.023
این یه فرصته که کلی
خوش بگذرونیم

01:06:36.066 --> 01:06:38.859
و افرادی که پولشون رو بهمون سپردن
رو ملاقات کنیم.

01:06:42.281 --> 01:06:47.034
قبلاً فقط ۳۰ نفر تو
کافه‌تریا بودن

01:06:47.077 --> 01:06:50.329
و الان هرسال یک جمعیت عظیم میان.

01:06:52.499 --> 01:06:55.167
جشن یکی از
کاراییه که باعث میشه

01:06:55.210 --> 01:06:57.711
افراد به خوبی کنار هم
کار کنن.

01:06:57.755 --> 01:06:59.630
این یه جشنه.

01:06:59.673 --> 01:07:01.757
♪ ما خوشحالیم ♪

01:07:01.800 --> 01:07:05.260
♪ که شما اینجا
هستید ♪

01:07:05.304 --> 01:07:08.931
♪ حتماً اجناس ما
رو چک کنید ♪

01:07:08.974 --> 01:07:13.226
<i> ♪ ما به شما سیز کندی</i>
<i> و دیلی بار میفروشیم ♪</i>

01:07:13.270 --> 01:07:16.939
<i> ♪ و ماشیناتونو</i>
<i> بیمه میکنیم ♪</i>

01:07:16.982 --> 01:07:20.609
♪ چون همش خرید و خریده
تو شوی برک‌شایر ♪

01:07:20.653 --> 01:07:25.697
♪ هرچی میخواید بخرید! ♪

01:07:31.121 --> 01:07:32.829
خیله خب! ووووو!

01:07:33.916 --> 01:07:37.376
اون عاشق کارشه.

01:07:37.419 --> 01:07:40.462
عاشقتم وارن!
او آره.

01:07:40.506 --> 01:07:44.091
فکر میکنم سهامدارای
برک‌شایر هاتاوی

01:07:44.134 --> 01:07:46.927
خودشون رو بخشی از این
جامعه میدونن.

01:07:46.971 --> 01:07:48.261
یک، دو، سه.

01:07:50.641 --> 01:07:54.643
تعداد سهامدارای بلندمدت برک‌شایر
از هر شرکتی بیشتره.

01:07:54.687 --> 01:07:56.311
مردم به چشم یه مذهب
بهش نگاه میکنن.

01:07:56.355 --> 01:07:59.231
اوکی، همینجا.

01:07:59.274 --> 01:08:00.649
اونا سهام برک‌شایر رو
با این پیش‌بینی که هفته‌ی

01:08:00.693 --> 01:08:02.693
بعد سهامو میفروشن، نمیخرن.

01:08:02.736 --> 01:08:05.654
فکر کنم اکثرشون این سهامو میخرن که کل
عمرشون داشته ‌باشنشون.

01:08:05.698 --> 01:08:07.906
شبیه خریدن یه مزرعه یا
آپارتمان.

01:08:07.950 --> 01:08:11.076
در برک‌شایر، دسترسی به
اطلاعات گزارش‌های سالانه

01:08:11.120 --> 01:08:14.162
برای همه بطور یکسان فراهمه.

01:08:14.206 --> 01:08:15.956
ما با تحلیل‌گرها ملاقات نمیکنیم.

01:08:16.000 --> 01:08:18.291
علاقه‌ای ندارم نظر یک تحلیل‌گر
رو در مورد برک‌شایر بدونم.

01:08:18.335 --> 01:08:20.752
من نظرات سهامدارای برک‌شایر
در مورد این شرکت رو دوست دارم.

01:08:23.340 --> 01:08:25.882
اون از یک شراکت خصوصی

01:08:25.926 --> 01:08:29.302
که اعضاش بهش اعتماد داشتن،
اومد بیرون.

01:08:29.346 --> 01:08:32.097
اقوامش هم تو اون شراکت
بودن

01:08:32.141 --> 01:08:33.765
و افراد پولداری نبودن.

01:08:33.809 --> 01:08:36.184
هرچقدر کار بزرگتر میشد، درست همونطوری

01:08:36.228 --> 01:08:38.228
با بقیه برخورد میکرد که با
اقوامش رفتار می‌کرد.

01:08:41.817 --> 01:08:42.941
از نظر احساس

01:08:42.985 --> 01:08:44.860
نسبت به آدمهایی که سهامدار شرکتن،

01:08:44.903 --> 01:08:46.528
ما اونا رو شریک خودمون میدونیم.

01:08:46.572 --> 01:08:49.656
اونا یه گروه بی‌هویت
از افراد نیستن.

01:08:49.700 --> 01:08:52.492
و به همین دلیله که تو مجمع
سالانه مشتاق دیدن هر ۴۰،۰۰۰ نفرشونم.

01:08:54.038 --> 01:08:56.079
اینکار، تلاشای هرروزه‌ی
ما رو معنی‌دار میکنه.

01:08:57.124 --> 01:08:59.916
بیاید امتحان کنیم.
♪ اگر سوزی... ♪

01:08:59.960 --> 01:09:03.128
♪ رو اونطور بشناسی که من میشناسم ♪

01:09:03.172 --> 01:09:06.548
♪ اوه، اوه، اوه، عجب چیزی ♪

01:09:06.592 --> 01:09:09.384
ما عشق و احترام زیادی
نسبت به هم داریم.

01:09:09.428 --> 01:09:11.053
و این هیچوقت عوض نشده.

01:09:11.096 --> 01:09:14.014
♪ اوه، اوه... ♪
من تو اغلب اتفاقای اوماها شرکت نمیکنم

01:09:14.058 --> 01:09:16.600
چون فکر میکنم
استرید اونجا باهاش زندگی میکنه،

01:09:16.643 --> 01:09:17.934
و اینکار وظیفه‌ی اونه.

01:09:19.480 --> 01:09:21.354
و بعد کلی کار میکنیم.

01:09:25.402 --> 01:09:27.110
ممکنه به نظر بقیه
عجیب بیاد

01:09:27.154 --> 01:09:28.820
اما همیشه به این فکر میکنم
که «کی اهمیت میده؟»

01:09:28.864 --> 01:09:31.114
«اگر برای کساییکه مستقیم درگیرِ
کارن، مفیده

01:09:31.158 --> 01:09:32.532
«دیگه چه اهمیتی داره
بقیه چه فکری میکنن؟»

01:09:32.576 --> 01:09:35.077
مادرم و استرید خیلی نزدیک بودن.

01:09:35.120 --> 01:09:37.579
اونا واقعاً همدیگه رو دوست داشتن

01:09:37.623 --> 01:09:40.707
و فکر کنم مادرم خوشحال بود که
استرید اونجاست

01:09:40.751 --> 01:09:42.334
چون اونم عاشق بابامه.

01:09:42.377 --> 01:09:44.503
مامان میخواست
یکی مراقبش باشه و حالش خوب باشه

01:09:44.546 --> 01:09:46.463
و هیچکس بهتر از استرید
برای این کار نبود.

01:09:46.507 --> 01:09:48.799
اون عاشق بابامه. حتی اگه
بابام یه پنی هم نداشت باز عاشقش بود.

01:09:48.842 --> 01:09:50.759
♪ ...همونجایی که بودی ♪

01:09:50.803 --> 01:09:53.512
استرید مدت طولانی‌ای
با من زندگی کرد.

01:09:54.515 --> 01:09:56.431
اون کارهای فوق‌العاده‌ای واسم کرد.

01:09:56.475 --> 01:09:58.809
خیلی خوب بود، اما فکر کنم لزوماً

01:09:58.852 --> 01:10:00.894
برای بقیه اینطور نیست.

01:10:02.940 --> 01:10:05.065
من و سوزی عاشق هم بودیم،
همدیگه رو تحسین میکردیم

01:10:05.109 --> 01:10:07.651
و کاملاً از کارایی که طرفمون میکرد
خبر داشتیم

01:10:07.694 --> 01:10:10.070
اما دو تا آدم مستقل بودیم.

01:10:15.536 --> 01:10:19.204
اولین باری که وارن
اومد به سان‌فرانسیسکو...

01:10:20.374 --> 01:10:22.457
با هم قدم زدیم،
یه نگاهی به اطراف انداخت

01:10:22.501 --> 01:10:24.543
اما خیلی آدم...
آدم بیننده‌ای نبود.

01:10:25.671 --> 01:10:27.796
دور و ورو نگاه کرد و گفت:

01:10:27.840 --> 01:10:30.841
«اینجا واقعاً...اینجا شهر توئه.»

01:10:37.933 --> 01:10:42.853
نور، رنگ، شکل و طبیعت منو جذب میکنن

01:10:42.896 --> 01:10:46.606
به همین خاطر اون گفت اینجا
شهر منه.

01:10:48.152 --> 01:10:49.401
در طول سالها تونستم

01:10:49.444 --> 01:10:51.945
فهم بیشتری در مورد ذات
انسان پیدا کنم.

01:10:51.989 --> 01:10:53.905
سرمایه‌گذاریا رو میتونم با خوندن
کتاب بفهمم،

01:10:53.949 --> 01:10:57.576
اما فکر نکنم با کتاب خوندن چیزی در
مورد انسان نسیبم بشه.

01:10:57.619 --> 01:10:59.286
واقعاً نیاز به تمرین دارید،

01:10:59.329 --> 01:11:03.498
و الان نسبت به ۴۰-۵۰ سال پیش
اطلاعات بیشتری دارم

01:11:03.542 --> 01:11:06.835
با اینکه نمیتونم به خوبیِ
گذشته

01:11:06.879 --> 01:11:08.420
اعدادو بلرزونم.

01:11:14.178 --> 01:11:18.763
فکر میکنم اعمالمون،
ذاتمون رو نشون میده.

01:11:18.807 --> 01:11:20.932
و این قضیه برای تمام افراد
توی این اتاق صدق میکنه.

01:11:20.976 --> 01:11:23.643
و اگر کار من رو انجام بدید،

01:11:23.687 --> 01:11:26.104
بهترین انسان‌های جهان رو ملاقات
خواهید کرد.

01:11:26.148 --> 01:11:28.315
اشخاصی که انتخاب کردن

01:11:28.358 --> 01:11:31.484
پول درنیارن، بلکه به بقیه‌ی انسان‌ها کمک کنن.

01:11:31.528 --> 01:11:35.197
فکر کنم این بهترین روش
زندگی کردنه.

01:11:35.240 --> 01:11:39.826
من تو کنفرانس قوی‌ترین زنان جهان
«فورچون» تو آریزونا باهاش بودم

01:11:39.870 --> 01:11:42.245
و بهم گفت روز قبل برای
نمونه‌برداری سرطان رفته بود

01:11:42.289 --> 01:11:44.164
و من فکر نمیکردم قضیه
در این حد جدی باشه.

01:11:46.543 --> 01:11:49.544
بعد برگشتیم خونه.
نتایج خوب نبودن.

01:11:49.588 --> 01:11:51.338
سرطان دهان استیج ۴ داشت.

01:11:53.383 --> 01:11:56.176
من تو راه یه جلسه‌ی
هیئت‌مدیره تو هند بودم

01:11:56.220 --> 01:11:57.761
و یادمه بهش گفتم:

01:11:57.804 --> 01:11:59.679
«وقتی برگردم میبینمت.»

01:11:59.723 --> 01:12:01.723
خیلی کم گریه میکرد،

01:12:01.767 --> 01:12:03.433
و اون موقع زد زیر گریه و گفت:

01:12:03.477 --> 01:12:05.060
«نه، تو باید اینجا بمونی

01:12:05.103 --> 01:12:07.354
و باید برای عمل خودتو برسونی.»

01:12:09.316 --> 01:12:11.191
هممون رفتیم

01:12:11.235 --> 01:12:13.735
و روزی که عمل جراحی داشت

01:12:13.779 --> 01:12:17.405
صبح اون‌روز، بابام...

01:12:17.449 --> 01:12:20.158
خنده‌داره، اون...
هنوز یه بخشی رو...

01:12:20.202 --> 01:12:21.785
میدونید، اون نمیتونه...

01:12:21.828 --> 01:12:24.871
فکر اینکه اتفاقی براش بیفته، واسه اون...

01:12:24.915 --> 01:12:27.707
بدترین چیزی بود که میتونست
اتفاق بیفته.

01:12:29.253 --> 01:12:31.336
میدونست اوضاع قراره خیلی
سخت بشه.

01:12:31.380 --> 01:12:34.673
میدونست ریکاوری قراره کشنده باشه،

01:12:34.716 --> 01:12:38.885
بخاطر همین فکر میکنم داشت
واسه بقیه زیر تیغ جراحی میرفت.

01:12:42.266 --> 01:12:44.975
یه...یه عمل
خیلی سخت بود.

01:12:45.018 --> 01:12:48.895
نمیتونست صحبت کنه، نمیتونس قورت
بده، نمیتونست چیزی بخوره.

01:12:48.939 --> 01:12:52.107
اما اومد بیرون، و من تا حدود ۴ ماه

01:12:52.150 --> 01:12:53.817
بعدش پیشش بودم.

01:12:55.070 --> 01:12:56.486
هر آخرهفته بابا میومد.

01:13:03.120 --> 01:13:05.578
و چند ماه بعد اوضاعش
بهتر شد.

01:13:17.134 --> 01:13:19.009
با بابام رفتن به شهر کودی تو
ایالت وایومینگ

01:13:19.052 --> 01:13:21.594
که هرسال با چندتا از دوستاشون
میرفتن.

01:13:26.935 --> 01:13:31.730
بابا زنگ زد. فکر کنم
۸ شب بود

01:13:31.773 --> 01:13:35.066
و اون گفت:
«واسه مامان یه اتفاقی افتاده.

01:13:35.110 --> 01:13:37.902
من تو آمبولانسم.
خودتو برسون.»

01:13:41.867 --> 01:13:44.617
اولش فکر کردم یه اتفاقی
واسه بابا افتاده.

01:13:44.661 --> 01:13:47.287
نمیدونم چرا این فکرو کردم، ولی احتمالاً...
احتمالاً فکر کردم

01:13:47.331 --> 01:13:49.289
مامان که ریکاوری شده و

01:13:49.333 --> 01:13:53.376
اوضاع خوبه، پس چرا باید اتفاقی براش بیفته؟

01:13:59.259 --> 01:14:00.300
وحشتناک بود.

01:14:01.636 --> 01:14:03.178
و یک شوک بزرگ.

01:14:03.221 --> 01:14:05.096
حالش خوب بود.

01:14:05.140 --> 01:14:06.806
حالش خوب بود. رفتن به کودی و

01:14:06.850 --> 01:14:09.100
اون حالش خوب بود، شام خوردن و حالش خوب بود

01:14:09.144 --> 01:14:11.895
و بعد از شام حالش به هم خورد

01:14:11.938 --> 01:14:14.481
و...سکته کرد.

01:14:19.571 --> 01:14:22.906
رفتیم تو اتاقش تو بیمارستان.
بابا پیشش نشسته بود.

01:14:22.949 --> 01:14:25.742
کل شب کنار تختش نشسته
بود و دستشو گرفته بود.

01:14:28.205 --> 01:14:29.954
خیلی بهش افتخار میکردم...

01:14:29.998 --> 01:14:32.540
چون وقتی کار به اینجا رسید

01:14:32.584 --> 01:14:34.125
میدونست چیکار باید بکنه

01:14:34.169 --> 01:14:36.628
و انجامش داد،
و براش هیچی نبود.

01:14:40.926 --> 01:14:43.176
بابا رفت که بخوابه

01:14:43.220 --> 01:14:45.011
و من کنار تختش نشستم.

01:14:45.055 --> 01:14:47.597
هِی دستمو میذاشتم
رو قلبش

01:14:47.641 --> 01:14:49.933
که بفهمم نفس میکشه یا نه، و...

01:14:52.479 --> 01:14:54.896
یجا، میدونید، هیچی حس نکردم

01:14:54.940 --> 01:14:56.398
و رفتم بیرون و پرستارو خبر کردم

01:14:56.441 --> 01:14:58.733
و گفتم: «میشه بیاید اینجا؟»

01:14:58.777 --> 01:15:01.194
و اون گفت: «نه، فوت کردن.»

01:15:01.238 --> 01:15:03.613
باید بگم یکی از بدترین کارهای
زندگیم

01:15:03.657 --> 01:15:05.156
بیدار کردن بابا واسه دادنِ
این خبر بهش بود.

01:15:15.752 --> 01:15:17.085
خیلی چیز عجیبیه.

01:15:17.129 --> 01:15:18.169
نمیتونی از دستش رها شی.

01:15:20.841 --> 01:15:22.799
اگر بیخیالش شی،
چند برابر آوار میشه رو سرت.

01:15:25.470 --> 01:15:27.220
اگر سعی کنی بچسبی بهش،
از دست میره.

01:15:36.314 --> 01:15:39.357
سوزی...
واقعاً جمعم کرد.

01:15:39.401 --> 01:15:40.525
به من ایمان داشت.

01:15:40.569 --> 01:15:42.652
اون...اون...اون...منو جمع کرد.

01:15:42.696 --> 01:15:46.406
و نه تنها تبدیل به این آدمی که الان هستم نمیشدم،

01:15:46.450 --> 01:15:48.283
بلکه...

01:15:48.326 --> 01:15:50.910
بلکه در واقع بدون اون توی کارم
هم موفق نمیشدم.

01:15:51.872 --> 01:15:53.329
اون منو بیشتر شبیه به
یک آدم کامل میکرد.

01:16:01.423 --> 01:16:05.341
اون تاریک شد، برای مدتی
ساکت‌تر شد

01:16:05.385 --> 01:16:06.843
و رفت توی خودش.

01:16:09.681 --> 01:16:12.849
پدر من یک مرد ذاتاً تنهاست

01:16:12.893 --> 01:16:16.936
و به روش‌های مختلف تو طول عمرش
این زندگی تکی رو تجربه کرده.

01:16:19.441 --> 01:16:22.275
فکر کنم این به ذهنش رسیده بوده

01:16:22.319 --> 01:16:25.653
که چطور قراره تا ته این تونل بره

01:16:25.697 --> 01:16:27.697
و از طرف دیگه‌ش دربیاد.

01:16:32.245 --> 01:16:33.578
اون زمان، با خودم فکر میکردم:

01:16:33.622 --> 01:16:35.747
«خدایا، نمیدونم اصن دیگه از
تخت بلند میشه یا نه.»

01:16:39.503 --> 01:16:40.752
اما شد.

01:16:53.600 --> 01:16:55.892
خوش‌آمدید. من پتی استون‌سیفر

01:16:55.936 --> 01:16:58.394
مدیرعامل نهاد بیل و ملیندا گیتس هستم.

01:16:58.438 --> 01:17:00.480
از تشریف‌فرمایی شما سپاسگزاریم،

01:17:00.524 --> 01:17:04.025
به‌خصوص بخاطر اینکه یک
دعوتنامه‌ی گنگ و دیرهنگام

01:17:04.069 --> 01:17:06.903
برای شرکت شما در این مراسم و صحبت
با بیل و ملیندا در

01:17:06.947 --> 01:17:09.447
مورد اثرات نوع‌دوستی فرستادم.

01:17:09.491 --> 01:17:12.158
بهتره بهش بپردازیم.

01:17:12.202 --> 01:17:16.412
افتخار دارم مردی رو
معرفی کنم

01:17:16.456 --> 01:17:20.750
که تصمیم خوبش جهان رو
متحول خواهد کرد، وارن بافت.

01:17:31.638 --> 01:17:33.513
یک تصمیم فوق‌العاده در این شب

01:17:33.557 --> 01:17:35.431
از سوی ثروتمندترین مرد جهان.

01:17:35.475 --> 01:17:37.684
وارن بافت فرامیلیاردر گفت

01:17:37.727 --> 01:17:40.478
بخش اعظم ثروتش رو
به خیریه اختصاص میده.

01:17:40.522 --> 01:17:42.063
بافت اذعان کرد که بخش
زیادی از

01:17:42.107 --> 01:17:43.648
ثروتش رو به نهاد بیل و ملیندا گیتس

01:17:43.692 --> 01:17:46.401
اهدا کرده و بیش از ۱۵ درصد

01:17:46.444 --> 01:17:48.987
ثروتش رو نیز به نهادهای تأسیس شده توسط

01:17:49.030 --> 01:17:53.700
سه فرزند و همسر متوفاش اختصاص داده.

01:17:53.743 --> 01:17:56.995
یک فعال حوزه‌ی سلامت،
کار وارن بافت را

01:17:57.038 --> 01:18:02.959
یکی از فداکارانه‌ترین کارهای داوطلبانه
در طول تاریخ نامید.

01:18:03.003 --> 01:18:06.713
این دست بهتری نسبت به زمان
جشن برک‌شایر هاتاوی بود.

01:18:06.756 --> 01:18:09.007
از شما بابت اومدنتون ممنونم.

01:18:09.050 --> 01:18:13.219
امروز روز خوبی برای منه.
امروز روز خوبی برای خانوادمه.

01:18:13.263 --> 01:18:16.389
همسرم سوزی و من تصمیم گرفته بودیم که
هر پولی درآوردیم

01:18:16.433 --> 01:18:18.182
رو به جامعه برگردونیم

01:18:18.226 --> 01:18:20.518
و در ابتدا فکر میکردم اون بیشتر از من عمر میکنه

01:18:20.562 --> 01:18:22.270
و یک تصمیم بزرگ در مورد
این پول میگیره.

01:18:22.314 --> 01:18:25.690
اما به دلیل فوت کردنش، باید به

01:18:25.734 --> 01:18:28.234
بهترین راه برای برگردوندن این
ثروت به جامعه فکر میکردم

01:18:28.278 --> 01:18:30.069
و بهترین راه برای مصرفش
رو پیدا میکردم

01:18:30.113 --> 01:18:34.532
و در نهایت به یک راه‌حل خوب رسیدم.

01:18:34.576 --> 01:18:38.202
این راه‌حل از ناکجا به مغزم رسید. عالی بود.

01:18:38.246 --> 01:18:42.123
اون روز، ایشون بزرگترین هدیه‌ای

01:18:42.167 --> 01:18:45.043
که کسی می تونست بگیره رو اهدا کرد.

01:18:45.086 --> 01:18:47.795
میخوام دعوت کنم از نمایندگان
این نهادها...

01:18:47.839 --> 01:18:49.756
که از جمعیت بیرون بیان.

01:18:53.928 --> 01:18:56.262
امضای سه تا نامه‌ی اول
راحته، کافیه امضا کنم «بابا»

01:19:11.321 --> 01:19:13.363
وقتی نامه رو برامون نوشت

01:19:13.406 --> 01:19:15.031
چیزی داخل اون نامه گذاشت

01:19:15.075 --> 01:19:16.783
که برای من خیلی مهم بود

01:19:16.826 --> 01:19:21.120
که دقیقاً نحوه‌ی رفتار
نهادمون بود،

01:19:21.164 --> 01:19:23.873
که این بود: اگر قراره
همیشه سعی کنی که بهترین باشی

01:19:23.917 --> 01:19:26.167
هیچ کار مهم و قابل‌توجهی
نخواهی کرد.

01:19:26.211 --> 01:19:29.754
اما اگر شکست‌های گاه و بیگاه
رو محتمل بدونی

01:19:29.798 --> 01:19:31.673
میتونی چیزهای خیلی بزرگی
رو تغییر بدی.

01:19:31.716 --> 01:19:35.802
I.C.C.N.!

01:19:35.845 --> 01:19:37.345
از این حقیقت که سه تا فرزندم

01:19:37.389 --> 01:19:39.972
سه تا نهاد مستقل دارن که
منافع خاصشون رو تأمین می‌کنه

01:19:40.016 --> 01:19:42.809
چه تحصیلات مناسب باشه و یا

01:19:42.852 --> 01:19:44.894
مزرعه‌داری در مناطقی که مردمشون

01:19:44.938 --> 01:19:48.564
تکنیک کشاورزی در قطع کوچیک رو دارن

01:19:48.608 --> 01:19:51.442
احساس خیلی خوبی دارم.

01:19:51.486 --> 01:19:53.569
انواع روش‌ها....
واکسن‌ها، شما بگین...

01:19:55.365 --> 01:19:57.031
قوی‌تر از هدیه‌ی وارن

01:19:57.075 --> 01:20:00.159
پیامی‌ست که او به سایر ثروتمندان امریکا
می‌رساند،

01:20:00.203 --> 01:20:02.495
این پیام که کسانیکه در این جهان
از امکانات کمی برخوردارند

01:20:02.539 --> 01:20:05.331
باید از ثروت کسانیکه ثروتمند هستند، بهره ببرند.

01:20:10.755 --> 01:20:13.548
هرچیزی که در طول زندگیم
خرج کردم

01:20:13.591 --> 01:20:17.009
کمی کمتر از ۱ درصد

01:20:17.053 --> 01:20:18.094
چیزیه که درآوردم.

01:20:18.138 --> 01:20:20.304
۹۹ درصد و خورده‌ایِ
باقیمونده میرسه دست بقیه

01:20:20.348 --> 01:20:22.390
چون هیچ فایده‌ای
برای من نداره.

01:20:26.730 --> 01:20:32.233
واسه همین، منتقل نکردن این
دارایی به

01:20:32.277 --> 01:20:33.651
افرادی که بتونن ازش استفاده کنن،
کار احمقانه‌ایه.

01:20:35.572 --> 01:20:37.113
نگه‌داشتنش
هیچ سودی واسه من نداره.

01:20:42.454 --> 01:20:44.203
من به کاری که داریم میکنیم
افتخار میکنم.

01:20:46.374 --> 01:20:48.040
تو هر جلسه‌ی مجمع
گریه‌م گرفت،

01:20:48.084 --> 01:20:51.544
چون فکر میکنم سوزی
خیلی بهمون افتخار میکنه.

01:20:53.047 --> 01:20:55.840
و به نظرم مهمترین وظیفه‌ی من اینه

01:20:55.884 --> 01:20:57.633
که مطمئن بشم هر پنی
به شکلی خرج میشه

01:20:57.677 --> 01:20:58.843
که اون میخواست.

01:21:02.348 --> 01:21:04.974
هر کسی که باشید، مطمئنم
دلتون نمیخواد فکر کنید

01:21:05.018 --> 01:21:09.312
یه عالمه انرژی، عشق

01:21:09.355 --> 01:21:12.273
و زمان رو صرف یک کار بیهوده کردید.

01:21:14.194 --> 01:21:17.695
همیشه فکر میکردم با وزیری،
وکیلی یا دکتری یا کسیکه

01:21:17.739 --> 01:21:22.408
به انسان‌ها خدمات
ارزشمند میده

01:21:22.452 --> 01:21:24.744
ازدواج میکنم.

01:21:24.788 --> 01:21:29.415
و این حقیقت که با کسی ازدواج کردم
که پول درمیاره

01:21:29.459 --> 01:21:32.627
کاملاً بر ضد چیزیه
که فکر می‌کردم

01:21:32.670 --> 01:21:34.629
اما اونو میشناسم،

01:21:34.672 --> 01:21:38.716
و...اون...

01:21:40.094 --> 01:21:42.512
هیچ انسانی بهتر از اون نیست.

01:21:55.235 --> 01:21:56.984
واقعیت اینه که من
بخاطر شانس اینجا

01:21:57.028 --> 01:21:59.028
تو این موقعیتم.

01:21:59.072 --> 01:22:00.988
هی! حالتون چطوره بابا بزرگ؟

01:22:01.032 --> 01:22:03.157
سلام بابابزرگ!
اوکی

01:22:03.201 --> 01:22:05.368
وقتی در سال ۱۹۳۰ به دنیا اومدم

01:22:05.411 --> 01:22:10.331
شانس به نسبت ۴۰-۱ با من
همراه بود که تو امریکا به دنیا اومدم.

01:22:10.375 --> 01:22:14.627
همون روز اول، اولین لاتاری
رو بردم. مهمتر از اون، پسر بودم.

01:22:15.755 --> 01:22:17.755
اینم یه احتمال ۵۰-۵۰
در نظر بگیرید.

01:22:17.799 --> 01:22:22.802
پس با این حساب شانس به نسبت
۸۰-۱ با منه که یک مرد امریکایی‌ام

01:22:22.846 --> 01:22:27.014
و این موضوع در کل زندگیم
اهمیتشو نشون داد.

01:22:27.058 --> 01:22:29.851
اگر فکر میکنید این قضیه
باعث میشه از نظر انسانیت

01:22:29.894 --> 01:22:32.979
برتر از سایر انسان‌ها باشم...من
اصلاً با این طرز استدلال موافق نیستم.

01:22:34.023 --> 01:22:35.565
عالی! اوکی، موفق باشید.

01:22:39.112 --> 01:22:43.447
فکر کنم خیلی خوش‌شانس بودم
که در سالهای شکوفایی

01:22:43.491 --> 01:22:45.658
وارن بافت، کنارش بودم.

01:22:45.702 --> 01:22:50.788
اون در طول سالها، پیشرفت کرد.
خودش رو توسعه داد.

01:22:50.832 --> 01:22:53.416
ارزش‌هاش در طول زندگی توسعه پیدا کردن.

01:22:55.211 --> 01:22:58.170
اون میخواست زندگی‌ای بسازه که خودش
و پدرش

01:22:58.214 --> 01:23:01.465
(اگر زنده بود) وقتی ببینن،
بگن که زندگی خوبیه.

01:23:03.845 --> 01:23:07.847
فکر کنم صد سال دیگه
اسمش تو همه‌ی کتابای تاریخ بیاد

01:23:07.891 --> 01:23:11.434
البته مطمئن نیستم در چه نقشی
ظاهر میشه.

01:23:11.477 --> 01:23:14.228
قرار بخاطر کاراش به عنوان یک
سرمایه‌گذار مطرح بشه

01:23:14.272 --> 01:23:17.315
یا یک فرد نوع‌دوست؟

01:23:17.358 --> 01:23:21.485
اما وارن گفت رؤیای زندگیش این بوده
که معلم بشه.

01:23:23.197 --> 01:23:24.780
دنیا، فیلم خیلی زیبایی
برای تماشا کردنه

01:23:24.824 --> 01:23:27.450
و دلتون نمیخواد با چشم بسته
به زندگیتون ادامه بدید.

01:23:27.493 --> 01:23:29.785
مهمترین چیز اینه که شغلی رو انتخاب کنید

01:23:29.829 --> 01:23:31.996
که از روی ناچاری مجبور به انتخابش نباشید
و دوستش داشته باشید

01:23:32.040 --> 01:23:34.165
و اینطوری زندگیتون عالی میشه.

01:23:34.208 --> 01:23:36.542
اینطوری که صبحا با ذوق از تخت
میپرین بیرون

01:23:36.586 --> 01:23:39.378
چون مشتاقین روزتون
رو شروع کنین.

01:23:39.422 --> 01:23:43.049
من...تو طول این ۶۰ سال

01:23:43.092 --> 01:23:44.467
تو مسیر کار ذوق
و شوق داشتم

01:23:44.510 --> 01:23:47.094
چون عاشق کارمم و...

01:23:47.138 --> 01:23:49.555
و احساس میکنم خیلی خوش‌شانسم.

01:23:49.599 --> 01:23:51.641
اوکی، کلاس تمومه.

01:24:11.412 --> 01:24:12.536
شب بخیر.

01:24:13.414 --> 01:24:14.789
از مرگ میترسید؟

01:24:14.832 --> 01:24:17.583
نه نمیترسم.

01:24:17.627 --> 01:24:21.045
من زندگی بی نظیری داشتم.
حس میکردم که، میدونید...قراره اتفاق بیفته

01:24:21.089 --> 01:24:23.547
و اصلاً نمیدونم بعدش چی میشه.

01:24:23.591 --> 01:24:25.132
من یک آگنوستیکم، و...
(مشکوک به وجود خدا)

01:24:25.176 --> 01:24:27.343
این میتونه خیلی جذاب باشه.

01:24:27.387 --> 01:24:29.095
ممکنم هست اصلاً جالب نباشه.
حالا خواهیم دید.

01:24:29.138 --> 01:24:31.722
اما فیزیکم خیلی تحلیل رفته.

01:24:31.766 --> 01:24:33.599
فقط به درد اوراقی میخورم.

01:24:39.732 --> 01:24:41.816
اما این هیچ تفاوتی ایجاد نمیکنه.

01:24:41.859 --> 01:24:44.735
هیچ تداخلی تو کارم ایجاد نمیکنه.
هیچ مشکلی تو شادیم به وجود نمیاره.

01:24:44.779 --> 01:24:46.112
با تفکرم هم تداخلی نداره.

01:24:51.577 --> 01:24:55.329
هیچ نقصانی تو رضایتم
یا شوقم

01:24:55.373 --> 01:24:57.039
به زندگی حس نمیکنم.

01:24:57.083 --> 01:25:00.167
در واقع،
بازی‌ای که توشم

01:25:00.211 --> 01:25:02.086
دائماً داره هیجان‌انگیزتر میشه.

01:25:03.464 --> 01:25:06.716
این یک بازی رقابتیه.
این یک بازی بزرگه

01:25:06.759 --> 01:25:09.760
و من عاشق بازی کردنم.

01:28:28.336 --> 01:28:30.127
شب بخیر سوزان

01:28:31.000 --> 01:28:41.000
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام زرفيلم ::..
.:: Telegram: @zarfilmz ::.
.:: Instagram: @ZarFilm_Com ::.

01:28:41.024 --> 01:28:51.024
زرفيلم
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.ZarFilm.CoM ::.
